سخنگو همچون شمعی است که نور میدهد ولی خودش دائما تاریک میشود.
✍️مصطفی ملکیان
🔹همیشه این جمله شمس برای من جالب بوده است. این را کسی گفته که به عمیقترین صورت انسانها را شناخته است. شمس میگوید: « سخن گفتن جان کندن است و سخن شنیدن جانپروردن.» این را باور کنید که هرکه انسانها را عمیقتر بشناسد میفهمد که منی که الان سخن میگویم دارم در چه تاریکیای فرو میروم و شمایی که دارید سخن میشنوید در چه روشناییای. من این را صادقانه میگویم، منتها عمق وجودشناختی میخواهد که آدم بفهمد سخنگفتن جان کندن است. آدمی که دارد سخن میگوید دارد جان میکند، دائما دارد تاريکتر و تاريکتر و تاريکتر میشود. و برعکس آنکه دارد سخن میشنود واقعا دارد روشنتر و روشنتر و روشنتر میشود. آن تمثيل شمع را که میگویند فلانی شمعی بود و سوخت و به دیگران نور داد، من همیشه در مورد سخنگو قائلم. سخنگو نور میدهد، ولی خودش دائما تاریک میشود.
💢کتاب عمر دوباره، صفحه 229
🔹همیشه این جمله شمس برای من جالب بوده است. این را کسی گفته که به عمیقترین صورت انسانها را شناخته است. شمس میگوید: « سخن گفتن جان کندن است و سخن شنیدن جانپروردن.» این را باور کنید که هرکه انسانها را عمیقتر بشناسد میفهمد که منی که الان سخن میگویم دارم در چه تاریکیای فرو میروم و شمایی که دارید سخن میشنوید در چه روشناییای. من این را صادقانه میگویم، منتها عمق وجودشناختی میخواهد که آدم بفهمد سخنگفتن جان کندن است. آدمی که دارد سخن میگوید دارد جان میکند، دائما دارد تاريکتر و تاريکتر و تاريکتر میشود. و برعکس آنکه دارد سخن میشنود واقعا دارد روشنتر و روشنتر و روشنتر میشود. آن تمثيل شمع را که میگویند فلانی شمعی بود و سوخت و به دیگران نور داد، من همیشه در مورد سخنگو قائلم. سخنگو نور میدهد، ولی خودش دائما تاریک میشود.
💢کتاب عمر دوباره، صفحه 229