طبیعت به مثابه آموزگار زندگی
✍️مصطفی ملکیان
🔹 از امام موسی کاظم(ع) نقل شده که ایشان فرمودهاند:
«ما أکثرَ العِبَر و أقلَّ الاعتبار.»
یعنی میخواهند بگویند هر پدیدهای یک درس زندگی به شما میدهد، ولی شما این درسها را یاد نمیگیرید. اینجا بحث از خدا نیست، بحث از درس زندگی است.
🔹 در شعر سهراب سپهری، آب به ما میگوید: آرام باش و سر به زیر و سرسخت.
آب وقتی سنگ جلویش میگذاری، شروع به داد و فریاد نمیکند، آرام است؛ از بین روزنهها نفوذ میکند و رد میشود.
🔹 یا حافظ میگوید:
بنشین بر سرِ جوی و گذرِ عمر ببین
کاین اشارت ز جهانِ گذران ما را بس
گذر آب جوی، گویی دارد بر گذر عمر دلالت میکند.
تو از گذر آب جوی، گذر عمر خودت را ببین. همین کافی است که بدانی جهان گذراست.
آب، درسِ ساکت بودن و مقاوم بودن برای سهراب است؛ آب جنجال و هیاهو نمیکند و دست از هدف خودش برنمیدارد، پشتِ هدف خودش میایستد، روزنهای پیدا میکند و از آن میگذرد.
اما حافظ، درس مقاومت را از آب نمیگرفت.
🔹 به سرو گفت کسی:
«میوهای نمیآری؟»
جواب داد که:
«آزادگان تهیدستند.»
به نظر این شاعر، سرو به ما این درس را میدهد که باید آزاده باشیم. سرو چون آزاده است، چوبش را میبخشد. وقتی انسان مثل سرو آزاده باشد، دستش خالی است. کسانی که دستشان پر است، آزاده نیستند.
🔹 او از سرو این را یاد گرفته، اما ناصرخسرو از سرو چیز دیگری را یاد گرفته:
ببُرَّند بیخ درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبَری را
چون سرو بَر و میوه ندارد، او درس دیگری از سرو گرفته است:
اگر میوه نداشته باشی، نابود میشوی و از میان میروی.
باید میوه داشته باشی.
اما این درسها، درسهای ماوراءالطبیعی نیست؛ درسهای معنوی و اخلاقی و روانشناختیاند.
🔹 در ادیان شرقی ـ هند، بودا، دائو و جین ـ پدیدههای طبیعی بر امور اخلاقی دلالت پیدا میکنند.
در آیین بودا، وقتی به معبد وارد میشوید، باید یا گل نیلوفری به لباستان بزنید یا در دستتان بگیرید و با آن وارد معبد شوید. چرا؟
رادا کریشنا، متفکر معروف هندی، در یکی از کتابهایش دلیل این کار را میگوید:
نیلوفر این درس را به ما داده که در منجلاب و در بدترین جاها، به لحاظ عفونت، رشد میکند، ولی آنقدر زیباست!
ما هم اینطور وارد معبد میشویم و میگوییم:
«خدایا، ما در منجلابِ جامعه میخواهیم گل نیلوفر باشیم. کاری کن که از منجلابِ جامعه پاک بیرون بیاییم.»
این نیلوفر به ما میگوید:
در بدترین جاها میتوانی لطیف باشی، در جاهای نانظیف میتوانی نظیف باشی، در جای پلشتی میتوانی پلشت نباشی؛ زیبا باشی و قِس علی هذا.
🔹 معمولاً در ادبیات ما به این نوع درس گرفتن، میگویند زبانِ حال.
درختان، ابرها و... به زبان حال، فلان میکنند.
من راجع به دلالتگری پدیدهها در نهجالبلاغه بحثی کردهام.
علیبنابیطالب(ع) در نهجالبلاغه میگوید:
وقتی ابر میگذرد، من از گذر ابر درسهایی برای خودم میگیرم. ممکن است فرد دیگری از ابر درس دیگری بگیرد.
اما در همهٔ اینها «اعتبار» است.
اعتبار از مادهٔ «عبور» میآید؛ یعنی از چیزی به چیز دیگری عبور میکنی.
«ما أکثرَ العِبَر و أقلَّ الاعتبار.»
«عِبَر» جمعِ عبرت است؛ یعنی نگاه کردن. نگاه کردن زیاد است، اما عبور از شیء به شیء دیگر، به تعبیر امام موسی کاظم(ع)، کم است.
این خودش بحثی است که اگر جهان را آیه دیدیم، متن دیدیم، باید مدلولش را چه بدانیم.
➖درسگفتار تحلیل فلسفی، ج۹
🔹 از امام موسی کاظم(ع) نقل شده که ایشان فرمودهاند:
«ما أکثرَ العِبَر و أقلَّ الاعتبار.»
یعنی میخواهند بگویند هر پدیدهای یک درس زندگی به شما میدهد، ولی شما این درسها را یاد نمیگیرید. اینجا بحث از خدا نیست، بحث از درس زندگی است.
🔹 در شعر سهراب سپهری، آب به ما میگوید: آرام باش و سر به زیر و سرسخت.
آب وقتی سنگ جلویش میگذاری، شروع به داد و فریاد نمیکند، آرام است؛ از بین روزنهها نفوذ میکند و رد میشود.
🔹 یا حافظ میگوید:
بنشین بر سرِ جوی و گذرِ عمر ببین
کاین اشارت ز جهانِ گذران ما را بس
گذر آب جوی، گویی دارد بر گذر عمر دلالت میکند.
تو از گذر آب جوی، گذر عمر خودت را ببین. همین کافی است که بدانی جهان گذراست.
آب، درسِ ساکت بودن و مقاوم بودن برای سهراب است؛ آب جنجال و هیاهو نمیکند و دست از هدف خودش برنمیدارد، پشتِ هدف خودش میایستد، روزنهای پیدا میکند و از آن میگذرد.
اما حافظ، درس مقاومت را از آب نمیگرفت.
🔹 به سرو گفت کسی:
«میوهای نمیآری؟»
جواب داد که:
«آزادگان تهیدستند.»
به نظر این شاعر، سرو به ما این درس را میدهد که باید آزاده باشیم. سرو چون آزاده است، چوبش را میبخشد. وقتی انسان مثل سرو آزاده باشد، دستش خالی است. کسانی که دستشان پر است، آزاده نیستند.
🔹 او از سرو این را یاد گرفته، اما ناصرخسرو از سرو چیز دیگری را یاد گرفته:
ببُرَّند بیخ درختان بیبر
سزا خود همین است مر بیبَری را
چون سرو بَر و میوه ندارد، او درس دیگری از سرو گرفته است:
اگر میوه نداشته باشی، نابود میشوی و از میان میروی.
باید میوه داشته باشی.
اما این درسها، درسهای ماوراءالطبیعی نیست؛ درسهای معنوی و اخلاقی و روانشناختیاند.
🔹 در ادیان شرقی ـ هند، بودا، دائو و جین ـ پدیدههای طبیعی بر امور اخلاقی دلالت پیدا میکنند.
در آیین بودا، وقتی به معبد وارد میشوید، باید یا گل نیلوفری به لباستان بزنید یا در دستتان بگیرید و با آن وارد معبد شوید. چرا؟
رادا کریشنا، متفکر معروف هندی، در یکی از کتابهایش دلیل این کار را میگوید:
نیلوفر این درس را به ما داده که در منجلاب و در بدترین جاها، به لحاظ عفونت، رشد میکند، ولی آنقدر زیباست!
ما هم اینطور وارد معبد میشویم و میگوییم:
«خدایا، ما در منجلابِ جامعه میخواهیم گل نیلوفر باشیم. کاری کن که از منجلابِ جامعه پاک بیرون بیاییم.»
این نیلوفر به ما میگوید:
در بدترین جاها میتوانی لطیف باشی، در جاهای نانظیف میتوانی نظیف باشی، در جای پلشتی میتوانی پلشت نباشی؛ زیبا باشی و قِس علی هذا.
🔹 معمولاً در ادبیات ما به این نوع درس گرفتن، میگویند زبانِ حال.
درختان، ابرها و... به زبان حال، فلان میکنند.
من راجع به دلالتگری پدیدهها در نهجالبلاغه بحثی کردهام.
علیبنابیطالب(ع) در نهجالبلاغه میگوید:
وقتی ابر میگذرد، من از گذر ابر درسهایی برای خودم میگیرم. ممکن است فرد دیگری از ابر درس دیگری بگیرد.
اما در همهٔ اینها «اعتبار» است.
اعتبار از مادهٔ «عبور» میآید؛ یعنی از چیزی به چیز دیگری عبور میکنی.
«ما أکثرَ العِبَر و أقلَّ الاعتبار.»
«عِبَر» جمعِ عبرت است؛ یعنی نگاه کردن. نگاه کردن زیاد است، اما عبور از شیء به شیء دیگر، به تعبیر امام موسی کاظم(ع)، کم است.
این خودش بحثی است که اگر جهان را آیه دیدیم، متن دیدیم، باید مدلولش را چه بدانیم.
➖درسگفتار تحلیل فلسفی، ج۹