اخلاقی زندگی کردن چه فایده ای دارد؟
آیا هستی واکنش متناسب نشان میدهد به راست و دروغ؟ به راست یک واکنش نشان میدهد و به دروغ یک واکنش متفاوتی نشان می دهد؟ آیا واقعا من به این قائلم یا نه؟ واقعیت اش این است که من به این قائلم خودم. خودم قائلم که این نظام جهان نظام اخلاقی است. معتقدم که چنین نظام اخلاقی وجود دارد اما واکنش را یک واکنش خاصی می دانم.
✅هستی چه واکنش هایی به اخلاقی زیستن نمی دهد؟
1️⃣مطلوب های جامعه شناختی
وقتی شما میگویید هستی واکنش متفاوت نسبت به راست و دروغ نشان می دهد،یعنی آیا راست گویان به ثروت میرسند؟ به قدرت میرسند؟ به جاه و مقام میرسند؟ به منفعتی میرسند؟ به حیثیت اجتماعی ای میرسند که دروغگویان به آن نمیرسند؟ نه، اصلا چنین واکنشی ما ندیدیم در هستی
2️⃣مطلوب های اخروی
نکند واکنش از مقوله مطلوبهای اخروی است که راستگویان به بهشت خواهند رفت و دروغگویان به جهنم خواهند رفت؟ نکند از آن مقوله است، واکنش نشان میدهد هستی، ولی واکنش آن جهانی نشان میدهد. یعنی در عالم آخرت و آن وقت که آخرین نفس را کشیدی آن وقت معلوم میشود که راستگویان چه پاداشی دارند و دروغگویان چه کیفری دارند. نکند آن است؟ من نسبت به آن هم ساکتم. آن را هم نمیگویم. سکوت میکنم.
3️⃣مطلوب های روانشناختی
نکند مطلوب های روانشناختی واکنش هستی است؟ یعنی راستگویان آرامش بیشتر دارند، شادی بیشتر دارند، امیدواری بیشتر دارند، رضایت باطن بیشتر دارند،توجه میکنید، زندگی شان معنادارتر است، نکند اینها باشد؟ میگویم اینها را اگر همه را هم بگویید باز هم قبول ندارم. نه، این نیست. گاهی وقتها راستگویان اتفاقا مضطرب تر از دروغگویان اند، آرامش شان کمتر است، گاهی اینطوری است. همیشه اینطور نیست که چنین اتفاقی برقرار باشد.
✅هستی چه واکنش هایی به اخلاقی زیستن می دهد؟
🔹اما یک چیز را میفهمم من و آن اینکه کسی که اخلاقی زندگی میکند، زندگی همراه با طمأنینه بیشتر، ملاطفت بیشتر و قوت قلب بیشتر دارد. این را میفهمم.
1️⃣طمأنینه
🔹طمأنینه غیر از آرامش بودائیان است. آن آرامش بودائیان من نمیتوانم بگویم هرکس راستگویی بیشتر دارد آرامش بیشتر دارد. طمأنینه یک نوع آرامش درجه دوم است. یعنی چه؟ ببینید فرض کنید که از من بخواهند که بروم در دادگاه بر ضد یک جنایتکاری شهادت بدهم که شاهد جنایت اش بوده ام.
🔹 فرض کنید شهادت به راست دادم،آیا به نظر شما از لحظه ای که من شهادت به راست میدهم اضطرابم افزایش پیدا نمی کند؟ راست گفتم ولی اضطرابم افزایش پیدا میکند. چون می دانم این جنایتکار و باند این جنایتکار از این لحظه به بعد ممکن است من را و مال و جان و ناموس و آبرو و خانواده، همه چیز من در معرض خطر است. بنابراین من الان راستی گفته ام که اتفاقا آرامش ام رو کم کرده است. اضطراب برای من آورده، تشویش، دلنگرانی، دلهره اینها آورده. اما در عین حال چرا اینکار را کردم؟ چرا رفتم راستی گفتم که آرامش ام را از بین برد؟
🔹چون به این اضطراب کنونی رضایت دارم. طمأنینه یعنی الان من به این ناآرامی ام آرام ام. ناآرام هستم، ولی آرامش دارم از ناحیه این ناآرامی. قبلا اگر شهادت به دروغ میدادم یا شهادت نمیدادم آرامش داشتم ولی الان آرامش ام آرام نبودن است. ناآرام بودم که چرا من آرامش ندارم ولی الان آرامش دارم به این ناآرامی یعنی قرار دارم. این را میگوییم رضایت درجه دوم. یعنی من الان کاری کردم که آرامشم از بین رفته ولی عوض اش آرامش بالاتری برای من فراهم آمده است.آن آرامش بالاتر فقط به قیمت ناآرامتر شدن در مرتبه فروتر حاصل میشود. به این میگوییم طمأنینه.
2️⃣قوت قلب
یک چیز دومی هم فراهم میآورد و آن اینکه زندگی اخلاقی قوت قلب ایجاد می کند. قوت قلب تقریبا یک چیزی مثل شجاعت است. منتهی امر دروني است. شجاعت درونی است. آدم هرچه قدر اخلاقی تر زندگی میکند استوارتر میشود در زندگی اش. این را میگوییم قوت قلب ، که برای اینکه شجاعت با یک رفتار بیرونی اشتباه نشود من تعبیر شجاعت را بکار نمیبرم اگر چه این هم خودش یک نوع شجاعت است، یک نوع crave است. یک نوع استواری است. آدم های اخلاقی استوارند، محکم اند، به میزان اخلاقی بودنشان محکم ترند، استوارترند. یعنی چه؟ یک مثالی بزنم:
🔹در آدم اخلاقی تهدید دیرتر موفق است تا در آدم غیر اخلاقی، آدمی که اخلاقی عمل میکند دیرتر در او تهدید مؤثر است. تطمیع هم دیرتر مؤثر است چون قوت قلب دارد یعنی یکی لنگرگاه درونی شخصی دارد که این لنگرگاه نمیگذارد کشتی وجودش زود متزلزل بشود یا در اثر تهدید یا در اثر تطمیع. یک قوت قلبی هم دارد. بله واقعا یک لنگرگاه درونی دارد کشتی آدم که ولو اقیانوس هم مواج میشود این کمتر متزلزل میشود.
🔹اینکه از پیامبر نقل شده که اگر خورشید را در کف دست راستم بگذارید و ماه را در کف دست چپم بگذارید من عدول نمی کنم، این یک قوت قلب است و اینکه علی ابن ابیطالب میگفت که اگر جمیع جن و انس در مقابل من بایستند من متزلزل نمیشوم این یک قوت قلب است. این را کسی می گوید که میگوید من جرئت نمی کنم یک دانه گندمی را از دهان موری بگیرم. اتفاقا به خاطر همین آن پدید آمد. کسی که جرئت نمیکند با یک مور به جنگ برود با جن و انس به جنگ میرود چون با مور به جنگ نرفته است. یعنی یک آدمی که اینقدر دقت اخلاقی دارد که میگوید من یک دانه گندم را از دهان یک مور نمی گیرم این به همین جهت میتواند مقابل جن و انس بایستد و بگوید از حرف خودم برنمی گردم این قوت قلبش ناشی از آن است. من یک وقتی یک جایی این را گفته بودم که کسی که از جنگ با مور میترسد اما از جنگ با کل جن و انس نمی ترسد به خاطر این است که از جنگ با مور می ترسیده است یعنی آدمی که از جنگ با پیرزن، بیوه زن فقیر میترسد آن وقت میتواند با یک قدرت بزرگ جنگ بکند
3️⃣ملاطفت
🔹سومین اش هم یک نوع ملاطفت است آدمهای اخلاقی به میزانی که اخلاقی زندگی میکنند یک نرمی با همه چیز دارند مناسبات شان با همه خیلی نرم است. دیدید گاهی ماشین شما دستگاه شما نیاز به روغن کاری دارد وقتی هم روغن کاری نمی کنید کار میکند اما غیژ غیژ صدای ناهنجار میدهد. وقتی روغن کاری میکنید نرم رفتار میکند. آدمهای اخلاقی نرم هستند با هستی. حتی با کسی که در مقابلش سخت ایستاده است نمونه اش را در گاندی میبینیم با نایب السلطنه هند. خب نائب السلطنه هند بزرگترین دشمن گاندی بود در جنگ انقلاب استقلال هند. ولی رفتار گاندی با او نرم است، استوار است ولی نرم.
🔹آدم های اخلاقی واقعا اینجوری اند استواری درونی دارند ولی نرمند با دیگران. و نرمند نه یعنی تسلیمند، مطلقا، بر عزم خودشان جازمند اما در عین حال نیازی نمیبینند غیژ غیژ همه رفتارهایشان با دیگران صدا بدهد کار خودشان را انجام میدهند.
🔹 بنابراین به واکنش هستی نسبت به رفتار اخلاقی و رفتار غیر اخلاقی قائلم ولی اگر واکنش را منحصر کنید به همین سه چیز: یک نوع طمأنینه در درون، یک نوع قوت قلب در درون و یک نوع ملاطفت در بیرون.