ویژگی های بنیادگرایان
✍️مصطفی ملکیان
🔹بنیادگرایی دیدگاهی است که قائلان به آن به سه گزاره زیر باور دارند:
1️⃣من نمیتوانم مخالف رای خودم را تحمل کنم
گزاره اول این است که تحمل مخالف رای من برای من امکانپذیر نیست. من نمیتوانم مخالف رای خودم را تحمل کنم و تسامح و تساهل داشته باشم. قائل به مدارا و رواداری باشم. یا من و یا مخالف من. من نمیتوانم با مخالف خودم همزیستی مسالمتامیز داشته باشم. بالاخره یا جای من است و یا جای مخالف من. اگر من در جایی هستم، مخالف من نباید آنجا باشد. اگر هم مخالف من هست من نباید باشم. یعنی من و مخالفانم در واقع مخالف یکدیگر نیستیم، دشمن یکدیگر هستیم. من مخالف خود را فقط مخالف تلقی نمیکنم، بلکه دشمن خود تلقی کرده و با او خصومت و عداوت دارم. این گزاره اول.
2️⃣ حقیقت، حقیقت مطلق، حقیقت اصلاحناپذیر و بیقید و شرط نزد من است
گزاره دوم این است که حقیقت، حقیقت مطلق، حقیقت اصلاحناپذیر و بیقید و شرط نزد من است و بس. آنچه من به آن قائل هستم حقیقت است، آن هم حقیقت مطلق است. حقیقتی که اختصاص به زمان، مکان، اوضاع و احوال خاصی ندارد، و قید و شرط نمیپذیرد. موارد اسنثنا ندارد. حقیقتی که من بیان میکنم و بر زبان و قلم من جاری میشود و به آن عقیده دارم، حقیقتی است مطلق که اختصاص به زمانی و مکانی یا وضع و حالی ندارد. همیشه و همه جا و در هر اوضاع و احوالی این گزاره و مجموع گزارههایی که من به آنها قائل هستم صادق هستند. این هم نکته دوم.
3️⃣فقط یک حقیقت وجود دارد
گزاره سوم این است که فقط یک حقیقت وجود دارد. غیر از حقیقت من حقیقت دیگری وجود ندارد. اینطور نیست که من حقیقتی را گفته باشم و کس دیگری هم حقیقتی قائل باشد. حقیقت من همه آنچه را که دیگران به عنوان حقیقت میگویند را از حَیز حقیقت بودن ساقط میکند. بنابراین حقیقت من قابل جمع با حقیقت دیگری نیست. هر چه غیر از آنچه که من گفتهام باشد، دیگر حقیقت نیست. کذب و خطا و جهل است و نمیتوان به آن التزام ورزید.
🔹اگر این سه دیدگاه را کسی داشته باشد به «فاندامنتالیزم» یا «بنیادگرا» تعبیر میشود.
حال اگر این حقایق در حیطه دین گفته شود، بنیادگرای دینی است. اگر در حیطه سیاست گفته شود، بنیادگرای سیاسی خواهد بود. و اگر هم در حیطه اخلاق باشد، بنیادگرای اخلاقی است.
🔹بنیادگرایی دیدگاهی است که قائلان به آن به سه گزاره زیر باور دارند:
1️⃣من نمیتوانم مخالف رای خودم را تحمل کنم
گزاره اول این است که تحمل مخالف رای من برای من امکانپذیر نیست. من نمیتوانم مخالف رای خودم را تحمل کنم و تسامح و تساهل داشته باشم. قائل به مدارا و رواداری باشم. یا من و یا مخالف من. من نمیتوانم با مخالف خودم همزیستی مسالمتامیز داشته باشم. بالاخره یا جای من است و یا جای مخالف من. اگر من در جایی هستم، مخالف من نباید آنجا باشد. اگر هم مخالف من هست من نباید باشم. یعنی من و مخالفانم در واقع مخالف یکدیگر نیستیم، دشمن یکدیگر هستیم. من مخالف خود را فقط مخالف تلقی نمیکنم، بلکه دشمن خود تلقی کرده و با او خصومت و عداوت دارم. این گزاره اول.
2️⃣ حقیقت، حقیقت مطلق، حقیقت اصلاحناپذیر و بیقید و شرط نزد من است
گزاره دوم این است که حقیقت، حقیقت مطلق، حقیقت اصلاحناپذیر و بیقید و شرط نزد من است و بس. آنچه من به آن قائل هستم حقیقت است، آن هم حقیقت مطلق است. حقیقتی که اختصاص به زمان، مکان، اوضاع و احوال خاصی ندارد، و قید و شرط نمیپذیرد. موارد اسنثنا ندارد. حقیقتی که من بیان میکنم و بر زبان و قلم من جاری میشود و به آن عقیده دارم، حقیقتی است مطلق که اختصاص به زمانی و مکانی یا وضع و حالی ندارد. همیشه و همه جا و در هر اوضاع و احوالی این گزاره و مجموع گزارههایی که من به آنها قائل هستم صادق هستند. این هم نکته دوم.
3️⃣فقط یک حقیقت وجود دارد
گزاره سوم این است که فقط یک حقیقت وجود دارد. غیر از حقیقت من حقیقت دیگری وجود ندارد. اینطور نیست که من حقیقتی را گفته باشم و کس دیگری هم حقیقتی قائل باشد. حقیقت من همه آنچه را که دیگران به عنوان حقیقت میگویند را از حَیز حقیقت بودن ساقط میکند. بنابراین حقیقت من قابل جمع با حقیقت دیگری نیست. هر چه غیر از آنچه که من گفتهام باشد، دیگر حقیقت نیست. کذب و خطا و جهل است و نمیتوان به آن التزام ورزید.
🔹اگر این سه دیدگاه را کسی داشته باشد به «فاندامنتالیزم» یا «بنیادگرا» تعبیر میشود.
حال اگر این حقایق در حیطه دین گفته شود، بنیادگرای دینی است. اگر در حیطه سیاست گفته شود، بنیادگرای سیاسی خواهد بود. و اگر هم در حیطه اخلاق باشد، بنیادگرای اخلاقی است.