اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
دیوید بناتار، فیلسوف بدبین، معتقد است زندگی آنقدر بد است که ارزش زنده بودن ندارد. او در کتاب «هرگز نبودن، بهتر است» مینویسد متولد شدن یک بدشانسی وحشتناک است و بشریت باید به تولید مثل پایان دهد تا نسل انسان محو شود.

به نظر بسیاری دیوید بناتار، بدبینترین فیلسوف دنیاست چون معتقد است زندگی آنقدر بد است که ارزش زنده بودن ندارد. او که رئیس رشته فلسفه دانشگاه کیپ تاون، در آفریقای جنوبی است، در کتاب خود به نام "هرگز نبودن، بهتر است" مینویسد متولد شدن یک بدشانسی وحشتناک است. با یک چنین نظریهای، این فیلسوف ۵۱ ساله میگوید بهترین کاری که بشریت میتواند بکند این است که به تولید مثل پایان دهد تا نسل انسان از سطح کره زمین به کلی محو شود.
بیبیسی موندو با دیوید بناتار گفتگویی داشت تا با فلسفهای که در پس پرده اصطلاح "تولدستیزی یا زایشستیزی" (Antinatalism) وجود دارد آشنا شود و همچنین بپرسد که آیا این طرز فکر را او در زندگی شخصی خودش هم دنبال میکند.
زایشستیزی به این معنی است که نباید انسانهای تازهای به دنیا آورده شوند.
به نظر من دلایل خوبی در این مورد وجود دارد. یکی از این دلایل این است که نباید انسانهای جدیدی به جامعه بشریت اضافه شوند چون ناچار خواهند بود رنج و درد زیادی را متحمل شوند.
بله، درست است. ولی سئوال این است که با توجه به درد و رنج بشر، آیا این چیزهای خوب ارزش زنده بودن را دارد؟
به نظرم مردم اغلب فراموش میکنند که چیزهای بد زندگی تا چه اندازه میتواند بد باشد. شواهد روانشناختی زیادی وجود دارد که نشان میدهد بعضی اوقات مردم درباره کیفیت زندگیشان اغراق میکنند و فکر میکنند از آنچه واقعا هست بهتر است. اشتباه دیگری که مردم غالبا میکنند این است که هنگام فکر کردن به آیندهشان به رنج و عذاب بیش از حدی که بسیاری از آنان باید در اواخر عمر متحمل شوند، واقف نیستند. به این که مردم چطور میمیرند فکر کنید، به سرطان، بیماریهای عفونی، ضعف بنیه و....فکر کنید. رنج و درد زیادی در پایان عمر وجود دارد ولی مردم اغلب این موضوع را فراموش میکنند.
بله، ولی خودکشی هزینهای دارد که اگر اصلا متولد نشده باشید نخواهید داشت. اگر به دنیا نیامده باشید، اگر هرگز وجود نداشته باشید بدون این که هزینهای داشته باشد از همه چیزهای خیلی بد زندگی مصون خواهید بود. خودکشی ممکن است از سایر بدها، کمتر بد باشد ولی به هر حال چیز بدی است.
انسان در حقیقت نمیخواهد بمیرد. به همین جهت بیشتر مردم علیرغم این واقعیت که از زندگیشان لذتی نمیبرند و زنده بودنشان جنبه مثبتی ندارد، همچنان به زندگی ادامه میدهند.
یکی دیگر از هزینههای خودکشی هم این است که باعث غم و اندوه بازماندگانتان میشوید.
همه چیزهایی که طبیعیاند خوب نیستند. مثلا رنج بردن از بیماری یک امر کاملا طبیعی است. ولی صرفا به این دلیل به مردم توصیه نمیشود که به درمان پزشکی خود پایان دهند یا عمل جراحی نکنند. در بین انسانها و حیوانات، حمله و تجاوز هم نوعی بیان احساسات طبیعی است ولی صحیح نیست که تسلیم آن یا در حقیقت غریزههای "طبیعی" دیگر شویم.
آنچه که طبیعی است و آنچه که از نظر اخلاقی خواستنی یا توصیه کردنی است دو چیز کاملا متفاوت هستند.
بله، البته. فلسفه زایش ستیزی این است که عضو تازهای به جامعه بشریت اضافه نشود و سقط جنین یکی از راههای رسیدن به این هدف است.
در حقیقت من از کشتن انسانها یا حیوانات حمایت نمیکنم. ولی طرفدار انقراض نسل هستم و یکی از راههای آن به دنیا نیاوردن هر گونه موجود تازهای است
تفاوت بسیار بزرگی بین نابود کردن و صرف مُردن وجود دارد. نابود کردن یعنی کشتن و من با کشتن افراد بشر یا حیوانات مخالفم. البته موارد نادری وجود دارد، مواردی که میتوانم به آن فکر کنم. در حقیقت من از کشتن انسانها یا حیوانات حمایت نمیکنم. ولی طرفدار انقراض نسل هستم و یکی از راههای آن به دنیا نیاوردن هر گونه موجود تازهای است.
در مورد حیوانات، بسیاری از آنها آزاد زندگی میکنند و انسان به تولید مثل آنها کمک نمیکند. ولی شمار زیادی از حیوانات هستند که پرورش و زاد و ولدشان به دست ماست و پرورششان صرفا برای کشتن و خوردن آنهاست. در مورد این حیوانات که ما باعث درد و رنجشان میشویم، معتقدم باید به پرورش آنها خاتمه دهیم. ما بدون این حیوانات هم میتوانیم غذای کافی داشته باشیم.
خب، به نظرم ما همواره در حال بهتر کردن دنیا هستیم و مردمی که در قید حیاتند باید تمام تلاش خود را برای بهتر کردن دنیا بکنند.
ولی این یک خوش بینیبیش از حد است که فکر کنیم میتوانیم دنیا را تا آن حد بهتر کنیم که تمام درد و رنجها از بین برود و بتوانیم فرزندانی داشته باشیم که مطلقا در زندگی درد را تجربه نکنند. اما حتی اگر این خوشبینی منطقی باشد در آینده بسیار دور اتفاق خواهد افتاد و مستلزم دردهایی است که نسلهای بیشماری باید متحمل شوند. و قربانی کردن چندین نسل به خاطر آیندگان به عقیده من کار ترسناکی است.
نمیدانم. بسیاری درباره این که بچهدار شدن به چه معنی است فکر نمیکنند و بدون فکر صاحب فرزند میشوند. تقریبا نیمی از کل بچههای دنیا ناخواسته بودهاند. البته کسانی هستند که درباره صاحب فرزند شدن فکر میکنند و در این موارد بیشتر به این دلیل است که میخواهند داشتن و بزرگ کردن فرزند را تجربه کنند. حتی عدهای که نوعدوست هستند فرزندان خود را به خاطر جامعه میخواهند یا این که میخواهند آرزوی والدینشان را برای داشتن نوه برآورده کنند.
ولی در اکثر موارد مردم از خودشان نمیپرسند که داشتن فرزند واقعا به چه معنی است. مردم این سئوال را از خودشان نمیکنند چون بچهدار شدن یک امر عادی و معمول است و به همین جهت آنها فکر میکنند صاحب فرزند شدن یک امر طبیعی است. کمتر کسی واقعا به مسائل اخلاقی مرتبط با به دنیا آوردن فرزند فکر میکند.
این بچه پیر خواهد شد و درد خواهد کشید، بیمار خواهد شد و در آینده خواهد مرد. ما باید در باره تمام مدت زندگی او فکر کنیم نه فقط لحظات خوشی که تجربه خواهد کرد
خب، من انکار نمیکنم که یک بچه میتواند ایام خوشی هم داشته باشد. ولی وقتی کودکی متولد میشود فقط برای لحظات خوش زندگی نیست. این بچه پیر خواهد شد و درد خواهد کشید، بیمار خواهد شد و در آینده خواهد مرد. ما باید در باره تمام مدت زندگی او فکر کنیم نه فقط لحظات خوشی که تجربه خواهد کرد. علاوه بر این توجه کنید که بچهها اغلب خوشحال نیستند، به مدت طولانی گریه نوزادان فکر کنید و به بسیاری از نومیدیها و سرخوردگیهایی که باید با آن مواجه شوند.
ولی حتی اگر در باره بچههایی که واقعا خوشحالند صحبت میکنیم باید بدانیم که این موارد به شرایط خاصی محدود میشود.
وقتی کسی تصمیم میگیرد صاحب فرزند شود، باید به احتمال بالقوه تولید نسلهای بعدی هم فکر کند
به طور مثال به گروهی از مردم فکر کنید که دیگران را فقط برای این که برده آنها شوند بزرگ میکنند. این بردهها ممکن است از وضعیتشان راضی باشند و به این که برده هستند اهمیتی ندهند زیرا آنها را تربیت کردهاند که این طور فکر کنند. ولی من با این کار مخالفم، حتی اگر خود آنها خوشحال باشند.
از یک لحاظ بله؛ یعنی غیر مستقیم. آنها کاملا مسئول نیستند و فقط مسئول به دنیا آوردن فرزندان خودشان هستند. ولی وقتی کسی تصمیم میگیرد صاحب فرزند شود، باید به احتمال بالقوه تولید نسلهای بعدی هم فکر کند. و اگر شخصی به تمام نسل های بعدی که نتیجه بچه دار شدن شخص اوست فکرکند، متوجه می شود چه مسئولیت سنگینی بر شانه اوست.
نه، من این طور فکر نمیکنم، دست کم نه در یک مقیاس وسیع. فکر میکنم که برخی تصمیم خواهند گرفت بچهدار نشوند و هم اکنون من عدهای از آنها را میشناسم. ولی معتقدم که زایش ستیزی میتواند در مقیاس کوچک عملی شود. و حتی همین مقیاس کوچک هم مهم است چون به این معنی است که از بسیاری از انسانها از رنجی که بعد از به دنیا آمدن متحمل خواهند شد مصون خواهند بود.
من ساده لوح نیستم که فکر کنم همه مردم ایدههایم را قبول خواهند کرد.
ولی شدیدا معتقدم که هر چه میگویم درست است و مایلم مردم از خودشان سئوال کنند و در باره این که بچه داشتن به چه معنی است جدی فکر کنند.
من همیشه در این مسیر حرکت میکردم. این ایده را همیشه داشتم و طی سالها آن را پرورش دادهام.
دوست ندارم به پرسشهای شخصی جواب بدهم. ترجیح میدهم درباره مفاهیم و ایدهها صحبت کنم.
شاید بهتر باشد نگاهی بیاندازید به کتاب "هرگز نبودن، بهتر است" و ببینید آن را به چه کسی تقدیم کردهام.
خب، پس خودتان میدانید. چیز بیشتری نمیتوانم به آن اضافه کنم.
این هم یک سئوال شخصی دیگری است.
فلسفه
فلسفه
فلسفه
محیط زیست
دین
گفتگو دربارهی این مطلب۶۵ دیدگاه
مشکلات زندگی امروزه بدلیل تکثیر افراد و کشورهای زیاده خواه و مستکبر و عمال آنهاست... جنگها کثیف هستند یعنی مستکبرین و جیره خواران آنها زنده میمانند و ضعیفان میمیرند... برای جنگ های تمیز احتیاج به نیرو داریم...علاوه بر نیروی انسانی جنگجو و شجاع ،احتیاج به باور و ایمان به مساوات مقدر الهی و آخرت و پاداش الهی است...تا به زندگی بدون رنج و عذاب برسیم...کاری که از اول خلقت باید همواره انجام میشد تا به چنین روزی نیافتیم...اما ترسیدیم و توکل بر خدا را فراموش کردیم و ... إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۱۳﴾ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۴﴾ احقاف
خیلی خرسندم از اینکه هموطنانی دارم که در زمینه زادآوری با من همنظر هستن. بدون تردید بسیاری از مردم جهان بدون تفکر در مورد زادآوری و با وجود اینکه نمیتونن برای کاری که میکنن دلیل عقلانی و منطقی بیارن این کار رو انجام میدن و شمار افرادی مانند ما اندکه. پیرور باشید.
به عنوان کسی که از فلسفه زایش ستیزی دفاع میکند، از خواندن نظرات دوستانی که با عقل و منطق به این دیدگاه رسیده اند بسیار لذت بردم.
بزودی دنیا به نقطه ای میرسه که میشه بچه رو از نظر فیزیکی و عاطفی سفارش داد تا با دستکاری ژنتیکی مورد پسند پدر و مادرش باشه در این بین والدینی که توانایی مالی بالایی داشته باشند میتونند یه بچه با آپشنهای فوق العاده مثل هوش بالا زیبایی خیره کننده و بدن ورزیده برای دوران جوانی اون بچه سفارش بدهند، به عبارتی یک اَبَـر انسان.... و طبق معمول سر طبقه کم درآمد و متوسط بی کلاه خواهد موند... و دوباره همون داستان اقلیت اربابان و اکثریت بردگان بالاخره جرقه این اتفاق روزی در لوله های آزمایشگاه در جایی مخفی خواهد خورد و شما نمیتونید تضمین کنید هیچ پدر و مادری چنین کاری برای بچش نخواهد کرد، قطعا والدین متمولی پیدا خواهند شد که با خرج پول دوس دارن بچشون یک نیمه خدا نیمه انسان باشه، حالا فکر کنید والدینی که در کنار هوش و ذکاوت بالا، حس جاه طلبی و درنده خویی رو هم برای بچش سفارش بده =) در چنین دنیایی ممکنه یکی از نوادگان شما باعث زجر و رنج هزاران نفر بشه که اونها هم نوادگان شما بودن و در واقع شما جد اعلای اونها بحساب میایید. بهتره از خواب خوش خیالی بیدار بشیم و هزاران سویه گیری این دنیا در آینده رو رصد کنیم درسته یک کمی علمی تخیلی شد اما بروز چنین حالتی محتمل هست
می دانم که بخاطر اعتقادتان به علم این نگاه را برگزدید. اما اگر تاریخ علم و تاریخ فلسفه علم بخوانید نکته ای توجه را جلب می کند. اشتباه بودن تمامی تبیین های دانشمندان از طبیعت . از هیٔت بطلمیوسی که بیش از هزار سال عمر کرد و اکنون به جوکی تبدیل شده تا تصور ما از ماده که اکنون از دایره علم ؛ مفهوم ماده؛ حذف شده. همه غلط بودند. دوم این که برای این که چنین کاری انجام شود شما بایست از دقت، صدق، و مطابقت علم خو با جهان خارج از ذهن خود اطمینان داشته باشید وگرنه صدماتی که که در اثر تبختر و تفرعن علمی دانشمندان مغروری که خطایشان در تاریخ روشن شد بر سر نسل های بعد می آید. توجه داشته باشیم که تعصب از هر گونه اش بر خطا و خطرناک است. تعصب فضای دانشگاهی و دانشجویی (نه فضای افراد علاقمند به علم در نسخه غیر شووو آف و متکبرانه و خونمایانه آن ) علم علم علم و ادعای علمی بودن با نگاه تحقیر برای سنن فکری دیگر است. این گونه نگاه مدیدی است که ابطال شده اما اتوریته دانشگاهی و جذابیت شهرت علمی افراد را به گزافه گویی و سرکوب دیگران ترغیب می کند. ما در طبیعت گرا ترین نسخه تبیین علم متافیزیک داریم برخلاف ادعای افراد ناآگاه و برخلاف آرمان ضد متافیزیکی فلاسفه و دانشمندان گذشته که در ادعای خود شکست قطعی خوردند. علم بخش ناچیزی از عالم را توضیح موقتی می دهد و این استنتاج استقرایی ، قیاسی، وووو ... بالخره گزاره های aprioriگریز ناپذیر هستند که به ما می گوید همانطور که قوانینی در طبیعت مشاهده می کنیم و عواملی شناسایی می کنیم کل عالم هم فاعلی دارد و علتی در پس کل عالم است مثل عواملی و پیدید اورنده های اجزاء . اگر پدیده ای سراغ دارید که خلاف این است معرفی بفرمایید. Science is the new myth." Feyerabend"
موافقان فرزندآوری لطفا یک عمل صرفا (طبیعی و غریزی) رو اخلاقی و منطقی جلوه ندید، اگر قرار باشه هر عمل طبیعی و غریزی رو اخلاقی و منطقی فرض کنیم پاره پاره شدن یک کودک خردسال گم شده در طبیعت توسط گرگ هم اخلاقی خواهد بود، چون رفتار گرگ طبیعی و غریزی هست و طبعا اخلاقی....! دوم اینکه ورود مابعدالطبیعه و خدا و بهشت و این چیزها یک جور دوپینگ در بحث هست، با وجود این دوپینگ (ایمان به وجود خدا) حضرت خضر هم مجاز هست یک کودک رو به قتل برسونه و توجیه کنه....! البته با وجود همون مابعد الطبیعه هم شکست میخورید چون با نبود فرزند رفتن او به جهنم کاملا منتفی هست و وقتی نباشه ذهن او هم نیست تا از نرفتن به بهشت حسرت بخوره... تولد ستیزی برابر با خودکشی نیست، همچنان که گودرز برابر با شقایق نیست، چرا موضوع خودکشی رو تو پاچه تولد ستیزان میکنید!؟ موضوع خودکشی چه ربطی به اعتقاد به نیاوردن موجود جدید به این دنیا داره؟ البته تو بحث خودکشی هم هزاران چون و چرا داره و بحث اختیار انسان بر خود و بیماریهای زجرآور لاعلاج و...... بچه بیارید اما خواهشا سرتون تو کار خودتون باشه نه تو کار زن و شوهری که تصمیم دارن بچه دار نشن هر انسان در راس هرمی هست که فقط با تولد دوتا بچه بعد از ده نسل اعضای داخلی و قائده این هرم 2046 نفر خواهد بود یعنی علت العلل تمام رنجها و مصیبتی که به این تعداد وارد میشه شمایید بماند که زمین اصلا اینقد جا داره؟!!!!؟ و چند دلیل دیگه که در گنجایش این کامنت نمیباشد.... همانا غریزه و ژن خودخواه اغلب مواقع بر منطق و قبول حقیقت پیروز است!!!!! =) به هر حال این دنیا کارگر و تو سری خور هم نیاز داره خرم دل آنکه زین جهان زود برفت، آسوده کسی که خود نیامد به جهان
خوب همین توصیه را هم به خود شما می شود کرد شمارا هم می توان به این که سرتون تو کار خودتان باشد می توان توصیه کرد. البته توصیه به ساکت شدن از خصلت های شناخته شده دنیای مدرن است. هیتلر سر زیر اب می کرد رقیبهای مدرن ترش اول لبخندمی زنند و فریب اکادمیک به کار می بندند. بعد هم طرف ناپدید می شه
غریزه رو رد کردید طبیعترو رد کردید مانند بسیاری یک خط از یک متن را از کانتکست بیرون کشیدید و با ارزش های منابع مخالف اون متن محتوای متن را بر اساس ارزشهای مخالفین اون نگاه با مغالطه باز رد کردید ................................. حالا چه نتیجه ای گرفتید ؟ جلوگیری از بقاء انسان! خیلی منطقی بود !
این نگاه خود شما از چه چیز نشان دارد؟ دگر خواهی یا تعصب و تبختر؟
شرف بر درودت اگر بچه نباشه بهشت و جهنم هم معنی پیدا نمی کنه فرزند اوری از نظر دینی هم محکوم به فناست
اختلاف بین دو گروه بسیار بنیادی است.که البته زایش ستیزها بیشتر مطابق واقعیت ها حرف می زنند. هر چقدر که محتمل باشد که یک نفر در این دنیا لذت می برد، باید بدانیم که ازدیاد جمعیت انسان کاملا غیر طبیعی و مخرب است. زمین را مانند یک اتاق تصور کنید. هر چه جمعیت این اتاق بیشتر شود، کیفیت زندگی برای همه پایین می آید. همه در فشار و تنگنای بیشتری به سر می برند. ضمن این که طبیعتاً زندگی توام با رنج و ناراحتی است. حتی یک دکتر پولدار خوش اندام که با یک زن بسیار زیبا زندگی می کند، کم کم این زندگی سرشار از خوشی برای او یکنواخت خواهد شد. به فرموده شوپنهاور، زندگی بشر بین رنج و کسالت در نوسان است. البته این وسط ها یک مقدار تجربه خوشی هم هست که معمولا نقش ژنتیک در آن بسیاز ریاد است.
سلام به همه عزيزان، واقعابينهايت لذت بردم از خوندن نظرات و كامنت هاي اين بحث. تا به حال هيچ مطلبي رو نديده بودم تو سايتهاي مختلف و جاهاي ديگه كه انقدر نظرات منطقي و جذاب و كاملا مودبانه بيان شده باشه و خيلي خوشحال و متعجب! شدم از اينكه اينطور انسانهاييم تو كشورمون هست. من هم كاملا موافق زايش ستيزي و اينكه امري كاملا خودخواهانه است،هستم. مدتها دنبال يافتن پاسخي منطقي براي سوال فرزندي كه از والدينش ميپرسه دليل اين كارتون چي بود هستم ولي به نتيجه نرسيدم. يه نكته ديگه اينكه با وجود اينكه افراد زيادي با اين نظريه موافق هستند، مانند شما دوستان و خودم، شجاعت عمل كردن به اين تفكر و پيروز شدن تو مبارزه با قويترين خواست طبيعت (ژن) يعني تنازع بقا رو افراد بسيار نادري مثل نيچه و شوپنهاور، داشتند. اينكه حقيقتو بدوني يه بحثه اينكه شجاعت انجام حقيقتو داشته باشي يه بحث. اميدوارم بتونيم اين شجاعتو داشته باشيم.
دوستان منم با نظریه زایش ستیزی موافقم ولی لطفا به من بگین چاره مایی که به دنیا آوردنمون چیه؟ با غم و درد و رنج این عالم ماده چکار کنیم؟ عالم ماده عالم اجتمایی زندگی کردنه ما محکوم به زندگی کردن هستیم با درد تنهایی چکار کنیم؟!!!
اولا که قطعا من ( و هر کس دیگر ) هیچگاه مراد دقیق شما از تنهایی را ، با یک کامنت نخواهد فهمید . اما به هر رو آنچه به نظرم میرسد بیان میکنم : یک : شما تها نیستید . میلیاردها انسان دیگر ، در احساس " تنهایی " ، و شکوه ( شکایت ) از به دنیا امدن ، با شما شریکند . سالانه یک میلیون خودکشی موفق در کل جهان وقوع پیدا میکند . دو : به زعم من صمیمیت _ به معنای غلیظ آن - ممتنع است . ولی در عین حال صمیمیت های رقیق ممکن است . به بیان دیگر از ایدال گرایی افراطی دست بشویید . سه : " خودتان " دوست خودتان باشید . انسانهای تهی مایه ، تحمل تنهایی را ندارند ( زیرا پوکند ) . ضمنا کتاب و موسیقی و طبیعت و هنر و امثال ذلک داروهای ارزشمند رفع تنهایی هستند . و مهمتر از همه ، داشتن " معنایی برای زندگی " است . زندگی یک معنای ذاتی ندارد ، بلکه خودتان باید معنایی " جعل " کنید . پیشنهاد من " کاستن از رنج دیگران " ( به هر وسیله که در توان شماست ) است . چهار : نگاه من بیشتر متوجه " تنهایی اگزیستانسیال " بود . تنهایی روانشناختی را باید با مراجعه به روانشناس حل کرد ( که البته یک از هزار روانشناسها ، واقعا روانشناس است ) .
تنهایی درد نیست بلکه تنهایی خودش (درمان) است. به نظرم انسانی که بتواند با خودش" تنها" باشد ,, انسانِ سعادتمندی است.. لذتِ تنهایی و سکوت,, لذت وصف ناشماری است. لذتی که عارفان به آن رسیدند و ما انسانهای معمولی به آن نرسیدیم. واما در مورد چگونگی تحمل رنجِ بودن در این جهان ماده, با شما همدل هستم. رنجِ بودن در این جهان ,رنجِ عظیمی است ,, رنجی که تا هنگام مرگ متحمل می شویم. و مرگِ طبیعی لذتی است برای رهایی از رنجِ دنیا و ماده. من معتقد هستم برای کاهشِ رنج دنیا و آلامِ آن به (تنهایی و سکوت) برویم..
زندگی مثل زغال داغی هست که والدین کف دست ما انداختن، باید با از خودگذشتگی و فداکاری اونقدر این زغال داغ رو تو دستمون نگه داریم تا روزی که بمیریم و اون رو نندازیم تو دست یه طفل معصوم دیگه
منهای حق سقط جنین با بقیه تا حدودی موافقم
من به اینکه زایش برای فرزند یا والدین رنج آور هست یا خیر ، وارد نمیشوم. جنبه مهم برای من در فرایند تولید مثل این هست که ما مردم جهان داریم به کمک هم چیزی را ، امانتی را ، محموله ای را به انتهای جهان میرسانیم که اسمش زندگی ، دن ان ای ، حافظه تاریخی ، ژن و ...بسیاری چیزهای دیگر هست. متوجه هستید؟ به انتهای جهان. اگر جهان انتهایی داشته باشد.
من واقعا با نظر ایشون موافقم چرا پدر رو مادر ها بچه دا میشوند؟ چون میخواستند که نسلشون باقی بمونه ؟ یا اینکه می خواستند رابطشون مستحکم بشه؟ یا چون از اینکه مردم بگن چرا بچه دار نمیشید یا غیره خسته شده بودند و میخواستند به حرف مردم پایان بدند؟ یا اینکه فقط می خواستند پدر یا مادر شدنو تجربه کنند؟ یا چون دیگه کنترل قسمت زیر شکمشونو نداشتند این کارو کردند و بچه ای ناخواسته بدنیا آوردن ؟ به نظر شما این خودخواهی نیست؟ خیلی بده که بچه ها حق انتخاب ندارن حق اینکه انتخاب کنند که به این دنیا بیان یا نه ، خیلی ظلمه در حقشون ، مطمئنا اگه این حقو داشتند جمعیت جهان انگشت شمار میشد
سلام من شانزده سال دارم.من شدیدا موافق نظریات دیوید بناتار و جنبش اختیاری انقراض انسان ها هستم.من تقریبا یک سالی میشه که به این نتایج رسیدم و وقتی این ها رو دیدم باورم نمیشد کسانی مثل من هم وجود داشته باشند و از اینکه نظر من کاملا شبیه این فیلسوف بزرگه احساس شادمانی زیبادی میکنم تا جایی که اشک شوق میریختم چون باورم نمیشد هنوز هم انسانهایی هستند که به جای تقلید کورکورانه و اوردن دلایل سست و بی پایه و اساس،به همچین کار بزرگی فکر میکنند چرا که اشتباه در تصمیم موجب به خطر انداختن زندگی فرد دیگه میشه که میتونست وجود نداشته باشه و کسی هم گله ای نکنه که چرا این شخص رو با فلان مشخصات بدنیا نیاوردی من خیلی دنبال جنبش یا سازمان یا هر چیز دیگه ای در این رابطه که از این نظریات منطقی دفاع کنه هستم تو ایران فکر نکنم باشه ولی خواهشا اگر شما یا اشنایانتون یاهرکس دیگه ای از اینجور جاها خبر داره خواهشا به من اطلاعشو بده حاضرم هرکاری بکنم که حرفمو به دیگران ثابت کنم،نه از روی خودخواهی خودم بلکه برای دفاع از بچه های بی گناهی که شاید این زندگی رو دوست نداشته باشند به هزار دلیل و اونوقت پدرو مادر چه دلیل منطقی میخواد برای بچه بیاره بنظر من حتی یک نفر هم یک نفره که این حرف ها روش تاثیر بذاره حتی من زمانی که فکر میکردم تنهام و هیچکس با عقیده من موافق نیست(که البته واقعا هم اینجوری بود و همه سعی در قانع کردن من داشتند)باز هم تلاشم در این بود که هرطور شده مردم رو اگاه کنم چه برسه به الان که میبینم افرادی مثل من هم هستند و من تنها نیستم واقعا خوشحالم فقط من دنبال جایی ام که بتونم اونجا راحت از عقایدم دفاع کنم چون به اندازه کافی دلیل دارم ولی واقعا نمیدونم باید به کنجا مراجعه کنم خواهش میکنم اگر خبر دارید به من در همین سایت اطلاع بدین و بنظر من دیوید بناتار نه تنها بدترین فیلسوف نیست که از نظر من بهترین فیلسوفه میدونید چرا از نظر(مردم)بدترین فیلسوفه؟چون مردم یاد گرفتن بدون اندیشه و صرفا از روی تقلید،پیروی از احساساتی که قابل کنترل اند و هزاران دلیل دیگه کاری رو انجام بدن ولی همین مردم اگه کمی وقت بگذارند و به این موضوع فکر کنند به همین نتیجه میرسن
سلام من هم کاملا با نظر شما موافقم ولی متاسفانه از وجود چنین جایی خبر ندارم
منم همینطور ، مثل شمابودم وقتی این مقاله رو دیدم. و خوشحال شدم که کسآیی هستند که با من هم عقیده هستند.
سلام دوست عزیز.من هم با شما تولد ستیزان موافق هستم.من از بچگی بسیار اهل فکر بودم و ساعت ها می نشستم و درباره زندگی و معناش فکر می کردم.من خیلی از نویسنده ها و فیلسوفان و...رو می شناسم و با افکارشان آشنایی دارم.الان17سالمه و همیشه به خودم میگفتم که اگه من صاحب فرزند بشم خیلی خوب تربیتش میکنم ولی الان تصمیم گرفتم که هرگز صاحب فرزند نشم و به انقراض نسل بشر کمک کنم.میخوام در آینده با قدرت مادی و با فلسفه به گسترش این طرز فکر بسیار اخلاقی کمک کنم و این هدفیه که با وجود نهیلیست بودن من رو سرپا نگه میداره.
سلام من یک جوان 18 ساله هستم که از همون اول قبل از اینکه با فلسفه زایش ستیزی آشنا بشم با دیدن واقعیت ها و حقیقت های تلخ دنیا به این نتیجه رسیدم که انسانها بدترین گونه روی کره زمین هستند و اگر همین طور نسل انسان ها افزایش پیدا کند کره زمین هر چه سریعتر نابود خواهد شد البته فکر میکنم که دیگر برای جلوگیری از این اتفاق دیر شده باشد اما انسانها میتوانند با همکاری یکدیگر و جلوگیری از تولید مثلشان هم در حق خودشان هم در حق تمامی گونه های دیگر و هم در حق کره زمین و محیط زیست لطفی بکنند و نابودی کره زمین را تا حد ممکن به تاخیر بیندازند دلیل بروز تمامی این مشکلات در خودآگاهی بیش از حد انسان هاست گونه انسان تنها گونه ای است که میتواند با فکر کردن به مرگش از آن بترسد گونه انسان تنها میتواند با محدود کردن خودآگاهیش به زندگی ادامه بدهد حیوانات تنها درد های فیزیکی رو احساس میکنند اما انسان ها به خاطر خودآگاهی ای که دارند انواعی از درد های روحی وروانی و عاطفی رو احساس خواهند کرد حتی بودا نیچه و شوپنهاور هم زندگی را پوچ و بیمعنی و پر از درد و رنج میدانستند بنابراین چه از لحاظ زیستمحیطی و چه از لحاظ عقلانی و منطقی خودداری از تولیدمثل در انسانها انتخابی است که به نفع همه است هم به نفع انسانها هم به نفع دیگر گونه ها و هم به نفع محیط زیست انسانها به دلیل داشتن خودآگاهی با تمامی گونه های دیگر متفاوت اند و در مقایسه با اونها به نظر بیگانه غیرعادی و غیرطبیعی هستند مثل این میماند که ما انسانها بیگانه هایی باشیم که از فضا آمده اند حتی یک جنبش موافق با فلسفه زایش ستیزی وجود دارد به نام جنبش اختیاری انقراض انسان که در آن با اختیار خود از تولیدمثل خودشان جلوگیری میکنند تا از محیط زیست و دیگر ارگانیسم ها محافظت کنند بیایید با کمک یکدیگر روزی چنین جنبشی را در کشور بزرگمان ایجاد کنیم تا از با جلوگیری از تولیدمثل از درد و رنجها و بدبختی های نسل آینده جلوگیری کنیم همان که متفکر بزرگ نیچه میگوید خواستنیترین و بهترین چیز مطلقاً از دسترسِ شما خارج است: زاده نشدن، نبودن، هیچ بودن. اما در درجهٔ دوم بهترین و خواستنیترین چیز همانا… هر چه زودتر مُردن است.
توجیهاتی برای به دنیا آوردن فرزند: 1- سرگرمی و شیرینی زندگی پدر و مادر 2- عصای دست پیری پدر و مادر 3- استحکام پیوند ازدواج و جلوگیری از طلاق پدر و مادر 4- پرکردن تنهایی پدر و مادر 5- لذت هم آغوشی پدر و مادر 6- رساندن فرزند به آرزوهای دست نیافته پدر و مادر 7- جلوگیری از حرف مردم درمورد کور بودن اجاق پدر و مادر 8- نیروی کار خانه و کمک خرج خانواده 9- درخواست خانواده زن و شوهر برای داشتن نوه 10- پیروی از تعالیم دینی یا رسم و رسومات 11- بقای نسل خاندان یا نسل انسان 12- فرزند دوم برای تنها نبودن فرزند اول همه این دلایل به نفع پدر و مادر است آیا می توانید یک دلیل نام ببرید که به نفع خود فرزند باشد؟ آیا به دنیا آوردن فرزند نشانه خودخواهی پدر و مادر نیست؟
این ها رو شما به پدر و مادر نسبت دادید.خودتان چند تا گزاره کنار هم می چینید و خودتون از آن نتیجه مطلوب خودتان رات بیرون می کشید. نتیجه از گزاره های ابتدایی شما در نمی اید. اگر نگرانی شما خودخواهی است جامعه ای که فلسفه و pseudo-science شبه-علم را با تهاجم نظامی به بشریت تحمیل کرد و با دانشگاه ان را توجیه نمود خود خواه نیست بلکه نسل کشی می کند. First things first. اول نگران نسل کشی های جامعه نو باشید المان فرانسه انگلیس امریکا روسیه کشورهای مدرن صدها جنگ به راه انداخته اند و میلیون ها انسان کشته اند. خودخواهی بد است اما نسل کشی بدتر. فکری که به شما القا شده فکر نسل کش است. اول جان ها حفظ کنیم بعد سراغ احساسات برویم.
دوست عزیز، در عصر حاضر، بیتوجهی به مقولهی دین و به تبع آن خدا و رسیدن به پوچی و بیمعنایی از روی لجاجت و نادیده گرفتن واقعیتی غیرقابل انکار به نام خدا و دین نیست. انسانهای این روزگار با کولهباری سنگین از تجربیات باورهای متافیزیکی سنتی طرفند که در آزمون زندگی و تجربهی زیستهی آنها یا بسیار کم به کارشان آمده و یا اصلآ به کارشان نیامده و یا در جاهایی اتفاقآ دردی که دوا نکردهاند هیچ؛ بلکه نمک پاش زخم آنها هم شدهاند. (فکر نمیکنم نیاز به مثال زدن باشد). به صرف اینکه انسانهای دیندار، هستی را پوچ و عبث نمیبینند، دلیل بر حقانیت باورهای آنها نیست: چونکه ممکن است بنیان تمام باورهای آنان بر روی توهمات و تصورات بیهوده و تخیلاتشان بنا شده باشد. در هندوستان با پرستش گاو و... دقیقآ به همین فاکتور(امید) میرسند، آیا این دلیل بر حقانیت گاوپرستی آنهاست!؟ حتی خداباور غیردینی هم از این قاعده مستثنی نیست؛ چرا که آنها هم در بیشتر موارد خدا را مآمنی برای گریز از پوچی و بیمعنایی قرار دادهاند تا از اضطراب و وحشت تنهایی خویش در جهانی تا این حد سرد و تاریک بکاهند. منظورم این است که رویکرد آنها به مقولهی خدا از روی ایمانی خالص و یافتن حقیقتی خدشهناپذیر نیست، بلکه ریشه در موقعیت اگزیستانسیل آنها در اینجا دارد. در هر صورت ما در حال گقتگو و تبادل نظریم و خوشحال میشوم نظرات شما و دیگر دوستان را هم در این مورد بدانم. سپاس
مهران عزیز٬ اگر همهی انسانهای بیدین از شدت افسردگی خودکشی کنند و تمام انسانهای دیندار٬ همهی عمر را در امیدواری و ابتهاج بگذرانند باز هم دلیل بر حقانیت دینداران نیست. میدانید چرا؟
سرکارخانم فروزان بستگي دارد تلقی شما ازدین وخداباوری چه باشد.اگر دین وخداباوری درجان و روح شما منطقی و عاقلانه نفوذکرده باشد,دیگردچارافسردگی وخودکشی نمیشوید. لطفا به آمارخودکشی در جوامع پيشرفته خداناباور مراجعه بفرمایید.انسان خداباوردینی ویا خداباورغیردینی جهان را پوچ وعبث نمیداند.
سرکارخانم ساناز اگر کشورهای اسکاندیناوی بهشت برین است،چراآمارخودکشی درآن کشورها این قدر بالاست! ازقرن 18به بعد چون انسان ازخداباوری به سمت خداناباوری رفت،معنای زندگی برایش پوچ شد. هیچ چیز در این جهان نفرین نشده است،این ماانسانهاهستیم که بارفتارناشایست خود جهان را تبدیل کرده ایم به جهان نفرین شده.
من خداناباور هستم و ترجیح می دم خودم رومثل شما خداباورهای خودحق پندار گول نزنم. زندگیم رو هم دارم میکنم،با توجه به اینکه به آنتی ناتالیسم معتقدم
من واقعا از این آدم خوشم میاد و قبل ز اینکه بشناسمش مثل اون فکر میکردم و در جهت پیداکردن موضوعی که بهش معتقدم سرچ کردم و این ادم رو پیدا کردم. بیایید فکر کنیم ما انسانها آفت کره خاکی هستیم یا نسلی تبعیدی که نفرین و تنبیهمون همین درد و رنجی که از ابتدای خلقت میکشیم انسان دشمن طبیعی نداره تا قرن هیجدهم به صورت مشخص از بیماریهای مهلک جسمی میمرد و رنج میکشید الان به صور مشخص ار بیماریهای روانی به نظرم خوبیهای حیات در برابر عمق درد و رنجی که تحمل میکنیم اصلا قابل مقایسه نیست و نمیتونه تعادل برقرار کنه زندگی کردن هرکز به اندازه کافی خوب نبود از ایتدای خلفت. البته مهمه که کافی رو چی تعبیر کنیم . فکر میکنم بر اساس میزان و حجم زجری که در دوره های مختلف زندگی باید تحمل کنیم انتظاراتمون و تعریفمون از کافی رو دوباره و دوباره برای خودمون تعریف میکینم . مقایسه کنید تعریف کافی برای منی که در جهنمی به نام خاور میانه زندگی میکنم با کسی که در اسکاندیناوی زندکی میکنه و یم سیلیبیریتی و ... گونه های باهوش ترمون سعی کردیم کاری کنیم که کمتر رنج بکشیم ولی در نهایت دچار افسرگی و یگنواختی شدیم . از هر طرف نگاه کنیم زندگی و حیوات یک نفرین بزرگ است انسان به دلیل هوش و نوع آناتومیش درد بشتری رو تحمل میکنه بنابراین به دلیل همون هوش باید جایی به تداوم این نفرین و زجری که تولید میکنیم خاتمه بدیم شاید اون روز قیام معلول علیه علت خودش باشه ...
عالی بود و کاملاً موافقم
سلام من به این وضعیت بدون اینکه مطالعه ای داشته باشم اعتقاد راسخ داشتم به این که ما چه حقی داریم که کسی رو که ممکنه خودش راضی نباشه وارد این دنیا کنیم که در اکثر موارد دلیلش پاسخ به نیازهای فطری خودمون از جمله حس حب نفس هستش و این به نظر من دلیل قانع کننده ای نیست.تا این که طی ی سری مطالعات فهمیدم از این دیدگاه در قالب ی مکتب فلسفی حمایت هم شده.بنده تمام تلاشم رو برای جامه عمل پوشاندن به این طرز تفکر خواهم کرد چون منی که بی صبرانه انتظار و آرزوی پایان این دنیایی که بنطرم ارزش زندگی کردن رو نداره رو دارم و از طرفی مخالف خودکشی هستم غیر عاقلانه س اگه موجبات ورود ی شخص دیگرو ب این دنیای پوچ فراهم کنم.امیدوام این تفکر در وجود همه ریشه بدواند که این زندگی انقدر ننگین هست که ارزش تجربه کردن رو نداشته باشه پس مرگ بر زندگی و درود بر مرگ
نظریه بناتار فقط در حد یک نظریه است .انطباق با جهان واقعی ندارد!!
انطباقش را من و شما به وجود میآوریم، اگر بخواهیم...
دوستان من سئوالی دارم وآن اینست که آیاتولیدمثل توجیه عقلانی ومنطقی واخلاقی دارد؟پاسخ اینست که به هیچ وجه!!انگیزهای انسان برای تولید مثل بررسی شده واین انگیزه ها،مادی، خودخواهانه ابلهانه وبقدری بچه گانه است که هیچ جای دفاع ندارد مثلا انگیزه فرزندآوری مشغولیت، رسیدن والدین به آمال دست نیافته شان یاتحویل انسانهای دانشمند وخوب به جامعه!!!است.کسی نیست ازوالدین بپرسد این مسئولیت خطیرپدرمادرشدن را چه کسی به شما داده است؟؟مثلا مادربزرگ بیسواد خانواده میگوید درخت بایدمیوه داشته باشد!!!!!!جامعه فعلی نه دانشمند میخواهد نه نابغه ونه به اصظلاح خادم به مردم.تمامی به اصطلاح دانشمندان ونابغه ها که هیچ ارمغانی جزبدبختی وتخریب برای انسانیت نداشته اند ،همیشه درخدمت برده داران 1درصدی وبهره کشی از 99درصدبرده بوده اند.بنظرمن بیداری وآگاهی نیازاصلی جامعه بشری است تا این بازی ابلهانه برده داری تمام شود ودراین مسیراولین نشانه آگاهی زیرسئوال رفتن هدف اززندگی ناعادلانه وبه تبع آن زیرسئوال رفتن تولید برده های جدید است.بردگان باید بجای افزایش تعدادشان آگاهیشان را افزایش دهند...
باسلام به همه یکی از دلایل پوچ و نادرستی که خیلی از زوج ها برای بچه دار شدن دارند، بحث پرستیده شدن و اطاعت شدن است. از قدیم میگویند "بچه آوردم که عصای دستم باشد!" این طرز فکر نادرست، . دوست دارند که فرزندانشان تمامی نیاز هایشان را برطرف کنند و کاملا مطیعشان باشند، که به نظرم نوعی بردگی و خودخواهی محض است. البته باید گفت که همین طرز فکر، از غریزه آدمی بر میآید که دوست دارد اطاعت شود. انسان ذاتاً دوست دارد ذاتا اطاعت شود و این موضوع شاید برای دیگر موجودات درست باشد، به عنوان مثال ما موجوداتی را اسیر خود میکنیم که مطیع ما باشد. مثل طوطی. چرا گرگ را اسیر خود نمیکنیم؟ زیرا که گرگ هرگز مطیع آدمی نیست. اما برای فرزند خویش به هیچ وجه صحیح نیست چون فرزندت هیچ وظیفه ای ندارد تا تمامی خواسته هایت را برآورده کند.