اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
سروش دباغ کتاب شعاع شمس دینانی را فاقد آداب تحقیق و سرشار از خطاهای فاحش میداند؛ نقدی بر روش ارتجالی و پاسخهای «بالبداهه»، تطبیقهای ناموجه با فیلسوفان غربی و عدم انس با زیستجهان مولانا در آسیبشناسی بازار کتاب.

اخیرا کتاب «شعاع شمس»، گفتگوی کریم فیضی با دکترغلامحسین دینانی به دستم رسید؛ گفتگویی دربارۀ غزلیات شمسِ جلال الدین رومی. در روزهای اخیر، بخشهای زیادی از این کتاب دو جلدی را در مطالعه گرفتم. صادقانه بگویم، از خواندن آن عمیقا تاسف خوردم. تا جایی که می دانم، تاکنون نقد جدی ای بر این اثر و این سنخ کارهای دینانی منتشر نشده است، هر چند شفاها از این و آن در سالیان اخیر در نقد آنها مکررا شنیده ام..... دینانی در مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، آورده است: « پاسخ نگارنده این سطور به پرسش های جناب آقای فیضی بالبداهه بوده و فرصت مراجعه به منابع و مراجع و سخن دیگر اندیشمندان در این باب را نداشته ام». این سخن چه وزنی در ترازوی تحقیق دارد؟ اگر ایشان فرصت مراجعه به منابعی که در حوزۀ مولوی پژوهی در دهه های اخیر توسط عزیزانی چون بدیع الزمان فروزانفر، عبدالحسین زرین کوب، استعلامی، شفیعی کدکنی، محمد علی موحد، عبدالکریم سروش، کریم زمانی، کاظم برگ نیسی، ... منتشر شده را ندارند، چه لزومی دارد که وارد این میدان شوند و بالبداهه و ارتجالا در این باب سخن بگویند؟؟ چه نفع و سود معرفتی ای بر این شیوه مترتب است؟ روشن است که این روش کار با به جا آوردن آداب تحقیق فرسنگ ها فاصله دارد و حاصل چنین کارهایی همین می شود که شده است. در شرح بیت: می گوید این رباب که مردم ز انتظار دست و کنار و زخمۀ عثمانم آرزوست دکتردینانی در مقام پاسخ به پرسش کریم فیضی می گوید، لابد عثمان نوازنده ای بوده !! اگر قدری ایشان به خود زحمت می دادند و منابعی چون «مناقب العارفین» را ورق می زدند، می دیدند که «شرف الدین عثمان» نوازندۀ رباب در عصر مولوی بوده و ازاینرو مولانا نامش را در این بیت آورده است. در مجلد اول و دوم « شعاع شمس»، چند جا نامی از هگل، هایدگر، ویتگنشتاین و فیلسوفان تحلیلی رفته است. یکجا دینانی می گوید کلّ فلسفه هگل از یک غزل مولوی مستفاد می شود و براین امر تاکید می کند. کسی که اهل فلسفه است و قاعدتا باید دقیق و مستدل سخن بگوید، آیا می تواند کل فلسفۀ یک فیلسوف عصر روشنگری قرن هجدهم و نوزدهم میلادی را با یک غزلِ عارف قرن هفتمی قیاس کند و یکی را بالمره مستفاد از دیگری بداند؟!! بر اینگونه سخن گفتن، نامی جز شعاری و خطابی سخن گفتن می توان نهاد؟؟ در باب تلقی ویتگنشتاین و فیلسوفان تحلیلی از «معناداری»، قصه غم انگیز تر است و گزاره های باطل و تقریر های ناموجه متعددی در « شعاع شمس» دیده می شود؛ تو گویی سنت فلسفۀ تحلیلی ادوار متعددی ندارد و کلی واحد المصداق است یک مصداق بیشتر ندارد و آن ویتگنشتاین است!! لابد فرگه و راسل و مور و کارنپ و کواین و کریپکی... متعلق به نحلۀ فلسفی دیگری اند. بگذریم از از اینکه نه کریم فیضی و نه دینانی، آراء ویتگنشتاین را درست تقریر نکرده و گفتگو در میان گزاره های ناموجه و رهزن و غیر دقیقِ متعدد پیش می رود..... دربارۀ فقرات دیگر « شعاع شمس»، به مصداق: باقی این غزل را ای مطرب شریف زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست سخن نمیگویم و از آن در می گذرم. حقیقتا اسباب تاسف است که اثری با این سطح از کیفیت منتشر می شود و روانه بازار کتاب می گردد. وقتی به کسی «حکیم» گفته می شود، لابد شان و منزلتش اجل ازاین است که به منابع مراجعه کند و کتابی که از او منتشر می شود، عاری از خطاهای فاحش باشد.... مع الاسف، عدم انسِ با زیست جهان مولانا، تطبیق های ناموجه و باطل با آراء فیلسوفان غربی، ناآشنایی با پیشینه و زمینۀ تاریخی پاره ای از غزلیات «دیوان شمس»، ندانستن معانیِ برخی از واژگان و اصطلاحات ابیات در «شعاع شمس» موج می زند؛ روشن است که ایشان بدون آمادگی قبلی به شرح غزلیات مولانا پرداخته است. ایامی که ایران بودم، بارها از دانشجویانِ مقاطع فوق لیسانس و دکتریِ فلسفه شنیده بودم که کلاس های دکتر دینانی نظم و نسق و برنامۀ مشخصی ندارد و مباحثی به نحو ارتجالی در کلاس طرح می شود؛ چگونگیِ تدوینِ « شعاع شمس» نیز متناسب و متلائم با مشی ایشان در کلاس های درس است. جدلی بودن، به انضمام برافروخته شدن و بانگ برآوردن درمیانۀ گفتگو نیز مجالی برای نقد مشی و مرام و سلوکِ مسمی به علمی و فلسفی ایشان برجای نگذاشته است ( سالهایی که در «مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه» کار می کردم، این احوال را به تفاریق در ایشان می دیدم ). سطور فوق را نه به امید تغییر مشیِ دکتر دینانی، بلکه در مقام آسیب شناسیِ وضعیت فرهنگی و بازار آشفتۀ کنونی کتاب نوشتم. اگر نقدهایی محکم، علمی و جامع الاطراف بر چنین آثاری نگاشته شود، کتابهایی از این دست منتشر نمی گردد و مؤلف مجبورمی شود، به احترام درخت هایی که بدل به کاغذ می شود و زمانی که مخاطب صرف خواندنِ اوراق کتاب می کند، کیفیت مطالب را ارتقاء بخشد و جانب تحقیق و تتبع را فرو نگذارد. کاش غلامحسین دینانی به انتشار آثاری در حوزۀ «فلسفۀ اسلامی» بسنده می کرد و پای در وادی های دیگر نمی نهاد و آثاری چون « شعاع شمس» را منتشر نمی کرد....
با مهر
.
.
.
.
.
.
.
فلسفه
فلسفه
دین
فلسفه
فلسفه
گفتگو دربارهی این مطلب۵۲ دیدگاه
سلام دوستان اهل تفکر فلسفه دوستها شما بدنبال حقیقت هستید ؟ من هستم شما هم هستید اینکه دکتر دینانی با این حجم از سخنرانی جلسات و بحث ها و گفتگوها و رویارویی با موقعیت ها و این مشغله ها و بداهه گویی ها در سنین بالای هشتاد سال مقداری شاید ضعیف سخنی داشته باشند که اقتضا بشر است اشکالی هم نیست در جنب آن حقیقتی که از کلام نورانی ایشان بر جان جویندگان حقیقت میرسد قابل گذشت است ما که دنبال حقیقتیم حقیقت را دریابیم نه دنبال ایراد گرفتن سلام و درود خداوند تعالی و ائمه هدی بر دکتر دینانی عزیز
در اینکه محقق باید به تحقیق و مشاهده و مکاشفه و بی حب و بغض سخن گوید شکی نیست، نقد دکتر عبدالکریم سروش به نظر می رسد بسیار تند انشا شده است، من کتاب مذکور را نخوانده ام ،اما با توجه به اینکه نحوه ی تفکر و سلوک این دو بزرگوار یعنی دکتر سروش و دینانی متفاوت از هم می باشد بدیهی است که ذائقه آنها نیز متفاوت بوده و هر کدام با نگاه خود مولانا را نقد بنمایند که هر کسی از ظن خود شد یار من، در کل با توجه به اینکه استاد دینانی در بیان مفاهیم بوی عرفان می دهد، بعضی از افکار و آثار ایشان با فلسفه آنهم فلسفه تحلیلی سازگار نیست، گر چه احساس می کنم فیلسوفان معاصر ما ایده آل می گویند و ایده آل نیستند، از اگزیستانس می گویند ولی خود اگزیستانس ندارند، گوینده اند تا داننده اسرار، به هر حال به قول شیخ اجل که تا در خودی به خودت راه نیست،، و از این نکته جز بی خود آگاه نیست.
با سلام جناب آقای سروش در طی گفت و گویی که کلیپ آن منتشر شد فرمودند که ( وحی یک چیز سمعی _ بصری است و حضرت محمد هر چیزی رو در طول روز دیده و شنیده وقتی تو خواب بوده رویا یا خوابش رو دیده و هر چی تو خواب دیده قرآن رو بر اساس اون نوشته ) ، بعد از اون دوباره میگه (مولانا هم اشعارش بهش وحی شده ) یعنی بازم مولانا خوابیده و تو خواب اشعار رو بهش گفتن . حالا دکتر دینانی برای تفسیر اشعار مولانا طبق نظر آقای سروش باید برای تفسیر هر غزلی قبلش می خوابیده تا تفسیر شعر رو بهش وحی کنن بعد وقتی از خواب بیدار شد شعر رو تفسیر کنه . دکتر دینانی در تعریف وحی فرمودند که ( وحی تجلی خدا در اندیشه ی انسان است ) . بهترین جواب رو به نظرم هالو داد در این بیت که گفت از مولاناست علم انوارست در جان رجال نی ز راه دفتر و نی قبل و قال
بله تعبیر دکتر دینانی در باب وحی که آن را تجلی خدا در اندیشه ی انسان می داند به حقیقت و نزدیک تر است و حتی شبیه به تلقی الهیدانان مسیحی از مقوله ی وحی است . این گونه نبوده که خدا صدا و کلامی تولید کند و بفرستد و بعد نبی آن را بشنود بلکه همان طور که شما و دکتر دینانی گفتید وحی تجلی خدا و عالم غیب بر انسان در طول تاریخ بوده است .
نقد ژورنالیستی
با سلام خدمت اقای دباغ،امیدوارم هر کجا هستین در زیر سایه حضرت دوست باشید و از حضرت طلب کنین تا لطفی کنن و چشم و گوش و دل شما را مورد گشایش قرار بدهند تا بتوانید جلوه هایی بسیار بسیار زیبا که به واسطه حضرت استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی از سوی حضرت دوست به تمامی عالم لطف و هدیه شده را درک بفرمایید،انشاالله به لطف ایشان از عالم حس خارج گردیم تا بتوانیم قدرت افکار چنین بزرگی را متوجه گردیم.انشاالله
۱۰؛۱۲جلداز کتاب های دینانی رو خوندم چندسالی هم هست سخنرانی هاشونو گوش میکنم .تضمین عقلی میدم اینقدر سطحی نیست که اشتباهاتی از این دست بچه گانه که اقای دباغ گفتن در ایشون باشه .به نظر من شناخت هر متفکری و نظام فکریش نیاز به مانوس شدن با اون بخصوص در گفتار و نوع سیر زبان و اندیشه ش هست .با چند خط کتاب و چند ساعت برنامه نگاه کردن ،قضاوت کردن اینجوری دور از انصافه . من ایشون رو تجلی اسم بدیع خدا میدونم واقعا در بعضی مسایل بداعت ایشون مشخص میشه
هر کسی در هر چیزی نمیتونه خوب باشه این را باید قبول کنیم بعضی ها در بعضی چیزها خوب هستند و گویی با جان و دلشان آمیخته است بنابراین انتظار بیخود نباید داشته باشیم اولین هگل و ویتگتستاین و مولوی هر کدوم تخصص خاص خودشان را دارند و اگر کسی کارش شناسایی آن بزرگان نباشد نظرش تخصصی نیست و در همین حدود باید قبول کرد و الا شناخت هر کس لازمه اش دانستن زمان و مکان و تاریخ زندگی فرد و همه محیط پیرامون او است و خود این یک زندگی ببر است و قس علیهذا
با سلام خدمت دوستان...استاد دینانی در عالم حضور هستند شاید بعضی دوستان بدونن عالم حضور یعنی چه...برا خیلی از ما که فعلا در عالم حصول هستیم فهم این عالم غیر ممکن هستش..و شاید خنده دار و ما باید به عالم حضور بریم که اگر نریم تمام حتی نیکیهای ما و حرفهای درست ما نیز همه به خطاست....و کسی که به عالم حضور راه یافته باشه میتواند خرد رو وارد این عالم کند .....ما که در عالم حصول هستیم نمیتوانیم به کسی که در عالم حضور هستش(مثل استاد دینانی)انتقاد بکنه و ایراد بگیره اگر صحبتهای بزرگواری مثل استاد دینانی رو نمیفهمیم دلیل نمیشود ایشان به خطا رفته بلکه ایراد از درون ماست آیا کسی که صورتش کثیف هستش و جلو آینه بره و به خاطر کثیفی صورتش آینه رو بشکنه درسته...باید بره صورت خودشو پاک کنه...شما صدتا ایراد از دکتر دینانی بگیرید ببینید میاد از شما اینجوری انتقاد بکنه؟
دینانی بزرگه، بزرگ، خیلی بزرگ تر از اونی که تو بتونی با این اراجیف کوچیکش کنی، بعدها بزرگیش ثابت میشه، دنیا اونو میشناسه، یه جمله نمیتونی باهاش بحث کنی، این حرفای زشت چه معنی میده جز حس حسادت
اشکالات آقای دباغ را وارد نمیدانم. زیرا ماهیت نوشتار این کتاب دکتر دینانی حکم میکند بر عدم ذکر منابع .چون این کتاب که در فضای تالیف یا مقاله یا پژوهش نیست که مستلزم ذکر منابع باشد. درضمن اگر گاه تفسیر ایشان با مثلا تفسیر بدیع الزمان و دیگر اسامی ذکر شده هم خوانی ندارد باید این را پذیرفت که بعد از سالها خدمت علمی وتکامل علمی ایشان حداقل حقی برای نظر شخصی ایشان هم قائل شویم. و مضاف بر اینکه از نقد آقای دباغ استنباط میشود که شاید ایشان قبلن در موسسه حکمت وفلسفه از ایشان دلخوری علمی دارند وحال به تقاص جویی روی آورده اند.
سلام من هم تعدادی از درس گفتارهای ایشان را دانلود کردم البته از سر شوق که منابع معرفتی نابی پیدا کرده ام مع الوصف همینکه دو تا از فایل های آنرا گوش کردم بابت ترافیک اینترنتی که حرام کرده بودم تا این فایلها دانلود شده بود تاسف خوردم اصلا ایشان در جایگاه یه اندیشمند قایل استناد نیست و هیچ تسلط ملموسی به موضوعات فلسفی حتی فلسفه اسلامی ندارد-با تشکر
نقد بزرگان ،باب خوبی باز کردید تحلیل یا تحقیر شخصیت خوب نبود نکات نقدی نیز کم بود
آن چیزی که اسباب تاسف است تلاش برای کسب شهرت از طریق تخریب دیگران است .در گستردگی فلسفه شکی نیست و اگر دیدگاه های افرادیا رفرنس های مورد تایید شما در جایی بیان نشود به معنی کاستن از ارزش اثر نیست.به راههای دیگری برای جا انداختن فلسفه ی غربی در اذهان فکر کنید .این راه جواب نمی دهد!
تجلیل رسانه ملی از زحمات دکتر دینانی : http://dl.maarefat.com/video/event/jamejam-tv-festival/Dr-Dinani-Appreciating.mp4
سلام.. این سخنرانی حضرت استاد دینانی نیز گوش دهید تا آمیختکی فلسفه و عرفان نمایان شود : http://s7.picofile.com/file/8247636792/%D9%85%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D8%B2_%D9%85%D9%86_29_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86_1395.mp3.html
کارهای دکتر دباغ جنبه ی ذوقی دارد و به نظر من دکتر دینانی در مردمی کردن میراث فکری، عرفانی و فلسفی ایران موفق بودند. دکتر دباغ در این نقد کمی تند رفتند.
همانطور که برخی از دوستان اشاره کردند، دینانی فاقد یک ذهن منسجم فلسفی است و به قدر کافی در باب مسائل مختلف اندیشه نکرده است تا مخاطب بتواند از گفته هایش بهره ای ببرد. اگر کسی حوصله کند و مانند دکتر یثربی وقت کافی به نقد آثارش اختصاص دهد، درستی این ادعا برایش روشن تر خواهد شد. اما نکته ای که وجود دارد این است که بعضی از افراد به واسطۀ القاب و عناوینی که از مریدان خود دریافت می کنند، به اعتماد به نفس کاذب دچار شده و برای خود حق اجتهاد قائل می شوند و رطب و یابس می بافند. اینکه چگونه یک استاد معمولی تبدیل به یک مرشد می شود هم خودش بحثی جداگانه است، ولی پدیدۀ جالب توجۀ که وجود دارد این است که اغلب مریدان یک فرد بیشترِ آثار مرشد و مرادشان را مطالعه نکرده و یا دست کم به طور دقیق نخوانده اند. در زیر لینک یکی از سخنرانی های آقای دینانی را قرار می دهم و دوستان اگر فرصت کردند، آن را ببینند. “انسان،طبیعت وتکنولوژی؛غلامحسین ابراهیمی دینانی” http://simafekr.tv/0fa308idattach.htm لطفا به جای قبلی این دیدگاه را در سایت قرار دهید، با تشکر
اتفاقا من این سخنرانی را گوش دادم و خیلی هم استفاده بردم. چون ذهن اغلب دوستان عادت به مشی و سلوک فلسفه غرب کرده است نمیتوانند درک درستی از سلوک فلسفه اسلامی پیدا کنند. دینانی یک فیلسوف اسلامی است. و فلسفه اسلامی عمیق اندیش و وجود شناس است. برخلاف فلسفه غرب که عمدتا در ظاهر و امر موجود شناسی فعالیت میکند. و البته به هر دو نیاز داریم. برای فهم مطالب دینانی قدری عمق و تامل لازم داریم.
سلام جناب دکتر دباغ دوباره متنی را که خود نوشته اید .بخوانید بند بند انتقاد هایی که کرده اید به خاطر بسپارید بعد مصاحبه پدر گرامی با داریوش کریمی و جناب بازرگان را در برنامه پرگار فقط ده دقیقه تماشا کنید. بعد باجسارت وشهامت و بدون حب و بغض و بدون در نظر گرفتن نسبت فامیلی متنی در نقد آن گفته های سراسر مشوش و بدون استدلال که بسیار بی پایه تر از سخنان دکتر دینانی است را نقد که نه!! فقط برای ما توضیح دهید.که چگونه در نظام فکری فیلسوف (پدرتان )که نظریه وحی در قرآن را ارائه کرده اند .هنوز کلمه رویا خواب مکاشفه تحلیل و... مشخص نشده وایشان در ارایه نظریه فلسفی میفرمایند هرجه می خواهید بگیرید !!. آیا فقط جناب دینانی باید این مسایل را رعایت کنند. اگر توضیحی داشتید یا توانستید بدون در نظر گرفتن پدر پسری نقدی بنویسید .خواهیم فهمید این نقدتان بر مصاحبه ( که مصاحبه در موضوعی مشخص بدون ادعای ارایه نظریه فلسفی است ) بدون غرض بوده است .بی صبرانه منتظریم. با تشکر
ای کاش حداقل چند نمونه از این اشتباهات فاحش را باز می کردند و فقط به طرح ادعا، آن هم مجمل، بسنده نمیکردند
بیانات دکتر دینانی عمق خاصی دارد و اصلی ارین رسالت او ایجاد پرسش های عمیق در ذهن مخاطبان است. نه تقریر یک سری مطالب جهت اینکه افراد در ذهنشان انبار کنند. البته این شیوه مطبوع برای هر کسی نیست. برای استفاده از مطالب او باید قدری عمیق بود و تامل داشت.