اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
آیتالله میرباقری تقابل اسلام و غرب را نبرد میان بندگی و طغیان میداند که به برخورد نظامی میانجامد. ایشان با نفی مدرنیته، ساخت تمدن اسلامی را منوط به استراتژی غلبه خون بر شمشیر و شهادتطلبی میدانند.

بازخوانی اندیشه سیاسی و فرهنگی آیتالله میرباقری
نویسنده: امید قائمپناه
اخیراً سخنانی از آیتالله میرباقری مورد توجه قرار گرفته که بیان میکنند از جایی به هر حال سطح درگیری تشدید میشود و برای دستیابی به هدفمان حتی میارزد که نصف عالم هم کشته شوند. به همین بهانه ذیلاً مروری بر اندیشههای سیاسی و فرهنگی ایشان کردهام که عمدتاً در کتابشان به نام «در شناخت غرب» مطرح نمودهاند. آیتالله میرباقری در کتاب مذکور مینویسند معرفت و شناخت، بُعد دارد؛ هیچ شناختی بدون بُعد نیست و اساساً بُعد مقوم معرفت است و در همه مراحل شناخت، حضوری دائمی و فراگیر دارد. یعنی اگر بُعد اسلامی است، این بُعد در همه مراحل شناخت نیز وجود دارد و صرفاً در پرتو همین بُعد میتوان امور را شناخت. در واقع ما شناخت خنثی نداریم و تمام شناخت و حتی توصیف ما نیز باید جهتدار و از دریچهای خاص (اسلامی) باشد. غربشناسی ایشان نیز به همین سیاق، تنها با بُعد معارف و مبانی اسلامی ممکن است.
اما بُعد مورد نظر ایشان دقیقاً چیست؟ ایشان میگویند اولاً عالم مخلوق خدا است و موجودات قائم به وجود اویند، ثانیاً خدا قیوم و رب عالم است و عالم را به سمت کمال پیش میبرد. حال اراده انسان بر اساس این که تابع اراده و ربوبیت خداوند باشد یا نباشد منجر به شکلگیری دو جریان میشود:
۱. جریان عبودیت و بندگی
۲. جریان معصیت و طغیان
از نظر ایشان غرب پس از رنسانس نیز جریانی در معصیت و طغیان علیه مذهب بوده و پایههای آن عبارتند از اومانیسم، لیبرالیسم و راسیونالیسم. اومانیسم یعنی انسان حق دارد خودش نحوه زندگی خود را رقم بزند و خداوند حق ندارد برای او تعیین تکلیف کند، چیزی که امروزه به آن حقوق طبیعی انسان میگویند. لیبرالیسم به معنی آزادی از بندگی خداست؛ راسیونالیسم نیز یعنی تکیه بر عقل مستقل از وحی. بنابراین ستونهای تمدن غربی، جملگی به معنای خروج از بندگی خدا هستند و ذیل جریان عصیان قرار میگیرند. جهانیسازی غربی نیز تنها بر پایه همین مفاهیم رخ میدهد. در جهانی سازی، همین مبانی در شکل سیاست، فرهنگ و اقتصاد توسعه مییابند و در کل جهان حاکم میشوند. در واقع غرب، در پی حاکمیت جریان عصیان در جهان است و میخواهد جریان بندگی و عبودیت خداوند را به محاق ببرد. غرب به این منظور ابتدا با فعالیتهای فرهنگی و رسانهای، هویت و اراده مورد نظر خود را ترویج میکند و سپس به دنبال محقق کردن نظام سیاسی لیبرال دموکراسی و شبکههای اقتصادی هماهنگ با آن، یعنی بازار آزاد است. اما در سوی دیگر، انقلاب اسلامی حرکتی در جریان بندگی و عبودیت است و این رسالت را دارد که در پی جهانیسازی معنویت و جریان بندگی باشد. انقلاب اسلامی درست نقطه مقابل غرب، به دنبال استقرار خداپرستی در دنیا است. ایشان میگویند این رسالت بدان معناست که با جریان متضاد یعنی جریان معصیت که غرب امروز در آن جریان سیر میکند، به صورت بی امان درگیر خواهیم شد. ایشان بر این باورند که هماکنون موازنه جهانی به نفع تمدن اسلامی در حال تغییر است و دست و پا زدن غرب هم به دلیل آگاهی به این موضوع است که جریان عالم به نفع عبودیت و بندگی پیش میرود. ایشان سپس بیان میکنند که اگر میخواهیم به هدفمان برسیم باید غرب را در سطوح مختلف بشناسیم نه صرفاً غرب جغرافیایی. بنابراین همانطور که ایشان در کتابشان آوردهاند، غربشناسی به معنای شناخت شجره خبیثه شیطنت ابلیس و دنیاپرستی است که در غرب، در راستای یک جریان تاریخی رشد کرده است و ما برای مقابله با این جریان باید تئوری خودمان را داشته باشیم، یعنی تمام شاخههای دانش از جمله جامعهشناسی و انسان شناسی و فلسفه و علوم طبیعی مبتنی بر جریان عبودیت را میبایست داشته باشیم. در واقع علوم، قانون، نظام مدیریتی ما باید هماهنگ با جریان خودمان باشد و نمیتوان از همان دانشهای جریان طاغوت گرتهبرداری و استفاده کرد. به باور ایشان انقلاب اسلامی در مقابل این جریان، باید مدرنیته را از اساس نفی کند چراکه مدرنیته، دینی نیست. در تمدن اسلامی مد نظر ایشان نمیتوان بخشی از مدرنیته را پذیرفت یا دست به اصلاح قرائت دینی زد. او صراحتا مدرنیته اسلامی و اصلاح قرائت دینی را انکار میکند و آن را حرکتی در ذیل همان مبانی غربی میداند و اساساً اسلام را به هیچ شکلی و در هیچ جزء و بخشی قابل سازگارسازی با مدرنیته نمیدانند. لذا جایگزین او برای مدرنیته اسلامی و اصلاح قرائت دینی، دیدگاهی است به نام تمدن اسلامی. برای دستیابی به تمدن اسلامی میباید ابتدا تمام نظام مفاهیم بر اساس جریان عبودیت تولید شوند، سپس نظام توزیع هماهنگ و در نهایت ساختار مناصب نیز متناسب با آن ایجاد شوند تا آنگاه مجاری حسی بشر، در زمینه توسعه معنویت کنترل شود و تمدن اسلامی در معنای حقیقی خود ساخته شود.
با این وصف، ایشان به شدت منتقد تفکر التقاطیاند و معتقدند از عقل مستقل از وحی به هیچ عنوان نمیتوان استفاده نمود؛ اما درباره استفاده از محصولات مدرنیته نظیر تکنولوژی چطور؟ ایشان معتقدند تکنولوژی و محصولات غربی، اخلاق و فرهنگ خاص آن دیار را به تدریج بر ما تحمیل خواهد کرد. اما از طرفی اکنون نمیتوانیم آن را حذف کنیم، بلکه باید بتوانیم به نحوی کلیت آن را در دستگاه تمدن اسلامی خود هضم و حل کنیم. در واقع باید بتوانیم به آن، بُعد عبادی و بندگی دهیم. بنابراین برای دست یافتن به این هدف باید از این مجموعه (تکنولوژی و محصولات غربی) به نحوی استفاده کنیم که آن را در اهداف و نظام فکری خود منحل کنیم. یعنی جهت استفاده باید منطبق با تمدن اسلامی باشد، اساساً اسلامیسازی (اعم از دانشگاه و غیره) چیزی جز این نیست. پس ما با همان تکنولوژی غربی باید به ستیز و جنگ با آن برویم، البته ستیز غیر از حذف است و مثلاً میتواند به این کیفیت باشد که به ناچار از آن استفاده کنیم اما به انگیزه و هدف منحل کردن آن دستگاه و جریان! یعنی ما باید در یک روند و برنامهریزی خاص، آن را به چیزی علیه دشمن تبدیل کنیم و آن را منحل کنیم و تدریجا تمدن خود را بسازیم.
در نظر ایشان پس از کنار رفتن کمونیسم و سوسیالیسم، اکنون دنیا صحنه نبرد میان اسلام و کاپیتالیسم است که یکی بر محور توسعه و جهانیسازی عبودیت و توحید است و دیگری جبهه استکبار بر خدا است. این دو نظام به دنبال توسعه همه جانبهاند و در نتیجه طبیعی است که در یک نقطهای با هم برخورد نظامی (یعنی به انگیزه حذف دیگری) داشته باشند چراکه هر دو سو، به دنبال توسعه خود هستند که در جهان خود را نیروی غالب نشان دهند. این جنگ، جنگ میان عبودیت و طاغوت یا حق و باطل است و از آن گریزی نیست. این جنگ، هر چند خسارت دارد اما یک جنگ کاملاً مقدس است که خاصیتهایی دارد از جمله پرورش روحی انسان. او معتقد است حتی در تحلیل مادی این جنگ نیز چه بسا لازم باشد هزینههای زیادی متحمل شد چراکه بالاخره این هزینهها بازگشت دارند، چون وقتی توانستیم موازنه قدرت را تغییر دهیم، این ما هستیم که منابع اقتصادی را تامین میکنیم. البته که این مسیر نیاز به فداکاری دارد و اساساً استراتژی برای غلبه بر کفر، استراتژی غلبه خون بر شمشیر و شهادت طلبی است که امام (ره) نیز آن را دنبال میکردند. ایشان صریحا میگویند: «ما میبایست خون بدهیم و از طریق خون دادن در جامعه جهانی ایجاد بصیرت و بیداری کنیم». همچنین در این مسیر همواره باید به خاطر داشت که امداد الهی هم معادلات را بر هم خواهد زد و اصلیترین معادله هر میدانی است.
ایشان در فصلی از کتاب به این نکته اشاره میکنند که انقلاب اسلامی تاکنون بیشتر به بُعد سیاسی توجه و تمرکز داشته و در بعد فرهنگی ضعیف عمل کرده چراکه فرهنگ غرب، وزن سنگینی در جامعه پیدا کرده و تلقی حداقلی از دین بر جامعه حاکم شده. به این معنا که جامعه تصور میکند که اکثر مسائل را میتواند با تجربه و عقل مستقل از وحی، و بخشی از مسائل را هم با وحی حل کند. لذا نیاز به یک انقلاب فرهنگی داریم که این تلقی حداقلی جامعه از دین، حداکثری شود و همه شؤون حیات را ساماندهی و موضع ما را نسبت به آن (تلقی حداکثری از دین) تعریف کند. یعنی افراد جامعه بر اساس موضعشان نسبت به جریان عبودیت شناخته شوند. وقتی چنین تلقی حداکثری حاکم شد، آنگاه جامعه نیز خواهد دانست که صنعت و علم غربی یا شرقی، نمیتوانند با دین هماهنگی داشته باشند. در تلقی حداکثری، در هیچ موضوعی نباید به تجارب و عقل مستقل از وحی رجوع کنیم، بلکه تماماً باید از وحی تبعیت نمود.
علوم سیاسی
جامعه شناسی
دین
علوم سیاسی
علوم سیاسی
گفتگو دربارهی این مطلب۱۱۳ دیدگاه
باورنکردنی است! ۲۴۲ کامنت برای حرفهای یک شکمسیر!
چیزی که نظر من را در ابتدا توجه به تقابل دانشگاه علیه فرهنگ ملی و سنن فکری اصیل جلب کرد، طعنهآمیز، pejorative بودن توهینآمیز، vacuous تهیبودن از محتوی هیاهو و سروصداهای pro-West بود. صرفا تحقیر سنن فکری، استقلالطلبی، باورهای اصیل ایرانی در سرو صدای قشری خاص در ایران قابل حس بود. در این کامنت هم، محتوایی نیست، مغالطه ایجاد احساسات در مخاطب بدون ذکر ایراد. تنها جوری صحبت میشود، که فکر و یامتفکر ضد استیلای انگلوساکسونی انگی زده شود. اما اگر دقت شود نمیگوید چرا؟ چون اگر بگوید باید دفاع کند، چیزی که با ابهام و سروصدا و تکرار توهمی از آن در میان masses synthetize میشود. فکر و متفکر مورد حمله را زیاد نمیشناسم، اما social engineering مهندسی فکری، فرار از ارائه محتوی، احساساتی کردن مخاطب دیده میشود. گرچه هدف و قربانی تخریب را نمیشناسم، اما روش فرار از ارائه محتوی و تکرار تا القاء را میتوان در ایران دید.
آیا این باور حتا یک جا محتوای وحی را حتا نام میبرد؟ خیر. بلکه، استنتاج از استناج و آن هم بر مبنای سخنی از یک ایرانی که از متنی در مورد انجیل نقل و استنتاج شده است. خوب این افراد که فلسفه غرب را مشخص است که نمیشناسند. لااقل فلسفه دین معیوب و ناموفق جان هیک، فلو و دیگران را که اصولا ربطی به Revelation در واقع امر ندارد را مطالعه بفرمایید. حال اصل سخن این است که چه باور این افراد مورد ارجاع درست یا نادرست باشد، ایرانیان مخاطب ناآشنا با فلسفه باید بدانند که منابع مورد اشاره در پروژه خود موفق نبودهاند. ایرانیان هم آنها را صحیح نفهمیدهاند. حالت تسلیم کامل ذهنی جلوی درک صحیح منابع را برای آنان گرفته است. متون را نمیتوانند کامل بخوانند. نسبت به سنن فکری بومی خود احساس شرم و خطا دارند نه شناخت. اشکالات زیادی به نگاههای ارائه شده وجود دارد.
همان طور که قبلا نوشتم دیدگاه آیت الله میرباقری هم در باب مدرنیته و هم اسلام غیر واقعی و غیر تاریخی و دارای فقدان رویکرد تاریخی و انتزاعی بوده و در نتیجه غلط و نادرست است . اما برای این که خوانندگان متوجه منظور من شده و دوباره کسی مثل طناز من را متهم نکند که نتیجه را از مقدمه گرفتم در این باب توضیح می دهم هرچند که قبلا هم توضیحاتی داده بودم . نگاه غیر تاریخی به این معنی است که شخص متوجه نیست که باورهای دینی و فرقه ای و ارزشی مورد قبول وی در یک دوران خاص تاریخی و زمان و حتی جغرافیای خاص تاریخی شکل گرفته است که اکنون نادرستی و غلط بودن این باورها به وسیله ی علم و تجربه ی بشری و عقل و عدم قابلیت دفاع یا ناکارآمدی آنها در اجرا کردن و مقام عمل معلوم و اثبات شده است و وی بی توجه به این واقعیات همه ی این باورها را برای همه ی دوران ها و زمان ها به مانند حقایقی ازلی و ابدی قلمداد می کند . در واقع دین علاوه بر داشتن باورها و ارزش ها و وجوه فراتاریخی که برای همه ی دوران ها و اعصار بوده و می تواند جهان شمول باشد دارای وجوه و احکام و ارزشهای تاریخی متعلق به یک دوران خاص و شرایط زیست آن دوران هم است که این ارزش هاو باورها شاید عمدتا در دوران و مبتنی بر جهان بینی و عقل و علم آن زمان که هنوز پیشرفت مثل دوره های بعد نکرده و هم چنین شرایط زمانی و مکانی آن دوران عقلانی و قابل دفاع بوده اما برای اکنون و یا دورانی دیگر چنین نیست و نه فقط معقول و قابل دفاع نبوده و با واقعیات کشف شده مبتنی بر تجربه ی زیسته ی بشر و عقل در تضاد است که برخی از آنها در زمینه ی احکام دینی حتی قابلیت اجرا و پیاده کردن در جوامع دینی دوران جدید نداشته و در صورت پیاده کردن این احکام و قوانین دینی خود دینداران را دچار مشکلات جدی و قابل توجهی می کند . حال وقتی چنین می باشد معلوم است که دیدگاه حداکثری آیت الله میرباقری در باب دین که عقل بشر باید تجربه و علم را فقط بر مبنای دین و وحی سامان داده و در هیچ کجا به عقل مستقل بشر نباید رجوع کرد چه قدر بی مبنا و نادرست و حتی متوهمانه و غیر واقعی و انتزاعی و البته به لحاظ اجرایی هم غیر ممکن است و هیچ نسبتی با واقعیات موجود در جامعه و زمین و زمان ندارد . چنان چه خود جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دینی که اصالت را به احکام و قوانین برآمده از دین می دهد و بحث اصلاح علوم انسانی در قالب اسلامی سازی دلیل غربی بودنش را از همان ابتدا تا کنون مطرح کرده در نهایت مجبور شده است در تجربه ی حکومت داری و کشورداری خود لائیستیسه و سکولاریسم را به گونه ای نسبی قبول کرده و بپذیرد و اسلام و دین و احکام آن را به طور مطلق مبنا قرار ندهد و در موارد قابل توجهی کنار بگذارد و قوانین عرفی و سکولار بشری در تضاد با دین را مبنا قرار دهد ! حال چگونه ایشان بدون توجه به این واقعیات که حتی خود جمهوری اسلامی به آن تن داده است چنین ادعاهایی اغراق آمیز و خلاف واقعیت و حتی متوهمانه در باب دین و نقش آن و ملاک قرار دادن وی در اداره ی جامعه و ایجاد تمدن می فرمایند ؟!
Secondary commitment پروژه دوم: روشنگری و دفاع از اندیشه و شناساندن مبانی فاشیسم به victims of tacky inferior philosophy البته روشنگری در مورد legacy Pseudo،_ancient Greek philodophy که به دروغ و با تظاهر و با تکیه بر demogogy و suffocationism در کنفرانس های فلسفه با تکیه بر تعیین موضوع کنفرانس ، peer review, curriculum vitae ،و order of session خود را به عنوان فلسفه جا می زند جای دیگری و پر فضای خارج از ایران برقرار است. چون در ایران زندان باستیل اساتید ترجمه ای اجازه فکر کردن را در همان syllabes طرح درس و norms و رعایت عرف دانشجویی و استادی در همان جلسه اول خفه می کنند. Draconian odyssey اودیسه را باید پشت سر بگذارید تا تظاهر فلان fellow برجسته مورد احترام را وادار به منطق و انصاف و بررسی یک مطلب از preliminaries بکنید. تظاهر و convention خلاصه runs in post graduate education. چگونه به مخاطب mesmerise سحر شده که زندان باستیل دور ذهنش کشیده شده ، سخن بگیم و چطور به dogmatism که ذهنش را به بردگی کشیده متوجهش کنیم. اول شناخت میراث پروتاگوراس، سبسرو، فیثاغورث، تالس، نرو، و بازمانده Hellenism , و متافیزیک برجای مانده و به قول کواین افسانه ای که به جای دانش(نه علم سابنتیستی) و فلسفه ، به عنوان higher education به جامعه حقنه می شود. عجیب نیست که یک troll فقط علیه خود، وطن خود، و عقل خودی تحقیر و توهین می کند. قبل از این که چشم باز کند با القائات ضد شرقی، ضد وطنی ،ضد ابا و اجداد خود تحت نام مبارزه با دزدی، و خرافه اجازه فکر را از او با تلقین آت صبح و شب ربوده اند.
ادامه ی مطالب دکتر عبدالکریمی در باب دوران سنت و دوران مدرنیته در مناظره ای ایشان با دکتر منوچهری در دانشگاه امیرکبیر در سال ۸۸ با موضوع " نسبت شریعتی و دموکراسی " در پاسخ به سنت ستیزان غرب پرست و همین طور غرب ستیزان ضد تجدد مثل امیر و طناز و بابک که شناخت کاذب و معیوب و ناقص و در موارد صحیح هم در خوش بینانه ترین حالت نگاه و رویکرد تحریف شده در باب غرب و مدرنیته و همین طور دین و سنت و فرهنگ خودی شان دارند در ذیل : " اما بشر تجربه ی دیگری هم داشته است . عقل روشنگری به ما نشان داد که در دوران سنت ، سیاهی و زشتی بوده است . می پذیریم . می پذیریم که در دوران حاکمیت سنت و آگاهی سنتی همه یک سان اگر سیاهی نبوده است چنین هم نبوده است که همه روشنایی و قدسیت و الوهیت بوده باشد . در تاریخ سنت دیده ایم که به نام مذهب ، جنگ های مذهبی راه انداختند و چه کشته ها به راه انداختند ؛ دیدیم به نام مذهب چه اندیشه هایی را قربانی و تکفیر کردند ، به نام تعزیر شکنجه دادند ، به نام کنیز به ناموس مردم تجاوز کردند ( این را چند سال بعد از سخنرانی دکتر عبدالکریمی توسط جنگجویان سلفی و بنیادگرای مسلمان داعشی در تجاوز به زنان غیر مسلمان ایزدی و خرید و فروش آنها در سوریه دنیا آن هم در عصر مدرن یا پسامدرن به چشم خود دید !!! ) ؛ این پلشتی ها را در سنت می بینیم . عقل روشنگرانه عکس العملی بود در مقابل سنت . عقل روشنگرانه همه سنت را به طور یک پارچه انکار کرد ؛ عقل روشنگرانه هیچ روشنایی در دوران سنت ندید و آن را به طور یک پارچه انکار کرد و آن روشنایی اصیلی که جان بشر به او بسته است آن را نیز انکار کرد . لذا عقل روشنگرانه همه ی دستاوردهای بزرگی را که به دست آورده بود سبب شد که به تاریکی بگراید . بشر امروز تجربه ی تاریخی دوران مدرن را دارد ، دوران مدرن برای ما دستاوردهای بسیار بزرگی داشته است ؛ دموکراسی ، علم و ایدئولوژی بخشی از این دستاوردها بوده. عقلانیت جدید برای ما دستاوردهایی هم داشته اما چنین نیست که عقلانیت جدید یک پارچه دستاوردهایی بوده و دارای هیچ نقصان هایی هم نبوده است . سکولاریسم ، نهیلیسم ، جنگ های جهانی و حتی همین امروز هم نسل کشی ها و ... بشر امروز دو تجربه تاریخی بزرگ را داشته : هم سنت و هم تجربیات عقلانیت مدرن را . اگر نسل جدید بکوشد به نحو غیرانتقادی با عقلانیت مدرن برخورد کند این ناشی از محدودیت های این نسل است و ما نباید به نحو غیر نقادانه ای برخورد کنیم . با این مقدمات خواستم نشان دهم که از چه منظری باید با شریعتی برخورد کنیم . "
بخشی از سخنان دکتر عبدالکریمی در باب تجربه ی تاریخی جهان مدرن و جهان سنت از مناظره ی دکتر عبدالکریمی با دکتر منوچهری در دانشگاه امیرکبیر در سال ۸۸ پیرامون " نسبت شریعتی و دموکراسی " در پاسخ به سنت ستیزان و انکار کنندگان سنت و فرهنگ تاریخی خودی و تجدد ستیزان و غرب ستیزانی مثل " امیر ، بابک و به خصوص طناز " که غرب و تجدد را اهریمن مطلق دانسته و تصویری دروغین و معیوب و در مواردی هم که صادق و راست باشد در خوشبینانه ترین حالت تحریف شده می باشد از غرب و مدرنیته و در مقابل تصویری فرشته گون و بدون هیچ نقص و کاستی از دین و سنت ارائه می دهند در ذیل " منطق حاکم در کشور ما ( یعنی غرب ستیزان و تجدددستیزانی مثل طناز و بابک و امیر ) و منطق نسلی که با انقطاع از سنت به نقد این شرایط می پردازد هر دو از منطق واحدی است و آن غلبه ی سیاست زدگی و ایدئولوژی اندیشی است . ما نباید خواهان حذف صورت مسئله باشیم و توجه داشته باشیم که بشر دارای دو تجربه ی تاریخی بزرگ بوده ، تجربه ی تاریخی که از آن به سنت یاد می کنیم و تجربه ی تاریخی که از آن به مدرنیته یاد می شود .حذف هر یک به نفع آن دیگری بسیار ساده اندیشانه است . ساده اندیشی ای که در عصر روشنگری شکل گرفت این بود که ما هر آن چه را مربوط به دوران سنت سیاهی مطلق بدانیم و آن دوران را دوران دارک ( سیاهی ) ، دورانی که فقط سیاهی بوده است و هیچ روشنایی در سنت نبینیم . به نظر من این یک مواجهه ی بسیار خام است ؛ تجربه ی تاریخی و مطالعه ی یک سونگر را کنار بگذاریم و یک مواجهه ی پدیدارشناسانه و حقیقت جو با سنت داشته باشیم ، ما در سنت تاریخی مان نور و معنا را می یابیم . شریعتی درس بزرگی به ما داد و آن این که سنت تاریخی ما یک پارچه نیست ، سنت ما متشکل از جریانات گوناگون است ، متشکل از نیروهای تازیخی گوناگون است . من با این نوع تقسیم بندی به این معنا که شریعتی نشان می دهد که سنت ما یک پارچه نیست و در درون سنت تاریخی ما جریانات تاریخی وجود داشته است خود را بسیار مدیون شریعتی می دانم . شریعتی به ما نشان داد که سرنوشت پاپ و مسیح یکی نیست و ما حق نداریم که مسیح و پاپ را به نحوی یک کاسه کنیم .به این معنا جامعه ی ما بسیار مدیون شریعتی است و اگر از شریعتی هیچ چیز دیگری باقی نمانده بود جز همین درس ، ما به شریعتی بسیار بسیار مدیونیم .
فریاد بزنیم از دست فاشیست هایی که تحت پوشش دموکراسی، لیبرالیسم و علم جاهلانه و متظاهرانه غیر علمی غیر مبتنی بر تجربه و مشاهده ، خفقان، کشتار، زورگویی و جنابت میکنند.جوان ایرانی بر سر جهل و دروغ ultra_democratic فریاد آزادی و برائت و defiance سر ده.
ایرانی اندیشمند آغاز خوبی است. Just get to know that if you wish to be a modernist, you should get to know it inside out. با عذرخواهی بابت بیان این nuance، اگر قصد دارید غیرمتعصبانه بنگرید، قدم اول jettisson کردن جزم تجددگرایی است.نماد Regressiveness و Diagresson واپسگرایی و جزم تجددگرایی بود که در غرب توسط اندیشمند غربی کنار گذاشته شد. برای این کارابتدا باید، جزم تجددگرایی را کنار بگذارید. همانطور که خرافه حال حاضر محافل علمی و فلسفی، ساینتیسم و افسانه "علم" در میان trend ای است که هنوز پروژه همیشه شکست خورده تبیین ساینتیستی را نتوانسته بشناسد، این diagression و regressiveness ارتجاعی که نسل قدیم جوانان روستایی متحیر تازه فرنگ رفته که حتی زبان plain English محیط خود را نمیتوانست درک کند اما با در بازگشت به روستا و یا شهر تظاهر به تجدد و تمدن میکرد، را بشناسید. این مرحله البته در ایران شما هم قدیمی شده است. فقط Careerism جمعی راضی به سطح استاندارد نسخه ایرانی و منسوخ اکادمیا آن را زنده نگاه داشته است.
نقد دیدگاه آیت الله میرباقری بر پایه ی دین گرایی و تمدن سازی اسلامی و نقد و رد لائیتیسه و سکولاریسم در جامعه با این که در مجموع من یک تجدد گرا هستم اما می خواهم از منظری تا حد زیادی غیر متعصبانه و واقع بینانه به دیدگاه آیت الله میرباقری در باب نقش دین و اسلام و تمدن سازی وی پرداخته و نگاه ایشان که در این زمینه نوعی افراط و زیاده روی بوده پرداخته و غیر واقع بینانه بودن آن را نشان داده و اثبات کنم . اشکال دیدگاه و نگاه آیت الله میرباقری این نیست که بر خلاف روشنفکران سکولار که اصولا نقشی برای دین در اداره ی جامعه و حکومت و بهره گیری در علوم انسانی و اجتماعی قائل نیستند ؛ ایشان چنین عقیده ای را نداشته و قبول ندارند بلکه این است که ایشان طی یک نگاه غیر واقع بینانه و غیرتاریخی و افراطی که تا حد زیادی متوهمانه هم است قائل به نقش حداکثری و چه بسا مطلق برای دین در اداره جامعه و بهره گیری در علوم و تمدن سازی همان طور که در این مقاله آمده است هستند که نه فقط با واقعیت مدرنیته و عالم تاریخی که برای بشریت به وجود آورده و رقم زده که حتی با خود واقعیت دین و امکانات و توان آن هم در تضاد و تعارض است . چنان چه مهدی نصیری از مخالفان مدرنیته که آن ( مدرنیته ) را انحرافی بر سر راه دعوت و تمدن سازی انبیا می داند اما به گریز ناپذیری مدرنیته و تجدد و این که مدرنیته مانع بزرگی بر سر راه تمدن سازی دینی است اعتراف کرده و آن را به عنوان یک واقعیت می پذیرد علی رغم این که مدرنیته را قبول ندارد . آقای نصیری به عنوان یکی از مخالفان مدرنیته دو عامل را مانع مهمی بر سر راه تحقق تمدن سازی اسلامی می داند . عامل و مانع اول به اعتقاد ایشان غیبت امام معصوم است که سبب می شود نتوان یک تمدن مطلق و کامل اسلامی و دینی ایجاد کرد و با وجود این مانع نهایتا می توان قائل به یک تمدن سازی حداکثری مثلا در حدود هفتاد درصد شد . مانع دوم و بزرگ دیگر بر سر راه ایجاد تمدن اسلامی همان مدرنیته است که با ساختارها و وضعیتی که به وجود آمده سبب می شود که دینداران در بخش زیادی از موارد مجبور باشند در مقابل مدرنیته تحت عنوان اضطرار و تعطیلی احکام عقب نشینی کنند . لذا به اعتقاد ایشان با وجود این دو عامل و مانع بزرگ مهم بر سر راه تمدن سازی اسلامی یعنی یکی غیبت امام معصوم و دیگری مدرنیته امکان تمدن سازی حداکثری بر مبنای دین وجود ندارد و ما باید به یک تمدن دینی نسبی و حداقلی و التقاطی در حدود حداکثر سی درصد در خوش بینانه ترین حالت رضایت دهیم که البته همین حد هم که در حد توان و وسع ما است رضایت بخش و مقبول است و نباید بدون توجه به این واقعیت محاط و مسلط بودن مدرنیته که بر ما چنین چیزی را تحمیل کرده است غیر واقع بینانه قائل به ایجاد یک تمدن سازی دینی مطلق و حداکثری و ناب باشیم و امری را بر دین و حکومت دینی تحمیل کنیم که امکان ندارد و شکست در این راه جز موجب بدبینی به دین نخواهد شد . در واقع ایشان تفاوت خود را با روشنفکران سکولار در این می داند که آنها مدرنیته را مطلوب می دانند و اصولا نقشی برای دین در اداره ی جامعه و تمدن سازی قائل نبوده اما شخص ایشان ( مهدی نصیری ) اتفاقا قائل به یک تمدن سازی آن هم حداکثری توسط دین بوده اما به دلیل مانع بزرگ و سترگ مدرنیته در دوران حاضر آن را عملی ندانسته و قائل به یک تمدن سازی دینی و اسلامی نسبی و حداقلی در حد وسع و توان دینداران هستند که همین حد هم کار بزرگ و قابل قبولی است . همین طور تعداد زیادی از ایدئولوگ های طرفدار جمهوری اسلامی مثل حجت الاسلام خسروپناه رئیس پژوهشگاه فلسفه و حکمت اسلامی که پیش از این در یکی از کامنت هایم به ایشان اشاره کردم هم برخلاف آیت الله میرباقری رویکرد غرب ستیزی را قبول نداشته و قائل به رویکرد غرب گزینی هستند . این نشان می دهد که دیدگاه افراطی و غیر واقع بینانه ی آیت الله میرباقری حتی در بین بخش بزرگی از ایدئولوگ های طرفدار انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی قابل قبول نیست و آنها و حتی برخی از مخالفان مدرنیته مثل مهدی نصیری این دیدگاه و رویکرد را غیر معقول و غیر واقع بینانه و حتی متوهمانه و غیر ممکن می دانند . همان طور که با توضیحات مفصلی که آوردم مشکل دیدگاه آیت الله میرباقری این نیست که ایشان برخلاف روشنفکران سکولار به نقش دین در اداره ی جامعه و تمدن سازی معتقد هستند بلکه اشکال اصلی اینجاست که ایشان قائل به یک تمدن سازی حداکثری و ناب اسلامی و مخالف حتی رویکرد غرب گزینی هستند که بر مبنای دیدگاه ایشان مدرنیته را باید تقریبا به کل نفی کرد و اگر جاهایی هم مدرنیته و گفتمان غرب را بپذیریم باید به گونه ای باشد که آن را درون گفتمان خود منحل کنیم . در صورتی که همان طور برخی اشخاص مخالف مدرنیته که آن را قبول ندارند به درستی اشاره کرده اند چنین رویکردی نه فقط غیرواقع بینانه و غلط که غیر ممکن است و همان طور که قبلا هم خودم و هم از زبان شاگرد آیت الله میرباقری یعنی حجت الاسلام خاکی قراملکی در مقدمه ی کتاب " گفتمان تجدد " توضیح دادم و بخشی از آن را آوردم ، اگر بنا به انحلال در درون یک پارادیم و گفتمان باشد این مدرنیته است که با جهانی شدن خود و ایجاد عالمیت تاریخی جدید و متفاوتی از قبل خود در درجه اول توان و قدرت استحاله و انحلال سایر فرهنگ ها و ادیان را در خود دارد نه فرهنگ های دیگر . و این واقعیتی است که حتی برخی از مخالفان مدرنیته مثل آقای مهدی نصیری هم به آن رسیده اند ! لذا با توجه به این واقعیت مدرنیته ، دیدگاهی که ادعای خروج کامل و تام و تمام از مدرنیته و تمدن غرب و ناب گرایی دینی را دارد خیلی خام و سطحی و به تعبیر دکتر عبدالکریمی جز توهمی بیش نیست .
اشکال ۷ ناآشنایی با تاریخ و ماهیت مدرنیته. مغایرت تصور ایرانی که نه فلسفه خوانده نه حتا ترجمه غلط ایرانی عاشق غرب را و از خودش توهمات برآمده از عشق غرب را اظهار می کنند.
اشکال ۷ کپی کردن مبانی از اتوریته رسانه، موبابل، منابع کلی گو و عوامانه و عدم امکان ارزیابی آنها توسط ایشان یعنی عضوی از جامعه general readership
ادامه در باب "خاستگاه دینی تجدد " از کتاب " گفتمان تجدد " " الهیات پروتستان در پدیدار شدن تجدد و نظم و نظام و توسعه ی آن نقشی اساسی داشته است . به بیان دقیق تر ، نه تنها الهیات پروتستان ، در سرآغاز نظام ایمانی سکولار ، دستگاه عقلانی متناسب و سازگار تولید می کرد ، بلکه دستگاهی عقلانی و ایدئولوژیک برای رشد و توسعه ی گفتمان تجدد نیز به وجود آورد تا آنجا که توجبه و تفسیر حرکت تجدد به سوی سرمایه داری مدیون پشتوانه ی عقلانی کلام مدرن و مذهب پروتستان است ، چنان چه مقبولیت اجتماعی و معقولیت نظام کلیسا از این طریق تامین می شد . برخی از مهم ترین مواردی که بر ظهور تجدد از خاستگاه دینی دلالت می کنند عبارت اند از : ۱- تصرف در مفاهیم و آموزه های دینی با روش هرمنوتیکی و تاویل و تفسیر به رای آموزه ها ۲- حاکم کردن نگرش فردگرایانه و اومانیستی و آزادی فرد در مواجهه با متون دینی و شکست انحصار مرجعیت دینی در تفسیر متون و مشروعیت بخشیدن به تکثرگرایی دینی ۳- حاکمیت و جانشینی جهان بینی علمی به جای نگرش و جهان بینی مذهبی و تفسیر و تبیین دنیاگرایانه از آموزه های دین ، هستی شناسی ، انسان شناسی و ... خلاصه این که اصطکاک میان دین و تجدد به حاکمیت گفتمان تجدد منتهی شد و الهیات مدرن ظرفیت جدیدی برای هم سویی و هماهنگی با فرهنگ سکولار گفتمان تجدد ایجاد کرد . در این میان اگر دستگاه دینی مسیحیت به سازش و تعامل رضایت نمی داد و به عبارت دیگر اگر سلطه ی گفتمانی تجدد را نمی پذیرفت ، عملا مشروعیت و مقبولیت خود را از دست می داد و همانند بسیاری از فرهنگ های پیشین از بین می رفت . از سوی دیگر ، تجدد نیز به این مشارکت و هم سویی شدیدا نیازمند بود ، زیرا مشروعیت حرکت و توسعه ی تجدد را تضمین می کرد ."
عزیز من اگر کسی بخواهد کتاب بخواند می رود می خواند شما کتاب را در کامنت باکس کپی می کنید،؟! فرق نظر با کپی کردن را نمیدانید فرق بین کامنت با کتاب دبگران را رعایت کنید همین اشکال اساتید هم هست آنچه به نام تالیف می نویسند سرقت ادبی است
خاستگاه دینی تجدد به نقل از کتاب " گفتمان تجدد " از حجت الاسلام محمد رضا خاکی قراملکی از شاگردان و پیروان آیت الله میرباقری از قسمت "خاستگاه دینی تجدد " در ذیل " نگاهی به الهیات مسیحی قدیم و اندک دقتی به آموزه های مسیحیت قبل از رنسانس و توجه به اندیشه های حاکم بر کلام سنتی نشان می دهد که الهیات مسیحی شدیدا دنیاگریز و آخرت محور بوده است ، تا آنجا که به صورت زهدگرایی افراطی و رهبانیت پیشگی نمود یافته و یاس و ناامیدی و احساس خواری و خفت را بر فضای جامعه حاکم کرده بود . این وضع منحط و فلاکت بار در حقیقت ، به آموزه ها و عقلانیت مسیحی و استبداد و انحطاط اخلاقی نظام کلیسایی مربوط می شد و پیداست با چنین شرایطی اساسا گفتمان مسیحی در شکل اولیه اش نمی توانست با انگاره های جدید که در فضای عمومی درحال ظهور بود ، هم سویی و سنخیتی داشته باشد .در واقع مقبولیت و معقولیت نظام دینی رو به زوال و انحطاط بود و نظام کلیسا جز انفعال در برابر وضع موجود و تعامل با فضای فکری ، فرهنگی جدید چاره ای نداشت . کلیسا برای بقای خود مجبور بود با فرهنگی همراهی کند که در آن زمزمه و طنین آرادی و اختیار فردی ، انسان محوری ، توجه به حیات دنیوی ، تحولات علمی و ... به گوش می رسید . طبیعی است که مطالبات جدید با ادبیات و انگاره های سنتی مسیحی اصطکاکی شدید داشت ، اما کلیسا نیز نمی توانست با خوش بینی و بی توجهی از کنار این مطالبات بگذرد و تغییری در خود ایجاد نکند . زیرا پشت کردن به مطالبات فرهنگی مدرن که دنیوی بودن آن کاملا محسوس بود ، کلیسا را دچار عدم مقبولیت اجتماعی می کرد . هرچه دستگاه مسیحیت در فرآیند درونی کردن فرهنگ سکولار ، مقاومت زیادی از خود نشان داد ، نمی توانست آن را ادامه دهد . در حقیقت این مقاومت شکننده فرصتی بود برای حاکم کردن و قبولاندن فرهنگ مدرن به جامعه ی کلیسا و الهیات مسیحی .نفوذ و گسترش فرهنگ سکولار در میان توده ی دیندار و نظام اندیشه ی مسیحی حاصل جریان های فکری و انتقادی آن دوران است که در قالب جریان های اصلاح طلبی دینی و روشنفکری نمود یافتند . با به نقد کشیده شدن نظام مسیحیت و آموزه ها و انگاره های آن بستری برای طغیان بر تمامیت و کلیت نظام های گذشته فراهم شد و در نتیجه می توان خاستگاه دینی تجدد را منطقا بر دیگر خاستگاه های گفتمان تجدد مقدم دانست . عواملی در دستگاه و نظام سابق فکری مسیحیت موانع جدی هویت مدرن محسوب می شدند و نفی و طرد نظام کلیسا و دین مسیحیت را در بطن خود داشتند . به همین روی جریان اصلاح طلبی دینی از درون نظام کلیسا برخاست و مبدا دینی گفتمان تجدد را رقم زد ." خاکی قراملکی ، گفتمان تجدد ، صص ۲۸۲ تا ۲۸۵
بله اگر فردی که با ترجمه و یک نسخه دست چندم ، و یکی از perspective های موجود را با تاریخ برابر می داند ، بخوانیم همین delineation خاص pre-modorn که anachronistic آست و خطا هایی دارد را از یک جمع از میان جمع های مطرح خواهیم پذیرفت. در اروپای محقق و درگیر ، نسخه گروهی خاص را فقط نمیخوانند . این نگاه ارایه شده در برخی دانشگاه ها آست که محدود به افراد واسطه بوده. شما جنگ و رقابت ، و نزاع قدرت بین Rex و Pope را از طرف نسخه ناشنالییتیک و طرفدار شاهان در چند خط مختصر آن هم از طرف یک طرف منازعه قدرت خوانده آید . عزیزم دعوای قدرت بین شاهان و پاپ ها بوده شاهان با ناسیونالیسم و پروتستانیسم میخواستند پاپ ها را از جنگ قدرت بین دو در واقع شاه به نفع شاه طرف اول بکشند . مسیله cognitiveو شناختی خیلی نبوده. درگیری قدرت بوده و اینها توجیهات برای تبوریزه کردن نگاه مخالف که هدفش سیاسی بوده. اشتباه وقاطی کردن جنک قدرت شاهان در لباس شاهی ، وشاهان(پاپ ها) در لباس کلیسا ، با مسیله پرو تستانیزم همان خ طی ای ایرانی های ناتاوان در فهم متون است . آنها فقط تکرار میکنند و تایید. انجه ایرانی صد صد پنجاه سال پیش گفته مثل نکاه آخوندزاده ها ملکلم ها و ...نسخه ایرانی تسلیم مطلق در برابر یک نهضت رفورماسیون و ... است.و بی توجه به این که از قشر خاصی دارد مطلب را می شنود. مانند بچه های دانشگاه های شما که متوجه منافع و جایگاه شغلی اساتید جویای social distictionو بی دقتی و ناتوانی این قشر کم سواد پیرو مطلق نمی توانند بشوند.
خاستگاه دینی داشتن مدرنیته در کنار سایر خاستگاه هایش همان طور که در نقد مطلب کاربر با نام طناز که ادعا می کرد فلسفه ی مدرن پیش فرض انکار وحی را دارد آوردم و نشان دادم که چنین نیست و فلسفه ی مدرن الزاما مقوله و اصل وحی را انکار نمی کند بلکه تلقی سنتی از آن را قبول ندارد ؛ مدرنیته یا تجدد در کنار خاستگاه های مختلف سیاسی ، اجتماعی ، هنری ، معرفتی ، اقتصادی حتی خاستگاه دینی هم داشته است . این واقعیتی است که آقای محمد رضا خاکی قراملکی یعنی همان روحانی عضو موسسه زیر نظر آیت الله میرباقری یعنی موسسه فرهنگستان اندیشه ی اسلامی در کتاب خودشان با عنوان " گفتمان تجدد " که پیش از این قسمتی از مطالب ایشان در این کتاب از مقدمه ی آن را در باب قدرت عظیم و استحاله گر و برتر مدرنیته را آوردم در بخشی از آن به خوبی توضیح داده اند . ایشان به عنوان نویسنده ی این کتاب در بخش سوم آن با عنوان " تبارشناسی گفتمان تجدد ( خاستگاه دینی تجدد ) "خاستگاه های مختلف تجدد یعنی خاستگاه دینی ، خاستگاه سیاسی ، خاستگاه فرهنگی ، خاستگاه فلسفی ( عقلانیت خود بنیاد ) ، خاستگاه علمی تجدد ( عقلانیت تخصصی ) ، خاستگاه هنری تجدد ، خاستگاه اقتصادی تجدد را مفصل و تا حد زیادی شرح داده اند که من بخشی از مطالب خاستگاه دینی تجدد این کتاب را می آورم که نشان می دهد ادعاهای این شخص یعنی کاربر با نام طناز که مدعی است مدرنیته و فلسفه ی مدرن بر پایه ی طبیعت گرایی قرار دارد چه قدر نادرست و غلط است و این فرد حتی فلسفه ی غرب و اصول آن را برخلاف ادعاهایش هم به درستی نمی شناسد و شناخت غلط و در خوش بینانه ترین حالت یک شناخت ناقص و معیوب دارد و بر مبنای همین شناخت ناقص نه فقط به فلسفه ی غرب که به اشخاص و شارحان این فلسفه و دیگران اتهام می زند و به قضاوت نادرست و غلط می پردازد .
عزیز من اول متوجه بشو که با خواندن مطالب یک سایت آن هم نوشته یک فرد که سطح قابل قبولی در آکادمیای روز جهان ندارد، شما به شناختی نرسیدی که این چیزها را بفرمایید. خود این افراد مطرح نیستند و در فهم و عکس العمل درست شناختی به موضوع معیوبند و ناتوان. چه برسد به شمای مخاطب عام. شما مبانی نحله ها و منطقشان را نمیدانید. ضمنا ببخشید که عرض میکنم شما campaignضد حکومت را در کشورتان میخواهید انجام دهید. همان کلمات نخست شما مشخص می کند این را که فلسفه نمیدانی و نگاهتون و connotation دسیسکورستون چه هست. اگر تصور می کنی که ملا ها نمیفهمن، و شما می فهمید در یک مولفه ازاین باور doxa شما ، می توانم مطالبی که نمبتوانی بپذیرید اما براتون روشنگر است ذکر کنم. آنهم شق اول مطلب فوق که گفتم . اما در بخش دوم این باور شما در فهم روحانیون چیزی نمیدانم وای می دانم که هر چه ندانند لااقل بیشتر از این community دانشگاهی که در دپارتمان های خارج از کشور مورد مسخره در سطح استاندارد روز دنیا هستند می دانند..
آقای قائم پناه absurdity خود را ارزیابی نامیده. چقدر غیر علمی، چقدر مضحک و چقدر جهت دار. آقای قائم پناه انگار هندبال را با داور فوتبال قضاوت کرده ای. آیا برای شما ۱. Authentication ارزیابی و صدق و کذب ، عقلانیت و منطقی بودن و یا نبودن فلسفه غرب اصولا معنایی دارد؟ ۲. با توجه به بیسوادی شما در فهم متون فرانسه، انگلیسی و آلمانی چرا ناتوانی خودتان را در فهم original source متن اصلی و عدم رعایت norms در سطح استاندارهای روز دنیا با تظاهر و گزافه گویی از مخاطبین جوان ناآگاه و بی توجه به ناتوانی و ضعف خودت پنهان می کنی؟ اشکالات متعدد به شما وارد است اول ناتوانی در ارائه ارزیابی و بی توجهی به روش شناسی خودت. ۴. عدم توجه به وفاداری به متن و عدم توسل به distortion یا آن چه شما احتمالا ایجاد تغییر سهوی یا عمدی در متن و با اثر مورد سخن می نامید. ۵. آیا هیچ گاه افراد مورد تنفر و حمله شخصیتی که می کنی درست و همدلانه و بدون تعصبات و حملات خصمانه و جزم اندیشانه گوش فرا داده ای؟ ۶. آیا نباید اگر اساتید ناتوان دوره تحصیلاتت تلاش کرده اند چیزی در ذهنت القا کنند اول بدون توجه به اتوریته ادعایی و یا اعتباری آنها ، آن و یا آن ها را با عقل شیفته هر چه به نظر جذاب می آمده اول محک می زدی؟ ۷. آیا آن چه نوشته ای به جز تقلید و تخریب ، و عقده گشایی بدون توجه به تعصبات جمعی که خودت می دانی چقدر بیسواد و عصبی هستند واقعا عقلانی، منطقی و قابل توجیه است؟ ۲.
همه بیسواد و جاهل هستند و فقط شما دانشمند و آگاه و دانا هستی ؟! توده های پشتیبانِِ حکومت شبه توتالیتر ، معمولا اینگونه خود را آگاه جلوه می دهند گرچه فقط توده ایی برای تقویتِ حکومت توتالیتر بیش نیستند ..
این شخص که خودش را طناز می نامد با این نقدش به مقاله ی آقای قائم پناه نشان داد که یا آن قدر بی سواد است که هنوز معنی بدیهی ترین واژه ها را در زبان فارسی نمی داند یا آن قدر ذهنش دچار دگماتیسم و جزمیت است که معنی واژه ها و تفاوت نقد و قضاوت با شرح صرف و بازخوانی یک دیدگاه را با هم خلط می کند ! این شخص طی ادعایی مضحک و خنده دار با تمسخر و ابزرد دانستن این مقاله و مطلب آقای قائم پناه مدعی شده است که ایشان ابزورد یعنی همان مطلبش را ارزیابی نامیده است و چه قدر این ارزیابی ایشان غیر علمی و مضحک و جهت دار است و مثلا فوتبال را با هندبال قضاوت کرده است . این ادعای نه فقط خلاف واقع و نادرست که مضحک و خنده دار این شخص در حالی است که آقای قائم پناه در این مقاله به هیچ وجه ادعای نقد و ارزیابی دیدگاههای آیت الله میرباقری نکرده است که کسی مثل ایشان یا دیگری خودش را وسط بیاندازد که این نقد و ارزیابی چه قدر موجه و صحیح و یا غلط و نادرست و جهت دار است . ایشان همان طور که از عنوان مقاله برمی آید صرفا به بازخوانی و مرور اندیشه های آیت الله میرباقری پرداخته است نه نقد و ارزیابی و قضاوت کردن این دیدگاهها لذا از هفت بندی که این شخص در نقد مطلب و مقاله ی آقای قائم پناه آورده به جز یکی دو بند بقیه نامربوط و مهمل و بی معنی و اصلا ماقبل نقد محسوب می شوند . تنها نقد موجه و مربوطه به مقاله در این هفت بند می تواند بند چهارم و تا حدی هفتم باشد که در بند چهارم شخص طناز ادعای عدم وفاداری به متن و یا ایجاد تغییر سهوی و عمدی در متن و اثر مورد سخن کرده است که در اینجا هم باز این شخص مدعی یعنی طناز باید با دلیل و سند ثابت کند که آقای قائم پناه کجا دست به تحریف دیدگاه آیت الله میرباقری زده است و صرف ادعا و نسبت دادن مغالطه ی تحریف کفایت نکرده و چیزی را ثابت نمی کند . حتی به مطلب آقای قائم پناه مغالطه پهلوان پنبه را هم نمی توان نسبت داد چون این مغالطه در جایی است که شخص یک موضع غیر واقعی از موضع طرف مقابل ساخته و به جای موضع وی جا زده و بعد بر مبنای این موضع کذب و ساختگی نسبت داده شده آمده نقد می کند . در حالی که آقای قائم پناه اصلا وارد نقد دیدگاه آیت الله میرباقری نشده و صرفا آن را شرح داده است و تنها ادعای تحریف و یا استناد کذب می توان داد .
قطعا سرکوب و فضای demogogy اختناق و وحشتی که با سرایه بیلیارد دلاری associated press, Fox News, تکنولوژی موبایل در دست عوام ناآگاه و بی سواد یا متوهم و تمامی رسانه هایی که برای تحمیل عقیده و induction القاء untruth دروغ و با پشتیبانی دانشگاه بی اخلاق شهرت طلب بی تفاوت نسبت به وظیفه علمی و اخلاقی خود به وجود آمده، ذهن جوان مشاهده گر و جویای علم و تحلیل پر است از din هیاهویی از جنس reductio de emotionalisمغالطه از طریق سروصدا و بازی با احساسات افراد بیسواد یا بی دقت. چگونه از South American Adolescent یک چگوارا، یک گاندی، یک اقبال لاهوری، یک اندیشمند و تحلیلگر keen observer بسازیم وقتی که در کشور شما صدانت ها گرفتار وحشت از اندیشه درجه دوم و تحلیل مستقل هستند؟ چگونه یوق تقلید و قفس تظاهر به دانشگاهی بودن را را از ذهن جوان middle easterner برداشته و به او جرأت نه گفتن به جوکاذب خفقان زده و سرکوبگر مسلح به اتوریته کاذب و hollow پوچ بدهیم؟ قطعا روشنگری لازم است. قطعا تاریخ شکست های بی پایان تمامی نحله های به ظاهر فلسفی اما تجسم dogmatism جزم اندیشی در لباس گشاد استادی دانشگاه لازم است. Thomos Kuhn از اوباش دانشگاهی mob psychology شخصیت شیادان دانشگاهی سخن گفت و machinery دانشگاه صدای او را در نیویورک خفه کردند. علی شریعتی در کنار جلا آل احمد از واقعیت متظاهرانه professionalism حرفه ای گری دانشگاهی گفت و او را با لجن مال کردن reputation آبروی او تلاش کردند ساکت کنند. افرادی مانند سروش و متاسفانه برخی درس خونده های معتبر راه تنبلی و ارائه نظریات غیر rational غیرمعقول اما کسب اعتبار اجتماعی social acceptance و شهرت را برگزیدند و They set the model for academic career الگوی پستی برای فعالیت دانشگاهی بر جای گذاشتند. اکنون فرهنگ تنبلی و conservatism محافظه کاری دانشگاهی و نیل به جایگاه علمی پوشالی متکی به تأیید نظری (و قطعا غیر تجربی و غیر experimental و قطعا nonoriginal) انتخاب هر فارغ التحصیل خارجی تنبل بی فکر است. همان که امثال امید قائم پناه دنبال می کنند ترجمه و گیج کردن دانشجوی بی خبر از همه جا و پیرو مطلق حقنه معیوب ترجمه زده .
این کسانی که نام بردید یعنی چگوارا ، اقبال لاهوری ، شریعتی و حتی تا حدی گاندی همگی غرب زده بوده و تحت تاثیر مدرنیته و غرب بودند و اصل تجدد و مدرنیته و برخی فلسفه های آن را قبول داشتند هرچند که در این بین به طور مطلق و تمام مرعوب غرب نشده و نگاه انتقادی و غرب ستیزانه و ضدیت با غرب و برخی مبانی و ارزش های آن را در کنار توجه به سنت و فرهنگ بومی و دینی خود را نیز قبول کرده و مورد توجه داشتند و به طور کامل ضد دین و بی توجه به فرهنگ بومی خود آن طور که دیگر روشنفکران سکولار و عرف گرای بی توجه و یا حتی ضد دین در جوامع خود بودند اینها نبودند . در واقع این اشخاص مثل شریعتی اصل مدرنیته و زیست جهان برآمده از آن و برخی از ارزش ها و مبانی غرب مدرن و تجدد را که بعضا در تعارض با دین و فرهنگ خود بوده را نیز پذیرفته و طی رویکرد التقاطی می خواستند به دین و فرهنگ بومی خود پیوند بزنند . چگوارا به عنوان یک مبارز ضد امپریالیست یک کمونیست و مارکسیست بود که همه می دانیم این ایدئولوژی خودش زاده و حاصل مدرنیته است که در تقابل با ایدئولوژی لیبرالیسم و سرمایه داری غربی و برآمده از مدرنیته شکل گرفت . اقبال لاهوری هم جز طیف نواندیشان و روشنفکران دینی است که مشخص است این طیف تجددگرا چه قدر تحت تاثیر غرب و مدرنیته و فلسفه های برآمده از آن است . اقبال متاثر از همین فلسفه ی مدرن بود که تلقی سنتی و رایج از وحی مبنی بر نازل شدن از سوی خدا به پیامبر را قبول نداشت و آن نوعی تجربی دینی درونی و باطنی می دانست . تلقی ای که برآمده از فلسفه ی مدرن بود و من قبلا این تلقی از وحی در غرب را در نقد مطلب و نظر طناز آوردده ام و بعدا طی یک کامنت جدا دیدگاه اقبال را مفصل تر در باب مقوله ی وحی شرح می دهم . شریعتی هم تحت تاثیر اقبال مقوله ی وحی را از سنخ غریزه قلمداد کرده و بعدا سروش هم بر همین روال و مبنا در کتاب " بسط تجربه ی نبوی " مقوله ی وحی را از سنخ تجربه ای دینی معرفی کرد که پیامبر در شکل گیری آن نقش فعال هم داشته است. اقبال همین طور تحت تاثیر فلسفه ی مدرن و به خصوص رویکرد پوزیتویستی اشخاصی مثل آگوست کنت بنیانگذار جامعه شناسی که دین و اساطیر را متعلق به دوران و اعصار کودکی بشر می دانست معتقد بود که وحی برای زمانی آمده بود که بشر به لحاظ عقلی پیشرفت نکرده بود اما با پیشرفت و تکامل عقلی بشر چون دیگر به وحی نیازی نیست ما شاهد خاتمیت نبوت و پیامبری هستیم ! دیدگاهی در باب خاتمیت و وحی که مورد نقد مطهری قرار گرفته و وی یعنی مرتضی مطهری دیدگاه اقبال را در این زمینه نقد و رد کرده است .
اما گل سرسبد این اشخاصی که در این ردیف کردن اسامی نام بردید یعنی شریعتی هم یک غرب زده ی التقاطی بود . یکی از دلایلی که سبب شده برخی متفکران و روشنفکران منتقد غرب و تجدد و مخالف لیبرالیسم مثل دکتر عبدالکریمی یا حتی متفکران و ایدئولوگ های تجدد ستیز و غرب ستیز طرفدار جمهوری اسلامی مثل آقای شهریار زرشناس که به شدت ضد غرب هستند ؛ ضمن نقد و انحرافی و التقاطی دانستن رویکرد شریعتی با وی همدلی نشان داده و وی را بر اشخاص دیگر این طیف روشنفکران دینی مثل سروش ترجیح دهند؛ این است که شریعتی برخلاف سروش از آنجا که به شاخه ی چپ جریان روشنفکری دینی تعلق داشت دل باخته و شیفته ی کامل و شدید غرب و همه ی ارزش های برآمده از آن نبود و تا حد قابل توجهی منتقد و مخالف برخی ارزش های آن هم بود و تحت تاثیر گفتمان چپ سوسیالیستی به شدت ضد لیبرالیسم و سرمایه داری و برخی مبانی و ارزش های غربی و به خصوص عصر روشنگری بود . همین طور شریعتی بیشتر از سروش و برخی دیگر از طیف روشنفکران دینی به فرهنگ و سنت بومی و چهره های آن مثل امامان شیعه توجه نشان داده و شعارهایی مثل بازگشت به خویشتن به سر داده بود . همین رویکرد شریعتی سبب شد که مورد توجه روشنفکران منتقد غرب و لیبرالیسم و حتی غرب ستیز و برخی ایدئولوگ های جمهوری اسلامی قرار بگیرد و شخصی مثل عبدالکریمی که کتاب " شریعتی و آینده ی تفکر ما " را نوشته و از مدافعان شریعتی محسوب شود ایرادات و اشکالاتی را که به طیف روشنفکران دینی مثل ایدئولوژیک و سیاسی بودن رویکرد این جریان تا حکمی و فلسفی بودن آن را گرفته در باب شریعتی نبیند و به توجیه و تاویل شریعتی در باب آرا و نظراتش مثل پفیوز خواندن فلاسفه روی بیاورد ! همین طور شخصی مثل زرشناس که یک غرب شناس به شدت غرب ستیز بوده و دهها کتاب علیه غرب و مبانی ارزشی آن و به خصوص لیبرالیسم و سرمایه داری نوشته ضمن انتقاد به رویکرد التقاطی و انحرافی و مدرن زده ی شریعتی اما با وی همدلی نشان داده و وی یعنی شریعتی را شخصی صادق و دغدغه مند و دلسوز برخلاف سروش معرفی کند . در واقع راز دفاع و هم دلی بخشی از متفکران و ایدئولوگ های غرب ستیز طرفدار جمهوری اسلامی و ضد غرب از شریعتی در عین انحرافی و التقاطی دانستن تفکر وی و ترجیح وی بر سروش و دیگر روشنفکران دینی همین واقعیت است . پس شریعتی هم یک متجدد و لذا به همین دلیل غرب زده بود که در اصل مدرن و غرب زده بودن وی با سروش هیچ تفاوتی نیست و فقط شدت و نوع غرب زدگی اش با امثال سروش و ملکیان تفاوت دارد !
ادامه ی اعتراف و اذعان روحانی طرفدار انقلاب اسلامی و علوم انسانی اسلامی و مخالف تجدد و عالم مدرن یعنی محمد رضا خاکی قراملکی که در موسسه ی فرهنگستان علوم اسلامی یعنی همین موسسه ای که آیت الله میرباقری ریاست آن را به عهده دارد ، مشغول تالیف و پژوهش و مقاله نویسی و فعالیت می باشند به قدرت سهمگین و برتر و بزرگ و استحاله گر مدرنیته و بزرگ ترین نظام تاریخی و تمدنی بشر بودن آن یعنی تمدن مدرن در مقدمه کتابش با عنوان " گفتمان تجدد " " ظهور عالم تجدد در عصر حاضر نتیجه ی حضور اراده های برتر و موثر باطل تاریخی است که بالاترین ظرفیت را در غلظت و شدت دنیاپرستی و طغیان در مقابل قدرت قهار الهی ، داشته و ایجاد کرده اند و دیگر اراده ها و شخصیت های موثر اجتماعی که در قالب قدرت های علمی و نظریه پرداز سیاسی و اقتصادی ظهور کرده اند ، در پیوند با این اراده های باطل تاریخی توانسته اند عالم تجدد را به عنوان مهم ترین و بزرگ ترین نظام تاریخی و تمدنی بشر که مکانیزم و ساز و برگ اقامه و اشاعه و اقدام دنیاپرستی آن در سطح تمدنی اش هم در عمق و وسعت و سرعت بالاتر از دیگر تمدن ها است برپا کنند . در واقع اراده های تاریخی طغیانگر و باطل در توسعه ی عالم تجدد تمام توان خود را به کار گرفته اند . پس اگر گفته می شود عالم تجدد عین قدرت است به این دلیل است . در واقع اراده های اجتماعی موثر عالم تجدد در فرآیند تدریجی و پیچیده با فراخوان و طلب کردن تمام اراده های تاریخی و اجتماعی باطل نهفته در تاریخ گذشته ی بشر ، که در گذشته قدرت اقامه و اشاعه ی باطل و کفر را داشته اند توانسته است ولایت و سرپرستی خود را به نظام اراده ی باطل تاریخی بسپارد و انرژی نهفته ی اراده های متراکم اجتماعی را در مسیر اراده ی فوق آزاد سازد تا عالم تجدد شکل گیرد و این گونه دیگر عوالم تمدن دینی و حق مدار را در مسیر راه خود منحل یا نابود نماید . در چنین وضعیتی بی شک کارآمدی و تاثیر اراده ی اجتماعی جریان حق کمتر می شود و وضعیت بحرانی می یابد و تا حدودی می توان تسلیم و مقهور شدن اراده های جریان حق را مشاهده کرد . اما این به معنای مقهور شدن اراده ها و قدرت های تاریخ ساز و عالم ساز جریان حق نیست یا به معنای تعطیلی و پایان تاریخ جریان حق نبوده است .
استحالهگر attribution صحیحی است، که آن را رافع باور به pluralism میسازد. در واقع مدرنیته بر خلاف misnomer پلورالیسم، یک conscriptive metaphysics است، که تمامی امکانهای اندیشه و practice را با بیرحمی از طریق سد راه اندیشه alternative و در دنیای واقع از طریق militarism نابود میکند.
اعترافات یک روحانی ( محمد رضا خاکی قراملکی ) طرفدار انقلاب اسلامی و قائل به علوم انسانی اسلامی و تمدن سازی اسلامی به قدرت برتر و عظیم و استحاله گر مدرنیته و تمدن برآمده از آن در مقدمه ی کتابش با عنوان " گفتمان تجدد : "عالم تجدد در این عصر به عنوان بزرگترین گفتمان و عالمی است که حضور سلطه اش چندین سده است بر دوش دیگر تمدن ها و عوالم سنگینی می کند و بعضی تمدن ها ( بعضی غلط است در واقع همه ی تمدن ها !) و فرهنگ های گذشته از شدت سلطه و سنگینی آن ابعاد آن منقرض شده اند . عالم تجدد بی شک در ذیل اراده های برتر و موثر تاریخی شکل گرفته است و می توان گفت این عالم را ، محصول ترکیب و فشردگی اراده هایی است که می خواهد سمت و سوی تاریخ را تعیین کنند . در حقیقت عالم تجدد برآیند اراده های ظاهر و پیدایی است که با هماهنگی نسبی توانسته است دیگر اراده های ملل و تمدن های دیگر را به زنجیر بکشد. حال با توجه به این نکته شاید برای بعضی شنیدن این که عالم تجدد عین قدرت است ، سنگین و دشوار آید ، اما با اندکی دقت این استبعاد برطرف می شود . عالم تجدد اگر عین قدرت نبود ، با ورود و مواجهه و درگیری با دیگر عوالم و تمدن ها ، نمی توانست و نبایستی آنها را به تصرف و سلطه ی خود آورد . شاید در هیچ دوره ای سابقه نداشته است که این گونه یک عالم و تمدن ، به صورت تملک تمامیت خواه ، یک تمدن و عالم دیگر را در خود منحل کند و ظرفیت ماده و عناصر باقی مانده را در نظام قدرت و صورت عالم جدید خود مصادره کند و در مسیر رشد و تعالی به کار برد . بنابراین صورت بندی و شکل گیری عالم تجدد ، در اوج درگیری اراده های تاریخی و اجتماعی و فردی در دو جهت حق و باطل محقق شده است . پس عالم تجدد بزرگترین و عمیق ترین کانون و مرکز ثقل کشمکش تاریخی نظام اراده های حق و باطل بوده است و اراده های طغیان گر با تمام ظرفیت تاریخی و اجتماعی خود برای غلبه بر عالم تمدنی فراروی ، و رقم زدن حوالت تاریخی به میدان آمده اند.
ادامه در باب مطلب مقوله ی تاریخیت متون مقدس و وحی از دکتر بیژن عبدالکریمی با عتوان " نگاهی انتقادی به نظریه ی رویاهای رسولانه ی دکتر سروش از منظر پدیدارشناختی و هرمنوتیکی " در صدانت اما در این بحث ، آیا فقط دو امکان در برابر آدمی گشوده است ؟ آیا باید یا معتزلی بود و متن مقدس را امری یک سره و به تمامی حادث دانست یا اشعری بود و متن مقدس را یک سره و به تمامی قدیم تلقی کرد ؟ آیا باید یا به عقلانیت بالذات سکولار جدید و تفکر تاریخی دوره ی جدید تن داد و متون مقدس را متونی بشری ، تاریخی و فرهنگی تلقی کرد و به سکولاریسم و نهیلیسم دوره ی جدید کاملا تن داد یا متون مقدس را عوامانه و به نحو غیرواقع بینانه ای متونی غیر تاریخی و غیر فرهنگی تلقی کرد ، آنگاه خود را با مصائب و چالش های بسیار جدی نظری و عملی در عالم جدید و عصر سیطره ی عقلانیت علمی و تکنولوژیک مواجه ساخت ؟ آیا راه سومی در برابر ما گشوده نیست؟ آیا نمی توان دیالکتیکی میان نحوه نگرش معتزلی و شیوه ی درک اشاعره ایجاد کرد ؟ آیا نمی توان متون مقدس را به نحو تومان دارای هر دو وجه حادث بودن و قدیم بودن دانست ؟ آیا نمی توان متون مقدس را متونی تاریخی اما نه صرفا تاریخی تلقی کرد ، یعنی هم " حیثی تاریخی " و هم " حیثی فراتاریخی " برای آنها قائل بود ؟ آیا نمی توان متون مقدس را مثل هر متن دیگری حاصل دیالکتیک و رابطه متقابل زمین و آسمان و تاریخ و فراتاریخ تلقی کرد ؟ اما از آنجا که انسان موجودی تاریخی است لیکن موجودی صرفا تاریخی نیست و امکان برقراری نسبت با فراتاریخ ، یعنی همان حقیقت قدسی ، یکی از بنیادی ترین امکانات فراروی اگزیستانس آدمی است لذا نبی به جهت وصف بشری و انسانی اش ، دارای وصف تاریخی ، و در همان حال ، باز هم به همان جهت وصف انسانی اش ، دارای استعداد برقراری نسبت با فراتاریخ است .لذا می توانیم برای متون مقدس هر دو وجه تاریخی و فراتاریخی را قائل شویم . همان طور که در باب تحلیل و نگاه پدیدارشناسانه ی دکتر عبدالکریمی در باب وحی می بینیم ایشان وحی و گزاره های آن را دارای هر دو جنبه و حیث تاریخی و فراتاریخی می دانند و لذا در این تلقی نه وحی را مثل تلقی سنتی و ادعاهای تئولوژیک و کلامی الهیات سنتی که به طور کامل و تمام همگی مطلق و فراتاریخی و ابدی و ازلی قلمداد می کنند ، می دانند و نه مثل برخی از نواندیشان دینی و یا دیگران هم چون سروش و نصر حامد ابوزید وحی را به طور کامل محصول تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی عصر و زمان و مکان و جغرافیای خود که دیگر در زمان ما و برای سایر اعصار کارآیی و کارآمدی و حرف چندانی ندارد می دانند . بلکه ایشان دیدگاهی میانه و معقول و معتدل در جمع هر دو رویکرد داشته و به درستی وحی را دارای جنبه ها و ابعاد و هر دو حیث تاریخی و فراتاریخی می دانند .
این هم بخشی از نظر منطقی و معتدل و نزدیک به حقیقت دکتر عبدالکریمی در باب مقوله ی تاریخیت وحی و متون مقدس " بحثی که میان معتزله و اشاعره بود امروز هم به یک معنا ، به تبع هرمنوتیک جدید ، در روزگار ما وجود دارد . اگر ما به تبع عقلانیت جدید و ظهور تفکر تاریخی ، متون مقدس را متونی تاریخی و منبعث از شرایط تاریخی بدانیم دیگر محلی برای قداست آنها باقی نمی ماند ، و مقدس تلقی کردن آنها نیز خود امری فرهنگی ، احساسی ، عاطفی ، تربیتی و روان شناختی یعنی ناشی از سوبژکتویته فرد است نه ناشی از خود متن . اگر ما تبع معتزله یا تفکر تاریخی دوره ی جدید ، متون مقدس را به تمامی حادث یا تاریخی بدانیم ، این رای به ناسوتی شدن و سکولار شدن این متون به منزله ی محصولات فرهنگی یک جامعه ، فرهنگ و دوره ی تاریخی خاص می انجامد ، و دیگر محلی برای وصف فراتاریخی بودن و مقدس بودن این متون باقی نمی ماند .به بیان ساده تر ، با تاریخی شدن متون مقدس ، پدیداری به منزله ی وحی ، کلام الهی یا امری آسمانی منتفی شده ، این متون حاصل ذهنیت و سوبژکتیویته نبی است و خود این ذهنیت نیز حاصل خانواده ، قوم ، قبیله ، فرهنگ ، جامعه ، تعلیم و تربیت ، شرایط اجتماعی ، مناسبات طبقاتی و ... و در یک کلام پژواک شرایط تاریخی است . لذا اگر نگاه تاریخی به متون مقدس را بپذیریم نتیجه ی طبیعی آن قداست زدایی از متون مقدس است و دیگر نمی توان آنها را مقدس ، در چارچوب های تئولوژیک رایج تلقی کرد . بدین ترتیب ، هر آنچه تاکنون آسمانی تلقی می شد ، زمینی و ناسوتی می شود که خود این امر تقویت کننده ی فرآیند سکولاریسم و ناسوتی شدن همه چیز و سیطره نهیلیسمی است که جهان کنونی ما را در بر گرفته است . اصحاب تئولوژی به درستی از تاریخی شدن متون مقدس وحشت دارند . چون به خوبی آگاهانه و ناآگاهانه احساس می کنند که تاریخی کردن متون مقدس به معنای سکولار ، بشری و زمینی کردن این متون و به تبع آن ویران شدن آخرین سنگرهای ممکن در برابر سکولاریسم ، نهیلیسم ، و بی معنا شدن جهان در روزگار کنونی است . اما از سوی دیگر ، اگر بخواهیم متون مقدس را هم چون اشاعره و اصحاب تئولوژی در روزگار خود ، عوامانه و به تمامی قدیم و فراتاریخی تلقی کنیم و وجوه تاریخی ، جغرافیایی و فرهنگی این متون را تا آنجا نادیده بگیریم که بگوییم متون مقدس یکسره آسمانی ، یعنی فراتاریخی است و هیچ وجه زمینی ، یعنی تاریخی در آنها دیده نمی شود و همه چیز این متون از آسمان و عالم غیب ، یعنی ساحت فراتاریخ آمده است ، این تلقی به خصوص در روزگار ما به هیچ وجه قابل دفاع نیست و حضور عناصر و وجوه تاریخی و فرهنگی در متون مقدس کاملا بین ، آشکار و تردیدناپذیر است ؛ و دفاع های ناموجه و شکست خورده تئولوژیک از این گونه نگرش های اشعری و مقاومت بی جهت و بی معنا در برابر پذیرش وجوه تاریخی متون مقدس خود عامل اساسی دیگری در ایجاد شکاف و حتی حس نفرت و بیزاری نسبت به عالم سنت و متون مقدس و تسلیم محض شدن به عقلانیت جدید و سکولاریسم و نهیلیسم نهفته در آن است .
آقای آزادی طلب، با تشکر از زحماتی که میکشید. بخشی از scentific ethics , originality بدیع بودن نوشته فرد است، باید خوش آن را بنویسد. متن باید از خودتان باشد. شما چندین صفحه دیگران را که نمیتوانید به عنوان کامنت ارسال بفرمایید. یکی از اشکالات دانشگاههای شما plaigerism است که با norms روز آکادمیک سازگار نیست. حال شما که در یک سطح خوانندگان عادی سروکار دارید، comment میگذارید نه آثار دیگران را.
استفاده از مفهوم subjectivism ,در متنی برای ادعا کردن desacralization تقدس زدایی! چقدر باسواد است عبدالکریمی. اگر این kafooster را واقعا از مغزش تراوش کرده. Rubric منطق این بیسواد: من درست میگم چرا من درست می گم؟ ................. چون منابعی که قبول دارم حرف من را می زنه! شما به محتوای منبعی desacralized شده استناد می کنید برای استدلال برای عدم تقدس یک سخن؟ ۲.شما به سنت فکری naturalistic طبیعت گرا برای غلط بودن ادعایی هر چند غلط و یا صحیح که ادعای خلقت و وحی دارد استناد می کنید؟ معلم به شاگرد خردسال: عزیزم ۲ +2=۵ جمع شما ۱+1=۲ غلط است. بچه: چرا؟ معلم: چوون من می گم ۲+2=5!!!!!!!!!!¡!!!¡¡!!!!¡!!! البته تزریق منطق کوچه خیابونی در ذهن عوام توسط رسانه مخاطب عام با تکرار ،و دختر و پسر خوش تیپ و فیلم و تکنولوژی چیز تازه ای نیست. اما یک بیسواد عامی که از دعواهای سیاسی رو به چنین مغالطه ای بیاره واقعا روده بر کننده است. چرا متونب که آخوندا مقدس می دونن غیر مقدسه؟ چون من میگم!!!!! چون فلانی یک همچون چیزی میگه!!!! عزیزم شاید متن مورد حمله شما که گاهی تظاهر به باورش هم میکنی ، مقدس، نامقدس، صادق یا کاذب باشد، اما استناد به سخن فرد درجه ۳ ای مانند عبدالکریمی که بعید میدونم همچون مهملی گفته باشه دلیل یاور عامیانه شما نمیشه. دوم، desacralization مستلزم فلسفه مستوفی، شناساندن و معرفی مفاهیم متعدد، مبنا و توجیهات بیشمار است. شما با دو خط با تکیه بر منابع سکولار اثبات کردی یک متن بی معنی یا با معنی ، غیر مقدس و یا مقدس، غیر مقدس است؟ چقدر منطقی،! چقدر علمی! چقدر عقلانی! ببخشید چقدر جفنگت زیباست!!!!!!!!!!! یعنی برای اثبات ادعا از گزاره حاوی ادعا استفاده کردی! چقدر حواست پرده! نه ببخشید جمعه!
INVINCIBILITY شکست ناپذیری و UNTOUCHABLE بودن اعتبار آثار غیر ایرانی در نظر دانشگاهیان ، دانشجویان آنان، روشنفکران و مخاطبین LOW BROW و بعضا افراد عادی در آمریکا نیز دیده نمیشود. نوع APPROACH به ACADEMIC LITRATURE در ایران به عنوان Gospel Truth به نظریاتی نگریسته میشود که حتا در مبداء و زادگاه این جایگاه را ندارند. جامعه روشنفکری و general readership خوانندگان عام اصولا جرأت فکر به صدق و کذب Literature غیر ایرانی را ندارند. این دردی تأسفبار در مورد dogmatism جزمگرایی و جزماندیشی در رابطه با ادبیات فلسفی غیر بومی است. این در حالی است که این community هر چه توسط سنت فکری ایرانی بیان شود را را به شکل خودکار معیوب و بیارزش میداند. تنها در صورتی یک اندیشه به رتبه recognition میرسد که همان مواضع غیر ایرانی را بیان داشته باشد. صرفا همان منابع، همان نگاه، همان مفروضات ارزش نگاه دارند وگرنه بیارزش محسوب میشوند. به همین دوعلت، استاد دانشگاه ایرانی برای این که شأن دانشگاهی یابد باید در چارچوب خارجی بیاندیش و فعالیت کند. این dogmatism وexclusive club در سطح خوانندگان مطالب درجه سه در سطح low brow (سطح پائین تولید و اندیشه) جزمالودتر و متعصبانه تر نیز میشود.به حدی که یک مخاطب low brow از ایرانیهای دارای اندیشه غیراروپایی متنفر است و آنها را مطلقا برخطا میپندارد. این در حالی است که حتا مواضع و اصول ابتدایی آنان را مطالعه و درک نکرده است. استعمار، توسعه دانشگاه، پیشرفتهای علمی (علوم طبیعی)، تحلیل رفتن و رکود علوم انسانی، توسعه و حاکمیت مطلق غیر عقلانی غرب بر تحصیلات و رسانه از دلایل شکل گیری چنین وضعی در نحوه نگرش و conceptualization مفاهیم بوده است.
برای آنان که فکر میکنند که جهان غرب بهتر از کشور عزیز و پر مهر خودشان است: یانیک سینر Janik Sinner قهرمان تنیس جهان محکوم به دوپینگ شده و به جای دو سال محرومیت در فصل تعطیل سه ماه رقابت نمیکند! برخی مرکز فریب و دروغ جهانی را به علت تأثیر فیلم، هنرپیشه، غلوهای اساتید دانشگاه، سرکوب اندیشه توسط تحصیلکردههای غیرصادق و شهرت طلب مکانی برتر و تزکیه شده از مشکلات تصور میکنند. Doping ban impacts Sinner as little as possible Britain's Liam Broady believes Jannik Sinner's three-month ban for doping has been timed to impact the world number one's career "as little as possible". The 23-year-old, who won the Australian Open in January, is suspended from 9 February until 4 May Broady told BBC Sport. " " Sinner was cleared of any wrongdoing by an independent panel after testing positive for the banned substance clostebol in March. . "It does appear to be favouritism towards the better players on the tour," Broady added. Broady is the latest player to question Sinner's ability to navigate the system by employing a high-powered legal team. "This is how the system is supposed to work, but obviously he has a multi-million pound lawyer team to exploit that and to make the system work correctly, whereas the rest of us don't," Broady said.
آقا بابک ,من طرفدار غرب نیستم تما آیا نمیتوان این جوانک داعشی را که با حمایت غرب رشد کرده است را اینطور تفسیر کنیم که غرب برای دموکراتیک کردن یک جامعه عقب مانده چه باید بکند؟ از کجا گاندی پیدا کند یا مهاتیر محمد پیدا کند؟! این نظر من نیست اما اگر غرب پاسخ دهد که ما مجبور بودیم یک داعشی با قابلیت مدیفاید شدن را به قدرت رسانیم تا به تدریج کشورهای عقب مانده را دموکراتیک کنیم و در واقع کشورهای عقب مانده استعداد بیش از این را ندارند! شما چه پاسخی دارید؟
منبع فاشیسم و پاکسازی نژادی یعنی همان waikings وایکینگه، دانمارکیها، سوئدیها و سلف آنان Anglosaxons میلونها کشتار کردهآند. از بزرگترین خونریزان تاریخ از احترام به انتخاب افراد و جامعه سخن گفتن اگر تظاهر نیست، پس به غیر از ناآگاهی چیست؟ شما فکر میفرمایید Nero، Chinkis Khan، Napoleaon, Hitler, J.F. Kennedyکندی و دموکراتهایی که مشهورند به جنگ افروزی در ایالات متحده سخنان شیرین و زیبا میگفتند و یا این که کندی و دموکراتها و چنگیزخانها از خوبی و علم و آژادی و پیشرفت سخن میراندند. آیا برای یک جوان آزاده، متفکر و اهل اندیشه شایسته است که طرفداری prime example بزرگترین فاشیسم تاریخ یعنی دموکراسی غربی و خونریزی ویتنام، جنگهای جهانی اول و دوم و کشتار افغانستان و عراق و غزه را کند؟ اکنون پس از آگاهی walstreet movement آگاهی حتا قشر ذهن شویی شده دانشگاهیان علیه دروغ غرب با suffocationism ساکت شده است. هراس و ترس از prosecution سیستم کاپیتالیسم را سرپا نگاه داشته. نظرات برخی در کشور شما حیرت انگیز است.
پاسخ باید چند میلیون نسلکشی بکند. همانطور که در تمامی دنیا کرده است. آدمکشی را به چه نیتی کرد؟؟ ببینید اگر واقعا صادقانه چنین پرسشی در mental makeup شما شکل گرفته تا چه حد bias در شما هست که داعش آمریکایی را مدافع ارزش و حق انسان و یا بدی ای با نیت خوب توصیف میفرمایید. یعنی به حدی bias در شما تثبیت شده که حتا خونریزی از سوی غرب وحشی را با توسل به نیت خوب exonerate میکنید.
گاندی بیشتر محصول هند بود. ضمنا کاپیتالیسم و لیبرالیسم از میان شخصیتها و جهانبینی های شرق مندلا، گاندی و دین بودایی را ترجیح میدهند چون neutralism و absentiism ، بی ژرفی، خنثی بودن باورها، passivismبا pacifism ,اشتباه نشود را به چگوارا، اقبال، جمال عبدالناصر، و فرهنگ مسئولیت پذیری اجتماعی و فداکاری می خواهند تفوق دهند.اکنون اگر جوان آمریکایی یا ایرانی با شخصیت چگوارا، یا دکتر مصدق، پیامبر مسیحیان (نه در تصویر اروپاییش بلکه در نقش جهانی و ام سی آنی او)، و یا یک مصلح اجتماعی یک احیاگر ملی یا جهانی مانند پیامبر شما مواجه شود، دنیایی بسیار جذاب و عمیق و رشد یافته را می یابد که به آن دل میبندد و آن را شیرین و سازگار با درون خود می یابد.همان که اروپا قرنها تلاش کرد که در زیر conceptهای ساخته فردی و سلیقه ای آنها را مدفون کند. Iconهای غربی و نمادهای سابقا امروزی رنگ باخته آمد. انسانبت و ایثار و عشق به خانواده، مادر و مردم عادی این بار در حال مطرح شدن است نه humanism آن اومانیسم خودخواه بی اعتقاد سرگردان
آرادی و اندیشه و حق انتخاب اکنون با یک فریب و حقه یعنی مهندسی اجتماعی، تحت کنترل گرفتن افکار ، تسلط بر سازمان ملل و Hague ژنو، حاکمیت و تعیین محتوای آموزش، سلطه بر دانشگاه تحت misnomer نام غلط مدرنیسم، دموکراسی منجر به استبداد و سرکوب آزادی و اندیشه بشر شده است.