اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
برهان نظم از مهمترین ادله اثبات وجود خداوند است که بر پایه تمثیل است اما منتقدان آن را دچار مغلطه وضع تالی میدانند. شرح قضایای شرطی نشان میدهد چگونه استناد به نظم جهان برای اثبات ناظم، ممکن است منطقی نباشد.

در طول تاریخ برای اثبات یا نفی وجود خداوند استدلالهای مختلفی توسط فیلسوفان ارائه شده است. این استدلالها در دو دسته کلی 1) ادله اثبات وجود خداوند و 2) ادله نفی وجود خداوند جای میگیرند. مهمترین ادله اثبات وجود خداوند عبارتند از: برهان جهانشناختی، برهان وجودشناختی، برهان نظم و براهین جدیدتری مثل برهان تجربه دینی، برهان اخلاقی، و برهان عملگرایانه؛ و مهمترین برهان بر عدم وجود خداوند، برهان شر است.
با توجه به تفکیک بالا باید فرق گذاشت بین کسی که برهان علیه وجود خداوند ارائه میکند و کسی که برهانِ به نفع وجود خداوند را نفی یا رد میکند. شخص اول در صدد اثبات عدم خداوند است و شخص دوم میخواهد بگوید که فلان برهان به نفع وجود خداوند برهان ناکارآمدی است و از عهده اثبات وجود خداوند بر نمیآید.
چنانکه گفتم برهان نظم از جمله براهین کلاسیک اثبات وجود خداوند است که هم در متون فلسفی، از جمله رساله تیمائوس افلاطون یا در کتاب جامع الهیات توماس آکوئیناس ذیل ادله پنج گانه، آمده است و هم در متون مقدس دینی و مذهبی به آن اشاره شده است. با این حال به این برهان انتقادات بسیاری وارد شده و آن را از اتقان خارج ساخته به صورتی که در حال حاضر معمولا به عنوان قرینهای که احتمال وجود خداوند را افزایش میدهد مورد توجه قرار میگیرد.
یکی از ایراداتی که به برهان نظم وارد میشود دچار شدن آن به مغلطه وضع تالی است. در این نوشته قصد دارم به برهان نظم و ارتباط آن با مغلطه وضع تالی بپردازم. برای این کار در ابتدا مغلطه وضع تالی را شرح میدهم و پس از آن از ربط و نسبت آن با برهان نظم خواهم نوشت.
1- مغلطه وضع تالی
ما در منطق با دو نوع قضیه مواجهیم: 1) قضیه حملی 2) قضیه شرطی. قضایای شرطی هم به دو نوع 1) قضیه شرطی متصل 2) قضیه شرطی منفصل تقسیم میشوند. قضایای شرطی متصله، که مد نظر این نوشته است، از دو بخش مقدم و تالی تشکیل شدهاند و ساختاری به صورت «اگر... آنگاه...» دارند عبارت بعد از «اگر»، مقدم و عبارت بعد از «آنگاه» تالی نام دارد. برای نمونه قیاس شرطی زیر را در نظر بگیرید:
1-الف- اگر باران ببارد زمین خیس میشود؛ 1-ب- باران باریده است؛ پس: 1-ج- زمین خیس شده است
یا
1-د- اگر P آنگاه Q ؛ 1-ه- P ؛ پس: 1-و- Q
حال صورت دیگری از همین استدلال را ملاحظه کنید:
1-الف`- اگر باران ببارد زمین خیس میشود؛ 1-ب`- زمین خیس نشده است؛ پس: ج`- باران نباریده است.
یا
1-د`- اگر P آنگاه Q؛ 1-ه`- ~Q؛ پس: 1- و`- ~P
در اصطلاح منطقیون هر دو صورت این استدلال منتج یا صحیح است، اما دو صورت دیگر هم وجود دارد که منتج نبوده و اصطلاحا مغلطه است. به بیان دیگر دو صورت وضع مقدم و رفع تالی منتج است یعنی اگر مقدم برقرار باشد یا تالی برقرار نباشد، صورت استدلال صحیح است اما در صورت وضع تالی یا رفع مقدم، استدلال منتج نیست و اگر کسی بر مبنای وضع تالی یا رفع مقدم استدلال کند، دچار مغالطه شده است.
بگذارید با مثال توضیح دهم. مثال ابتدای مطلب را در چهار حالت میآورم:
1-الف- اگر باران ببارد آنگاه زمین خیس میشود.
1-الف-1- وضع مقدم: ب- باران باریده است. پس: ج- زمین خیس شده است. (منتج)
1-الف-2- رفع تالی: ب- زمین خیس نشده است پس: ج- باران نباریده است. (منتج)
1-الف-3- رفع مقدم: ب- باران نباریده است پس: ج- نتیجه ای نمیشود گرفت (نامنتج)
1-الف-4- وضع تالی: ب- زمین خیس شده است ج- نتیجه ای نمیشود گرفت (نامنتج)
شاید ظاهر متن برای برخی پیچیده به نظر برسد اما اگر مقدمات خوب فهم شود، بعید است که کسی در نتیجه شک کند. اگر به کسی بگوئیم باران که ببارد زمین خیس میشود و بعد بگوئیم الان باران باریده است او مطمئنا نتیجه خواهد گرفت زمین خیس شده است. اما اگر به او بگوئیم که زمین خیس شده است چه؟ آیا میشود نتیجه گرفت که حتما باران باریده است؟ نه؛ ممکن است کسی با شلنگ آب پاشیده باشد، یا لوله آب ترکیده باشد و مانند این. از طرف دیگر اگر به کسی بگوئیم که باران نباریده است میشود نتیجه گرفت که زمین خیس نشده است؟ باز هم نه؛ چون ممکن است کسی با شلنگ آب پاشیده باشد یا لوله ترکیده باشد.
بنابراین در مثال فوق مغلطه وضع تالی در صورتی اتفاق میافتد که گفته شود زمین خیس شده است؛ پس: باران باریده است و مغلطه رفع مقدم در صورتی رخ میدهد که گفته شود باران نباریده است؛ پس: زمین خیس نشده است.
2- مغلطه وضع تالی و برهان نظم
اگر بگوئیم برهان نظم شایعترین و شناختهشدهترین براهین اثبات وجود خداوند است سخنی به گزاف نگفتهایم. برهان نظم معمولا بیشترین کارایی را برای اقناع عموم دارد و در میان کسانی که با پیچیدگیهای براهین فلسفی هم آشنا نیستند، قابل فهم و استناد است. از برهان نظم صورتهای مختلفی ارائه شده است اما معمولترین صورت این استدلال به شکل زیر است:
2-الف- جهان مجموعهای منظم است
2-ب- هر مجموعه منظمی، ناظمی دارد.
پس
2-ج- جهان ناظمی دارد.
صورت این استدلال هیچ مشکلی ندارد یعنی اگر مقدمه 2-الف و مقدمه 2-ب را بپذیریم، مسلما نتیجه 2-ج از آن به دست میآید. اما بیایید ببینیم مقدمات فوق چطور به دست آمدهاند:
برهان نظم بر پایه تمثیل بنا شده است، به این معنا که مدافع برهان، موارد متعددی از مجموعههای منظم دست ساخته بشر را دیده است که توسط انسان ماهری ساخته و تنظیم شده است و سپس نتیجه گرفته است که جهان مجموعه منظمی است به مراتب بزرگتر از هرآنچه دست ساخته بشری است و بنا بر این به ناظمی به مراتب بزرگتر، عالمتر، و قادرتر از بشر احتیاج دارد.
مایکل پامر در کتاب «درباره خدا» یا به تعبیر دقیقتر «مسئله خدا (The Question of God)» برهان نظم را این طور صورتبندی میکند:
(1) دستگاههای ساخته انسان برای رسیدن به غایت یا هدفی عمل میکنند.
(2) عالَم به دستگاه عظیم ساخته انسان، هرچند به طور نامحدودی پیچیدهتر از آن، شبیه است.
(3) دستگاههای ساخته انسان، محصول (معلول) نظم عقلی (علت) هستند.
(4) معلولهای مشابه، علتهای مشابهی دارند.
بنا بر این:
(5) احتمالا علت عالم، موجود عاقلی است.
(6) این علت خداست.
صورتبندی پامر گرچه از لحاظ منطقی دقیق نیست اما او میخواهد بگوید برهان نظم بر پایه تمثیل بنا شده و استدلال تمثیلی هم دچار مغلطه وضع تالی است. پامر احتمالا میخواهد مقدمه (4) را زیر سوال ببرد یعنی بگوید اینطور نیست که معلولهای مشابه علتهای مشابهی داشته باشند، یعنی از اینکه -به تعبیر ویلیام پیلی، الهیدان بریتانیایی قرن هجدهم- «ساعت که مجموعه ای منظم، پیچیده و هدفدار است احتیاج به ساعتسازی دارد»، نمیتوان نتیجه گرفت که هر مجموعه منظمی حتما احتیاج به یک سازنده دارد. پامر میگوید استدلالی بر پایه مقدمه (4) دچار مغلطه وضع تالی است (ن.ک: پامر، مایکل. درباره خدا، صص 177-181). بیان پامر در اینجا واضح نیست و او هیچ تلاشی نمیکند تا صورتبندی منطقی دقیقی از خوانشی از برهان نظم که دچار مغلطه وضع تالی است ارائه دهد اما اجمالا همانطور که توضیح دادم منظور پامر این است که نمیتوان از یکی بودن علت، یکسان بودن معلول را نتیجه گرفت.
با این حال به نظرم میرسد که میتوانیم صورتبندی از برهان نظم ارائه دهیم که مغالطه وضع تالی را بهتر نشان دهد. به این صورتبندی از برهان نظم که به صورت قضیه شرطی متصله بیان شده توجه کنید:
2-د- اگر جهان ناظمی داشته باشد آنگاه جهان منظم است.
هم در صورت و هم در نتیجه این استدلال خدشهای نمیتوان وارد کرد. صورت استدلال همانطور که اشاره کردم قضیه شرطی متصله است و محتوای قضیه هم به اصطلاح اهالی فلسفه همانگویی است یعنی وقتی مجازیم فاعلی را ناظم بدانیم که او محصولی منظم پدید آورده باشد.
با این حال بنا بر تعاریفی که به صورت پیشینی از خدا شده و ناظمبودن از صفات خداوند دانسته شده است، میتوانیم به جای صفت ناظم، کلمه خداوند را جایگزین کنیم. بنا بر این صورت جدیدتر این قیاس اینطور میشود:
2-د`- اگر خداوند وجود داشته باشد آنگاه جهان منظم است.
حال بیایید این قضیه را در قالب استدلالی قیاس ببریم تا ببینیم در چهار حالت مذکور چه سرنوشتی پیدا میکند:
2-د`-1- وضع مقدم: خداوند وجود دارد؛ پس: جهان منظم است. (منتج)
2-د`-2- رفع تالی: جهان منظم نیست؛ پس: خداوند وجود ندارد. (منتج)
2-د`-3- وضع تالی: جهان منظم است؛ پس: خداوند وجود دارد. (نامنتج)
2-د`-4- رفع مقدم: خداوند وجود ندارد؛ پس: جهان منظم نیست (نامنتج)
حالت سوم یعنی وضع تالی، در استدلال مبتنی بر نظم بسیار اتفاق میافتد. بسیاری از افراد جهان را مجموعهای منظم میدانند، بعد با خود فکر میکنند که اگر جهان منظم است پس باید حتما ناظمی داشته باشد و آن ناظم نمیتواند غیر از خداوند باشد. در صورتی که اگر فرض را بر این بگذاریم که جهان منظم است بازهم از نظم جهان نمیتوان نتیجه گرفت که جهان حتما دارای ناظمی است؛ به این دلیل که میتوان حالتهای دیگری را ممکن دانست که جهان منظم بدون وجود یک ناظم پدید آمده باشد چنان که بسیاری سعی کردهاند تبیینهای رقیبی در این زمینه ارائه دهند.
.
.
.
.
گفتگو دربارهی این مطلب۷۴ دیدگاه
بی فایده گی باور به خدا ادعای من اینست که باور به خدا کاملا بیفایده ( و بلکه در جاهایی مضر ) است . اصلا بیایید فرض کنیم موجودی به نام خدا هست ، سلمنا . حال ، حتا با قبول وجود خدا ، خدا بیفایده است . چرا ؟ 1- عدم دخالت خدا در امور دنیوی ( زندگی ) : هیچ قرینه ای ( هیچ به معنای مطلق و منطقی آن ، نه هیچ مصطلح کوچه و بازار ) دال بر دخالت چیزی به نام خدا وجود ندارد . - مثلا : هیچ قرینه ای وجود ندارد که اثبات کند خدا نمیگذارد عده ای از گرسنگی بمیرند . - و یا هیچ قرینه ای وجود ندارد که ثابت کند خدا مانع تعرض به کودکان خردسال میشود . - هیچ قرینه ای وجود ندارد که اثبات کند شرور دنیا یک حد معقولی دارند . اصلا محال نیست که یک دیوانه ،هر روز قسمتی از اعضای بدن یک انسان دیگر را با دریل سوراخ کند . به بیان دیگر هیچ قرینه ای وجود ندارد که ثابت کند خدا مانع تحقق شرور وحشتناک ( و گذر از یک درجه خاص ) میشود . امکان تحقق رنج ، با هر درجه ای از شدت ، ممکن است . نتیجه : حتا اگر چیزی به نام خدا وجود داشته باشد ، مطلقا دخالتی در دنیا ندارد . چنانچه کسی مدعی است خدای فرضی دخالت دارد ، باید اثبات کند . لب کلام : چه به خدا باور داشته باشی و چه نداشته باشی ، خدای مفروض مثقالی به دردت نخواهد خورد . 2 - عدم امکان معنابخشی خدا به زندگی : باز هم فرض کنید خدا هست ، سلمنا . سوال اینست که معنابخشی جناب خدا چگونه چیزی است ؟ - مثلا ما میدانیم که معنابخشی " انسانهای دیگر " چگونه چیزی است . انسانهای دیگر موجد معنایی میشوند بنام " شفقت " ( و خدای من شفقت است ) . "شفقت و مهرورزی به دیگران " ( اعم از انسان و حیوان ) میتواند آفریننده " معنای زندگی یا فلسفه زندگی " شود . - مثلا ما میدانیم کیفیت " معنا افرینی " پول و لذات جسمانی و امثال ذلک ( برای انسانهای رشد نیافته ) چیست . - و حالا سوال اینست : "معنابخشی " جناب خدا چگونه چیزی است ؟ ادعای من اینست که احدالناسی به این سوال پاسخ نگفته ( و احتمالا نخواهد گفت ) . صد البته شعرسرایی زیاد است ، ولی پاسخ درست و ملموس هیچ . 3- مضرات خداباوری کم نیست ولی بخاطر طولانی نشدن کامنت فعلا به آنها اشاره ای نمیکنم . 4- فایده خداباوری : بگذارید با یک مثال واقعی غرضم را بیان کنم . من در این ایام کرونایی متناوبا به مادرم و سایر اعضای خانواده میگویم : هر چه خدا بخواهد همان میشود . این سخن من به منظور کاهش استرس آنان است . بله ، کسی که خدا را باور دارد ، به درجاتی استرسش کم میشود چرا که باور دارد نهایتا ابتلای به کرونا ( یا عدم ابتلا ) تحت نظارت و حکمت خداست . لب کلام : حتا اگر به خدا باور داشته باشی ، خدای مفروض مثقالی به دردت نخواهد خورد .
مضرات خداناباوری چیست؟بزرگترين مضرات خداناباوری دور شدن از خداست.دوری از کسی که نبودش موجب آشفتگی درون انسان می شود,آشفتگی که با هیچ چیز جز وجود خدا درمان نمی شود.
آقای منوچهر فهم اینترنتی و گپ دوستانه و فیلم ها و دیبیت های بی بی سی برای عوام علاقمند به رابطه آزاد غیر آخلاقی، شیفته زندگی در میون فرنگ است. بیاییم برای شما، نه برای مخاطبین صدانت سخن شما را مطالعه کنیم. بند 1 نقل قول از آقای منوچهر: " هیچ قرینه ای ( هیچ به معنای مطلق و منطقی آن ، نه هیچ مصطلح کوچه و بازار ) دال بر دخالت چیزی به نام خدا وجود ندارد . – مثلا : هیچ قرینه ای وجود ندارد که اثبات کند خدا نمیگذارد عده ای از گرسنگی بمیرند . – و یا هیچ قرینه ای وجود ندارد که ثابت کند خدا مانع تعرض به کودکان خردسال میشود . " شما می فرمایید قرینه ای وجود ندارد که خدا نمی گذارد عده ای از گرستگی بمیرند ، معنی اش این است که اگر عده ای از گرسنگی بمیرند این شاهدی علیه باور دینداران است. اشکال ها: 1. این که گرسنگانی در عالم هستند و برخی ی میرند موافق با توصیف مدعیان دین است و مغایرتی ندارد. پس چرا پاداش به نیکوکاران داده می شود؟ چون دین می گوید در دنیا ظلم و جور وجود دارد injustice و repression جزء مهم توصیف دین داران از جهان است و اصولا آن ها بیشتر از شمای ملحد توجه مردم را به گرسنگان جلب می کنند. توصیه به سیر کردن و ایثار دارند؟ شیعیان میان جامعه شما و امام اول آن ها به شب گردی و اطعام مساکین چرا مشهور است. پس در تصویر دین داران گرسنگان بارز و مقبول است. وجود گرسنه و مردن آن ها جزء تبیین دین از عالم است. وجود آن ها و مردن انها از جور افرادی مثل من سازگار با توصیف دین و مورد تاکید و توجه دادن و رسیدگی دین است و این مغالطه مشخصی در سطح بحث های اینترنتی است . وجود گرسنه را نمی توان با تحریف دین اثبات کننده تصادفی بودن جهان و کور بودن جهان هستی گرفت. پس چرا این همه دینداران توصیه به توجه به گرسنگان می کنند؟ 2. نظام قضاوت و پاداش و جزا: وجود گرسنگان در عالم و رسیدگی به آن ها مورد توجه بیشتر دین داران از ملحدین ا خدا بی خبر است و برای همین دین دار زاهد و خدا دوست دست فقیر و گرسنه می گیرد. اگر کمک به فقیر نبود پاداش کمک به او ه نبود. 3. مغالطه straw man مترسک ساختن از دین و حمله به مترسک خود ساخته شما نمی توانید دست در متن دین ببرید در آن اشکالی وارد و تعبیه کنید و به به این مترسک ضعیف شده حمله ببرید و ادعا کنید دین را رد کرده اید. همان چیزی که بی بی سی و وی او ای و افراد بیسواد در مهمانی ها و اتوبوس و تاکسی با کمال خودخواهی و تعصب انجام می دهند و رسانه های یهودی از وحشت آگاهی جهانی نسبت به پیام آزادی بخش و علمی دین سعی در پنهان کردن آن دارند. شما آزادید هر چه می خواهید دشمنی کنید و مغالطه اما برای طرح مسئله در صدا نت و مخاطب قرار دادن قشر اهل مطالعه نمی توانید با تحریف دین و اعواجاج آن به تبیین originalدین اشکال وارد کنید. شما با الف مخالفید اما شما simply از ب ایراد گرفته اید. بسیار خوب ب ساخته و پرداخته ذهن شما بد. این عدم دقت یا دشمنی شما با الف را می رساند. در صورتی وجود گرسنه و حتی مردن آن خلاف دین است که دین منکر وجود آن و یا رخ دادن آن باشد. 3. شما اول فرضی خودساخته در پس ذهن خود دارید سپس بر اساس آن فرض نتیجه مطلوب خود را از فرض های اسازگار با تبیین خواه بیرون می کشید. اما نتیجه شما از فرض های شما بیرون نمی آید! شما فرض می کنید که اگر در عالم اشکالی باشد این مبطل دین است اما دین اصولا برای هدایت بشر و مقابله با جهل و ظلم آمده. اگر اشکالی نبود که دینی وجود نداشت. 4. دست بردن در تصویر دین از جهان ، معرفی دین از خودش و یا جهل نسبت به دین، یا تبلیغات کینه جویانه: هستی در تبیین دین متشکل از جهان مشاهدتی و جهان غیر مشاهده پذیر است. اصولا آژادی بشر و امتحان الهی بدون وجود جهان غیر مشاهدتی امکان پذیر نبود. اگر انسان از کنار گرسنه می گذشت و در جا عانا مجازات می شد که دیگر کسی جرات نمی کرد گرسنه را تنها گذارد. وجود جهان غیر مشاهده پذیر استلزام وجود آزادی انسان و نظام پاداش و خطاست. 5. اگر ما وجود خدا و اخلاق بر اساس امر الهی را نفی کنیم اخلاق ubermenche سوپرمن و یا ابر مرد نیچه منطقی تر و عقلانی تر خواهد بود. نمی توان به کسی گفت گرسنه بماند تا دیگری ارتزاق کند. چرا؟ به دقول نیچه این خلاف اخلاق است. هیتلر، لیبرال ها ، جنگ های جهانی عین اخلاق است اگر دین نباشد. اگر دین نباشد رسیدگی به قدرت، قوی شدن عین اخلاق است. 6. وجود جهان غیر مشاهدتی علمی است هچنان که subatomic particles قبلا فرض شدند و بر اساس علم رایج شواهدی برای وجودشان پیدا شد. ژن بوسیله مندل فرض و سپس تجربه شد. طبق فلسفه جان هیک ، فلو (بزرگترین ملحد فیلسوف که اخیرا اعلام کرد غلط بودن الحاد را پذیرفته)، و دیگران دین را بایست تجربه کرد و وجود آخرت طبق تعریف دین در زمان خود قابل تجربه است. آقا منوچهر حتی با پوزیتیویستی هم دین تجربی ، تحقیق پذیر و علمی است. نه علم افرادی که از اول تصمیم بر عناد و دشمنی دارند کسی که اهل مطالعه و شماهده است. نه بیسواد خوش گذرون عاشق ویزای فرنگستان!و فیلمهای هالیود و بالیوود. 7. سخن گفتن در مورد اخلاق بسیار پیچیده تر از oversimplification است که شما تصور می کنید. taxi talkبا گفتگوی منصفانه و عقلانی و علمی فرق دارد. 8. برای انکار ادعای در نگاه شما دین داران و جاهلین مخالف بی بی سی و دانشمندان با کلاس فرنگستون ما مجبوریم اول وفادار به متن آن ها تصویری که آن ها از جهان می دهند را بررسی کنیم نه تحریف و مترسک ضعیف شده ارائه شده در میهمانی و تاکسی. این که شما به آن حمله می کنید دین نیست. پاسخ بند یک تحریفات منوچهر از دین
تبین موفق از طبیعت همین جهان فعلی است چرا اجرام اسمانی بهم نمیخورد چون بین انهامیدان نیرو برقرار است چرا درست عمل میکند چون اگر درست عمل نکند نابود میشود وعضو دیگری که بتواند خود را باشرایط وفق دهد جایگزین میشود کل جهان براساس اصل تنازع بقا کار میکند که اگر عضوی ضعیف ومعیوب باشد از بین رفته عضو دیگری که خود را با شرایطبتواند وفق دهد جایگزین میشود سمت وسوی جهان بطرف خود تنظیمی است جهان از درون نظم مییابد نه اینکه کسی بیرون ازان نشسته باشد تا نظمی بوجود بیاورد که اگر چنین بود سیل وسونامی وزلزله و... وجود نداشت وناظم بیرونی باید به ان نظم میبخشید
نقل قول: " تبین موفق از طبیعت همین جهان فعلی است " تبیین گزارش شما از طبیعت است. اما همین جهان فعلی موضوع تبیین شما. این باور خطاست. نقل قول: " چرا درست عمل میکند چون اگر درست عمل نکند نابود میشود " سئوال چرا این جهان بهم نمی خورد؟ پاسخ حجت! : چون اگر درست عمل نکند نابود می شود(=بهم می خورد)! خلاصه : چرا این جهان بهم نمی خورد؟ پاسخ: چون بهم می خورد. بدون شرح.
اگر جهان از درون نظم می یابدو نه ازطریق ناظم بیرونی چگونه پدیده انتروپی رادر جهان توجیه می کنید؟
پاسخ 3 به وحید حلاج: بازسازی شما از موضع دین باوران معیوب است زیرا که به روز نیست . سنت فلسفی این است که شما مسئله را به روز بیان بفرمایید . به تعبیری straw man fallacy بکار بردید. این موضعی قابل قبول نیست که ما مثلا موضع سنت اکوای نس (یا آن چه برخی اکویناس تلفظ می کنند)را در مسئله طرح کنید اما منطق متاخر تر را برای تحلیل آن مطرح کنید. این اشکال anachronisticدارد. بدین ترتیب نا خودآگاه و یا تعمدا یک طرف دیالکتیک بحث را تضعیف فرموده اید. 2- سئوال های دیگری که قابل طرح است این است که مثلا چرا argument from design چگونه نظم بهم نمی خورد ، چون برخی دین باوران برخلاف unmoved mover ارسطو خدا را خالق که دخالت نمی کند نمی دانند بلکه او را فعال دائم و حافظ جهان نیز می دانند. در نگاه مکانیکس مشکلات بی شمار وجود دارد. به تعبیری مشکلات به شکا exponentialفزون تر از پدیدها در کل کهکشان هاست. هر پدیده ای یک به یک باید توضیح داده شود. باید dynamismجهان، عامل حرکت جهان (همان که ارسطو خدای بوجود آورنده غیر دخالت گر می داند)،و بسیاری مسائل دیگر را موفق تبیین کرد. 3- اگر برهان ارائه شده که شما بیان کردید حتی برهان سالمی هم بود اشکالی دیگر آن را باطل می کرد و آن این که تبیینی موفق از جهان که رقیب تبیین مورد حمله برهان ارائه شده است در کنار آن وجود می داشت. اگر شما تبیینی از طبیعت موفق سراغ دارید بفرمایید. بر این اساس باز تبیین دینداران تنها تبیین موفق خواهد بود. چون قائل به خلق بر اساس وجود خالق، قادر مطلق، و دانای مطلق هستند. این در حالی است که طبیعت گرایی و یا مکانیکس مواضعی شکست خورده و بلکه بدون وجود توصیف قابل ارائه هستند. در واقع counterargumentبرهان ارائه شده بایست بگوید که چرا جهان موفق کار می کند، چرا فتوسنتز کار می کند و تبدیل انرژی انجام می دهد، چرا reproduction در عملکرد خود موفق است، چرا حرکت اجرام آسمانی بهم نمی خورد، چرا آن چه در مکانیک نیوتونی گرانش می خواندیم اگر مفروض بگیریم چرا درست عمل می کند، چرا pirate spider در دزدی طعمه موفق به انجام دزدی خود می شود. کانتر ارگیومنت ارائه شده به این علت حتی اگر صحیح فرض می شد تبیین دین داران از جهان را را بهم نمی زند .
بسیار سپاسگذارم از لطف شما منوچهر عزیز. امیدوارم در سال جدید شاد و سلامت باشید.
عرض سلام و ادب دارم خدمت منوچهر گرامی ممنون می شوم اگر پیجی در اینستاگرام دارید و یا سایتی و گروه تلگرامی و...آدرسش را بفرمایید. البته اگر امکان دارد. ممنون از لطف شما
خانم فرزانه عزیز از حسن ظن شما و نظر لطف شما بسیار سپاسگزارم . راستش بنده هیچ پیج شخصی ای ندارم . من شخصا - در این ایام خانه نشینی - از دو کانال تلگرامی بسیار بهره برده و میبرم ، که آدرس انها را تقدیم میکنم و امیدوارم به کارتان بیاید . https://t.me/drziaeiabdolhamid این کانال دکتر عبدالحمید ضیایی است https://t.me/sokhanranihaa در اینجا هم فایلهای صوتی بسیار متنوعی وجود دارد ( همچنین بخشی از درسگفتارهای دکتر ضیایی که در کانال خود ایشان وجود ندارد ) . شادکام باشید
بااحترام به همه کاربران من همین جا گفت و گو را پایان می دهم. به نظرم یک گفت و گو هنگامی نتیجه بخش است که حداقل طرفین گفت و گو به یک نقطه مشترک با یکدیگر رسیده باشند, و متاسفانه ادامه این گفت و گو به جز جدال تکراری هیچ نقطه مشترکی نمی بینم. موفق باشید..
آقای مصطفی چرا کامنت های حاوی محتوای قابل تامل را منتشر می کنید اما کامنت پاسخ را منتشر نمی کنید؟ چرا معیار دوگانه اعمال می کنید؟
اگر چه سخن از قرآن زمان و حرمت خود را دارد اما چون خانم یزدانی بسیار صادقانه و با پیگیری علیرغم پرش موضوعی و جدل منوچهر ادامه سخن با ایشان را می دهد یادآوری برای خانم یزدانی بنظر من بی اطلاع در این زمینه بی فایده نیست: برای توصیف یک بیان ، یک اثر، و غیر آن ابتدا فهم محتوای آن شرط عقل است. خانم یزدانی بدون اشاره به محتوای یک موضع، یک اثر و غیر آن چگونه می توان ابتدا به آن اشکال کرد؟ هر فرد غیر متخصصی نیز ابتدا مطلب بیان شده را ارائه و تبیین می کند. آیا به نظر شما می توان از اشکال شروع کرد؟ بدون ارائه سخن کسی که نمی توان به آن ایراد وارد کرد. اما متاسفانه شما به این نوع گفتگو وارد شدید. ابتدا بایست دید خود قرآن چه می گوید. ایراد اشکال به قرآن بدون فهم قرآن و دانستن پیام آن قابل قبول و عقلانی نیست. می دانید که قرآن صداقت، سلامت اخلاق، زندگی پاکیزه را شرط هدایت معرفی می کند. بایست دید اصولا قران چیست؟ قرآن هدف خود را هدایت و " تذکر" معرفی می کند. قرآن هیچ گاه نگفته که می خواهد به افراد متنفر از قرآن چیزی اثبات کند. وقتی خود گوینده می گوید قصدی ندارد و در آن موضع نیست دیگر نسبت دادن چنین قصدی و ادعایی به گوینده چه معنا دارد وقتی خود گوینده آن را منکر است؟ دوم، سئوالی در این جا بایست پرسید که شنیدن نام دین بدون ذکر نام ادیان مختلف در اذهان مردم جهان چه چیز را به ذهن متبادر می کند؟ ژنتیک مندلی؟ تکامل داروینی یا اسپنسر؟یا لامارک؟ بحث مکانیک کوانتوم؟ دفاع از HUman Rights Charter? وقتی از دین حتی ادیان سرخپوستی که منوچهر اسمشان را هم نشنیده سخن به میان می آید احترام به پدر و مادر، مهربانی، عاطفه، گذشت، رعایت حقوق مردم، و مقاومت در برابر زورگو به ذهن متبادر می شود. نه دعوای روسپی منهتنی با مینیستر شهرش در مورد تغییر مبنای اتیکس در جهان و یا عصبانیت جوان جویای معاشقه آزاد در خیابان با عضو اونجلیست شهرشان. این چنین طرح گفتگو بی توجهی به محتوای بیان گوینده است. فرد ابتدا بایست دنبال فهم بیان گوینده باشد . حال اگر هرمنوتیست کلاسیک است حلقه هرمنوتیکی فهم جزء از کل و کل از جزء را بایست لااقل رعایت کند. او نمی تواند در مورد یک واژه خارج از contextسخن بگوید و ادعا کند در بیان گوینده اشکال کرده چون اوصلا سخن او را نخواسته که بشنود . برای فردی نا آشنا با قرآن، قرآن دعوت به صداقت، کمک به هم نوع، دفاع از فرد مورد خشونت، گذشت نسبت به بینوایان، پرهیز از مال پرستی، اعتقاد به وظیفه اخلاقی، رعایت اخلاق، دفاع از حریم مردم خود، دستگیری از نیازمند، و دادن غذا به گرسنه است. این ها اولین تذکرات قرآن است. حال من و تو می توانیم بگوییم کاغذی که قرآن بر آن چاپ شده کاغذ ماتی است که می توانست بهتر باشد! می توانیم از فونت فارسی ترجمه اشکال بگیریم! می توانیم دنبال جدل باشیم. اگر چه که وقتی مطالعه می کنیم می بینیم که معرفت شناسی 2600 سال است که دردنیا شکست خورده و معرفت شناسان این شکست را نمی پذیرند اما عقلانیت فلسفه دین روشن، صریح، و موفق ارائه میشود اما ما نمی پذیریم چون دچار توهمی هستیم به نام جهان یک ماشین بزرگ است، یک هدف قدیمی در تبیین که مواره شکست خورده و خواهد خورد. این که جهان ماده است و تصادف. نگاهی که از فرط مضحک بودن غیر قابل تصور است و احتمالش به توان ترلیارد می رود آن هم در برابر منطق شهودی ، مشاهدتی، تجربی، علمی و معقول قرآن.
اقای امیر هیچکس با صداقت کمک به نوع دفاع از فرد مورد خشنوت گذشت دستگیری ازنیازمند ودادن غذا به گرسنه مخالف نیست اما مسئله اینست قران جدای از گزارههای اخلاقی احکام وقوانینی دارد که با عقل واخلاق ووجدان بشری همخوانی ندارد حکم به کشتن مخالفان فکری به دفعات مختلف فاقد ارزش دانستن مال و ناموس اسرای جنگی ادعای حکومت بر کل کره ی زمین وبرتابیدن حکومتی به غیر از اسلام برتمام کره ی زمین که این خود خیمه واتش جنگ را بر میافروزد اینهاست که با توجه به اینکه مراجع دینی ومتدینان ومقلدانشان قران را کتابی برای تمام اعصار ودوران میدانند وانرا منبع استخراج احکام جزایی ودینی معرفی میکنند وپیام قران را برای عصر حاضر نیز اجرایی میدانند ومعتقدند که باید دران جهت حرکت کرد از این روست که مخالفان جدی دارد چون هرگز انسان مدرن زیربار چنین انحصار طلبی نمیرود وحکومت را متعلق به مردم همان سرزمین میداند وعقاید وافکار وارا را ازاد میداند بطوریکه هیچکس حق ندارد فردی را بدلیل اعتقاداتش مورد هجمه قرار دهد یا متعرض او شود ویا اورا به قتل برساند اینها هیچوقت مورد پذیرش انسانهای عصر مدرن نخواهد بود
a POINT on Manuchehr/Hojat Johnan vs. Yazdani echanging notes: نکته ای در مورد بحث خانم یزدانی و منوچهر: برای این که مباحثه ای عقلانی، منطقی، و معنا دار باشد، شرایطی می بایست وجود داشته باشد وگرنه اصولا این بحث بی معنا و فاقد ارزش عقلی، فلسفی، و منطقی خواهد بود: 1. موضوع بحث بایست مشخص شود. وقتی موضوع بحث مشخص نباشد یک طرف و یا هردو طرف مباحثه می توانند هر گاه شکست می خورند از موضوع جریان گفتگو خارج شده و با تظاهر به ادامه گفتگو و مستدل بودن بقیه گفتارشون از این که موضعشون با شواهد و ادله طرف مقابل باطل شده طفره بروند. 2. در بررسی یک موضوع بایست مواضع دو طرف روشن باشد. این یک فریب است که یک طرف فقط اشکال کند بدون این که موضع اش از ابتدا روشن و کامل بدون ابهام بیان شده باشد. 3. مقدمه ، بدنه، و نتیجه بحث بایست مشخص باشد. نمی توان بحث را از وسط سخن سر گرفت چون این به طرفی که از وسط آغاز می کند اجازه می دهد موضع خود را مرتب عوض کند. و و و در بحث خانم یزدانی و آقای منوچهر تمامی اشکالات در منوچهر (و فرد ددیگری که از وسط بحث وارد شد) دیده می شود. 1. بحث اصلا ربطی به موضوع صفحه ندارد. موضوع صفحه اشکال به برهان نظم است اما منوچهر خارج از موضوع شده. 2.در این بحث منوچهر اصولا موضوع سخنش مشخص نیست . او پرش موضوع دارد و هر چند خط وقتی به مشکل می خورد موضوع عوض می کند: وجود خدا، اشکال باور به خدا، تکامل، داروینسم، این که مومنین غیر معقول هستند یا نه، امکان شکل گیری حیات ، احتمالی بودن وجود خدا، این که سخن گفتن از وجود وجود خدا ابطال وجود اوست!،الهی بودن قرآن، این که اگر قرآن بتواند الهی بودن خود را اثبات کند الهی نبودنش و عدم وجود خدا اثبات می شود!، این که خدا! یک گزاره علمی است!، ابطال پذیری و تمییز علم و غیر علم، دفع دخل مقدر، تحدی ووو ... . این مطالب که برخی اساسا سئوال قابل طرح نیستند و بی معنا چند هزار سال موضوع دعوا بوده اند . منوچهر تصور می کند با دعوا و زورگویی بدون طرح مسئله و با پریدن به جواب مطلوب خودش چیزی را اثبات یا ابطال کرده! که مشخصا حاصل توهم است. او بدون طرح سئوال مشخص تظاهر می کند که ورود به بحث کرده و وقتی به مشکل می خورد بلافاصله موضوع را عوض می کند و بحث جدیدی را پیش می کشد و یا پاسخ نمی دهد. 3. منوچهر از مخالف منفور خود مترسکی ساخته و مانند دون کیشوت به دیو متصور خود یا همان آسیاب بادی حمله می برد. برای این که یکی از این ده ها موضوع ادعایی منوچهر مورد ارزیابی و بحث فلسفی قرار بگیرد منوچهر بایست با ذکر منبع و ماخذ و شماره صفحه و نام کتاب یا مقاله ذکر منبع کند. منوچهر تنها فرد متعصبی در ایران که حتی نیازی به مغالطه نمی بیند چون چند تا سایت اینترنتی دارای مخاطب عوام مواضعی سیاسی زده و ضد آخوند در کشور شما ارائه می کنند که فقط دارای باور پذیری برای افراد زیر دیپلم است چنین ادعاهایی می کنند او نیز همان سطح منطق و بقول تامس کوهن mob psychology را ارائه می کند و تصور می کند اگر در گفتگوی خیابانی یا talk show بی بی سی الحاد با چیدن افراد مورد نیاز در بحث به خورد مخاطب عوام داده شد می توان همان سطح بیانی را این جا هم ارائه کرد. آقای منوچهر از میان ادعاهای کپی پیست شده شما آن ها که ابتدا اصولا معنا دار هستند مستلزم طرح مسئله، ارائه بحث، تبیین مواضع بشکل مستند، ذکر منبع ، ارائه دیالکتیک مسئله ، و نتایج بطور مستند و سپس ارائه نگاه شخصی است. پترن بحث کردن شما مثل ارائه یک شبه سئوال ، مسخره کردن موضع منفورتان، موضع گیری سیاسی(در بحث فلسفی)، بیان این که حوصله ندارید ، و پریدن به نتیجه دلخواهتان است. این یک تکنیک پروپاگانداست که فرد توهمی را آنقدر تکرار می کند تا خودش هم باورش می شود.
همه ی ملاکها اعتباری هستند کسانیکه قران را بلیغ میدانند این صفت بلاغت اعتباریست کسانیکه قران را فصیح میدانند این صفت فصاحت اعتباریست کسانیکه قران را چراغ هدایت میدانند این چراغ هدایت بودن اعتباریست همه ی صفات اعتباری هستند فقط خداوند است که در صورت وجود صفتش را عین ذاتش میدانند که در غیر اینصورت دوئیت ایجاد میشود ما بقی همه ی مخلوقات وهمه ی موجودات صفاتشان اعتباریست هیچکدام وجودی نیست ساختار وجودی قران چیست ؟ تناقضگویی و پراکنده گویی و تکرار مکرارت قران غیر ازاین ساختار دیگری ندارد مسئله تحلیل زبانی وویتگنشتاین ربطی به این مسئله ندارد ویتگنشتاین نه تحدی قران را قبول دارد ونه حرفهای او ارتباطی به این مسئله دارد
نقل قول از آقای حجت جانان " ساختار وجودی قرآن چیست؟ تناقضگویی" تناقض در حوزه محتوا مطرح می کنند آقای حجت جانان نه syntax. شما اول سینتکس را بشناسید بعد می توانید ادعایی این چنین کنید.
همه ملاکهای ظاهری در جهان اعتباری هستند. ملاکِ حقیقی قرآن کریم, "خودِ قرآن کریم" است. اما در مورد اینکه قرآن کریم چراغ هدایت است. این چراغ هدایت بودن برای کسانی "حقیقی" است ,, که به خدای قرآن کریم باور داشته باشند. سوره بقره آیات 1الی5 الم . ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾ اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است (۲) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳﴾ آنان كه به غيب ايمان مى آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند (۳) وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿۴﴾ و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند (۴) أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵﴾ آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند (۵)
در پاسخ به پیام دوست گرامی، "یزدانی" به تاریخِ : مارس 12, 2020 در 3:12 ب.ظ ============ شوخی می فرمایید؟! بله، سراغ داریم! خود کتاب مقدس قرآن. چرا این کار را نکند؟ طبیعی است که برای جلوه دادن این که کسی دیگر دارد دستور میدهد، این تعبیر و تحکّم را هم خود انسان مولف بیاورد و به گردن مولف ادعایی بیندازد. برای آشنایی بیشتر با کنه قضیه، کافی است این کلید واژه ها را سرچ بفرمایید: در جستجوی محمد تاریخی/ تاریخ قرآن/ قرآن نسخه یمن/ تدوین قرآن/ یاسر میردامادی ، تاریخ قرآن/ نوشتههای سایت مهدی خلجی در باره قرآن/ بخش تدوین قرآن در کتاب “در کشاکش دین و دولت، اثر محمدعلی موحد
حالا که سراغ دارید آن را ضرورتا صادق هم می گیرید؟
چرا این کار را نکند؟ من از شما می پرسم: چرا این کار را بکند؟ فراموش نکنیم که حضرت محمد(ص), محمد" امین و راستگو "نامیده شده بود در بین اعراب.. پیامبر چه منافعِ شخصی می توانست داشته باشد که خودش, خودش را در کتاب قرآن کریم تهدید کند؟! نقد مقاله «آیا محمد واقعا پیامبری الهی بوده است»(1) http://pajoohe.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%C2%AB%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%C2%BB1__a-36182.aspx
اولا یاداوری کنم که بنده پاسخ چند اشکال را نوشتم ولی صدانت آنها را منتشر نکرد . مجددا مطالبم را بیان کرده و شرط ابطال آنها را هم بیان میکنم . 1- من مدعی شدم که در هیچ آیه ای از قرآن " ملاک و معیار " ارائه نشده . یعنی معلوم نیست ما به چه ملاک و معیاری باید با قران هماوردی کنیم . هر چه هم ارائه شده ( اعجاز ادبی و علمی و ریاضی و غیره ) بدعت های من عندی و بی منطق متکلمین است . شرط ابطال : آوردن آیه ای که در آن معلوم باشد ملاک و معیار قران ( جهت هماوردی ) چیست ؟ 2- بنده مدعی شدم علمیزه کردن آیات قرآن نوعی تقلب و فریب و دروغ است ، و در قرآن ( حتا به تصریح اساتید حوزوی ) آیه علمی نداریم . اینکه دانشمندان به روش علمی چیزی را کشف کنند و بعدا کسی بگوید این کشف قبلا در کتاب ما بوده ، فقط مایه خنده است . شرط ابطال : پیش از کشفیات جدید توسط دانشمندان ، یک کشف علمی محکم قابل آزمون و قابل تجربه ارائه دهید . 3- یک نفر مدعی شده بود هرکس که قران را خوانده ، به زیبایی ادبی قرآن اعتراف کرده . ما میگوییم این دروغ است . شرط ابطال : از میان برندگان نوبل ادبیات چند نفر را ذکر کنید که به زیبایی ادبی قران اعتراف کرده باشد ( و البته یاد اور میشوم که زیبایی ادبی یک چیز است ، الهی بودن چیزی دیگر ) 4 - بنده مدعی شدم قرآن کتابی است فقط برای عرب ها . شرط ابطال : کدام فارسی زبان میتواند میزان بلاغت اوپانیشادهای هندی را بفهمد ؟ و یا میزان بلاغت تورات را ؟ و یا انجیل را ؟ و با هم مقایسه کند ؟ ( باز هم یاد اور میشوم که حتا در صورت امکان پل زدن از زیبایی ادبی به الهی بودن منطق ندارد ) 5- بنده مدعی شدم زیبایی و بلاغت ادبی ، اولا ترازو بردار نیست ، دوما پل زدن از زیبایی ادبی به الهی بودن منطق ندارد ، سوما نمیتوان همه زبانهای دنیا را دانست و همه متون ادبی دنیا را خواند ، شرط ابطال : ارائه معیاری فیصله بخش برای مقایسه دو متن ادبی . ( حتا در زبا فارسی هم نمیتوان گفت بهترین متن منظوم یا منثور کدام است ) - ارائه یک استدلال منطقی جهت پل زدن از بلاغت به الهی بودن .
1/ جنابعالی مدعی شده اید که در هیچ آیه ای از قرآن کریم "ملاک و معیار" ارائه نشده است . از طرفی خودشما ادعا کردید که خودتان هیچ ملاکی برای تحدی وجود خودتان نداده ا ید,, مثلاً: ثروت, تحصيلات,جاه و مقام و غيره.. این ملاکهای شما همه اعتباری است و نه وجودی! آنچه موجب می شود که هیچ کسی نتواند شخص شما را تحدی کند,, ملاک و معیار( وجودی) است و نه معیار (اعتباری)! شما معیار را بر اساس( موجود ) می سنجید و نه( وجود).. ملاک بر اساس موجود, ملاکهای اعتباری هستند و نه حقیقی.. در اینجا بایددقت کنید که ملاک و معیار تحدی قرآن کریم "خودِ قرآن کریم" است,(ملاک وجودی) است. من با اصل اینهمانی به شما توضیح دادم. بنا بر اصل اینهمانی ملاک و معیار تحدی هر موجود خلق شده ایی , خود وجودِ آن موجود است. در مورد شرط ابطال شما: آوردن آیه ای که در آن معلوم باشد ملاک و معیار چیست؟ مگر شخص شما می توانید خودتان از خودتان ملاک و معیاری به ما ارائه دهید که ما بتوانیم با شخص شما تحدی کنیم؟! مثلاً: شما بگویید ملاک من ( دی ان ای) و مدلهای ژنتیک من است. قرآن کریم هم می گوید: ملاک هماوردی من,, ساختار وجودی من است. 2/ شما مدعی هستید که علمیزه کردن آیات قرآن کریم نوعی تقلب و دروغ است. در هیچ کجای قرآن کریم ادعا نشده است که من یک کتاب علمی و یا فلسفی هستم, اگر شما واقعا می دانید که خودِ قرآن کریم همچنین ادعایی کرده است. لطفاً با آیه و سوره مثال بزنید. ما با استناد به گفته های یک فقیه و یا متکلم نمی توانیم بگوییم که قرآن کریم کتاب علمی و یا فلسفی است! 3/یک نفر مدعی شده است که نثر در قرآن کریم از نظر فصاحت و بلاغت زیباست. پاسخ: در قرآن کریم "نثر مسجع خبری "است, در صورتیکه نثر مسجع عاطفی است و نه خبری؟ لطفاً جنابعالی یک "نثر مسجع خبری "را مثال بزنید؟ شرط ابطال شما:از میان برندگان نوبل ادبیات چند نفر را ذکر به زیبایی قرآن کریم اعتراف کرده باشد. من از شما سوال می کنم: شرایط پذیرفته شدن یک اثر ادبی در جایزه نوبل ادبیات جهانی چیست؟ چه فاکتورهایی برای نوبل ادبیات اهمیت دارد؟ 4/ شما ادعا می کنید که قرآن کتابی است فقط برای عربها. من از شما سوال می کنم. آیا شما می توانید یک جناب منوچهر با ورژن انگلیسی , یا فرانسوی و یا هندی به ما معرفی کنید. قطعاً: خیر کدام فرانسوی زبان و یا انگلیسی زبان می تواند میزان زبان ساختاری شما را بفهمد؟ شما چنانچه بخواهید در کشور دیگری زندگی کنید , ملزم می شوید که زبان محل زندگی خود را یاد بگیرید. آیا می توانید با زبان فارسی در هر نقطه دنیا به راحتی زندگی کنید؟ قطعاً: خیر شما باید علاوه بر زبان مادری خودتان , زبان مقصد را نیز فرا بگیرید.. شاید نخستین کسی که زمینه را برای بحث های تحلیل زبانی مطرح کرد, ویتگنشتاین بود. مسئله زبان و اینکه ماهیت آن چیست و چه مقوماتی باید داشته باشد, بسیار مهم است..
بزرگترین مغالطه جناب منوچهر ایشان یک لاادری (ندانم گرا) هستند و در مورد اثبات اللهی بودن قرآن سخن می گویند! شخصی که اصلاً در وجودش نمی داند که آیا خدا وجود دارد یا خیر؟ چگونه می تواند در وجودش, کتابی برای خدا قائل شود؟ این شخص هنوز به صاحب و نویسنده کتاب باور ندارد!
جناب منوچهر 1/مخاطب ایرانی در گفت و گوی فلسفی, یک مخاطب باهوش و سنجشگر است. اولین اصل در یک گفت و گوی سالمِ فلسفی, اصل ( صداقتِ) در گفت و گو است. متاسفانه جنابعالی نه تنها این" اصلِ صداقت "در گفت و گو را رعایت نمی کنید,,بلکه با روش فریبکاری, مخاطب خود را" فریب" می دهید. علاوه بر من , کاربر محترم دیگری به نام( جناب بهنام) با متانت با جنابعالی وارد گفت و گو شدند , که شما به جای پاسخ منطقی و فلسفی به ایشان, از روش فریبکاری استفاده کردید و از ادامه بحث با ایشان گریختید.. 2/ حال در مورد( تحدی) معنای لغوی تحدی این است: مبارزه طلبی و هماوردی.. در مورد قرآن کریم این که شما می فرمایید: ملاک و معیار( تحدی قرآن کریم) چیست؟ پاسخ: ملاک و معیار تحدی قرآن کریم ((خودِ قرآن کریم )) است. همانگونه که ملاکِ تحدی هر موجودی در جهان" خودِ آن موجود" است. جالب است که خود شما مانند یک شوالیه وارد میدان شدید و هل من مبارز طلبیدید. من هم به شما پاسخ دادم که هیچ موجودی در جهان نمی تواند شما را تحدی کند,, همانگونه که جنابعالی قادر نیستید که هیچ موجودی را در جهان (تحدی) کنید. مثال می زنم: فرض کنید: جناب گربه نزد شما می آید و به شما می گوید که با من تحدی کن. جنابعالی چگونه با یک گربه ( تحدی) می کنید؟ من با ضرس قاطع می گویم که هیچ موجودی در جهان (توانِ تحدی موجودات ) دیگر را ندارد. 3/اما در مورد فصاحت و بلاغت در قرآن کریم اسلوب بیان قرآن کریم "اسلوبی نوین" است، نه نظم است ،نه نثر و نه سجع. روشی نو که با شیوه های متداول بیانی عرب ، شباهتی نداشت . این شیوه از تمامی معایب قالبهای مرسوم بدور بود اما واجد تمامی محاسن قالبهای بیانی متعارف بود . نثر مسجع نثری است آهنگین و شعرگونه؛ هر چند فاقد وزن است، همانند شعر، از موسیقی قافیه و زیباییهای ترفندهای ادبی و ظرایف بلاغی بهره دارد. زبان در نثر مسجع معمولاً" عاطفی" است نه "خبری"؛ زیرا سجع با مضامین خبری صرف تناسبی ندارد. درقرآن نثرمسجع" خبری" است. در مورد پرسش شما : با کدامین استدلال میتوان از زیبایی یک نثر پل زد به الهی بودن آن ؟ با کدامین ترازو میتوان فهمید یک نثر “الهی” است ؟ پاسخ: اولاً:با هیچ استدلالی از زیبایی یک نثر نمی توان پل زد به اللهی بودن آن. دوماً:نثر در قرآن کریم یک" نثر مسجع خبری" است. من از شما می خواهم از آنجاییکه ادعا می کنید در ادبیات تبحر دارید. یک متن ادبی که در آن نثر مسجع ( خبری) است را مثال بزنید؟ 4/ لطفاً اگر می توانید خود شما شخصاً با یک سوره از سوره های قرآن کریم ( تحدی) کنید. 5/ اولاً من حوزوی نیستم که بخواهم در حوزه, منطق بخوانم. ثانیاً: به شما توصیه می کنم که در بحثهای خودتان, فریبکاری را کنار بگذارید و صداقتِ در بحث را پیشه خود قرار دهید..
هم مثنوی مولانا و هم دیوان حافظ شیرازی می تواند به نحو بهتر ، معنادارتر، و عمیق تری نگاشته شوند. وقتی چلنج صورت می گیرد فرد چلنج کننده می تواند هدف مبارزه طلبی صادقانه و اخلاقی داشته باشد و می تواند قصد فریب کند(مانند کسی که با تحریف معنی مثل که برای برآورده کردنش شباهت مد نظر است معنی تطابق کند که barrage باراژ و سد ایجاد کند تا با حقه ای زبانی حرف غلط خود را صادق جلوه بدهد). کجایید ای شهیدان خدایی بلا جویان دشت کربلایی کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده تر زمرغان هوایی زیبایی و عمق این شعر از مولانا زبانزد است و نیازی به بیان ندارد. بسیاری جوانان ایرانی با تاصی از صدق، درک، بینش عمیق فرهنگ اسلام جان خود را فدای ایران و ایرانی کردند. با این وجود تولید چنین عمقی از اندیشه و چنین صدق و صفایی در شعر و حتی بر تر از آن ممکن است . اما با حقه ای زبانی اگر مثل را تطابق معنی کنیم آن گاه باراژ عملی پدید می آید . روشن است که برخلاف یک فریبکار که با ترفندی سعی در به کرسی نشاندن تعصب خود دارد چلنج صادقانه و مطابق با فهم همه به معنای غیر ممکن تطابق نیست بلکه شباهت و نیل به کیفیت و یا محتوای نظیر اثری دیگر است که قطعا امکان پذیر است. در مورد مولوی با توجه به گسترش فرهنگ سود طلبی و خودخواهی متجددانه با توجه به رو گردادن برخی از افراد جامعه از صداقت، مهر ، فداکاری، علم جویی، و منطق و عقلانیت و رو آوردن به شهرت و نارسیسیزم فلسفی غربی و خودخواهی ایندیویجوالیته جنون زده موفقیت متجدد بسیار سخت ممکن است رخ دهد اما ممکن است. فقط بایست اینترنت را خاموش کرد، مجلات موفقیت را کنار گذاشت، کانت و دیویدسن، و ویلیامسن و کریپکی ملحد و جلوه کاذب اسامی و شهد شیرین جلوه گری و تفاخر سروشی دهه 60و 70 و فاسیشم تحلیلی لیبرال ایندویجوال را فراموش کرد و با خود صادق بود.
ببخشید جناب امیر منظور جنابعالی من هستم؟ من اگر مولانا را به عنوان مثال بکار بردم. منظورم این است که می توان دست نوشته هر انسانی را تغییر داد و تحریف کرد. بدون انکه در کلیت معنای ان تغییر قابل ملاحظه ایی صورت گیرد. اما در مورد( قران کریم) اینگونه نیست. هر تغییر و تحریفی موجب می شود که کلیت (قران کریم) بهم ریزد. در قران کریم (تحدی) ممکن نیست.
شما کاملا محق هستید که باورهای داشته باشید. من کاملا با گفتگو و ایضاح مسائل موافقم . اما وقتی به برخی نگاه ها بلافاصله تذکر داده شود در صورتی که افرادی در صفحاتی دیگر و یا همان صفحه تندترین کامنت ها را نثار فردی که تنها گناهش داشتن نگاهی دیگر بکنند توجیهی وجود نخواهد داشت. دوم، این که شما برای فرهنگ و باورهای خانواده و جامعه ای که در آن رشد کرده اید برای نگاه مشرق زمین هم با انصاف نمایندگانی را با عدالت ارائه دهید. عدالت هم عددی است و هم محتوایی و هم رفتاری. من خود تجربه کرده ام که خیلی سخت است که از دائره تنگ تعصب و ملاحظات غیر فکری رها شوم. امیدوارم انصاف ، صداقت علمی نسیب من بشود و از اوتاریته فراگیر فلسفه نترسم. امیدوارم که رفتارم که منتج از منافع شخصی و گروهی است را به مشاهده، تجربه، اندیشه ترجیح ندهم. امیدوارم که هوادار سلیقه گروهی نشوم. امیدوارم که وقتی که مدام از اندیشه می گویم خودم گرفتار ferociousترین تعصبات زمان ما که تعصب نسبت به اتوریته حاکم بر جهان اندیشه است نباشم.
حقیقت این است که انقدر حجم کامنتها، پیامها و ایمیلها زیاد است که ما فقط به کامنت نگاه میکنیم تا ببینیم واژه رکیکی استفاده نشده باشه تا تایید کنیم. در صورتی که باید تمام کامنتها به دقت بررسی شود اما متاسفانه فرصت نیست. امیدواریم با زیرساختهای جدید، در قالب بعد این موضوع رفع شود.
برای مخاطبین شما روشن است که صدانت با مدیریت زمان انتشار (انتشار فوری نظرات مخالف و تاخیر در انتشار نظراتی که نمی پسندد) و موضوع های انتخابی (نگاه های غیر رایج، تردید کنندگان در باورهای مردم ووو) مبلغ الحاد، و مشوق تشکیک در باور سنتی ایرانی است. سعی در پشتیبانی از لمپنیسم فکری فرهنگی به چه معناست؟ کمی با خود صادق باشید. تلاش برای ارائه تصویری مبهم از خود به چه معناست؟تلاش برای مبارزه با باورهای اخلاقی دینی مردم چه توجیهی دارد؟ چه احساسی در درون وجدان خود دارید؟ فکر می کنیدکار فکری می کنید؟ خودتان را فریب ندهید. صداقت هم جزیی از از اندیشه است.
اتفاقا با توجه به جو حاکم بر کامنتها، مجموعه مدیریت سایت به این تصمیم رسید که کامنتهای به دور از ادب حذف شوند.
تا همین جای کار هم مدیریت محترم صدانت بسیار مماشات کرده که کامنتهای سرشار از نفرت و توهین برخی افراد، از جمله شما و چند نفر دیگر، را تایید کرده است. ضمنا اگر این تئوری توطئهای که مطرح کردید درست بود مطمئن باشید کامنتهای شما اصلا تایید نمیشد چه برسد به تایید با تاخیر. همین که کامنتهای جنابعالی تایید میشوند نشان دهنده این است که صدانت نه مبلغ الحاد است نه قصد تشکیک! در باورهای سنتی ایرانی را دارد و تا حد امکان اجازه مطرح شدن نظرات مختلف را میدهد.
داستات تحدی 1- لب تحدی قرآن اینه که هیچکس نمیتونه مثل قرآن بیاره . سلمنا . دعوا که نداریم . از جناب قرآن میپرسیم " از چه لحاظ " ؟ جناب قرآن مطلقا و مطلقا و مطلقا جوابی نداره . پس من هم تحدی میکنم و اعلام میکنم هیچکس مثل من( منوچهر ) نیست . اگر بگویید یعنی زور زیادی دارم ، میگم نه . بگویید ثروت میگم نه . بگویید علم میگم نه . تا ابدالاباد هم بپرسید میگم نه . ادعای من هیچگاه نقض نمیشه . چرا ؟ چون معیار نداده ام . لب کلام : بی معنایی مطلق تحدی . 2- از پاسخ بی پاسخ جناب قران میگذریم و فرض میکنیم ادعای متکلمان همان مراد جناب خداست . متکلمان چی میگن ؟ - یه سری میگن معیار قران بلاغته . سلمنا . اما چند تا سوال ؟ الف : داور مسابقه کیه ؟؟؟؟؟؟ ادیبان حوزه علمیه قم ؟ یا ادیبان کل جهان ؟ گرفتید ؟ داستان اینه که : خود گویی و خود خندی ، عجب مرد هنرمندی ! ب : تحدی به کدام زبان ؟ فقط عربی ؟؟؟ این که خیلی ستمه . پس دین اسلام کلا متعلق به عرب هاست . چون غیر عربها نه میتونن بلاغت یه متن عربی رو بفهمن ، و نه میتونن تحدی کنن . ج : معیار بلاغت کلا رو هواس . چرا ؟ من میگم بهترین شاعر فارسی حافظه ، یکی میگه سعدی ، یکی میگه مولوی ، یکی میگه سپهری ، و کذا ... کذا . یعنی چی ؟ یعنی بلاغت سنجی کلا غیر قابل فیصله یابی یه . لب کلام : نژاد پرستانه بودن تحدی + ممتنع بودن تحدی + به نفع گرفتن داور 3- متکلمین اظهارات عجیب و غریب دیگری هم کردن . مثلا اینکه قرآن من جمیع الجهات نمونه و نظیر ندارد ( فلسفه ، منطق ، علم ، و کذا و کذا ) . حوصله پاسخ دادن به این ادعاهای خنده آور را ندارم . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل لب کلام : فیلسوفان و متکلمان مسلمان - بعضا - دقت های فلسفی خوبی دارند ، ولی وقتی پای قرآن به میان میاید دریغ ار یک جو منطق . فقط یک جو - ضمنا تحدی بنده را فراموش نکنید . هیچکس نمیتواند مثل من ( منوچهر ) باشد . مرد میخواهم که آن را ابطال کند .
معنای تحدی = مبارزه طلبی 1/( تحدی) جناب منوچهر در مورد خودِ شخص جناب منوچهر کاملاً منطقی است. چرا؟ جنابعالی حتی (خودتان) نمی توانید در (وجودِ خودتان )تحدی کنید. زیرا اگر ما در کل جهان هستی از ابد تا ازل بگردیم و بچرخیم , یک نفر مانند شما با خصوصیت جسمی و روحی پیدا نخواهیم کرد. مثال می زنم: هر انسانی از لحاظ جسمی مجموعه ایی از مدلهای ژنتیک , که منحصر بفرد در جهان است. که این مدلهای (دی ان ای) منحصراً مربوط به خودِ شخص می باشد. در قرآن کریم آمده است که هیچ دو انسانی در جهان اثر انگشت آنها ,یکسان نیست. این یعنی چه؟ یعنی (تحدی) این تحدی را می توان در سطح کل موجودات نیز مطرح کرد. از جماد و نبات و حیوان بگیرید تا به انسان.. در نتیجه: در کل موجوداتِ نظام هستی( تحدی) غیر ممکن است. لب کلام: ( با معنایی مطلق تحدی) 2/قرآن به اتفاق هر کس که (سخن شناس) است، و اندکی با زبان قرآن آشنائی دارد، تصدیق کرده اند که از جنبه فصاحت و بلاغت و زیبایی سخن, بی نظیر است. اولا: قرآن یک سبک خاصی دارد، نه نثر است و نه شعر. در صورتی که همه سخنها یا( نثر است و یا شعر). قرآن شعر نیست به دلیل اینکه وزن و قافیه که در شعر کهن از پایه های اصیل شعر محسوب می شد، ندارد. و علاوه بر وزن و قافیه از رکن دیگر شعر که" تخیل "است هیچ استفاده نکرده بلکه مطالب را بدون هیچگونه تخیل بیان نموده است. مراد از تخیلات همان تشبیه های مبالغه آمیزی است که در اشعار آورده می شود تا آنجا که گفته شده است، احسن الشعرا کذبه، یعنی بهترین شعرها دروغ ترین آنهاست چون هرچه دروغتر باشد قشنگتر می شود، مثل این شعر فردوسی: زسم ستوران در آن پهن دشت ,, زمین شد شش و آسمان گشت هشت. پس قرآن شعر نیست چون وزن و قافیه در آن رعایت نشده و نیز مطالب صریح بیان گردیده و تخیل در آن بکار نرفته است. و نثر هم نیست، به جهت آن که هیچ نثری آهنگ بردار نیست و قرآن عجیب آهنگین است. در واقع قرآن کریم (نثر مسجع) است. فصاحت و بلاغت در قرآن کریم http://www.mortezamotahari.com/fa/ArticleView.html?ArticleID=2227 الف: داور مسابقه کیست؟ ادیبان و سخن شناسان ب: ( تحدی) به کدام زبان؟ در اینجا بایستی زبان را معنا کنیم. اینکه( زبان وحی )چیست ؟ وحی و زبان قرآن کریم http://hekmateislami.com/?p=5436 در ضمن: تحدی جناب منوچهر غیر ممکن است,, همانگونه که تحدی هر (موجودی) در جهان غیر ممکن است. هر (موجودی )در جهان را نمی توان (تحدی )کرد. پرسش: آیا انسان در جهان می تواند , موجودی را خلق کند؟ خلق کردن موجود در جهان نشان دهنده این است که آن موجود حتما توسط وجودی خلق شده است؟ در نتیجه : آن وجود بایستی قدرت تغییر در آن موجود را داشته باشد. اگر قرآن کریم را یک( موجودِ خلق شده) بگیریم ,, آیا این موجود نیاز به وجودی نداشته است که آن وجود,( وجودِ مطلق) باشد؟ لب کلام : ( تحدی) در کلِ موجوداتِ نظام هستی امکان ندارد.
(تحدی) در یک صورت ممکن است. اینکه وجودی که خالقِ موجودی باشد, می تواند (تحدی) کند. چرا که او خالق است و موجود را خودش خلق کرده است و قدرت دخل و تصرف را نیز,, در آن (موجودِ خلق شده) دارد..
در روانشناسی مفهومی هست به نام projection(بدی های خود را به دیگران نسبت دادن) که به معنای واکنش روانی ناخود آگاه ایگو در فرد هست به شکل defense mechanism که طی آن ناخودآگاه فرد با دادن نسبت هایی به دیگران تلاش برای حل بحران خود می کند و خصلت هایی را به دیگران نسبت داده و در عین حال وجود این خصلت ها را در خود انکار می کند : " اما چند تا سوال ؟ الف : داور مسابقه کیه ؟؟؟؟؟؟ ادیبان حوزه علمیه قم ؟ یا ادیبان کل جهان ؟ گرفتید ؟ داستان اینه که : خود گویی و خود خندی ، عجب مرد هنرمندی ! " بهترین مصداق "خود گویی و خود خندی" کسی است که همه متوجه اند کیست بغیر از خودش. از سبک بیان ایشان که سطح نگاه ایشان کاملا روشن است. نوشتار عامیانه و دعوای زورخانه ای. منطق دعوا و روش مشاجره . خودش با خودش وارد دعوا می شود!! خودش میپرسد، خودش به جای مخاطب و مخاطبان می نشیند، هر چیز به ذهنش رسید به جای فرد طرف مورد خشونت و تنفر ایشان می گوید و به گفته خود می تازد! اصولا یک خط autenticityدر نوشته اش پیدا نمی کنید. مرجع حرف هایی که به موضع مقابل مورد خشونت و تنفرش نسبت می دهد خودش است!اصلا هم به اعتبار سخنش فکر نمی کند. کافی است که خودش خودش را تایید می کند! یک نمونه بدیع از پرسش، پاسخ، و نتیجه گیری در سخن منوچهر: " 3-متکلمین اظهارات عجیب و غریب دیگری هم کردن . مثلا اینکه قرآن من جمیع الجهات نمونه و نظیر ندارد ( فلسفه ، منطق ، علم ، و کذا و کذا ) . حوصله پاسخ دادن به این ادعاهای خنده آور را ندارم . " خلاصه سخن ایشان: ادعای متکلمین عجیب و غریب است. .......پاسخ: حوصله پاسخ دادن به این ادعاهای خنددار را ندارم!!! حال که آقای منوچهر به کامنت پاسخ ندادند به ارائه دلیل ادامه می دهم. حرکت کوه ها پدیده ای است که در قرآن ذکر شده و اولین اشاره به آن در زمان علم مدرن پس از ارائه نظریه زمین شناسی انشقاق قاره ها continental drift از super-continent مورد ادعای زمین شناسان بوده و نظریه هایی مانند وجود کنوکسیون جبه، plate tectonics و غیره نیز برای تبیین آن ارائه شده اند. هولمز، آرتیلیوس، هامبالت Alfred Wegner،َAbraham Ortilius، Arthur Holms،Alexander Von Humboltاز حمله افرادی هستند که تلاش برای توضیح جابجایی صفحات پوسته زمین کرده اند. هر کدام از نظریه ها که بر مبنای satellite imaging و تنها پس از نیل به فن آوری مشاهده و کارتاگرفی مدرن صورت گرفته صحیح ، دقیق، و یا تقریبا تصویری از پدید ه مورد نظر باشد این سئوال را برای ما در ذهن بوجود می اورد چگونه چنین ادعای غیر قابل تصوری برای اعرابی 14 قرن پیش می تواند مطرح شود؟ منتظر پاسخ.
قرآن در شش آیه به( تحدی )دعوت کرده است که به آنها ( آیات تحدی) میگویند. این آیات سه دسته هستند: در سه آیه به "کل قرآن"، در یک آیه به "ده سوره" و در دو آیه هم به "یک سوره" تحدی شده است: "تحدی به کل قرآن" در سه آیه از آیات قرآن کریم، به تحدی به کل قرآن دعوت شده است: آیه ۳۴ سوره طور: فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ (ترجمه: پس اگر راست میگویند سخنی مانند آن بیاورند). آیه ۴۹سوره قصص: قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَىٰ مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (ترجمه: بگو: «پس اگر راست میگویید، کتابی از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایتکنندهتر باشد تا پیرویش کنم). آیه ۸۸ سوره اسراء؛ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً (ترجمه: بگو: «اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هرچند برخی از آنها پشتیبان برخی [دیگر] باشند). حال معنی تحدی" کل قرآن کریم" چیست؟ چرا خداوند چنین ادعایی را در مورد قرآن بیان فرموده است؟ به نظرم اگر کتاب قرآن کریم را به عنوان یک (کل) در نظر بگیریم ,,که "ساختار وجودی" آن اعم از شیوه بلاغت و فصاحت , هستی شناختی, مطالب معرفت شناختی, مطالبی در مورد نحوه هدایت انسان به سمت خداوند , داستانهای قرآنی, احکام اسلام و سایر مطالب که درآن بیان شده است نظیر نحوه آفرینش , بحث معاد و قیامت , و غیره.. این مجموعه یک "مجموعه وجودی" است, که توسط خالق این اثر که خداوند است,, موجود شده است. چنانچه شخصی بخواهد ترتیب , محتوا, معنای کلی آنرا تغییر دهد و یا تحریف کند. باید این قدرت را داشته باشد که کلِ ساختار وجودی قرآن کریم را طوری بهم بزند که قرآن کریم را به کتابی دیگر مبدل سازد که دیگر آن ساختار وجودی قبل را نداشته باشد. در طول 1400 سال تا کنون , همچنین انسانی توان این کار را نداشته که بتواند کلِ ساختار قرآن کریم را برهم زند. حال در مورد تحدی 10 سوره از سوره های قرآن کریم. در اینجا خداوند دوباره مبارز طلبیده است , که ای انسان,, 10 سوره مانند سوره های قرآن بیاور . منظور خداوند چیست؟ آیا منظور خداوند فقط و فقط 10 سوره است و یا فقط یک سوره؟ فرض کنیم شخصی پیدا شود و ادعا کند که من می توانم یک سوره مانند قرآن بیاورم. پرسش: این شخص چگونه می تواند همان یک سوره را که خودش ساخته است وارد قرآن کریم کند ,, به طوریکه ساختار وجودی کلِ قرآن کریم را به هم نزند؟ یعنی هیچ تغییری در محتوا, معنا, فرم و صورت در قرآن کریم انجام نگیرد..
انسان نه تنها نمی تواند و قادر نیست که در قرآن کریم تحدی کند , بلکه او قادر نیست که در کلِ موجودات نظام هستی تحدی کند. چرا؟ لطفاً کلِ نظام هستی را از کوانتم تا بزرگترین سیارات و کهکشانها در ذهن خود تصویر کنید. یک مجموعه کامل و جامع نظام هستی که همه ما انسانها می توانیم به صورت کاملاً عینی و تجربی آن را از طریق میکروسکوپ و تلسکوپ مشاهده کنیم. اکنون فرض کنید. جنابِ نظام هستی و آفرینش ادعا می کند که ای انسان اگر می توانی تو نیز یک نظام کامل جهان را خلق کن و با من (تحدی و مبارزه) کن. آیا منِ انسان می توانم این عملِ تحدی را انجام دهم؟ جنابِ نظام هستی به من می گوید: ابتدا( کل نظام هستی ) را تحدی کن. (تحدی کلِ نظام هستی) آیا به نظر شما من می توانم جهانی خلق کنم شبیه نظام هستی ؟ قطعاً : خیر البته من در قوه خیال و عالم خیال خودم می توانم جهانهای غیر قابل تصور را خلق کنم. پرسش: آیا آن جهانی را که من در عالم خیال خودم تصویر و خلق می کنم,, می تواند آن جهانِ خیالی , تمام خصوصیات این جهانِ عینی را داشته باشد؟ قطعاً:خیر مثلاً: من در جهانِ آفرینش خیالی خودم,جهانی خلق می کنم که نیروی جاذبه نداشته باشد. خوب چه اتفاقی خواهد افتاد؟ من در جهان خلقی خودم هیچ قانونی ندارم. شبیه فیلمهای علمی و تخیلی. حال جناب نظام هستی به من می گوید,, تو که نتوانستی کل نظام هستی را تحدی کنی. لااقل قسمتی از این نظام را خلق کن و با من (تحدی و مبارزه کن ). من حال می خواهم یک جزء از کل نظام هستی را انتخاب کنم و تحدی کنم. فرض کنیم که من (موجودِ انسان )را انتخاب می کنم و می خواهم با نظام هستی تحدی کنم. پرسش: آیا من می توانم یک موجودی به نامِ انسان خلق کنم که این موجود شبیه و دقیقاً مثل و مانند انسان باشد؟ ممکن است عده ایی بگویند: بله با شبیه سازی.. مثلاً شبیه رباتهای انسان نما, که از نظر شکل و شمایل شبیه انسانها ساخته می شوند. پرسش: آیا این ربات انسان نما, می تواند به صورت کامل و جامع جای موجود انسانی را از جهت معنا, ارزشها, اخلاقیات در جهان بگیرد؟ قطعاً : خیر پس در تحدی" من و جناب نظام هستی" چه کسی برنده شد؟ قطعاً : جنابِ نظام هستی در نتیجه: منِ انسان نمی توانم و قادر نیستم که تحدی کنم. حال می رویم سراغ کتب دیگر غیر از کتاب قرآن کریم. مثلاً کتاب مثنوی معنوی من می خواهم با جناب مولانا تحدی کنم. فرض کنید که مولانا ادعا کرده باشد که هیچ انسانی قادر نخواهد بود کتابی مانند کتابِ من بیاورد. من از مولانا می پرسم منظور شما کلِ مثنوی است یا قسمتی از آن ؟ و مولانا بگوید: اگر می توانی کلِ مثنوی , اگر نمی توانی 10 بیت از مثنوی , اگر بازهم نمی توانی فقط یک بیت را تحدی کن. من به مولانا می گویم که من قادر نیستم که با کلِ ساختار مثنوی تحدی کنم. اما می توانم به یک بیت آن تحدی کنم. من با این بیت تحدی می کنم. نسخه اصلی این بیت در قونیه این است. بشنو "این" نی چون( شکایت) می کند ,, از جدایی ها (حکایت )می کند. من می توانم به راحتی جای (شکایت) و (حکایت )را تغییر دهم طوریکه در فرم, معنا, ساختار این بیت تغییری ایجاد نشود و حتی تغییر قابل ملاحظه ایی با ابیات دیگر این غزل نداشته باشد. من می گویم. بشنو از نی چون (حکایت) می کند,, از جدایی ها (شکایت )می کند. در اینجا من" این "را برداشتم به جایش "از "گذاشتم و جای شکایت و حکایت را نیز تغییر دادم. آیا مولانا می تواند ادعا کند که این تحدی نبود؟ من هم می توانم که ادعا کنم بله این تحدی بود. چرا که هیچ تغییر قابل ملاحظه ایی صورت نگرفت که بخواهد فرم و صورت غزل,, معنا و مفهوم و رابطه اش با غزلهای بعدی اش را تحریف کند و تغییر دهد. اما در تحدی در قرآن کریم اینگونه نیست. چنانچه شخصی بخواهد حتی با یک آیه تحدی کند. تمام ساختار, معنا, محتوا در سوره آن آیات به هم می ریزد. قابل توجه جناب منوچهر: امتحانش( مجانی) است..
اگر قرآن کریم را یک" موجود خلق شده" در نظر بگیریم که این" موجود" توسط "وجودی" خلق شده است. حال پرسش: اولاً: آیا این خالقِ قرآن کریم می تواند انسان باشد یا خدا؟ اگر خالقِ قرآن کریم انسانی باشد, فرضاً خودِ پیامبر اسلام .. در نتیجه پیامبر بایستی قدرت تغییر و تحریف را در کتابی که خودش خلق کرده است را داشته باشد . در صورتیکه در یک آیه به پیامبر خطاب شده که : ((وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ، لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ، ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتین)) اگر او سخنى دروغ بر ما میبست، ما او را با قدرت میگرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع میکردیم. در این آیه: علناً خداوند پیامبر خودش را در صورت تحریف و تغییر قرآن کریم تهدید کرده است. پرسش: 1/ اگر قرآن کریم نوشته و گفته شخصِ پیامبر اسلام است,,آیا امکان دارد که شخصی خودش , خودش را در خلقِ اثر خودش تهدید کند؟ آیا این با عقل همخوانی دارد؟ 2/آیا تا کنون شما در جهان چنین کتابی دیده اید, که نویسنده کتاب خودش را در صورت تغییر و تحریف در کتاب نوشته شده خودش ( تهدید ) کرده باشد؟
جناب منوچهر من از شما یک خواهشی دارم. لطفاً با لحنِ تمسخرآمیز در مورد قرآن کریم سخن نگویید. این کتاب قرآن کریم که جنابعالی دائماً آنرا با لحن استهزاء آمیز خطاب می کنید. کتابِ مقدس میلیاردها انسانِ روی زمین است که در بین این تعداد انسانهای روی زمین,, انسانهای انديشمند, فيلسوف, عارف وجود دارند. این کتاب ممکن است برای شخصِ شما مقدس نباشد ولی برای دیگران مقدس است. پس لطفاً از کلمات تمسخرآمیز در مورد قرآن کریم بپرهیزید..
اسلوب بیان قرآن کریم , اسلوبی نوین است. روشی نوین که با شیوه های متداول عرب کاملاً متفاوت است. (نثر مسجع) نثری است آهنگین و شعرگونه؛ هر چند فاقد وزن است، اما همانند شعر، از موسیقی قافیه و زیباییهای ترفندهای ادبی و ظرایف بلاغی بهره دارد. زبان در نثر مسجع معمولاً "عاطفی" است نه "خبری"؛ زیرا سجع با مضامین خبری صرف تناسبی ندارد. نثر مسجع در قرآن کریم (خبری) است.
آقای منوچهر در بالا پاسخی به شما داده شد و از شما خواسته شد که جواب بدهید
پاسخ 2 به مقاله وحید حلاج برخلاف آن چه در John Hick و دیگر فلاسفه دین می گویند مسئله ای که اکنون با توجه به مواضع فلسفه دین موجود وجود دارد اثبات وجود خدا به هر تعریف ممکن نیست بلکه امکان انکار خداست. حتی Anthony Flew که هوادار مهم الحاد بود بعد از سا لها نوشتن آثار الحادی و اتخاذ فلسفه الحاد پذیرفت که بر خطا بوده و اظهار تغییر موضع داد و وجود خالق هوشمند جهان را پذیرفت. از نگاه تجربه، عقل، شهود امکان رد خدا وجود ندارد. پاسخ 2 به وحید حلاج
با سلام و درود جناب ایرانمنش از جنابعالی انتظار می رود اشخاصی را که از الفاظ توهین آمیز در بحث استفاده می کنند,, و هنوز طرز برخورد با یک خانم را بلد نیستند( تذکر اخلاقی) بگیرند! با تشكر..
سلام و درود حق با شماست به خاطر حجم بالای پیامها، کامنتها و ایمیلها دقت من و دیگر مدیران صدانت در خواندن و بررسی دقیق آنها به حد کافی نیست. امیدوارم با تغییر زیرساخت صدانت این مشکل حل بشه.
ضمن احترام به همه. من هم خاموش میشوم تا خود خوانندگان داوری کنند.