دیدگاه Objective و Subjective به زندگی انسان
🔹هر انسانی وقتی به خودش رجوع می كند، خودش را مستعد هر نوع تغييری می داند؛ يعنی مثلا پيش خودش می گويد من از سال آينده اين روش تدريس را كنار می گذارم، زيرا روش تدريس خوبی را در طول عمرم برنگزيده ام، يا مثلا می گويد روش درس خواندنم را تغيير خواهم داد، مناسبات خود با همكارانم را تغيير خواهم داد، من توبه می كنم و دگرگون می شوم و اين وضع را تغيير می دهم و ... .
يكی از شاخصه های ديدگاه subjective اين است كه هر انسانی خودش را شبيه مومی می داند كه به راحتی می تواند به هر شكلی درآيد و تصور می شود برای اين تغيير صرفاً بايد تصميم بگيرد.
🔹اگر دقت كرده باشيد ما هر روز، كم يا بيش، چند تصميم می گيريم كه مثلاً از فردا صبح، يا از اول هفته آينده، يا از اول ماه آينده، يا از نوروز سال فلان، فلان كار را انجام دهيم. عزم های خودمان را جزم می كنيم ، زيرا خودمان را خيلی قابل تغيير می دانيم . اما آيا ديدگاه Subjective درست است یا نه؟ در دیدگاه objective گفته می شود اين فرد همين است كه تا حالا شناخته ايم و تا آخر عمرش هم، به همين نحو است. اگر دقت كنيد، می بينيد همه ما نسبت به ديگران اين عقيده را داريم كه فلان فرد، همين است كه هست و با يك نوسان اندكی بقيه عمر را هم سپری خواهد كرد.
🔹 يعنی من فلان فرد جوان را تصور می كنم و با خودم می گويم اين شخص وقتی هم كه محاسن و ريش هايش سفيد شد، با همين حركات و سكنات خواهد بود و البته شايد نوسان كمی هم داشته باشد. يعنی ديدگاه objective گويا براي افراد يك ثباتی را قائل است و می گويد اين فرد ديگر همين است و تغيير نمی كند. يعني هيچ گاه انسان باور نمی كند يك فرد تندخشم تبديل به يك فرد حليم و بردبار شود، يا يك انسان عجول به يك انسان باطمأنينه و باوقار تبديل شود، يا كسی كه درس نمی خوانده و هميشه با تقلب و ... نمره می آورده، به يك انسان ساعی تبديل شود و وجدان كار بالا پيدا كند و در كار خودش جدی شود، يا كسی كه همواره به عيش خو كرده بوده است، به يك انسان اهل رياضت و انضباط تبديل شود و قواعد و principle وضع كرده و اجرا نمايد.
🔹حالا اگر فرضاً بخواهيم ببينيم حسن واقعی چه كسی است، اگر از خودش بپرسيم می گويد، من با اينكه مثلاً پنجاه سال از عمرم گذشته، اما تغيير می كنم و باور كنيد تا سال آينده تغيير می كنم و اين گونه نمی مانم؛ مهربان تر، متواضع تر، دانشمندتر ومتخلّق تر از وضع فعلی می شوم. اما از طرف ديگر، كساني كه به حسن نگاه می كنند می گويند: حسنی كه ما شناخته ايم، ديگر همين است؛ گرچه ممكن است اندكی كندتر يا تندتر شود، اما در همين حدود است. ای كاش در اين جهت ديدگاه subjective درست بود، ولی اتفاقا در این جهت، گویی دیدگاه objective درست تر است، و به ندرت ديده می شود انسان ها تغيير كنند. من اعتقادم بر اين است در داستان هايی كه در باب بِشر حافی، فضيل عياض، ابراهيم ادهم و يا خودِ بودا نقل می كنند، و انسان فی بادی النظر به نظرش می رسد كه اين افراد در يك حادثه و در يك لحظه، دفعتاً تغيير كرده اند، در واقع تغيير دفعی نبوده است.
🔹گفته شده فضيل بن عياض به محض اينكه شنيد «الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله» دفعتاً تغییر کرد. یا مثلاً در تاريخ گفته شده ابوذر، در اثر يك ملاقات با رسول الله و درک محضر ايشان، تغيير كرد؛ به طوري كه وقتی محضر ايشان را ترك كرد، انسان ديگری شده بود. در ملاقات بِشر حافي با امام موسی كاظم هم، به همين ترتيب است. در داستان ابراهيم ادهم نيز همين طور است. نقل شده است كسی بر پشت بام خانه اش راه می رفت، وقتي از او پرسيدند آنجا چه می كنی، گفت به دنبال شتر مي گردم. ابراهيم گفت روی پشت بام كه شتر نيست و آن شخص در جواب گفت اگر خدا را در تخت خواب بطلبند، شتر را هم بر پشت بام طلب می كنند. ابراهيم ادهم در اثر اين اتفاق تغيير كرد.
🔹اعتقاد من اين است كه در اين داستان ها؛ تاريخ، نقطه عطفي را كه بسيار شاخص است ترسيم می كند و به اين امر نمی پردازد كه از قبل چه چيزهايی درون شخص بر روی هم تلنبار شده است. دقيقاً مانند بچه ها كه تصور می كنند آب در يك لحظه جوش می آيد؛ يعنی وقتی مادر، كتری را بر روی گاز می گذارد، آب در يك لحظه شروع به غل غل كردن می كند؛ در حالی كه انسان بالغ می فهمد در طول يك ربع ساعت كه آب بر روی آتش بوده است، به تدريج گرم شده است. اما بچه فقط همان نقطه صد درجه را می بيند و فكر می كند جوش آمدن آب فقط در همان نقطه صد حاصل شده، حال آنكه آب متدرجاً به جوش آمده است. ما معمولاً نقطه صد افراد را می بينيم؛ مثلا در مورد فضيل بن عياض كه می گوييم با شنيدن يك آيه قرآن متحول شد، به نظر می رسد تغييرات تدريجی و خيلي كُند در جريان بوده است و به تعبير ماركسيستی، در يك لحظه تحولات كمّی به تحولات كيفی تبديل شده و سبب دگرگونی گرديده است.
❇️روش شناسی مطالعات مقایسه ای عرفان |صفحات 165 تا 168