چرا بازار روان درمانگری داغ شده است؟
✍️مصطفی ملکیان
🔹رواندرمانگری البته باید وجود داشته باشد، اما اینجور هم نباید باشد که خودکاوی و خودشناسی نکرده فوری خودم را در اختیار دیگری بگذارم. ما نباید خودشناسی و خودکاوی را به طور کلی تعطیل کنیم و اتفاقاً قبل از اینکه به رواندرمانگر رجوع کنیم باید نوعی خودکاوی و خودشناسی داشته باشیم و اگر از عهدهی مشکل برنیامدیم به پزشک مراجعه کنیم.
🔹معیارِ متوسط مردم نمیتواند معیار سلامت تلقی شود و هر آنکه را از معیار متوسط مردم عدول کرد نمیتوان و نباید بیمار تلقی کرد. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود.
🔹وقتی میتوانیم به کسی بگوییم از سلامت روان برخوردار نیست که شخص خودش در وهلهی اول احساس رنج کند از زندگی و بگوید من در وضعی قرار دارم که مطلقا از آن خشنود نیستم و رضایت ندارم. این عدم رضایت مرجعش شخص خودِ اوست و از جایی از بیرون به او تحمیل نشده است؛ ایدئولوژیای حکم نداده که او سلامت ندارد و احساس ناسلامتی ذهنی یا روانی از درون خود او دارد میجوشد.
🔹روانپزشک و رواندرمانگر نمیتوانند و نباید آرمان زندگی ما را تعیین کنند. فقط میتوانند بگویند اگر آرمان زندگی تو آن است، من میتوانم وسایل رسیدن به آن آرمان را در اختیارت بگذارم. آنها نمیتوانند بگویند که من حسود باید باشم یا حسود نباید باشم، فقط میتوانند وسیلهی رسیدن به اهداف و ارزشهایم در زندگی را در اختیارم بگذارند.
🔹بهطورکلی نمیشود حکم داد که رواندرمانگری شبهفن است و فن نیست، اما در میان ۳۶ روشی که ذیل رواندرمانگری قرار گرفتهاند، بعضیهایشان به شدت قابل بحثاند که از اساس شبهفن هستند. مثلا مسمریسم که یک روش در رواندرمانگری است و تاحدی از هیپنوتیسم استفاده میکند.
🔹آکادمی این بدهی را به ما شهروندان عادی دارد که باید ما را راهنمایی کند و روشن سازد که اگر فلان نوع بیماری یا اختلال را دارید به این شاخهی رواندرمانگری رجوع کنید و نه به آن شاخه، و اگر یکجایی به اجماع میرسند که یک روش رواندرمانگری واقعا شبهفن است، آن روش را رسوا و برملا کنند که شهروندان قوای ذهنی و روانیشان را دراختیار کسی نگذارند که هیچ صلاحیت ندارد.
📍از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان دربارهی فن و شبهفن بودن رواندرمانی. اندیشه پویا ۹۹
🔹رواندرمانگری البته باید وجود داشته باشد، اما اینجور هم نباید باشد که خودکاوی و خودشناسی نکرده فوری خودم را در اختیار دیگری بگذارم. ما نباید خودشناسی و خودکاوی را به طور کلی تعطیل کنیم و اتفاقاً قبل از اینکه به رواندرمانگر رجوع کنیم باید نوعی خودکاوی و خودشناسی داشته باشیم و اگر از عهدهی مشکل برنیامدیم به پزشک مراجعه کنیم.
🔹معیارِ متوسط مردم نمیتواند معیار سلامت تلقی شود و هر آنکه را از معیار متوسط مردم عدول کرد نمیتوان و نباید بیمار تلقی کرد. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود.
🔹وقتی میتوانیم به کسی بگوییم از سلامت روان برخوردار نیست که شخص خودش در وهلهی اول احساس رنج کند از زندگی و بگوید من در وضعی قرار دارم که مطلقا از آن خشنود نیستم و رضایت ندارم. این عدم رضایت مرجعش شخص خودِ اوست و از جایی از بیرون به او تحمیل نشده است؛ ایدئولوژیای حکم نداده که او سلامت ندارد و احساس ناسلامتی ذهنی یا روانی از درون خود او دارد میجوشد.
🔹روانپزشک و رواندرمانگر نمیتوانند و نباید آرمان زندگی ما را تعیین کنند. فقط میتوانند بگویند اگر آرمان زندگی تو آن است، من میتوانم وسایل رسیدن به آن آرمان را در اختیارت بگذارم. آنها نمیتوانند بگویند که من حسود باید باشم یا حسود نباید باشم، فقط میتوانند وسیلهی رسیدن به اهداف و ارزشهایم در زندگی را در اختیارم بگذارند.
🔹بهطورکلی نمیشود حکم داد که رواندرمانگری شبهفن است و فن نیست، اما در میان ۳۶ روشی که ذیل رواندرمانگری قرار گرفتهاند، بعضیهایشان به شدت قابل بحثاند که از اساس شبهفن هستند. مثلا مسمریسم که یک روش در رواندرمانگری است و تاحدی از هیپنوتیسم استفاده میکند.
🔹آکادمی این بدهی را به ما شهروندان عادی دارد که باید ما را راهنمایی کند و روشن سازد که اگر فلان نوع بیماری یا اختلال را دارید به این شاخهی رواندرمانگری رجوع کنید و نه به آن شاخه، و اگر یکجایی به اجماع میرسند که یک روش رواندرمانگری واقعا شبهفن است، آن روش را رسوا و برملا کنند که شهروندان قوای ذهنی و روانیشان را دراختیار کسی نگذارند که هیچ صلاحیت ندارد.
📍از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان دربارهی فن و شبهفن بودن رواندرمانی. اندیشه پویا ۹۹