آیا اینکه میگویید به هیتلر هم باید شفقت ورزید موجب کنار گذاشتن ظلمستیزی نمیشود؟
✍️مصطفی ملکیان
🔻پاسخ : من دو جواب دارم
1️⃣ یک نکته این است که شفقت داشتن نسبت به انسانها اصلا به معنای فراموش کردن وظایف اخلاقیمان نسبت به آنها نیست. من این جمله را از قول گاندی به شما گفته بودم. گاندی میگفت که وقتی خانهای آتش میگیرد من سعی میکنم جلوی آتش را به هر صورت که میتوانم بگیرم، اما از آتش خشمی به دل ندارم، چون آتش را دارای علم و اراده نمیدانم. گاندی میگفت من مار را میکشم چون ضربه میزند، ولی با این همه خشمی و کینهای و نفرتی از آن مار به دل ندارم. نمیگویم چون خشم و کینه و نفرت ندارم پس بگذارم خودم را یا عزیزی از عزیزان مرا یا انسانی را بکشد. جلویش را میگیرم و اگر جلو گرفتنش با کشتنش باشد، آن مار را میکشم، اما خشمی و کینهای و نفرتی از آن به دل نمیگیرم. گاندی میگفت ما نسبت به انسانها هم باید همینطور باشیم.
🔹من در مقابل یک مستبد میایستم نه اینکه مبارزه با او را فراموش کنم اما سعی میکنم خشم و کینه و نفرت از او در دلم نباشد. چون اگر خشم و کینه و نفرت از او به دل گرفتم، علاوه بر اینکه به درون خود لطمه زدهام و قبل از اینکه دشمن بیرونی را از بین ببرم در دلم یک دشمن درونی کاشتهام، چه بسا مبارزه سیاسیام هم برای خنک کردن دل خودم باشد. اگر من از آن مستبد هیچ خشمی و کینهای و نفرتی در دل نداشته باشم، ولی با این همه جلویش بایستم و نابودش کنم، معلوم است که این دیگر برای تشفی خاطر خودم نیست بلکه واقعا به وظیفه اخلاقیام عمل کردهام.
🔹علی ابن ابیطالب را در پیکار صفین ببینید. منقری در وقعه صفین، که مرحوم پرویز اتابکی آن را به زبان فارسی خیلی خوبی ترجمه کردهاند، میگوید با چشم خودم شاهد بودم که آفتاب داشت غروب میکرد و علی ابن ابیطالب داشت بر کشتگان سپاه معاویه میگذشت( میدانید که در آن زمانها، آفتاب که غروب میکرد، جنگ آتشبس میشد تا فردا صبح) و میدیدم که میگریست و به خودش سیلی میزد و میگفت ای آفتاب، کاش طلوع نمیکردی! ای کاش فردا بر من علی که اینها را میکشم طلوع نکنی! او وظیفهاش را انجام میداد. وظیفهاش این بود که در مقابل کسانی که احساس کرده بود ظلمی از ناحیه آنها دارد صورت میگیرد بایستد ولی نسبت به کشتگانشان هم شفقت داشت. علی ابن ابیطالب در واقع به زبان حال میگوید ای کاش وضعی پیش نیامده بود که من مجبور شوم سپاهیان معاویه را بکشم. واقعا امکان دارد که ما به این حالت برسیم.
2️⃣ نکته دومی که در جواب فرمایش این دوستمان میخواهم بگویم این است که هیچوفت نمیشود یک جز آموزهای را گرفت و از بقیهاش غفلت کرد. اگر فقط جزئی از یک آموزه را بگیریم ممکن است ما را به غلط بیندازد. شما اگر فقط این شفقت را ببینید ممکن است به خطا بیفتید. باید کل آن منظومه را ببینید که در آن منظومه شفقت بود، اما اجزا دیگری هم وجود داشت. این اجزا خودش تضمین مبارزه سیاسی است، تضمین مبارزه اجتماعی است. مبارزه سیاسی نه به خاطر اینکه من مبارز تلقی شوم، به خاطر اینکه میخواهم درد و رنج انسانها کاسته شود.
💢کتاب عمر دوباره، صفحات 270 تا 272 با اندکی تلخیص
🔻پاسخ : من دو جواب دارم
1️⃣ یک نکته این است که شفقت داشتن نسبت به انسانها اصلا به معنای فراموش کردن وظایف اخلاقیمان نسبت به آنها نیست. من این جمله را از قول گاندی به شما گفته بودم. گاندی میگفت که وقتی خانهای آتش میگیرد من سعی میکنم جلوی آتش را به هر صورت که میتوانم بگیرم، اما از آتش خشمی به دل ندارم، چون آتش را دارای علم و اراده نمیدانم. گاندی میگفت من مار را میکشم چون ضربه میزند، ولی با این همه خشمی و کینهای و نفرتی از آن مار به دل ندارم. نمیگویم چون خشم و کینه و نفرت ندارم پس بگذارم خودم را یا عزیزی از عزیزان مرا یا انسانی را بکشد. جلویش را میگیرم و اگر جلو گرفتنش با کشتنش باشد، آن مار را میکشم، اما خشمی و کینهای و نفرتی از آن به دل نمیگیرم. گاندی میگفت ما نسبت به انسانها هم باید همینطور باشیم.
🔹من در مقابل یک مستبد میایستم نه اینکه مبارزه با او را فراموش کنم اما سعی میکنم خشم و کینه و نفرت از او در دلم نباشد. چون اگر خشم و کینه و نفرت از او به دل گرفتم، علاوه بر اینکه به درون خود لطمه زدهام و قبل از اینکه دشمن بیرونی را از بین ببرم در دلم یک دشمن درونی کاشتهام، چه بسا مبارزه سیاسیام هم برای خنک کردن دل خودم باشد. اگر من از آن مستبد هیچ خشمی و کینهای و نفرتی در دل نداشته باشم، ولی با این همه جلویش بایستم و نابودش کنم، معلوم است که این دیگر برای تشفی خاطر خودم نیست بلکه واقعا به وظیفه اخلاقیام عمل کردهام.
🔹علی ابن ابیطالب را در پیکار صفین ببینید. منقری در وقعه صفین، که مرحوم پرویز اتابکی آن را به زبان فارسی خیلی خوبی ترجمه کردهاند، میگوید با چشم خودم شاهد بودم که آفتاب داشت غروب میکرد و علی ابن ابیطالب داشت بر کشتگان سپاه معاویه میگذشت( میدانید که در آن زمانها، آفتاب که غروب میکرد، جنگ آتشبس میشد تا فردا صبح) و میدیدم که میگریست و به خودش سیلی میزد و میگفت ای آفتاب، کاش طلوع نمیکردی! ای کاش فردا بر من علی که اینها را میکشم طلوع نکنی! او وظیفهاش را انجام میداد. وظیفهاش این بود که در مقابل کسانی که احساس کرده بود ظلمی از ناحیه آنها دارد صورت میگیرد بایستد ولی نسبت به کشتگانشان هم شفقت داشت. علی ابن ابیطالب در واقع به زبان حال میگوید ای کاش وضعی پیش نیامده بود که من مجبور شوم سپاهیان معاویه را بکشم. واقعا امکان دارد که ما به این حالت برسیم.
2️⃣ نکته دومی که در جواب فرمایش این دوستمان میخواهم بگویم این است که هیچوفت نمیشود یک جز آموزهای را گرفت و از بقیهاش غفلت کرد. اگر فقط جزئی از یک آموزه را بگیریم ممکن است ما را به غلط بیندازد. شما اگر فقط این شفقت را ببینید ممکن است به خطا بیفتید. باید کل آن منظومه را ببینید که در آن منظومه شفقت بود، اما اجزا دیگری هم وجود داشت. این اجزا خودش تضمین مبارزه سیاسی است، تضمین مبارزه اجتماعی است. مبارزه سیاسی نه به خاطر اینکه من مبارز تلقی شوم، به خاطر اینکه میخواهم درد و رنج انسانها کاسته شود.
💢کتاب عمر دوباره، صفحات 270 تا 272 با اندکی تلخیص