چرا دیگر در دانشگاه تدریس ندارید؟
✍️مصطفی ملکیان
🔹من دیگر سالهاست در دانشگاه تدریس ندارم. و فقط در مؤسساتی تدریس میکنم که دولتی نیستند. مؤسساتی مثل مؤسسۀ پرسش و نظیر آن تدریس گه گاهی دارم ولی راضیام. چون در سالهای آخر تدریسم واقعا دلم میخواست از دانشگاه بیرون بیایم.
🔹یک علتش این بود که نمیتوانستم افکار خودم را با دانشجو در میان بگذارم و نکته دوم هم این بود که من در اول هر ترم چه دورۀ لیسانس و چه فوق لیسانس در یک یا دو جلسه موضوعی را که باید در ترم پیش رو میخواندیم مطرح میکردم و میگفتم ما میخواهیم در این ترم این مبحث را تدریس کنیم اما وقتی ترم تمام میشد متوجه میشدم که حتی نتوانستهام یک بیستم آن چه را که باید تدریس میکردم و گفته میشد، تدریس نکردهام و هنوز در بحث مقدمات ماندهایم و علت این بود که سطح معلومات دانشجویان بسیار پایین بود آن قدر که حتی مقدمات آن درس را نمیدانستند و من هر بار باید برمیگشتم و از مقدمات و مقدمات مقدمات شروع میکردم.
🔹یک علت دیگر هم داشت البته که مرا بسیار آزار میداد چون همیشه دو، سه تا دانشجو بودند که برای درس خواندن نیامده بودند و از جاهای مختلفی میآمدند و کارشان این بود که استاد را زیر نظر داشته باشند و گزارش بدهند که استاد این حرف را زد یا از نظام انتقاد کرد یا معتقد به اسلام نیست و یا فلان مسئله را زیر سؤال میبرد. و مرتب حاشیهسازی میکردند و من حوصله دردسرهای این حاشیهسازیها را نداشتم و چون اصولا آدمیدرونگرا هستم و اهل جدل نیستم همۀ اینها را در خودم میریختم که البته عذابآور بود و اینها باعث دلزدگیام از تدریس در دانشگاه شد و حتی در چند سال آخر واقعا دلم نمیخواست تدریس کنم اما دانشجوها فشار میآوردند و نمیگذاشتند.به میل خودم تدریس را رها کنم.
🔹تا بالاخره در سال ۸۹ از دانشگاه اخراج شدم و آن قدر خوشحال شدم که صادقانه و از ته دل به همسرم گفتم الان که اخراج شدهام مثل شب ازدواجم از ته دل خوشحالم. البته آنهایی که مرا اخراج کردند. قیاس به نفس میکردند و فکر میکردند من هم مثل خودشان به دنبال پست و عنوان و مادیات هستم در حالی که واقعا این طور نبود.
➖گفتگو استاد ملکیان با نشریه آزما 177
🔹من دیگر سالهاست در دانشگاه تدریس ندارم. و فقط در مؤسساتی تدریس میکنم که دولتی نیستند. مؤسساتی مثل مؤسسۀ پرسش و نظیر آن تدریس گه گاهی دارم ولی راضیام. چون در سالهای آخر تدریسم واقعا دلم میخواست از دانشگاه بیرون بیایم.
🔹یک علتش این بود که نمیتوانستم افکار خودم را با دانشجو در میان بگذارم و نکته دوم هم این بود که من در اول هر ترم چه دورۀ لیسانس و چه فوق لیسانس در یک یا دو جلسه موضوعی را که باید در ترم پیش رو میخواندیم مطرح میکردم و میگفتم ما میخواهیم در این ترم این مبحث را تدریس کنیم اما وقتی ترم تمام میشد متوجه میشدم که حتی نتوانستهام یک بیستم آن چه را که باید تدریس میکردم و گفته میشد، تدریس نکردهام و هنوز در بحث مقدمات ماندهایم و علت این بود که سطح معلومات دانشجویان بسیار پایین بود آن قدر که حتی مقدمات آن درس را نمیدانستند و من هر بار باید برمیگشتم و از مقدمات و مقدمات مقدمات شروع میکردم.
🔹یک علت دیگر هم داشت البته که مرا بسیار آزار میداد چون همیشه دو، سه تا دانشجو بودند که برای درس خواندن نیامده بودند و از جاهای مختلفی میآمدند و کارشان این بود که استاد را زیر نظر داشته باشند و گزارش بدهند که استاد این حرف را زد یا از نظام انتقاد کرد یا معتقد به اسلام نیست و یا فلان مسئله را زیر سؤال میبرد. و مرتب حاشیهسازی میکردند و من حوصله دردسرهای این حاشیهسازیها را نداشتم و چون اصولا آدمیدرونگرا هستم و اهل جدل نیستم همۀ اینها را در خودم میریختم که البته عذابآور بود و اینها باعث دلزدگیام از تدریس در دانشگاه شد و حتی در چند سال آخر واقعا دلم نمیخواست تدریس کنم اما دانشجوها فشار میآوردند و نمیگذاشتند.به میل خودم تدریس را رها کنم.
🔹تا بالاخره در سال ۸۹ از دانشگاه اخراج شدم و آن قدر خوشحال شدم که صادقانه و از ته دل به همسرم گفتم الان که اخراج شدهام مثل شب ازدواجم از ته دل خوشحالم. البته آنهایی که مرا اخراج کردند. قیاس به نفس میکردند و فکر میکردند من هم مثل خودشان به دنبال پست و عنوان و مادیات هستم در حالی که واقعا این طور نبود.
➖گفتگو استاد ملکیان با نشریه آزما 177