دو پیشفرض مهم رأی تالس
✍️مصطفی ملکیان
🔷 تاریخ فلسفهی غرب معمولاً با شرح احوال و آراء تالس، فیلسوف اهل ملطیه (میلتوس Miletus)، آغاز میشود؛ زیرا پیش از تالس، هیچ متفکر یا فیلسوف شناختهشدهای وجود ندارد. از این جهت میتوان گفت که تالس بهنوعی نخستین فیلسوف تاریخ بوده است.
🔷 تالس، ظاهراً نخستین متفکری است که معتقد بود در پس کثرتهای جهان طبیعت، وحدتی نهفته است. به بیان دیگر، اشیای متکثر عالم ماده و مادیات منشأ واحدی دارند و همه صورتهای متغیر یک عنصر اولیه و نهاییاند که از آن ایجاد شده و سرانجام به آن خواهند پیوست.
🔷 برای تشبیه، میتوان گفت اشیاء مانند امواج یک اقیانوساند؛ با وجود تفاوتها و تکثرشان، همگی از آب برخاسته و به آب بازمیگردند. بنابراین، آب هم عنصر اولیه و هم عنصر نهایی آنهاست. هر موجی از آب آغاز میشود و به آن خاتمه مییابد. البته، امواج در همان حال که موجاند، آب نیز هستند؛ نه اینکه ابتداء آب باشند، سپس موج، و دوباره به آب تبدیل شوند. از دیدگاه تالس، جهان طبیعت نیز چنین حالتی دارد، یعنی همهی اشیاء از یک مادهی بنیادین، که مادةالمواد جهان است، ساخته شدهاند. او این مادةالمواد را «آب» میداند.
🔷 دربارهی این دیدگاه، دو نکته حائز اهمیت است:
1️⃣ درک این حقیقت که در پسِ کثرتهای عالم، وحدتی وجود دارد، خود امری بسیار مهم و نیازمند ذهنی دقیق و ورزیده است. آنچه ما از طریق حواس خود دریافت میکنیم، چیزی جز تکثر و تنوع نیست. ما در جهان، اشیای متعددی با اشکال، اندازهها، رنگها و ویژگیهای متفاوت میبینیم. اگر صرفاً به حواس خود متکی باشیم، هرگز جهان را یکنواخت و یکپارچه نخواهیم یافت. بنابراین، توجه به وحدت در پس این کثرتها، که پیش از تالس سابقه نداشته است، نشان از تفکری عمیق دارد.
2️⃣ اعتقاد به وحدت در کثرت، پیشفرضی مهمتر از خود این اعتقاد دارد: تمایز میان بود (Reality) و نمود (Appearance). اگر تنها به دادههای حسی خود تکیه کنیم، هرگز به وحدت پی نخواهیم برد. اما اگر بپذیریم که ورای آنچه حواس ما نشان میدهند، وحدتی وجود دارد، در واقع پذیرفتهایم که بود (آنچه در حقیقت وجود دارد) با نمود (آنچه بر ذهن ما عرضه میشود) متفاوت است. به تعبیر دیگر، آنچه در ذات خود در طبیعت وجود دارد، بود است، و آنچه ما از طریق حواس دریافت میکنیم، نمود جهان بر ذهن ماست. از آنجا که نمودها نشاندهندهی تکثر و تنوع هستند، اگر بخواهیم به وحدت باور داشته باشیم، باید بپذیریم که جهانی ورای نمودها وجود دارد که همان وحدت حقیقی آن است.
🔷 این تمایز میان بود و نمود بدان معناست که شناخت ما از واقعیت به سادگی امکانپذیر نیست. تفکیک بین «بود» و «نمود» شبیه به تفکیکی است که کانت (Kant) بین این دو قائل بود. با این حال، دو تفاوت اساسی میان آنها وجود دارد: تفاوت اول این است که سخن کانت، دست کم به ادعای خودش، یک «مسئله» است نه یک «پیشفرض». زیرا پیشفرض به چیزی اطلاق میشود که از دیگران خواسته میشود بدون اقامهی دلیل آن را بپذیرند. اما مسئله نیازمند برهان است و کانت برای دیدگاه خود دلایل منطقی ارائه میدهد. تفاوت دوم این است که سخن تالس تنها دربارهی جهان طبیعت بود، اما تمایز کانت میان متعلق شناسایی، چنانکه هست، و آنگونه که بر ذهن ما جلوه میکند، شامل هم جهان طبیعت و هم ماورای طبیعت میشود. از این نظر، دیدگاه کانت از نظر مصداقی، گستردهتر و اعم از سخن تالس است.
🔷 در مقابل، در فلسفهی اسلامی، مطابقت ذهن با عین بهعنوان یک پیشفرض پذیرفته شده است. این فلسفه بر شباهت عالم ذهنی با عالم عینی تأکید دارد، که بهمعنای امکان شناخت واقعیت همانگونه که هست، میباشد.
🔷 البته این رأی پیشفرضهای دیگری هم دارد، ولی عمدهترینش همان است که گفته شد.
➖ تاریخ فلسفهی غرب، جلد اول، تالس
🔷 تاریخ فلسفهی غرب معمولاً با شرح احوال و آراء تالس، فیلسوف اهل ملطیه (میلتوس Miletus)، آغاز میشود؛ زیرا پیش از تالس، هیچ متفکر یا فیلسوف شناختهشدهای وجود ندارد. از این جهت میتوان گفت که تالس بهنوعی نخستین فیلسوف تاریخ بوده است.
🔷 تالس، ظاهراً نخستین متفکری است که معتقد بود در پس کثرتهای جهان طبیعت، وحدتی نهفته است. به بیان دیگر، اشیای متکثر عالم ماده و مادیات منشأ واحدی دارند و همه صورتهای متغیر یک عنصر اولیه و نهاییاند که از آن ایجاد شده و سرانجام به آن خواهند پیوست.
🔷 برای تشبیه، میتوان گفت اشیاء مانند امواج یک اقیانوساند؛ با وجود تفاوتها و تکثرشان، همگی از آب برخاسته و به آب بازمیگردند. بنابراین، آب هم عنصر اولیه و هم عنصر نهایی آنهاست. هر موجی از آب آغاز میشود و به آن خاتمه مییابد. البته، امواج در همان حال که موجاند، آب نیز هستند؛ نه اینکه ابتداء آب باشند، سپس موج، و دوباره به آب تبدیل شوند. از دیدگاه تالس، جهان طبیعت نیز چنین حالتی دارد، یعنی همهی اشیاء از یک مادهی بنیادین، که مادةالمواد جهان است، ساخته شدهاند. او این مادةالمواد را «آب» میداند.
🔷 دربارهی این دیدگاه، دو نکته حائز اهمیت است:
1️⃣ درک این حقیقت که در پسِ کثرتهای عالم، وحدتی وجود دارد، خود امری بسیار مهم و نیازمند ذهنی دقیق و ورزیده است. آنچه ما از طریق حواس خود دریافت میکنیم، چیزی جز تکثر و تنوع نیست. ما در جهان، اشیای متعددی با اشکال، اندازهها، رنگها و ویژگیهای متفاوت میبینیم. اگر صرفاً به حواس خود متکی باشیم، هرگز جهان را یکنواخت و یکپارچه نخواهیم یافت. بنابراین، توجه به وحدت در پس این کثرتها، که پیش از تالس سابقه نداشته است، نشان از تفکری عمیق دارد.
2️⃣ اعتقاد به وحدت در کثرت، پیشفرضی مهمتر از خود این اعتقاد دارد: تمایز میان بود (Reality) و نمود (Appearance). اگر تنها به دادههای حسی خود تکیه کنیم، هرگز به وحدت پی نخواهیم برد. اما اگر بپذیریم که ورای آنچه حواس ما نشان میدهند، وحدتی وجود دارد، در واقع پذیرفتهایم که بود (آنچه در حقیقت وجود دارد) با نمود (آنچه بر ذهن ما عرضه میشود) متفاوت است. به تعبیر دیگر، آنچه در ذات خود در طبیعت وجود دارد، بود است، و آنچه ما از طریق حواس دریافت میکنیم، نمود جهان بر ذهن ماست. از آنجا که نمودها نشاندهندهی تکثر و تنوع هستند، اگر بخواهیم به وحدت باور داشته باشیم، باید بپذیریم که جهانی ورای نمودها وجود دارد که همان وحدت حقیقی آن است.
🔷 این تمایز میان بود و نمود بدان معناست که شناخت ما از واقعیت به سادگی امکانپذیر نیست. تفکیک بین «بود» و «نمود» شبیه به تفکیکی است که کانت (Kant) بین این دو قائل بود. با این حال، دو تفاوت اساسی میان آنها وجود دارد: تفاوت اول این است که سخن کانت، دست کم به ادعای خودش، یک «مسئله» است نه یک «پیشفرض». زیرا پیشفرض به چیزی اطلاق میشود که از دیگران خواسته میشود بدون اقامهی دلیل آن را بپذیرند. اما مسئله نیازمند برهان است و کانت برای دیدگاه خود دلایل منطقی ارائه میدهد. تفاوت دوم این است که سخن تالس تنها دربارهی جهان طبیعت بود، اما تمایز کانت میان متعلق شناسایی، چنانکه هست، و آنگونه که بر ذهن ما جلوه میکند، شامل هم جهان طبیعت و هم ماورای طبیعت میشود. از این نظر، دیدگاه کانت از نظر مصداقی، گستردهتر و اعم از سخن تالس است.
🔷 در مقابل، در فلسفهی اسلامی، مطابقت ذهن با عین بهعنوان یک پیشفرض پذیرفته شده است. این فلسفه بر شباهت عالم ذهنی با عالم عینی تأکید دارد، که بهمعنای امکان شناخت واقعیت همانگونه که هست، میباشد.
🔷 البته این رأی پیشفرضهای دیگری هم دارد، ولی عمدهترینش همان است که گفته شد.
➖ تاریخ فلسفهی غرب، جلد اول، تالس