اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
الانقسامات الهوياتية والرياضية الزائفة، كثنائية الاستقلال وبرسبوليس، ليست إلا حجاباً على الحقيقة. حوار علي كريمي في برنامج 90، بكسره هذه التعصبات، دعا مشجعي طرفي النزاع إلى وحدة حقيقية حول الحق، لا إلى تماهٍ أجوف.

لا شك أن أعداء الحقيقة يسعون دوماً إلى إقامة حدود زائفة للتغطية على الحقيقة. فجميع الحدود القومية والدينية والعرقية واللغوية وحتى الطبقية، إذا ما أُريد لها أن تُعلن طرفاً ما عين الحقيقة والخير، والطرف الآخر باطلاً وشراً مطلقاً، فإنها ستؤدي إلى معارك عبثية لا تعود بالنفع على أحد، باستثناء أعداء الحقيقة بالطبع. ولا فرق جوهرياً في أن تضع هذه الذهنية، في قالب نوع من "تغريب هوياتي"، "نحن" الإيرانيين في مقابل "هم" العرب، أو أن تجعل مثلاً "نحن" الأكراد في مواجهة "هم" الفرس. الشاهد الرئيسي على هذه الحدود الزائفة ليس سوى أن أعداء الحقيقة يضعون أنفسهم في "كلا جانبي" الحدود وإلى جانب كل واحد من "نحن". شيء يشبه أن ينسب مدير حكومي فاسد، حين يستشعر خطر الانكشاف، القضية برمتها فوراً إلى أولئك "الأجانب" ويطالب "أبناء الوطن" بأن يكونوا على "اتحاد" وألا يعملوا ضد مصلحة "مسؤولينا"، لأن النتيجة ستكون على حساب "الجميع".
وعلى هذا القياس، فإن إحدى الحدود التي أدى تجوهرها خلال أكثر من نصف القرن الأخير إلى خلق حد زائف آخر، هي ثنائية الاستقلال وبيرسبوليس. إذ يتحدث مشجعو الاستقلال وبيرسبوليس "المتعصبون" وكأنهم هم، وفريقهم، وجماهيرهم، ومدربوهم، وإداريوهم، وأبناء جلدتهم عين الخير والحقيقة، بينما الطرف الآخر، وفريقه، وجماهيره، ومدربوه، وإداريوه، وأبناء جلدته عين الشر والباطل. هذه الصورة، التي تمثل ذروة الثنائية الزائفة، ليست في الحقيقة سوى تمهيدات لإخفاء الحدود الواقعية بين الخير والشر. ... من البديهي أن انتماء الفرد إلى الاستقلال أو بيرسبوليس هو، في غالبية الحالات، حدث عَرَضي. فقد تصبح مشجعاً لفريق آخر فقط بسبب معرفتك بصديق وتأثرك به في طفولتك، تماماً كما قد تولد بدين آخر، أو لغة أخرى، أو حتى عرق آخر حين فتحت عينيك على العالم.
في هذا المعنى، فإن طريق الحقيقة هو طريق نفي هذه الثنائيات الزائفة. لقد سعى الصادحون بالحق عبر التاريخ دوماً إلى تحطيم هذه الحدود الزائفة، ولم يوفقوا إلا حين خاطبوا "الكل"، أو بعبارة أخرى "الجميع"، بدلاً من الوقوف في جانب زائف واحد: بكل عرق ودين وقوم ولغة. إن مخاطَب كبار الصادحين بالحق في التاريخ ليس شريحة من الناس، بل هم جميع الناس حقاً، لأن هدفهم هدف "كلي" لا غاية له سوى: خلاص الجميع عبر كشف الكذب. لذا، فإن هذه الدعوة الكونية إلى الحقيقة وحدها هي التي تحطم الحدود المصطنعة وتدفع الجميع، على اختلافاتهم الشكلية، إلى الحركة.
من هذا المنظور، فإن ما يكتسب أهمية في حوار علي كريمي ليلة الاثنين في برنامج ۹۰، هو أن كلا طرفي هذا الخلاف الزائف، مشجعي بيرسبوليس والاستقلال على حد سواء، دعموه بغض النظر عن معارضة أو موافقة الناديين الرسمية لتصريحاته. وبهذا المعنى، ليس مهماً كثيراً ما قاله علي كريمي أو لم يقله، بل الوجه المهم في القضية هو أن تعبير كريمي صار صوت الحق المكتوم الذي حطم التعصبات الفردية والهوياتية، وبتجاوزه الجدالات الثنائية التقليدية التي لا تنتهي، دفع طرفي مجادلة بهذا الزيف نحو وحدة حقيقية نافية؛ شيء يشبه دعوة حقيقية، للجميع، للوقوف إلى جانب الحق، لا إلى جانب من يشابههم، فإذا كان لحقيقة أن تتجلى، فلن يكون ذلك إلا عبر هذه الومضات العابرة للهويات والصرخات، بل وحتى التلعثمات، الموجهة إلى الجميع.
لكنَّ علي كريمي، في المقابل، أدّى بأفضل صورةٍ دورَ الحافظِ الحقيقيِّ لهذه الثنائياتِ الزائفةِ والحاجبةِ للحقيقة. فكلماته، وموقعهُ الفوقيُّ، وهدوؤه الودود، وابتساماته الدبلوماسية، بل حتى تمالكه الظاهريُّ لنفسه، وحديثه عن «وحدة الجميع لأجل انتصار المنتخب الوطني» (لا الوحدة النابعة من حقيقةٍ كليةٍ وكونية، بل «الوحدة» بوصفها «اسماً جذاباً ومُغرياً» للتغطية على الحقيقة ذاتها)، وكذلك إقراراته الواثقة من نفسها – التي لم يطل بها الوقت حتى نهاية البرنامج لينكشف زيفُها – كلُّ ذلك كان حِيَلَ بهلوانٍ محترفٍ لإخفاء جوهر القضية. غير أن انتصار كريمي، أكثر من كلماته، ناجمٌ عن فهم جمهورٍ انتبه إلى إحجامه المتعمَّد عن الانحياز المصلحيِّ إلى أحد طرفي القضية، وإلى ميله إلى أن يكون ذاتَه بوضوح، وحيداً ومُثقَلاً بالضعف، فبعيداً عن الهويات الزائفة للأحمر والأزرق، هبُّوا بصوتٍ واحدٍ للدفاع عن كريمي، الذي مثَّلَ خذلانَ الحقِّ لنوعٍ من المصلحة والخوف والعافية: فالوحدة الحقيقية للشعب لن تتحقق إلا عبر تجاوز الحدود الزائفة وفضح الخداع والفساد والثنائيات المصطنعة للوضع القائم.
.
.
.
.
الفلسفة
علم الاجتماع
الفلسفة
الفلسفة
الفلسفة
نقاش حول هذا المقال٢ تعليق
به نظرم گفتار کریمی نه یک گفتار وحدت افرین بلکه اتفاقا گفتاری کاملا نفاق افکن و در جهت ضریه زدن به باند موجود در جهت منافع باند غایب بود و دفاع از کریمی بیشتر از روی احساسات و رفتار قبیله ای مردم بود تا منطق و دیدن واقعیت عدم سواد کافی و عدم تسلط به سخن گفتن و نداشتن مدارک کافی در بیان سخنان از مشکلات اصلی کریمی بود و البته حب و بغ شخصی هم در اون موج میزد با احترام نسبت به دیدگاه نویسنده کاملا مخالفم
چیزی که در این چند سال مد شده و بسیار جذابیت پیدا کرده است ، مسئول ستیزی و مسئولیت گریزی است ! در گفتگوی نود بین آقای کریمی و آقای ساکت بیشتر صفحات مجازی ، جراید و به طور کل تریبون ها از آقای کریمی حمایت کردند صرف نظر از این که در برنامه نود چه گذشت ! همه حتی غیر فوتبالی ها به مرور زمان سوار بر کشتی دفاع از علی کریمی شدند و سعی کردند از این مسئله نتایجی که به دنبالش هستند را بگیرند ! یکی آن را به انتخابات 88 مربوط می دانست و می گفت همانطور که احمدی نژاد در مناظرات بر موسوی غالب شد ، کریمی هم بر ساکت و فدراسیون فوتبال فائق آمد و دیگری انقلاب 57 ، فردی در آن صدای اعتراضات مدنی و حق خواهانه ی مردم ایران را می شنید و دیگری از اینکه کریمی همه چیز را گفته بود و آن ها را بر گردن فدراسیون فوتبال انداخته بود خوشحالی می کرد ! به نظرم همه ی این حملات به فدراسیون فوتبال در واقع حمله به فدراسیون نبود چرا که تا آنجایی که بنده برنامه را تا ساعت نزدیک سه بامداد سه شنبه تماشا کردم ، دلیلی ندیدم تا آنطور که آقای کریمی می گوید فدراسیون را مورد حمله قرار متهم کنم ، در واقع به نظر من تماشاگران این برنامه مقصودشان گفتن به در بود تا دیوار بشنود ! وگرنه آن شب سوالی نبود که علی کریمی از محمدرضا ساکت بپرسد و جوابی نگیرد ! حال این « صدای حقیقتی » که « آقای اردبیلی » گفته اند چیست ، قطعا نیاز به تامل و درنگ بیشتری دارد ! این فدراسیون قطعا پر افتخار ترین فدراسیون تاریخ فوتبال ایران است و قرار هم نیست تا مسئولیت های قوه قضاییه ، دولت و هیئت های فوتبال استان ها و شهر ها را به دوش بکشد ، قطعا انتقاد های غیر منصفانه از هر فرد و گروهی که جایگاه ، منصب و مسئولیتی را به عهده می گیرد چیزی جز مسئولیت گریزی و افتادن این مسئولیت ها به دست افراد نالایق و ناشایست در پی ندارد .اشتباهی که به نظرم در این برنامه بود قرار دادن فردی تحصیل کرده و با سابقه در حوزه مدریت ورزشی و البته کم سابقه ( یا بی سابقه ) در بازی کردن حرفه ای فوتبالی یعنی محمد رضا ساکت در برابر علی کریمی است که تحصیلات و سابقه مدیریتی قابل توجه ندارد اما در عین حال برگ برنده اش این است که بر خلاف خیلی ها همیشه دیده شده ، دوست داشته شده و به او لقب اسطوره داده شده است ! حال این مناظره از ابتدا تکلیفش معلوم است : هر رخدادی در آن بیفتد پیروز نهایی « علی کریمی » است ، او قهرمان مردم است و آن ها دوست ندارند قهرمانشان را شکست خورده ببینند ،از نظر آن ها کسی که با اشک هایش پس از حذف در مرحله انتخابی پلی آف جام جهانی 2002 «کره و ژاپن » در مقابل ایرلند اشک ریختند و هنگامی که در بازی دوستانه برابر آلمان در تهران همه ی ستاره های فوتبال جهان را یکی پس از دیگری دریبل می زد ذوق زده می شدند غیر ممکن است در مقابل فردی از جنس نامه نگاری اداری و مدیریت و تدارکات شکست بخورد . نکته ی دیگر این برنامه سکوت عجیب عادل فردسی پور بود ، او که تقریبا رک ترین و بی پرده ترین مجری صدا و سیماست در کنار سکوتش که اتفاقا این جا به معنی رضا از پاسخ های محمدرضا ساکت بود در برخی موارد تلاش می کرد به علی کریمی بفهماند که ساکت پاسخ مناسبی به این پاسخت داده است و بهتر است سوال دیگری بپرسی اما علی کریمی که گویا برای یافتن پاسخ به برنامه نیامده بود از هر دری سخنی می گفت ! مسعود نجف آبادی