اخلاق و حماقت
✍️مصطفی ملکیان
🔹خیلی وقتها، آدمهای اخلاقیای بودهاند که آنقدر اخلاقی زندگی میکردهاند که دیگران میگفتهاند اینها سفیهاند. بگذار بگویند سفیهاند. آدم از یک حدی که اخلاقیتر میشود، همه فکر میکنند او احمق است. بگذار فکر کنند احمق است. آنچه اهمیت دارد این است که من وظیفه اخلاقیام را نسبت به دیگران انجام دهم؛ دیگران از این وظیفه اخلاقی من هر تصوری میخواهند داشته باشند. ممکن است بفهمند که از اخلاقیبودناش است که اینگونه رفتار میکند ولی اگر نفهمیدند و گفتند از بس ابله است اینگونه است، بگذار بگویند. از پیامبر نقل است که «اکثر اهل الجنه البله» و صوفیان خیلی روی این تکیه میکردند. صوفیان میگفتند پیامبر فرمودند که بیشتر اهل بهشت ابلهاند، ولی منظورشان این بود که آدمها بیشتر بهشتیان را نگاه میکنند و میگویند اینها یک مشت احمقاند، چون میبینند اینها دروغ نمیگویند، با اینکه میشد با یک دروغ ده میلیون به دست بیاورند. میگویند احمق از این بالاتر؟! یک دروغ باد هوا میگفتی و ده میلیون میگرفتی. اما سعدی میگفت که کسی مثل شبلی، وقتی گندمها را از خرمنگاه به خانهاش برد و دید مورچهای در میان گندمها هست، مورچه را برداشت و به خرمنگاه برگشت. گفت حتما این مورچه یک انسی به خرمنگاه دارد. این لطافت است اما اگر من و شما بودیم حتما میگفتیم احمق است؛ در حالی که این تعالی روح است که نمیخواهد آزارش حتی به یک مورچه برسد.
🔹بودا در عمرش، هرگز گل از زمین نچید. میگفت گل را از آن جایی که تغذیهاش میکند، رشدش میدهد و شادابش میکند، جدا نمیکنم. این یک آدم است، استالین هم یک آدم است و واقعا ممکن است من و شما، گاهی وقتها، فکر کنیم شبلی و بودا ابله بودهاند، در حالیکه آنها کاری به تصویری که در ذهن ما دارند نداشتند. انها میگویند من حس میکنم باید اینگونه عمل کنم، هرکه هرچه میخواهد بگوید.
کتاب عمر دوباره، صفحه 39
🔹خیلی وقتها، آدمهای اخلاقیای بودهاند که آنقدر اخلاقی زندگی میکردهاند که دیگران میگفتهاند اینها سفیهاند. بگذار بگویند سفیهاند. آدم از یک حدی که اخلاقیتر میشود، همه فکر میکنند او احمق است. بگذار فکر کنند احمق است. آنچه اهمیت دارد این است که من وظیفه اخلاقیام را نسبت به دیگران انجام دهم؛ دیگران از این وظیفه اخلاقی من هر تصوری میخواهند داشته باشند. ممکن است بفهمند که از اخلاقیبودناش است که اینگونه رفتار میکند ولی اگر نفهمیدند و گفتند از بس ابله است اینگونه است، بگذار بگویند. از پیامبر نقل است که «اکثر اهل الجنه البله» و صوفیان خیلی روی این تکیه میکردند. صوفیان میگفتند پیامبر فرمودند که بیشتر اهل بهشت ابلهاند، ولی منظورشان این بود که آدمها بیشتر بهشتیان را نگاه میکنند و میگویند اینها یک مشت احمقاند، چون میبینند اینها دروغ نمیگویند، با اینکه میشد با یک دروغ ده میلیون به دست بیاورند. میگویند احمق از این بالاتر؟! یک دروغ باد هوا میگفتی و ده میلیون میگرفتی. اما سعدی میگفت که کسی مثل شبلی، وقتی گندمها را از خرمنگاه به خانهاش برد و دید مورچهای در میان گندمها هست، مورچه را برداشت و به خرمنگاه برگشت. گفت حتما این مورچه یک انسی به خرمنگاه دارد. این لطافت است اما اگر من و شما بودیم حتما میگفتیم احمق است؛ در حالی که این تعالی روح است که نمیخواهد آزارش حتی به یک مورچه برسد.
🔹بودا در عمرش، هرگز گل از زمین نچید. میگفت گل را از آن جایی که تغذیهاش میکند، رشدش میدهد و شادابش میکند، جدا نمیکنم. این یک آدم است، استالین هم یک آدم است و واقعا ممکن است من و شما، گاهی وقتها، فکر کنیم شبلی و بودا ابله بودهاند، در حالیکه آنها کاری به تصویری که در ذهن ما دارند نداشتند. انها میگویند من حس میکنم باید اینگونه عمل کنم، هرکه هرچه میخواهد بگوید.
کتاب عمر دوباره، صفحه 39