راه کارهای تبلیغ دین
1️⃣ نشان دادن این که دیدگاههای دینی، برای بهداشت روانی بهتر است.
🔹مثلا دو گزاره غیرقابلاثبات میتوان در نظر گرفت: یکی آن که سازوکار هستی در جهت ناکامی انسانهاست و دیگری آن که سازوکار هستی مددرسان انسانها در رسیدن به موفقیت است. این دو گزاره هر دو اثباتناشدنی است و از این که هر دو اثباتناشدنی است، برمیآید که جهان قابلیت تفاسیر متعدد دارد.
بر مبنای تفسیر اول پشت هر مصیبتی بشارتی است و بر مبنای تفسیر دوم، پشت هر نعمتی، مصیبتی است. در اینجا روانشناسی میگوید که تفسیر اول برای بهداشت روانی مناسبتر است.
🔹به تعبیر دیگر فیزیک جهان را نمیتوان تغییر داد، ولی برخی دیدگاههای متافیزیکی، آستانه تحمل انسانها را در برابر مصیبتهای جهان بالا میبرد. یا به عنوان مثال دیگر، اگر کسی قائل باشد اعمال خوب و بد لزوما دارای سرانجام نیست، زندگیاش متفاوت است با کسی که قائل است من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره. کسی که معتقد است اگر یک ذره، یک اپسیلون، کار نیک کرد، حتما دیده میشود و باز هم اگر یک ذره کار بد کرد، بالاخره این دیده میشود. این فرد از لحاظ روانی سالمتر است تا وقتی معتقد باشد که هم خوبیها گم شدنیاند، هم بدیها.
🔹وقتی معتقد باشد بدیها گم شدنیاند، هیچ چیزی جلودارش نیست و وقتی معتقد است خوبیها گم شدنیاند، هیچ چیزی تشویقش به خوبیها نمیکند. من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره، یک گزاره متافیریکی قابل اثبات نیست. کما این که گزاره مقابل آن هم قابل اثبات نیست. اما اگر شما دید اول را داشته باشید با غیرمعتقدش خیلی فرق میکند.
🔹باز هم به عنوان مثال در قرآن آمده وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ، اگر آدم واقعا معتقد داشته باشد تنهاست، از لحاظ روانی خیلی بهداشتش تامین میشود . خیلی از معاصی و گناهانی که انجام میدهیم به این خاطر است که فکر میکنیم اعوان و انصاری داریم. امام فخر در تفسیر مفاتیح الغیبش میگوید: من معتقم اگر در یک آتشسوزیای، کل قرآن بسوزد و فقط این آیه بماند، وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ، به نظر من این آیه برای انسانسازی کافی است و راست هم میگوید. کسی که معتقد باشد من تنهایم و چون تنهایم، مسئولیت همه چیز بر دوشم است، فردا نمیتوانم بر دوش مرئوس، مادرم، پدرم و هم جناحیام بیندازم این فرد بهداشت روانی بالاتری دارد از کسی که به این آموزه معتقد نیست.
2️⃣ سعی در اولویتبندی در برخورد با مخاطبان
🔹البته این دفاع پراگماتیستی تنها فرد را متدین میکند، نه آن که دین خاصی را هم به او بقبولاند. لذا این دلایل جناح معنویتگرای جهان را در برابر جناح مادیگرای جهان حفظ میکند. از سویی شکی نیست که اگر فردی دیدگاه معنوی پیدا کرد، باید این را با یک زبانی بیان کند و دیگر طبعا یا با زبان دین اسلام بیان میکند یا با زبان دین یهود یا مسیح و یا غیره. برای مثال من وقتی میخواهم ما فیالضمیر خودم را بگویم، در عین حال که هیچ زبانی بر زبان دیگر رجحان ندارد، نه میتوانم از هیچ زبانی استفاده کنم، نه از همه زبانها استفاده کنم. اما تا دهان باز میکنم یا فارسی حرف میزنم یا انگلیسی یا ... .
🔹به همین ترتیب وقتی انسان دهان باز کرد و خواست با هستی یا به تعبیر دینی با خدا حرف بزند، طبعا یا به لسان اسلام یا لسان مسیحیت یا بودا یا ... حرف میزند. ولی به تعبیر مارتین بوبر، میل به سخن گفتن با هستی مهمتر است از این که به لسان دین اسلام سخن بگوید یا مسیحیت یا .... . اکثر ما بیشتر از اینکه بخواهیم مخاطبمان معنوی بشود و متدین، میخواهیم همکیش ما بشود. اما اگر فکرش را میکردم که اول از هر چیزی اگر همه عالم معنوی بودند، ولو معنویت هر کدامشان در قالب یکی از ادیان تاریخی و نهادینه بروز و ظهور پیدا میکرد، خیلی جهان خوبی داشتیم ؛ اول میآمدیم بر مشترکات معنوی، تأکید میکردیم.
3️⃣ توجه به بعد معنوی دین نسبت به امور ظاهری
🔹چند سال پیش در دانشگاه علامه طباطبائی یک واقعهای رخ داد: یک خانم حافظ قرآن خودکشی کرد! این حافظ قرآن را از این جهت تاکید میکنم که یک آدم که دیدش معنوی باشد به عالم، هیچ چیزی او را به خودکشی نمیکشاند. این فرد اگر دید معنوی داشت, میدانست که پشت هر چیز و واقعهای یک خیری و یک حکمتی هست. هیچ چیز به روال قبلیاش باقی نمیماند. به تعبیر دیگر، این نیز بگذرد. این فرد حافظ قرآن است، ولی به نظر من معنوی نیست.
🔹بنابراین هیچ موقع به گفته لارشفوکو ، هیچ اوضاع و احوالی آن قدر بد نیست که انسان مؤمن نتواند ازش استفاده کند و هیچ اوضاع احوالی آن قدر خوب نیست که کافر نتواند ازش سوء استفاده کند. یعنی اوضاع و احوال مهم نیست، این دید ماست که مهم است.
اتفاقا چند روز پیش دوستی میخواست به حج برود، به من گفت یک توصیه به من بکن. گفتم: ببین آقا، خودم حج نرفتهام البته، اما اگر به آنچه در فقه، در باب حج خواندهایم عمل شود، آدم واقعا متحول میشود. شما ببینید در حج همه چیز دایرمدار سه چیز است: یکی اینکه همه مثل هم هستید، دوم اینکه همه حول یک چیز در عالم بچرخید، سوم اینکه با تنبلی و با راحتطلبی به جایی نمیشود رسید. باید نوعی جدیت و هروله در زندگی داشت.
🔹ولی مهم این است که روحانیونی که میبرند مکه دغدغهشان این است که شانه نباید از محاذات (روبهروی) آنجا رد شود و تلفظ صاد و ضاد باید فلان و بهمان باشد. وقتی این طور شد و توجه فرد به اینها معطوف گشت، دیگر در آن حس معنوی نمیرود. اگر آدم میخواهد در مراسم حج در حس عرفانی فرو برود نباید خیلی دغدغه آن را داشته باشد که این شانهام چه شد؟! شما اگر ظاهرگرایی دینی را زیاد بکنید، دیگر افراد در آن حس معنوی نمیروند، در حالی که دین ما دینی است که سین البلال خیر من شینکم !
🔹آن دینی که میگوید إن الله لا ینظر إلى صورکم وأموالکم ولکن ینظر إلى قلوبکم و میگوید إنما الأعمال بالنیات و إنما لکل امرئ ما نوى. دینی که این را میگوید، میخواهد بگوید این قدر هم ظاهرگرا نباشید! اگر به خانم یا آقایی که میخواهد به حج برود بگوییم تو باید آن حس را پیدا میکنی؛ این خیلی مهمتر از توجه به صاد و ضاد است. البته نمیخواهم بگویم عالما عامدا صاد و ضاد را اشتباه تلفظ بکند، بلکه میخواهم بگویم توجهتان را باید روی این نکته ببرید.
❇️ معنای زندگی | صفحات 107 تا 110