فرهنگ ما و ریشههای آن
✍️ مصطفی ملکیان
نکته های کلیدی:
۱. بخش بزرگی از آنچه در فرهنگ اسلامی وجود دارد، ریشه در اندیشههای یونان و روم باستان دارد.
۲. بسیاری از آموزههای قرآن، روایات و نهجالبلاغه با تفکرات رواقیان همخوانی دارد.
۳. فلسفهای که «اسلامی» نامیده میشود، در اصل بازخوانی و ادامه فلسفه افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان و رواقیان است.
۴. وقتی از دفاع از فرهنگ خودی سخن میگوییم، باید دانست که بخش مهمی از همین فرهنگ خودی، از غرب آمده است.
🔹وقتی از «بازگشت به فرهنگ خودی» سخن گفته میشود، معمولاً در کشور ما مقصود، فرهنگ اسلامی است. اما باید توجه داشت که بخش بزرگی از آنچه در فرهنگ اسلامی وجود دارد، ریشه در اندیشههای غربی، بهویژه یونان و روم باستان دارد.
🔹بسیاری از آموزههای قرآن و روایات تحت تأثیر تفکرات رواقیان بوده است؛ رواقیانی که فیلسوفان یونان و روم باستان بودند. برای نمونه، در قرآن آمده است: «لِکَیلا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم و لا تَفرَحوا بِما آتاکُم»؛ یعنی نه بر آنچه از دست میدهید اندوهگین شوید و نه بر آنچه به دست میآورید، شادی بیش از حد کنید. این دقیقاً همان تعالیم مارکوس اورلیوس و اپیکتتوس است. با این حال، برخی علمای دینی میگفتند که فلاسفه این آموزهها را از اسلام گرفتهاند، در حالی که این اندیشمندان ششصد یا هفتصد سال پیش از ظهور اسلام میزیستهاند.
🔹حتی نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علی (ع) را اگر با دقت بخوانیم، بیش از نیمی از آموزههای آن با تفکرات رواقی هماهنگی دارد. البته این سخن به معنای انکار یا تأیید شخصیت علی (ع) نیست؛ بلکه به معنای روشن کردن ریشههای فکری این آموزههاست.
🔹وقتی به فلسفهای که «اسلامی» نامیده میشود مراجعه کنیم، میبینیم آثار ابنسینا، فارابی، کندی، شیخ اشراق و ملاصدرا بیش از ۹۵ درصد مبتنی بر فلسفه افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان (مانند فلوطین و پرفوریوس) و حتی رواقیان است. برای نمونه، نظریه حرکت جوهری ملاصدرا چیزی جز بازخوانی سخنان هراکلیتوس، فیلسوف یونانی، نیست؛ او نخستین کسی بود که گفت: «جهان طبیعت در حرکت دائمی است.»
🔹البته درباره شیخ اشراق باید استثنایی قائل شد؛ چراکه بخشی از آموزههای او ریشه در فرهنگهای شرقی، بهویژه ایران باستان و تا حدی هند دارد. اما به جز این موارد محدود، بیشتر میراث فلسفی ما از غرب گرفته شده است.
🔹در عرفان اسلامی نیز وضع به همین گونه است. اوج عرفان ما در آثار ابن عربی نمایان میشود، اما اگر آثار او را با دقت بخوانیم، میبینیم که بیشتر آموزههای عرفانیاش بر مبانی فلسفی استوار است، و این مبانی فلسفی نیز برگرفته از یونان باستان است. فراتر از آن، خود ابن عربی اهل اندلس (اسپانیا) بود و اندلس بخشی از فرهنگ غرب به شمار میرفت. مسلمانان اگرچه مردم اندلس را به ظاهر مسلمان کردند، اما فرهنگ بومی آنان یکباره از میان نرفت.
🔹کلام اسلامی نیز کمابیش همین وضع را دارد. حتی فقه، که اسلامیترین دانش دینی ما تلقی میشود، مبتنی بر «احکام خمسه» است: هر عمل یا واجب است یا مستحب یا مباح یا مکروه یا حرام. این تقسیمبندی نخستین بار توسط رواقیان مطرح شد و مبنای اندیشه فقهی ما نیز قرار گرفت.
🔹بنابراین، وقتی کسانی میگویند باید با غرب ستیز کرد و از «فرهنگ خودی» دفاع نمود، باید یادآور شد که بخش بزرگی از همین فرهنگ خودی، از غرب آمده است. اما مشکل اینجاست که بسیاری، «غرب» را تنها در قالب آمریکا، انگلستان، آلمان یا فرانسه میبینند؛ در حالی که از دیرباز، ایران را حدفاصل شرق و غرب میدانستند: از ایران به سوی غرب، «غرب» بود و از ایران به سوی شرق، «شرق». ما ایرانیان در واقع در میانه شرق و غرب ایستادهایم.
نکته های کلیدی:
۱. بخش بزرگی از آنچه در فرهنگ اسلامی وجود دارد، ریشه در اندیشههای یونان و روم باستان دارد.
۲. بسیاری از آموزههای قرآن، روایات و نهجالبلاغه با تفکرات رواقیان همخوانی دارد.
۳. فلسفهای که «اسلامی» نامیده میشود، در اصل بازخوانی و ادامه فلسفه افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان و رواقیان است.
۴. وقتی از دفاع از فرهنگ خودی سخن میگوییم، باید دانست که بخش مهمی از همین فرهنگ خودی، از غرب آمده است.
🔹وقتی از «بازگشت به فرهنگ خودی» سخن گفته میشود، معمولاً در کشور ما مقصود، فرهنگ اسلامی است. اما باید توجه داشت که بخش بزرگی از آنچه در فرهنگ اسلامی وجود دارد، ریشه در اندیشههای غربی، بهویژه یونان و روم باستان دارد.
🔹بسیاری از آموزههای قرآن و روایات تحت تأثیر تفکرات رواقیان بوده است؛ رواقیانی که فیلسوفان یونان و روم باستان بودند. برای نمونه، در قرآن آمده است: «لِکَیلا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم و لا تَفرَحوا بِما آتاکُم»؛ یعنی نه بر آنچه از دست میدهید اندوهگین شوید و نه بر آنچه به دست میآورید، شادی بیش از حد کنید. این دقیقاً همان تعالیم مارکوس اورلیوس و اپیکتتوس است. با این حال، برخی علمای دینی میگفتند که فلاسفه این آموزهها را از اسلام گرفتهاند، در حالی که این اندیشمندان ششصد یا هفتصد سال پیش از ظهور اسلام میزیستهاند.
🔹حتی نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علی (ع) را اگر با دقت بخوانیم، بیش از نیمی از آموزههای آن با تفکرات رواقی هماهنگی دارد. البته این سخن به معنای انکار یا تأیید شخصیت علی (ع) نیست؛ بلکه به معنای روشن کردن ریشههای فکری این آموزههاست.
🔹وقتی به فلسفهای که «اسلامی» نامیده میشود مراجعه کنیم، میبینیم آثار ابنسینا، فارابی، کندی، شیخ اشراق و ملاصدرا بیش از ۹۵ درصد مبتنی بر فلسفه افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان (مانند فلوطین و پرفوریوس) و حتی رواقیان است. برای نمونه، نظریه حرکت جوهری ملاصدرا چیزی جز بازخوانی سخنان هراکلیتوس، فیلسوف یونانی، نیست؛ او نخستین کسی بود که گفت: «جهان طبیعت در حرکت دائمی است.»
🔹البته درباره شیخ اشراق باید استثنایی قائل شد؛ چراکه بخشی از آموزههای او ریشه در فرهنگهای شرقی، بهویژه ایران باستان و تا حدی هند دارد. اما به جز این موارد محدود، بیشتر میراث فلسفی ما از غرب گرفته شده است.
🔹در عرفان اسلامی نیز وضع به همین گونه است. اوج عرفان ما در آثار ابن عربی نمایان میشود، اما اگر آثار او را با دقت بخوانیم، میبینیم که بیشتر آموزههای عرفانیاش بر مبانی فلسفی استوار است، و این مبانی فلسفی نیز برگرفته از یونان باستان است. فراتر از آن، خود ابن عربی اهل اندلس (اسپانیا) بود و اندلس بخشی از فرهنگ غرب به شمار میرفت. مسلمانان اگرچه مردم اندلس را به ظاهر مسلمان کردند، اما فرهنگ بومی آنان یکباره از میان نرفت.
🔹کلام اسلامی نیز کمابیش همین وضع را دارد. حتی فقه، که اسلامیترین دانش دینی ما تلقی میشود، مبتنی بر «احکام خمسه» است: هر عمل یا واجب است یا مستحب یا مباح یا مکروه یا حرام. این تقسیمبندی نخستین بار توسط رواقیان مطرح شد و مبنای اندیشه فقهی ما نیز قرار گرفت.
🔹بنابراین، وقتی کسانی میگویند باید با غرب ستیز کرد و از «فرهنگ خودی» دفاع نمود، باید یادآور شد که بخش بزرگی از همین فرهنگ خودی، از غرب آمده است. اما مشکل اینجاست که بسیاری، «غرب» را تنها در قالب آمریکا، انگلستان، آلمان یا فرانسه میبینند؛ در حالی که از دیرباز، ایران را حدفاصل شرق و غرب میدانستند: از ایران به سوی غرب، «غرب» بود و از ایران به سوی شرق، «شرق». ما ایرانیان در واقع در میانه شرق و غرب ایستادهایم.