اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يُستكشف رأي فتغنشتاين المبكر في «رسالة منطقية فلسفية» حول معنى الحياة مع سروش دباغ. تُفحص أضلاع الحياة ذات المعنى الثلاثة، وتُخصَّص الجلسة الختامية لـ«كويريات» شريعتي.

هذه الجلسات التي هي عبارة عن حوار بين أميد كشميري وسروش دباغ حول «فتغنشتاين ومعنى الحياة»، عُقدت في خمس جلسات من قِبل مؤسسة "خانه آشنا". في هذه الجلسات، ينصبّ التركيز والمحورية على آراء فتغنشتاين المبكّر الضمنية والمصرّحة في رسالته المنطقية الفلسفية حول معنى الحياة. وتُستقصى الأضلاع الثلاثة للحياة ذات المعنى التي تشمل "الحياة في الحاضر"، و"الحياة بلا تساؤل"، و"الحياة الباطنية" من خلال تحليل فقرات من الرسالة. وفي الجلسة الأخيرة (الخامسة) من هذه الجلسات، يُتناول الحديث عن آراء علي شريعتي حول معنى الحياة بالاعتماد على "كويرياته".
.
.
الخميس، ۸ خرداد ۱۳۹۹
مشاهدة الفيلم على يوتيوب | آپارات
تحميل الملف الصوتي لهذه الجلسة
.
الأحد، ۱۵ تیر ۱۳۹۹
مشاهدة الفيلم على يوتيوب | آپارات
تحميل الملف الصوتي لهذه الجلسة
حول: ۱_ علاقة كون المرء ابن وقته بالعدالة الاجتماعية ۲_ نقد لمحاضرة مرتضى مرديها بعنوان "فوائد فتغنشتاين"
.
الجمعة، ۲۳ خرداد ۱۳۹۹
مشاهدة الفيلم على يوتيوب | آپارات
تحميل الملف الصوتي لهذه الجلسة
حول علاقة "الحياة الباطنية" بـ"الأنانية الأخلاقية"،
و"الأنانية السيكولوجية" و"الأنانية العقلانية"
.
الأحد، ۲۹ خرداد ۱۳۹۹
مشاهدة الفيلم على يوتيوب | آپارات
تحميل الملف الصوتي لهذه الجلسة
.
الجمعة، ۱۳ تیر ۱۳۹۹
مشاهدة الفيلم على يوتيوب | آپارات
تحميل الملف الصوتي لهذه الجلسة
مع الإشارة إلى: آراء علي شريعتي حول معنى الحياة بالاعتماد على "الكويريات"
.
.
.
.
نقاش حول هذا المقال٣ تعليق
با سلام خیلی ممنون بابت این جلسات میدانیم که معنای زندگی با مسأله زندگی معنوی دو چیز هستند اما چون از ابتدای بحث به تفکیک این دو پرداخته نشد، در جای جای بحث شاهد مشکل بزرگ خلط مبحث بودیم
روشنفکران دینی در بهابتذال کشاندن فلسفه، فقه و عرفان نقش بسازایی داشتن در مورد همه چی نظر میدن و متاسفانه از میان جوانان کماطلاع برای تشکیل فرقهی سیاسی خود یارگیری می کنند ممنون میشم نقد به این جریان مبتذل و خطرناکو بیشتر کار کنید
جالب بود. چقدر خوب بود که, جناب دکتر دباغ عزیز (معنای زندگی) را برای یک کارگر کارخانه اخراج شده , بدون پول با چند تا فرزند قد و نیم قد هم ( معنا ) می کردند؟ جناب دکتر دباغ گرامی کارگری که نان شب ندارد , معنای زندگی را چگونه باید برای او معنا کرد؟! کارگری که ناتوان از برآورده ساختن ساده ترین احتیاجات خانواده اش است ,, معنای زندگی برای او چیست؟ آیا فرمولهای معنای زندگی از منظر ویتگنشتاین,, سهراب سپهری,, مارکوس اورلیوس برای افرادی نظیر کودکان کار خیابانی,, کارگر اخراج شده از کارخانه,, زنان بی سرپرست و بد سرپرست هم کاربردی دارد؟! فرض کنید من برای یکی از این افراد نامبرده ,, صبح تا شب اشعار سهراب سپهری بخوانم . فکر می کنید کودکان کار چه می کنند؟ به من فقط, لبخندی معنادار تحویل می دهند. جناب دکتر دباغ عزیز من و امثال جنابعالی به لطف خداوند بزرگ همیشه سایه پدری تحصیلکرده و با فرهنگ و نسبتاً ثروتمند داشته ایم و داریم , که همیشه به وجود داشتن پدرانمان افتخار کنیم. من و شما طعم فقر و نداشتن را هرگز لمس نکرده ایم ,, هیچگاه شب ,سر گرسنه بر بالین نگذاشته ایم . در بهترین مدارس و دانشگاه درس خوانده ایم , پس نمی توانیم حس یک کودکِ کار را از نزدیک لمس کنیم. معنای زندگی برای آن کودکان کار فقط و فقط یک جای امن خواب و یک لقمه غذاست ,, آنها مانند من وشما در زیر کولر گازی با حساب بانکی خوب معنای زندگی را با سهراب سپهری ,, ویتگنشتاین,, مارکوس اورلیوس معنا نمی کنند؟! به نظر جنابعالی به این افراد چه باید گفت؟ برو سهراب سپهری بخوان! سهراب برای شما زندگی را معنا می کند؟ می دانید یکی از بزرگترین مشکلات روشنفکران ایرانی چیست؟ به نظر من بزرگترین مشکل روشنفکری ایرانی این است که طبقه روشنفکری از طبقاتِ متوسط به بالای اجتماع هستند. صادق هدایت , دکتر شریعتی, داریوش شایگان و بیشتر روشنفکران با جیب پُر پول (روشنگری ) می کردند و می کنند. همین آقایان روشنفکر ایرانی ,, چند نفرشان حاضر هستند بدون هیچ گونه پولی و (پاکتِ پول طی شده از قبل) بابت سخنرانی هایشان , مدتی به مناطق زاهدان ,, سیستان و بلوچستان ,,و مناطق گرم در تابستان نزدیک به 50 درجه زندگی کنند ,, و آموزش فرهنگی بدهند ؟! اگر امثال رومینا ها مانند گُل پرپر می شوند ,, فقط یک دلیل دارد و آن فقر فرهنگی است. آقایان روشنفکر فرهنگی,, همگی در شهرهای بزرگ ایران تشریف دارند و کلاسهایشان با مبالغ میلیونی برگزار می شود . چه نیازی دارند بروند در روستای رومیناها و به پدرانشان آموزش فرهنگی دهند؟ به نظرم مشکل فقط سیاست و حکومت و رژیم نیست ,, خود برخی روشنفکران هم فقط یاد گرفته اند که شعار دهند. البته شعار هم خوب است ,, جذب نوعی مرید و مرادی است..