اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
با تکثر دینی، اخلاقی و فرهنگی چه باید کرد و مدارا چیست؟ ابوالقاسم فنائی در دیباچهی کتاب «رواداری» به تعریف، توجیه و قلمرو مدارا و رواداری در برابر دگراندیشان میپردازد.

دربارهیِ دگراندیشان و دگرباشان چگونه باید اندیشید و با آنان چگونه باید رفتار کرد؟ به تعبیر دیگر، با تکثر دینی، اخلاقی، فرهنگی، و اجتماعی چه باید کرد؟ مدارا و رواداری دو تا از پاسخهایی است که به این پرسش داده شده است. دربارهیِ مدارا و رواداری پرسشهای فراوانی قابل طرح است. سه تا از مهمترین این پرسشها از این قرارند:
(1) مدارا و رواداری چیست؟
(2) چرا باید مدارا کرد و چرا باید روادار بود؟
(3) قلمرو مدارا و رواداری تا کجا ادامه دارد؟
پرسش نخست دربارهیِ «تعریف» مدارا و رواداری است، پرسش دوم دربارهیِ «توجیه» مدارا و رواداری و پرسش سوم دربارهیِ «محدودهیِ» مدارا و رواداری. این دیباچه میکوشد نوری بر این پرسشها بیفکند.
.
.
.
.
.
.
علوم سیاسی
دین
فلسفه
جامعه شناسی
فلسفه
گفتگو دربارهی این مطلب۳ دیدگاه
در باب اتهام تحریف هم باید اشاره کنم که اتفاقا این طیف ایدئولوژیک زده ی غرب ستیز است که رویکرد تحریف آمیز به غرب داشته و با رویکرد تحریفی و گزینشی و غیر واقعی خود تصویری کج دار و مریز و اهریمنی صرف از غرب ارائه می دهد . همان طور که دکتر عبدالکریمی از شارحان هایدگر و منتقدان هم تجددزگی و غرب زدگی و هم تئولوژیک اندیشی در مناظره ی خود سه مانع بزرگ در راه شناخت صحیح غرب را سیاست زدگی ، ایدئولوژیک اندیشی و تئولوژیک اندیشی دانستند . حال این رویکرد ایدئولوژیک زده خواه در جهت غرب زدگی افراطی و یا به قول شما رویاپردازی از آن باشد و خواه در جهت غرب ستیزی وونفی مطلق و دشمنی کورکورانه ومتعصبانه با آن باشد ؛ در هر صورت مانع شناخت صحیح ما از غرب و تمدن آن می شود . نکته ی جالب اینجاست که شما در حالی به طرف مقابل خود اتهام داشتن تصویر تحریف شده از دینش در ذهن به واسطه ی نویسندگان غربی می دهید که اعتراف کرده اسلام و دین خود را نمی شناسید . وقتی یک مکتب و ایدئولوژی و دین و یا هر ایسم دیگری را نشناخته خواه به آن علقه و وابستگی و تعصب داشته و خواه با آن دشمنی و ستیز داشته باشیم عقل حکم می کند که برویم در باب ادعای طرف مقابل خود درباره ی آن ایسم و مکتب تحقیق کرده تا بدانیم چه قدر این ادعاها و نظرات با واقعیت آن مطابقت دارند نه این که پیشاپیش اتهام تحریف به طرف مقابل بزنیم . این که کسانی دین و فرهنگ خود را درست نشناخته و از طرفی دیگر آن را مطلق و بدون نقص و کاستی و ایراد دانسته به معنای آن نیست که تمام نقد های طرف مقابل بر کاستی ها و نقص ها و کژی های فرهنگ خودی ناموجه و ناروا و تحریف گونه است . اینجا مشکل از این اشخاص است که نسبت به دین و فرهنگ خود کم اطلاعی و بعضا شناخت غلط و نادرست و مطلق گونه غیر انتقادی دارند بعد به ناقدان مقابل اتهام تحریف و کم اطلاعی می زنند ! Prejudice to cultur and religion dangerous and it cause degeneration . تعصب به دین و فرهنگ و نگاه انتقادی نداشتن به آنها خطرناک و عامل انحطاط است .
متاسفانه سنت فقهی - الهیاتی ما با تساهل و تسماح و مدارا و تکثرگرایی نه فقط بیگانه که بلکه با آن در تضاد و تعارض و ضدیت است. وقتی که فقها حتی آزادی عقیده و مذهب و بقا بر دین و آیین را برای مشرکان و آتئیست ها و کفار غیر اهل کتاب به رسمیت نشناخته و قائل به این هستند که آنها یعنی کفار غیرکتابی باید بین پذیرش اسلام و یا کشته شدن یکی را انتخاب کنند و بر این مبنا معتقدند که آنها باید مسلمان و یا حداقل پیرو یکی از ادیان اهل کتاب شوند و به هرحال شرک و الحاد خود را کنار گذاشته وگرنه کشته شوند و قائل به اجبار برای ترک دین و مسلک آنها بوده چگونه می توان از تساهل و تسامح و مدارا و رواداری سخن گفت ؟ سنتی که بر مبنای آن در تاریخ و تمدن موسوم به عربی - اسلامی حتی دگراندیشان مذهبی مثل فلاسفه و عارفان هم چون عین القضات همدانی و سهروردی و ملاصدرا را یا تکفیر کرده و به قتل رساندند و یا در خوش بینانه ترین حالت آنها را ضال و مضل و گمراه محسوب کرده اند . بنابراین از دل این سنت فقهی - الهیاتی که مبتنی بر کشتن مرتدین و اجبار مشرکان در ترک دین خود و تکفیر و تفسیق و ضال و گمراه دانستن دگراندیشان است نمی توان تساهل و تسامح و مدارا را بیرون کشید و قائل به آن شد . البته این بدین معنی نیست که مقولاتی مثل تساهل و تسامح و تحمل رواداری فقط مبتنی بر ارزش های دوران مدرن و مکتب لیبرالیسم و برآمده از آنهاست و مکاتب و سنت های متعلق به دوران پیشامدرن و قبل از مدرنیته همگی مبتنی بر خشونت و انحصارطلبی و ضدیت با تساهل و تسامح و یا بیگانه با آن هستند . در همین دوران پیشامدرن ما سنت عرفانی و رویکرد عارفان مسلمان را که برگرفته از عرفان شرقی و ادیان آن است داریم که مبتنی بر تساهل و تسامح و مدارا و تکثرگرایی است . چنان چه از خرقانی یکی از عارفان مشهور نقل است هرکس از این خانگه گذشت آب و نانش دهید و از نام و نشانش نپرسید . بنابراین از آنجا که سنت دینی فقهی - الهیاتی ما ضد تساهل و تسامح و رواداری است و باز از آنجا که جامعه ی دینداران به طور معمول دشمن لیبرالیسم و ارزش های برآمده از آن مثل آزادی بوده چرا که این مکتب و اصل آزادی و تاکید بر آن را را مروج اباحه گری دانسته و حتی با مدرنیته هم بعضا چندان بر سر مهر نیستند ؛ برای ترویج تساهل و تسامح و مدارا و رواداری در جامعه ی دینی و بین دینداران بهترین رویکرد یا راه حل همان تجویز و ترویج سنت و فرهنگ برآمده از عرفان و عارفان دیندار ماست که مبتنی بر تساهل و تسامح و تکثر گرایی و تعصب کمتر و عدم جزمیت است تا بدین وسیله روحیه ی رواداری و تساهل و تسامح و تکثرگرایی را در بین دینداران و جامعه ی آنها تقویت کرد . بی جهت نیست که برخی از نواندیشان دینی قائل به اصلاح طلبی و تجدید نظرطلب دینی مثل سروش به عرفان گرایش داشته و بخش بزرگی از مبانی فکری آنها مبتنی بر عرفان و سنت آن است چرا که گذشته از این که افق دید و جهان بینی عرفان و عارفان بیشتر از سایر دینداران سنتی و محافظه کار است در عرفان ما شاهد جزمیت و تعصب کمتر و تساهل و تسامح و رواداری و پذیرش پلورالیسم و تکثرگرایی هستیم .
Little knowledge is a dangerous thing. می دانم که ایران و اسلام شما را نمی شناسم. اما distortion تحریف دین و بیسوادی در مورد فلسفه غرب و ضعف مفرط سروش و اساتید فلسفه لیبرتارین و به قول community آشنا شده با تعصبات ضد ایرانی و شیفتگی و عدم عقلانیت والگی برای چیزی که نمی شماسند اشکال قشر محروم و دارای تصوری romantic , و fantasize کردن رؤیاپردازی از غرب در قشری که با واسطه فلاسفه و رسانه یهودی و متاثر از فقر رؤیاهای خود را در فرنگستان در دوره سلطه انگلیس در ایران و اکنون media fodder کسب کرده کاملا برای حتی خودشانمثل روز روشن است. تصویری باز distort تحریف شده از دین خودشان را به واسطه نویسندگان و فلاسفه غربی در ذهن دارند. نمی دانند که آن چه در post ronaissance به خوردشان داده می شود تاریخ وحشی گری و خشونت غربی است که self projection دارند و دیگر ملل پر از عشق و عرفان را با دیده ترسیده از خشونت خود غربی می بینند .غرب loacale خشونت و hate speech است که خشونت خود را در همه جا به ملل نجیب سرخپوست و آفریقا و شرق و خوانندگان ترجمه دست هشتم هم به جای چشم باز کردن و دیدن هم به واسطه کشور خود را از یک بیمار غربی می خواهند بشناسند. عقل چه می گوید؟