تقریر حقیقت مقدّم است بر تقلیل مرارت
به این دلیل که:
1️⃣ اولاً: چنانكه گفته شد، تقریر حقیقت از مصادیق التزام به وعدهها، یعنی از وظایف فیبادیالنظر گذشتهنگر (ناشی از افعال قبلی خود شخص) است و تقلیل مرارت از وظایف فیبادیالنظر آیندهنگر؛ و به نظر میرسد كه انجام وظایف گذشتهنگر، جز در مواردی استثنایی، بر انجام وظایف آیندهنگر اولویت دارد. (البته، ممكن است كسی همین مورد كنونی، یعنی تعارض تقریر حقیقت و تقلیل مرارت، را از موارد استثنایی بداند).
2️⃣ ثانیاً: اگر در محاسباتمان بیشتر به درد و رنجهای درازمدت و شدید توجه داشته باشیم، نه به درد و رنجهای كوتاهمدت و خفیف، (كه ظاهراً موظف به همین كاریم، اگرچه مفاهیم “درازمدت”، “كوتاه مدت”، “شدید”، و “خفیف” از مفاهیم كیفی و، در نتیجه، مبهماند و تشخیص مصادیق آنها، در بسیاری از موارد، آسان نیست) میتوان گفت كه، روی هم رفته، دانستن حقایق، در قیاس با گرفتار اباطیل و اوهام بودن كمتر درد و رنجزا و بیشتر درد و رنجزداست. (البته، باز ممكن است كسی این گزارۀ فلسفی و مابعدالطبیعی را قبول نداشته باشد و مثلاً معتقد باشد كه: “هر كه را علم افزاید حزن افزاید”).
3️⃣ ثالثاً: درست است كه، در بسیاری از موارد، غفلت و بیخبری از واقعیت آرامشآور، شادیزا، و امیدبخش است و از درد و رنج میكاهد یا، لااقل، بر آن نمیافزاید؛ امّا غافلان و بیخبران نیز اگر روزی دریابند كه كسانی حقیقت را از آنان كتمان كردهاند و فریبشان دادهاند از احساس فریبخوردگی خود دستخوش درد و رنجی میشوند بهمراتب بیش از درد و رنجی كه در حین غفلت و بیخبری از تحملاش معاف بودهاند، علیالخصوص اگر توجّه كنیم كه بسیاری از آدمیان، به سبب سنخ روانی خاص خود، از هیچ چیز به اندازۀ كشف فریبخوردگی خود احساس درد و رنج نمیكنند. (باز ممكن است گفته شود كه چه بسا كسانی كه یا تا آخر عمر درنمییابند كه فریب خوردهاند و، بنابراین، به درد و رنج ناشی از چنین دریافتی گرفتار نمیشوند یا، پس از دریافت فریبخوردگی نیز، باز، روی هم رفته، درد و رنج ناشی از این دریافت را كمتر از درد و رنجی میبینند كه به واسطۀ غفلت و بیخبری از تحملش معاف بودهاند).
4️⃣ رابعاً: اگر شهروندان یك جامعه احتمال بدهند كه روشنفكران، ولو برای اینكه درد و رنج شهروندان را افزایش ندهند، گاهی بعضی از حقایق را از آنان كتمان میكنند اعتماد خود را به آنان از دست میدهند و درد و رنج ناشی از این بیاعتمادی، آن هم در جایی كه مرجع دیگری برای اعلام حقیقت وجود ندارد، كم نیست. افزون بر این، شهروندان، در این فرض، از احساس عمیق آرامش، شادی، و امید نیز بینصیب میشوند، چرا كه همواره احتمال میدهند كه آرامش، شادی، و امیدشان ناشی از بیخبریای باشد كه روشنفكران بدان رضا دادهاند. (در اینجا نیز ممكن است گفته شود كه روشنفكران اخلاقاً موظفند كه، برای اینكه درد و رنج شهروندان افزایش نیابد، این حقیقت را نیز از آنان كتمان كنند كه حقایقی را از آنان كتمان میكنند).
5️⃣ خامساً: از توانایی شگفتانگیزی كه انسان در انطباق دادن (Adaptation) خود با محیط دارد غافل نباید شد. درست است كه اطلاع بر بسیاری از حقایق، بیدرنگ و موقتاً، درد و رنج میزاید، اما انسان همواره میتواند، دیر یا زود و كم یا بیش، خود را با وضع معرفتی جدید انطباق دهد، یعنی راههایی برای زدودن درد و رنجهای ناشی از این اطلاع بیابد. در این صورت، كیست كه نپذیرد كه وضع جدید بهتر از وضع قدیم است؟ در وضع قدیم به سبب بیخبری از واقعیات دستخوش درد و رنجی نبودیم، و در وضع جدید علیرغم خبر یافتن از واقعیات گرفتار درد و رنج نیستیم.
🔹 میتوان گفت كه چه تضمینی هست كه اگر تاكنون همیشه توانستهایم خود را با اوضاع و احوال نوظهور وفق دهیم درآینده نیز بتوانیم چنین كنیم؟ آیا محال است كه پارهای از حقایق چنان باشند كه پس از علم به آنها هیچ مكانیسم دفاعیای نتواند از متلاشی شدن روانی ما جلو گیرد؟)
ملاحظه شد كه نگارنده، در عین اینكه رجحان وظیفۀ تقریر حقیقت را بر وظیفه تقلیل مرارت “شهود” میكند، دلیل قاطعی به سود ترجیح تقریر حقیقت بر تقلیل مرارت ندارد. با این همه، براین نكته تأكید دارد كه هر چه التزام روشنفكر به اخلاق و معنویت بیشتر میشود میزان اهمّیّتو فوریّت این مسئله (ظاهراً) لاینحل در نظرش فزونی میگیرد. و این است وجۀ تراژیك زندگی روشنفكری.
مهرورزی و غمخواری ما نسبت به همۀ انسانها، به ویژه افتادگان و درماندگانی كه هیچ سخنگویی ندارند، دم افزون باد..!
❇️ گزیده از مقالۀ «تقریر حقیقت و تقلیل مرارت»
| در کتاب «راهی به رهایی» |صفحۀ ۹ |چاپ نشر نگاه معاصر