اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
آرش نراقی در سخنرانی «آواز خدا» به بازسازی نظریه فضل الرحمان در خصوص مکانیسم تنزیل وحی میپردازد؛ سخنرانیای که ۱۲ ژانویه ۲۰۱۹ در مؤسسه فرهنگی ابنسینای ارواین، کالیفرنیا ایراد شده است.

سخنرانی آرش نراقی با عنوان «آواز خدا: بازسازی نظریه فضل الرحمان در خصوص مکانیسم تنزیل وحی»
۱۲ ژانویه ۲۰۱۹- مؤسسه فرهنگی ابن سینا - ارواین، کالیفرنیا
.
.
.
.
گفتگو دربارهی این مطلب۵۲ دیدگاه
آقا یا خانم «حجت جانان» نوشته است: «قران در سوره نحل ایه ۷۶ به صراحت برده را با مالک مقا یسه میکند وانان را هرگز برابر نمیداند وبصراحت تاکید میکند که برده که سربار مالک خود است هرگز با او برابر نیست.» ایشان آشکارا به تحریف قرآن دست زده، در حالی که قرآن در اینجا بین برده گنگ و بی خاصیتی که سودی به حال مالکش ندارد با شخصی که به عدالت و احسان فرمان می دهد و خود بر راه و روش درستی است، مقایسه کرده و این را بر آن ترجیح داده و برتری بخشیده است. کجای این آیه از برتری مالک نسبت به برده در نزد خدا سخن گفته است؟؟!! این هم متن آیه: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَىٰ مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ ۖ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ۙ وَهُوَ عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
به جاي لينك به بيرون دادن پاسخ دهيد و يا منطق سالم را بپذيريد!
سؤال از مسیحا آیا ماده وجود دارد؟ لطفاً بفرمایید که اگر تصور می کنید ماده وجود دارد چگونه این باور را پذیرفته اید؟ سپس به سوی وجود خدا خواهیم رفت.
سلام من کامنت هایی که در مورد الهی بودن یا نبودن قران بود خوندم و سوال من این هست که الهی بودن یعنی چی؟ اصلا اون اله مورد نظر وجود داره؟
آقای مسیحا آیا خود شما وجود دارید؟ سئوال من این است که آیا مسیحا وجود دارد؟
از دوستان منتقد تشکر میکنم که چشم بنده را باز کردند . متعاقب این "باز شدن چشم " ، بنده متوجه شدم ( مطابق با نص قرآن ) زمین هیچگاه خالی از نشانه های خدا نیست . در لینکهای زیر با حجت های خدا اشنا شوید . این افرادبه دلیل تجربیات نیمچه وحیانی ( احتمالا ) صاحب معجزات علمی شده اند . تبارک الله احسن الخالقین . yon.ir/h66On yon.ir/U8sHv yon.ir/nX2hb yon.ir/CQY2E
آقاتی منوچهر academic integrity از ویژگی های یک فرد مححقق است. تحقیق آدابی دارد. بجای مغالطه سئوال های بیشمار راه های دیگری هم بروی شما باز است. این که سر به دیوار بکوبید و بجای توجه به متن پاسخ یک استنتاج غلط سلیقه ای از حرف ها بیرون بکشید و به بیرون ارجاع بدهید به صدق آکادمیک هم فکر بفرمایید.
آقاي منوچهر چرا طفره مي رويد. از موضوع گفتگو خارج شدن و بكار بردن يك استعاره"باز شئن چشم" و لينك به بيرون دادن خارج شدن از ديالكتيك موضوع است. وقتي سخني نمانده رفتار منطقي اينست كه پذيرش داشت. وقتي پاسخي نمانده به جاي پذيرش منطق مقابل دوباره يك بحث ديگر مطرح كردن نشانه چيست؟ حالا بايست از سر شروع كنيم و لينك در مورد موضوعي جديد بخوانيم؟!!
پس در ارتباط میان یک خدای مفروض و جامعه بشری مشاهده پذیر یک محمل زبانی داریم که توانایی ها، نواقص، محدودیت ها، inaccuracyها، و فیچر های بیشمار syntactic، semantic ، و ... دارد. همچنین دریافت کننده پیام توانایی ها، و ضعف هایی دارد . حال این خدای مفروض بایست در محدوده پتانسیل زبانی، انسانی، روانشناختی دریات کننده مسج اقدام به ایجاد ارتباط کند. طبعا می پذیرم که با بخش صادق فهم بشری می انتظار است همراه باشد اما اگر خدایی باشد انتظار من از کتابی نازل شده از سوی هوش برتر الهی فراتر رفتن از درک ناقص و ناچیز علم است. اگر همه چیز را من بفهمم و علم تایید کند ان چنان که مورد استناد فردی کم سواد مانند منچهر قرار گرفته آن گاه است که خلاف capacityخدایی و statusخدایی زبان گفته. فراتر رفتن از فهم من و مامورد انتظاراست و defectنیست بلکه خصلتی شهودی برای پیامی الهی است.
اشکالی دیگر از سخن غیر علمی، غیر فلسفی، غیر معمول منوچهر پیش تر ذکر شد که ایشان نتیجه ایشان ناآگاهانه در فرض های مغالطه خود دارد وتوجه ندارد که نمی تواند نتیجه را از فرض بیرون بکشد.اکنون مسأله دیگر در مورد تلاش islamophobic پروژه اسلام هراسی و غیر علمی ایشان این است که اگر خدایی وجود داشت و اگر این خدا کتابی نازل کرده بود و اگر پیامبری مسئول انتقال پیام به انسان های همه دوران بعنوان آخرین مسنجر بود شرایط چه بود و چه می توانست باشد و چه نمی توانست باشد 1. این پیام می بایست نه تنها با نسل گذشته، نه تنها با نسل حال ، بلکه با نسل های آینده(در صورت ادامه حیات انسان) سعی در ایجاد ارتباط می نمود. ویتگنشتاین فیلسوف دیوانه بی اخلاق هم فهمیده بود که خصلت دقت در زبان با این خصلت در ریاضیات متفاوت است. با توجه به دقت پایین این فیلسوف متوهم ما اثری از لینگوستیکس قابل دفاع در افاضات ایشان نمی بینیم اما حتی ایشان هم از درجه خطا و عدم دقتو نکته جالبی که مورد توجه قرار می دهد فانکشن ارتباطی این تالورنس دقت در جامعه انسانی است. هر گونه ادعایی در مورد ارتباط خدا و جامعه بشری می بایست طرف دریافت کننده پیام و پتانسیل زبانی و پتانسیل کاگنیتیو و توان درک انسان را با توجه به زمان و توانایی های انتقال معرفت و پیام را در زبان حامل در نظر گیرد والا عدم توجه و نقص در capacity کاگنیتیو خود داشته و نتیجه اش قابل دفاع نخواهد بود. فراموش نکنیم که علیرغم ادعای موحدین بر همه زمانی و همه مکانی بودن قرآن کریم ، قرآن می بایست با اعراب در مدیوم زبان عربی حجاز در زمان پیامبر(ص) ارتباط برقرار می کرده و قابل فهم بوده. اگر قرآن بالاتر از فهم من بیسواد و فهم بالای اندیشمندان و برترین دانشمندان زمان حال و آینده نباشد و طبق در خواست افرادی با نگاه antithesis کاملا در سطح عقل انسان باشد این اشکال خواهد بود و نه عدم فهم من و ما در مورد تمامی ادعا ها و تمامی argumentها. پس عدم تطابق کامل با عقل ناقص من نه تنها defectنیست بلکه مورد انتظار است.
تکرار و پاسخ 2 قرآن کریم از حرکت کوه ها سخن گفته است. در قرآن مجید بوضوح از غلط بودن درک ما و نتیجه مشاهدتی ما از کو ه ا سخن گفته شده با این مضمون که کوه ها با سرعت ابرها در حرکتند و این که تصور ما در مورد سکون کو ها خطااست. سخن گفتن از حرکت کوه ها در 15 قرن پیش فقط بعنوان نشانه جنون تأبیر می تواند بشود . حتی قرآن مجید صراحتاً درک رایج از ثابت بودن کوه ها را اشتباه اعلام می کند. لطفا توضیح دهید چگونه فردی درس نخوانده در زمان حاکمیت تصور سوار بودن زمین بر پشت لاک پشت از حز این state of affairs اطلاع داده است. منتظریم!
پاسخ 2 با وجود تکراری بودن سخن منوچهر و پاسخ ندادن وی به اشکالاتش منوچهر بعلت ناآگاهی و ناآشنایی با فلسفه و سطح سواد خود متوجه نیست که نوع پروژه اش برخورد فلسفی با قرآن نیست بلکه دشمنی است. دیسکورس او قاطی و در هم ریخته و مخلوطی از اینترنت، صفحات اول و دوم یک یادو منبع غیر اوتنتیک است. اگر به دسکورس استراکچر او توجه شود تقسیم بندی کامنت وی تکه پاره از کپی پیست های چیزهای مختلف است که حتی آن را نخوانده و درک نکرده است. مولفه های دروغ،تهمت، مغالطه، و تلاش در گیج کردن خواننده بعلت کم حافظ بودنش حتی برای دو خط موفق نیست و بهم می ریزد! خلاصه fallacyمنوچهر: 1. خدا یک توهم است. 2.قرآن منشاء غیر الهی دارد. 3. قرآن حاوی تناقض درونی است. ---------------------------------- ادعای قرآن کذب است و خدا وجود ندارد. مصادره به مطلوب به این مضحکی فقط از یک فردی با سواد زیر دیپلم و با کمک اینترنت و صفحات اول و دوم یک یا دو منبع مردود در می آید. اشکالات : 1. مصادره به مطلوب. نمی توان با فرض عدم وجود خدا شروع کرد و حکم نهایی را معتبر و سالم دانست.چون حکم شما در فرض از پیش صادق گرفته شده. نمی توان با فرض کاذب بودن و غیر الهی بودن قرآن شروع کرد و در انتهای (مغالطه) نتیجه گرفت قرآن غیر الهی و یا حاوی گزاره های کاذب است. نمی توان با فرض تناقض درونی یک اثر آغاز نمود و حکم تناقض را از (مغالطه) خود بدست آورد. منوچهر متوجه نیست که چنین موضع شتر ، گاو ، پلنگی که با چسباندن سخنان چند نفر و محتویات اینترنی دارای مخاطب عوام نمی توان تزی ارائه کرد زیرا اولین اشکال به آ« عدم انسجام آن خواهد بود. اکلکتیسیزم خود شکن. منوچهر متوجه نیست که بایست نظریه ای داشته باشد تا بتواند تبیینی از هستی را رد کند(البته بدون در نظر گرفتن ادعای عدم انسجام متن مورد بررسی ایشان ). منوچهر متوجه نیست که هیچ نظریه رقیبی در کنار قرآن موفق به تبیین جهان نشده است. 3 تحریف است.
آقا منوچهر بی توجهی به پاسخ ها و نادیده گرفتن پ بر حرف اسخ نشانه چیست؟ اگر قرار باشد که سوال ها را پاسخ ندهید و پاسخ ها را نادیده بگیرید که نمی شه. اصرار بر ادعای غیر منطقی نشانه چیست؟ در ضمن از یک موضع فضایی و در خلاء حرف زدن خیلی قابل قبول نیست شما بهتر است بفرمایید خود به چه معتقدید. از پذیرش نگاه فلسفی و ریسک پذیرش سخن طرف مقابل ضرر نمی کنیم.مطمئن باشید.
جناب ژوبین ، اصلا شما فرض کنید کشفیات علمی هیچگاه دستخوش تغییر / ابطال نمیشوند . باز هم کماکان اشکالات بنده به قوت خویش باقی است و اصل ماجرا تغییر زیادی نمیکند . شما اگر قصد پاسخگویی دارید ، به اشکالات مشخص بنده پاسخ دهید . بعضی ها در پاسخ من فقط مینویسند این مغالطه اس اون مغالطه اس و امثال ذلک . اینها جواب نیست . اینها حرف مفت است . مغالطه تعریف دارد . اگر مغالطه صوری صورت گرفته ، باید نشان داده شود ، اگر ماده استدلال فاسد است ، باید نشان داده شود . صرف مغالطه مغالطه کردن ، خودش مغالطه است . ضمنا موضع فلسفی من ربطی به اصل داستان ندارد و بی ربطی آن کاملا واضح است . میتوان دئیست بود و در عین حال منکر الهی بودن قرآن و تورات و انجیل بود . میتوان دئیست بود و منکر نبوت عامه بود . میتوان مسیحی بود و منکر قرآن بود و بالعکس . چنانچه شما پاسخ مشخص به اشکالات مشخص بنده بدهید ، بنده مشتاقم که از محضر شما استفاده کنم .
مصادره به مطلوب اشکال دیگر منوچهر مصادره به مطلوب خویش است. او مطالبی را بدون توجه به متن در متن می کارد، و یا تفسیری تحمیلی را در گزارش و نقل قول می آورد که یا در متن نیست و یا با قصد پیش برد ادعای خود به طرز مطلوب وی تفسیر به رای شخصی شده. هیچ کدام از گزارش های منوچهر از متن تطابق با متن ندارد: 1 با حقه ناقص آورد متن با تصور کم حافظگی و یا عدم رجوع به متن فقط پاره ای از متن را می آورد و بقیه را به آن می چسباند. 2. روش دیگر او استفاده از تفسیر به جای معنای لفظی بعضی بخش ها است. آقاتی منوچهر درک متن حتی در سطح تحصیلات دبیرستان هم ازسطح ادعای شما و مصادره به مطلوب های شما بالاتر است . تفسیر متون که کاری تخصصی است.
اشکال 2 به مغالطات منوچهر عدم وفاداری به متن منوچهر منکر خدا است و با فرض این که جهان فقط ماده است به سراغ قرآن می رود. او فرض می کند که خدا نیست (مغایر با ادعای متن قرآن) و مجموعه گزاره هایی در کنار هم می چیند که نتیجه اشان از پیش روشن است. آقای منوچهر وقتی در تجربه شما از پیش نظریه ای را صادق بدانید، وقتی ظنّی بر ذهن شما حاکم باشد کارل پاپر می گوید که شواهدی در جهان له آن می یابی. اگر صادقانه(!) بدنبال گوش دادن به بیان قرآن بودید هیچ گاه با فرض کذب ادعا با آن مواجه نمی شدید. خود متن اشاره به این گونه واکنش روانی به قرآن دارد و بیان می دارد که افرادی که قصد پذیرش سخن حق را ندارند به دنبال متشابهات می روند و تفسیر به رأی می کنند. در صورتی که تفسیر قرآن کاری تخصصی است.
تکرار پاسخ و تکرار سئوال برای منوچهر اشکال های متعد شما 1. عدم صداقت آکادمیک در بیان. شما بایست منطق و صداقت آکادمیک را در بیان خود رعایت کنید. هر کس خط اول گفته های شما را بخواند متوجه سیاسی بودن نیت شما می شود . 2. اگر کسی در فضای کامنت باکس مطلبی گسترده را مطرح کند نشاندهنده جهل، و زرنگی عدم صداقت اوست ک به بی منطقی راننده تاکسی زورگو می ماند. لطفا کوپنهاگی کوانتوم فیزیکس را اثبات کنید! اگر نکردید یعنی اثبات ندارد!!! طرح چنین سئوالی در این فضا خود نشانه ضعف و رندی شماست که ادعای شما را زیر سئوال می برد. 3. سئوال کردن از کامنت گذار های صدانت!!! شما سئوالLOADED را از دانشجو می پرسید اگر فکر می کنید این مغالطات شما چیز دندان گیری می گوید چرا نمی نویسید و چاپ نمی کنید ؟ 3. مغالطه آمیز بودن مطالب شما(یک به یک ذکر خواهد شد) و ...
الهی بودن قرآن و بطور کلی نبوت خاصه و بنظر من حتی نبوت عامه قابل اثبات قطعی بطوری که برای همه ی منکران قانع کننده باشد نبوده و نیست. اگر این چنین بود دیگر ایمان و بخصوص ایمان به غیب معنایی نداشت. همانطور که در حیطه ی علوم تجربی هرگز ایمان به فلان نظریه ی علمی ارزش و اعتبار و جایگاهی ندارد و عالمان باید بکوشند که به قویترین نظریه ها حمله کنند و آنها را ابطال کنند نه اینکه به آنها ایمان بیاورند. دین چیزی شبیه به پزشکی است البته پزشکی نفس و روح با این پیش فرض که انسان بعد غیرمادی تحت عنوان روح دارد. یک بیمار وقتی نسخه ی یک پزشک را اجرا میکند هیچ برهان و اثباتی نمیتواند اقامه کند مبنی بر اینکه نسخه ی او حتما به درمان و سلامتی منجر خواهد شد. اما بنابر شواهد و قرائن و تجربیات دیگران به پزشو اعتماد میکند. ایمان از سنخ اعتماد است. مومنان با اتکا به تجارب دینی خود و مومنان دبگر درمیابند که تبعیت از فرامین پیامبر موجب آرامش و صفای روحی و معنوی و تعالی روحی و معنویشان میشود پس به او ایمان میاورند. درست مثل رابطه پزشک و بیمار. هر چند جزئیات بعد غیرمادی وجود خود و حیات پس از مرگ را درک نمیکنند درست مثل بیماری که جزییات تاثیر دارو بر واکنشهای شیمیایی بدنش را درک نمیکند.
این نکته را قبلا هم گفته ام ولی ذکر آن خالی از فایده نیست . هر فیلسوف یا متکلم یا فقیهی که سعی کرده "خدا " را اثبات کند ، به نحو کاملا مستقیم ( ولو نااگاهانه ) اثبات کرده قرآن کتاب خدا نیست . چه جوری ؟ اینجوری : الف : اگر قرآن بتواند ثابت کند الهی است ، همزمان دو ادعا را ثابت کرده است : یکی الهی بودن قرآن را ، و یکی وجود خدا را . ب: اگر قرآن توانایی فوق الذکر را داشت ، مطلقا نیازی به اثبات خدا ( توسط بشر مخلوق ناقص العقل ) نبود . مگر بالاتر از اثبات خدا توسط خود خدا هم داریم ؟ بنابراین تمامی کسانی که سعی در اثبات خدا داشته اند ، مستقیما ( ولو نااگاهانه ) فریاد زده اند که قرآن توانایی اثبات الهی بودن خودش را ( و به نحو مستتر اثبات وجود خدا را ) ندارد . ادعای بنده دو دوتا چهارتاست . اگر نیست ، اشکالش را بفرمایید .
تکرار بفرمایید چگونه فردی درس نخوانده و دارای باورهای خطا در تصور شما قرن ها پیش از مشاهدات کهکشانی از طریق تلسکوپ نوری و رادیو تلسکوپ 900 سال پیش از کشف مطلب از حرکت کلیه ستارگان در مدارهای مشخص سخن می گوید؟ آن هم در زمانی که هیأت بطلمیوسی در هزاران کیلومتر آن طرف تر بعنوان اتوریته مورد قبول شما حاکم بوده؟ در زمان حضرت رسول(ص) GEOCENTRISMمورد باور بوده و جهان بروی هفت گوی کریستال سوار بوده. که کریستال فوقانی جهان ثوابت فرض می شده! در این فضای فکری فردی درس نخوانده چگونه از حرکت کل عالم بروی مدارهای مشخص نام برده. چگونه زمین محوری را می دانسته که غلط است؟ این یک نمونه از اطلاعاتی تست که در زمان پیامبر اسلام غیر قابل دسترسی برای انسان بوده است. ادامه دارد..
2- سوالات بی پاسخ در مورد اعجاز علمی : - گفتیم به جای ادعاهای بزرگ تو خالی ، قبل از کشف آقایان غیر مسلمان یک کشف علمی از قرآن دربیاورید . ماشاللاه کل مملکت و کل بودجه و همه چیز دست شماست . اساتید و علامه ها و ایت الله ها و حجت لاسلام ها و کذا و کذا و کذایتان را ، همه و همه را جمع کنید و فقط یک کشف علمی کوچک ارائه دهید . پاسخی نشنیدیم . - گفتیم معجزه دراوردن کار ساده ای است . از کتاب حسن کچل هم میتوان نظریه کوانتوم را بیرون کشید . هیچ هنری نمیخواهد مگر لفاظی محض . گفتیم از مثنوی صدها کشف علمی مدرن در میاورند و یکی از خوانندگان باور نکرد . مشخصات آن کتاب چنین است : تئوریها و اکتشافات علمی امروز در اشعار مولانا- تالیف محمد عبادزاده کرمانی - ناشر: اسلامی . البته انصاف هم آنست که چسبندگی اشعار مولانا به علم بیشتر است تا ایات قران ( گرچه هر دو ادعا پوچ است ) . باز هم پاسخی نشنیدیم . - گفتیم تکلیف یک آدم بیسواد یا کم سواد با این اعجازهای مثلا علمی ( که اصلا نمیفهمدشان ) چیست ؟ گفتیم تا قبل از پیدایش علوم مدرن ، مسلمانها بر اساس چه حجتی اسلام میاوردند ؟ (همیجوری الکی ؟ ) .گفتیم اگر دانشمندان غربی نبودند شما از کجا میفمیدید آیه گرانش کدومه یا آیه خورشید مرکزی و کذا و کذا کدومه ؟ پرسیدیم اگر چسب معظم رازی ( همه راضی از چسب رازی ) نبود چه میکردید ؟ باز هم پاسخی نشنیدیم . - باز هم میگوییم : ادل دلیل علی امکان شیء وقوع شی ء . بقول معروف افتاب آمد دلیل آفتاب . به جای مفت خواری از خزانه غربیان یک چیز کوچولو موچولوی علمی از کتابتان در بیاورید . چیزی که مسبوق به سابقه نباشد . ولی نه ! اصلا کشف علمی را رها کنید . خردهکاریهای علم هندسه / یا نجوم و علم طب و فلسفه که تعلق با همین دنیاستش/ ره به هفتم آسمان بر نیستش این همه علم بنای آخرست / که عماد بود گاو و اشترست آری اصلا کشف علمی را بیخیال شوید . حال لطفا به برکت بیت المال بی حساب و کتابی که دستتان است ونیز به برکت تعداد لاتعد و لاتحصای حضرات حوزوی ، یک آموزه روانشناختی از کتاب شریفتان استخراج کنید که مردم اختیارا حجاب مثلا استاندارد را رعایت کنند ، و یا مثلا مرتدین به دامن اسلام برگردند ( که قطعا الان نصف مملکت مرتدند ) ، و یا مثلا اعتیاد و فحشاء کم شود . ( حالا اقتصاد و بیکاری و اینها اصلا مهم نیست ، اقتصاد مال خر است ) . - دیگر حوصله ندارم توضیح دهم که بیشتر نظریه های علمی تغییر پیدا میکنند و اگر مثلا فرداروزی معلوم شود که فلان نظریه ای که با دو کیلو چسب دو قلو چسبانده اید به فلان آیه ، از اصل غلط بوده ، آنگاه چه می کنید ؟ احتمالا هیچی ! چرا هیچی ؟ چون از اصلش ربطی و تعلقی به شما نداشته و بیهوده خودتان را نخود هر آشی میکنید .در صورت ابطال یک نظریه علمی هم ، نهایتا میگویید تطبیق مصداقی صحیح نبوده . ضمنا بد نیست بدانید جناب ایت الله مشکینی و جناب یدالله سحابی به اعجاز علمی داروینی معتقد بودند ( !!! ) . حالا این وسط طرف کی را بگیریم ؟ اعجاز داروینی آیت الله مشکینی را یا اعجاز آدم و حوایی غیرداروینی ها را ؟ . بیگانهای ز هر فن، جز فن مفتخواری کز سفرهٔ اجانب شادی به ریزه خواری
آقای منوچهر فرمودید اگر مثلا فرداروزی معلوم شود که فلان نظریه ای که با دو کیلو چسب دو قلو چسبانده اید به فلان آیه ، از اصل غلط بوده ، آنگاه چه می کنید ؟ احتمالا هیچی ! چرا هیچی ؟ فکر نمی کنید این سخن شما به معنای این است که هر تفاقی در جهان بیافتد موضع شما درست خواهد بود. این مثالی از اشکالات مطرح در گذشته بوده: فردا یا باران می آید یا فردا باران نمی آِید. در هر شرایط این حرف درست از آب در می آید.چون این گزاره در واقع هیچ چیز نگفته مثل سخن شما. شیر : من بردم خط: تو باختی! این اسمش بی منطقی است.
جمع بندی سوالات بی پاسخ : متاسفانه دوستان گرامی حتا یک پاسخ به درد بخور به بنده ندادند . بنده مجددا اشکالاتم را بیان میکنم. لطفا موضع خصمانه نگیرید . من هزاران بار آرزو میکنم ایکاش ایمان از دست رفته ام را باز یابم ، بنابراین اصلا فرض کنید سوالات بنده سوالات یک فردی است که تازه از کره مریخ آمده . البته طرح مجدد این سوالات بدین منظور است که شما این سوالات دسته بندی شده را ببرید پیش افراد مطلع ، چون تا اینجای کار معلوم شد افراد حاضر فقط بلدند شعارهای بی محتوا بدهند . 1- سوالات بی پاسخ در مورد اعجاز ادبی : 1-1 پرسیدیم تکلیف افراد غیر عرب با این داستان اعجاز ادبی چیست ؟ حالا غیر عرب ها به کنار ، تکلیف خود عربهای بیسواد چیست ؟ حالا بیسوادهای عرب هم به کنار ، تکلیف عربهای باسواد ادبیات نخوانده چیست ؟ پاسخی نشنیدیم . 1-2 گفتیم ادبیات ترازو نداره . هیچکس نمیتونه بگه بهترین متن ادبی جهان چیه . ایا تا به حال شنیده اید بگویند برترین ادیب ( حالا در نظم یا نثر یا شعر نو یا هرچی ) جهان فلانکس است ؟ ما نشنیده ایم و بلکه هیچگاه نخواهیم شنید. ما پاسخی در اینمورد نشنیدیم . 1-3 گفتیم ادعای اعجاز ادبی متعلق به خود معتقدان است ، و مصداق خود گویی و خود خندی است . پاسخی نشنیدیم . 1-4 گفتیم اگر کسی حماقت کند و وارد این بازی بیمعنی تحدی شود و مثلا یک متن بیافریند ، داورش چه کسی خواهد بود ؟ اساتید حوزه علمیه قم ؟!! یا اساتید ادبیات جهان ؟ پاسخی نشنیدیم . 1-5 . بنده هل من مبارز طلبیدم و یک متن کوتاه نوشتم . تحدی کردم و گفتم احدالناسی نخواهد توانست " مثل " نوشته من بیاورد . پاسخی نشنیدیم . 1-6 گفتیم قرآن گفته محکم و متشابه دارد و گفتیم اساسا چنین ادعایی مخالف عقل سلیم ( و مخالف فصاحت ) است . اگر قرار است معنای متشابه معلوم شود ، اصلا چرا از اول مبهم گفته شده ، و اگر قرار است هیچوقت معلوم نشود ، اصلا چرا گفته شده . مضاف بر آنکه اصلا معلوم نیست چی محکمه و چی متشابه . پاسخی نشنیدیم . 1-7 گفتیم قرآن میگه من ناسخ و منسوخ هم دارم ( غیر از محکم و متشابه !! ) . خب آخه اینجوری که جایی برای ایستادن باقی نمیماند . کلا همه چی رو هواست . اگر هم کسی بگه کار مفسر گره گشایی از همین چیزهاست ، عرض میکنیم که انتخاب تفسیر صحیح از بین شونصد هزار تفسیر خودش یه معجزه اس ( حالا کفاف دادن عمر جای خودش ) ثانیا اصلا به نحو متدیک وغیر قابل خدشه ، امکان تفکیک محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ ، برای خود مفسران هم وجود ندارد . پاسخ این اشکالات را هم نشنیدیم . 1-8 گفتیم متن ادبی ترازوبردار نیست . حال فرض میکنیم ترازوبردار است و مثلا میگوییم هومر یونانی ( بر اساس ترازوی جنیان ! ) بهترین متن ادبی جهان را آفریده است . حال میپرسیم ایا هومر خداست ؟ آیا حماقت و بلکه دیوانگی نیست که از یک رتبه ادبی پل بزنیم به رتبه الهی ؟ لب حرف اینست که حتا اگر قران ( بنا به تایید ترازوی جنیان ! ) بهترین متن ادبی جهان باشد ، معنایش " فقط و فقط " اینست که بهترین متن ادبی جهان است ، و نه بیشتر . اینهم بدون پاسخ بود . 1-9 خانم روشنا گفتند چون قرآن تحریف نشده پس الهی است . باز هم بین ادعا و دلیل تناسبی وجود ندارد . کجا اثبات شده که صرف تحریف نشدن یک کتاب دال بر الهی بودن است ؟ کتابهای افلاطون و ارسطو متعلق به دوهزار و چهارصد سال پیش است ، آیا آنها هم الهی اند ؟ بگذریم که یهودیان هم قائل به عدم تحریف توراتند و مسیحیان نیز قائل به عدم تحریف انجیل ( و صد البته هر کدامشان میگوید : این منم طاووس علیین شده ) . لب حرف اینست که عدم تحریف یک کتاب تناظری با الهی بودن آن ندارد . اما در عین حال در پرانتز عرض میکنم که قائلان به تحریف قرآن هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعیان وجود دارند . مثلا محدث نوری صاحب کتاب 18 جلدی مستدرک قائل به تحریف است ( در کتاب فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب ). کتاب مستدرک جزو منابع اصلی حدیث شیعه است . الان حضور ذهن ندارم ولی افراد صاحب نام دیگری نیز هستند که معتقدند قرآن اصلی مصحف علی است و نه مصحف عثمان . 1-10 گفتیم قرآن تناقضات گفتاری دارد . از یدالله حرف زده و یا از نور بودن خدا ، و نیز از مثل هیچ چیز نبودن خدا و زمینه پیدایش مجسمه (معتقدین به جسمیت خدا ) را فراهم کرده ، و از اینگونه تناقضات بسیار است . آخر این چه فصاحت و بلاغتی است ؟ اینرا قبلا نگفتیم و حالا میگوییم : کلمات بیمعنی ای که در اغاز بعضی آیات آورده شده چه فایده ای دارد ؟ ( صرفنظر از فایده اش برای دعانویسان ) . برای اشکال اولی پاسخی نشنیدیم و برای اشکال دوم نیز قطعا هکذا . 1-11 بارها پرسیدیم این که بعضی میگویند "" مثل "" قرآن وجود ندارد دقیقا یعنی چه ؟ مطلقا پاسخی نشنیدیم به جز هیاهو و بی ادبی .
جواب 1 به منوچهر: اشكال 1 تحريف: كسي سخن از بيرون كشيدن كشف علمي از مولوي نكرده. اما شما مجبور شده ايد ادعايي كنيد كه در كامنت طرف مقابل شما نيست.بعلت تعصب مجبور به خلاف گويي مي شويد.اگر بجاي داگما خطا و ضعف را بپذيريد اينقدر به ضعف نمي افتيد. در موردكامنت نگاشته شده در مورد قرآن هم توصيف شما با متن مورد ارجاع شما اختلاف دارد. ايشان از انجيل نگفتند ايشان از هيأت غير ptolemic گفتند كه شما بعلت عدم آگاهي از اين دو توصيف عجيب نيست كه به تحريف روي آورده ايد. حركت كل جهان متعلق به هيأت بطلميوسي نيست.
پاسخ بنده به چند پرسش: امیر نوشته است : " بفرمایید چگونه یک کتابی که بیش از هزار سال قدمت دارد اطلاعات اختر شناسی مدرن را در خود دارد؟ " پاسخ : لطفا شما بفرمایید : چگونه از تورات و انجیل اطلاعات سوپر مدرن و اعجاز ریاضی و امثال ذلک در میاورند ؟ ( فرمولش را بنده میدانم : عاطفه شدید + همه راضی از چسب رازی ) لطفا شما بفرمایید چگونه از مثنوی صدها کشف علمی مدرن در میاورند ؟ لطفا یک کشف علمی کوچولو موچولو از قران در بیاورید ، قبل از آنکه کافران عرق خور لاابالی نجس آنرا کشف کنند . تاکید میکنم : قبل از ، before ، گاباخدان ، پیش از و لطفا بفرمایید چرا چشمتان را بر تناقضات علمی قرآن میبندید و فقط یه جاهایی را که با چسب رازی سینک میشود میبینید ؟ و لطفا بفرمایید قبل از پیدایش علوم مدرن مسلمانها بر اساس چه دلیلی اسلا میاوردند ؟ ( لابد الکی ) . کاوه نوشته است : " تحریف و مغالطه ظاهرا کار شماست . منظور از واژه مثل را تحریف کردید " . پاسخ : برای بار صدهزار و سوم : لطفا شما معنای درست "" مثل "" را بگویید . لطفا مثنوی نسرایید . فقط بگویید مراد از ""مثل "" چیست ؟ پیمان نوشته است : " باید بدانیم بحث هایی که پیرامون چیزهای ناشناخته است ما نمی توانیم مثل علوم تجربی چیزی را با فرمول و روش اثبات نماییم " . پاسخ : بله شما درست میگویید ، ولی اینگونه هم نیست که آنارشی و هرج و مرج حاکم باشد . مثلا عقلانیت فلسفی شئونات خودش را دارد ، عقلانیت اخلاقی شئونات خودش را و هکذا امور دیگر . اگر هم بطور کلی منکر عقلانیت شویم وارد وادی سفسطه شده ایم . نخستین گام هر تحقیق درستی اینست که جنس مسئله مقابلمان را به خوبی تشخیص دهیم . اینکه آیا مثلا مربوط به علم تجربی است ؟ آیا مربوط به فلسفه است ؟ آیا مربوط به اخلاق است ؟ و غیره و غیره . جنس مسئله اثبات الهی بودن قرآن " آش شله قمکار " است . گاه به علم تجربی متوسل میشوند ، گاه به علم ریاضی ، گاه به ادبیات ( که همه هم باطل است ) . و البته آخری از همه مشهورتر است . چرا ؟ چون در حوزه مسائل ذوقی ، دروغ کیلومتر نمیندازه . مثلا من ادعا میکنم شعر کلاسیک دوزار نمیارزه و شعر نو عالی یه و برترین شاعر شعر نو هم سپهری یه . احدالناسی نمیتونه این ادعارو باطل کنه . چرا ؟ چون اصلا از اصلش اثبات منطقی و درستی نداشته ، و به همین جهت راه ابطال درستی هم برای آن وجود نداره . خانم روشنا نوشته است : " به نظرمن ازابتداتاانتهای قرآن کریم, تمام کلمات شبیه بازی “دومینو” براساس یک رابطه منطقی دقیق ریاضی کنارهم چیده شده است.کافی است که شمایک قطعه راجابه جاکنید,تمام بازی “دومینو”به هم می ریزد" . پاسخ : عجب ذهن خلاق عجیبی دارید . حرف شما غیر قابل تصور و غیر قابل هضم است (تصدیق بلاتصور محال است ) . واقعا این دومینو بودن یعنی چی ؟ بر اساس کدام دستگاه ( ساختار ) ریاضی . آیا مرادتان همان ادعای رشاد خلیفه است که اسم خودش را از قرآن در اورد ؟ لطفا یک مثال عینی بزنید . خانم روشنا نوشته است : " آیابعدازنیمایوشیج کسی توانست ماننداو شعربگوید؟ بله . آیابعدازقرآن کریم کسی توانست درادبیات عرب به شکل قرآن کریم کتابی بیاورد؟خیر " پاسخ : خانم روشنای عزیز ، شما این " خیر " را از کجا آوردی ؟ فرض کن کسی بگوید بعد از سعدی هیچکس نتوانسته " روان تر و شیرین تر " از او غزل بسراید . و فرض کن این اشکال را نادیده بگیریم که مگر شما همه غزلهای همه زبان ها را دیده ای ، و فرض کن این اشکال را نادیده بگیریم که بسیاری غزلیات حافظ را و بعضی غزلیات مولوی را و بعضی کذا و کذا را برتر میدانند . - و حالا مسئلتن : اولا از برتر بودن غزلیات سعدی ، فقط و فقط این در میاید که غزلیات سعدی برترین است ( که صد البته هیچگاه نمیتوان چنین ادعایی کرد )و نه اینکه وحی است و فلان است و بهمدان . دوما : مسئله دوم اینجاست که ادعای مسلمانان در باب اعجاز بلاغی قرآن ، ادعای خود مسلمانان است . خب یهودیها هم لابد میگویند تورات اعجاز ادبی دارد ، و مسیحی ها هم میگویند انجیل اعجاز ادبی دارد ، و هکذا ادیان دیگر . این که نشد . گیر کار اینجاست که ارزش ادبی ترازو بردار نیست ، و مهم تر اینکه حتا اگر ترازوبردار بود پل زدن از ارزش ادبی به الهی بودن غیر منطقی است . اصلا متن اعجازگونه یعنی چی چی ؟ خانم روشنا نوشته است : " برای من (صغری وکبری)منطقی بچین,سپس یک نتیجه منطقی ازآن سوره برای من بگیر" . کاری ندارد ولی هیچ ربطی به بحث ما ندارد . اما عجالتا خدمت شما عرض میکنم که حوزه اخلاق حوزه شهود است ، ولی در عین حال بعضی فلاسفه اخلاق ( مثلا گنسلر که کتاب اخلاق صوری او ترجمه شده است ) معتقدند اخلاق قابلیت صوری شدن ( صورتبندی منطقی ) را دارد . حوزه اخلاق بسیار پیچیده است و این جواب مختصر صرفا به جهت احترام شما بود .
ببینیدجناب منوچهر حرف من چندان غیرقابل تصوروغیرقابل هضم نیست,فکرکنم یک نفرباسواددیپلم هم متوجه می شودکه من چه می گویم.منظورم این است که مابه هیچ عنوان نمی توانیم دست به ترکیب قرآن کریم بزنیم وآنراتحریف کنیم. مرادمن ادعای رشادخلیفه نیست.رشادخلیفه آمده ازطریق حساب حروف ابجدکارکرده است,که من هیچ اطلاعی ازاین روش ندارم. فرمودید:(تصدیق بلا تصورمحال است) من ازشمایک سوال پرسيدم ولی جنابعالی پاسخ من را ندادید.دوباره تکرارمی کنم. 1-لطفاخودتان را به من اثبات کن. آیامن با خودم حرف می زنم یاباشما؟ اگرباخودم حرف می زنم پس شماوجودندارید. اگرباشماحرف می زنم بایدبدانم که درعالم واقع(من) وجودداری یانداری؟(تصدیق بلا تصور محال است) 2-اینکه بعدازقرآن کریم,به سبک وسیاق قرآن هیچ کتابی نیامده است,گفته تمام ادیبان برجسته عرب است. مثال می زنم:کتاب نهج البلاغه منسوب به حضرت علی (ع)است.آیاحضرت علی(ع)وحضرت محمد(ع)به گفته خودشان یک روح دردوجسم نبودند.چرانهج البلاغه به سبک وسیاق قرآن کریم نیست؟ چراحضرت علی (ع)نتوانست ,نهج البلاغه رابه شیوه قرآن کریم درآورد؟ 3-درمورد اشعارحافظ فرمودید: آیااین نسخه که ازحافظ دردسترس امروزماست,موبه مو همان نسخه اصلی است یا تحریف شده است؟ به گفته اساتيد برجسته ادبیات ,تحریف شده است.درسایر شاعران نیز تقريبا تحریف وجوددارد. درموردتورات وانجیل ,درابتدای کامنتها توضیح دادم,که تورات وانجیل معجزه نیستند.(خواه اعجازادبی ,علمی ,یاهرچیزدیگر) آیااخلاق قابلیت صوری شدن(صورتبندی منطقی )دارد؟ هری گنسلرسعی می کندباالگوبرداری ازمنطق صوری,اصول صوری رادراخلاق بازشناسدوطرحی رابرای عقلانیت اخلاقی پی افکندتااخلاق رابه عقلانیت مبتنی سازدوراهی به سوی اجماع بازکند.به نظرمی رسدکه این تلاش ,درعین سودمندی,قرین توفیق نیست. اولا:دعوی استنتاج قاعده زرین براساس اصولی صوری وبرآمده ازعقل محض وپیشین ,مقبول همگان ,پذیرفتنی نیست. ثانیا:هیچ تقریری ازقاعده زرین دقیق وخالی ازهرنوع عیب وایرادوکاستی نیست. ثالثا:این قاعده برای حل اختلافات مهمی که دراخلاق وجوددارد کارایی ندارد. ودرپایان جناب منوچهر من مشتاقانه منتظرپاسخ جنابعالی درمورد اثبات" وجود خودت " هستم. چنانچه پاسخ من را بدهید(ایول داری)
واقعا متاسفم از سایت صدانت انتظار بیشتری داشتم یکسری خواننده های عوام که الفبای بحث وگفتگو را نمیدانند سواد معارفی ندارند سواد فلسفی ندارند سواد قرانی ندارند ودرعین حال میخواهند در همه ی امور دخالت کنند ونظر دهند البته پر واضح است که این موج پوچ از طرفداران دین وحکومت دینی است واینها احساس وظیفه میکنند که حتی به غلط هم که شده مطلبی بنویسند وبازار را شلوغ کنند تا صدا به صدا نرسد وحق گم شود مطمئنا اینطور دریافتیشان حلال میشود خواننده ای میگوید که من قران را تحریف کردم !من که ادرس ایه را دادم ایه ی 75 و76 سوره ی نحل ان ایه ها را بخوانید وترجمه ی مترجمان مختلف را هم مطالعه بفرمایید عیناکلمه به کلمه عربی ان کاملا معلوم ومشخص است ترجمه ی فارسی ان هم موجود است اینکه ان خواننده ادعا میکند که قران از نظر اجتماعی گفته قران چقدر حرف مهمی زده !!!این را که ادم کور هم میداند خود برده هم میداند که جایگاه اجتماعی مالک بالاتر است که اگر نبود جای مالک وبرده عوض میشد این حرف که گفتن ندارد قران دقیقا برده را تحقیر میکند ومیگوید برده ای که گنگ است واختیاری از خود ندارد حتی بر نفس خویش اختیار ندارد وکل بر مالک است یعنی سربار مالک است وخیری از طرف او به مالک نمی رسد هرگز با مالک که عده ای را اداره میکند برابر نیست !!! قران توجه نمیکند که همان مالک برده را به این روز انداخته است امثال ان مالک اعتماد به نفس واراده را از برده سلب نموده اند اینها را که میگویم عینا تر جمه فارسی ومتن عربی ان موجود است خواننده ی دیگری از دیالکتیک میگوید!!!ودیالکتیک رامنطق جدید میداند درحالیکه اصلا بلد نیست دیالکتیک را درست بنویسد ومعنی انرا نمیداند ونمیداند که راجع به چیست دیالکتیک چه ربطی به اجتماع نقیضین دارد ؟! این خواننده محترم یادشان رفته که ایشان به دفاع از اسلام وقران وارد گفتگو شده ودر حالی به دیالکتیک استناد میکند که دیالکتیک اصول فلسفه مارکسیسم است واسلام وفلاسفه مسلمان دیالکتیک را قبول ندارند وهمانطور که ذکر کردم دیالکتیک هیچ ربطی به منطق جدید و اجتماع نقیضین ندارد اینها از بی اطلاعیست که اینطور بیربط نظر میدهند امیدوارم خواننده های فهیم وباسواد سایت به گفتگوها ورود نمایند تا چنین سطح سایت صدانت نازل نگردد
جناب علامه دهر متاسفانه درصدانت سیستم ویرایش کلمات وجودندارد.آن اشتباه تایپی بود,به بزرگواری خودت ببخش. دیالکتیک سه گونه است:دیالکتیک سقراطی,دیالکتیک افلاطونی,دیالکتیک هگلی هگل باتکیه به مفهومی که هراکلیتوس ساخته بودودرادامه نظریه وی,منطق وروش مخصوص خودرابرای کشف حقایق,دیالکتیک نام گذارد.وی,وجودتضادوتناقض راشرط تکامل فکروطبیعت می دانست ومعتقدبودکه پیوسته ضدی ازضددیگری تولیدمی شود.منطق هگل,قانون حاکم برحرکت تاریخ فلسفه است.چراکه به عقیده هگل,اصلاجزتفکرومعنا,چیزی نمی تواندبرسیرعالم حاکم باشد.تعقل به هرصورت وباهرروشی که انجام گیرد.دردرجه اول بایددرراستای کسب استقلال ودرجهت رهاسازی خودعقل باشد,درغیراین صورت ذهن اگرهم کاملافلج نشود, مطمئنادچاررکودخواهدشد. "منطق علم درست فکرکردن به طورکلی است" "منطق باید به عنوان نظام عقل محض قلمداد شود" به اعتقادهگل ,هرنوع طبقه بندی درعلم منطق,ازلحاظی موقتی است.زیراعلاوه برضوابط وملاک هایی که دراین موردبایددرنظرداشت,به ناچاربایدتحولات تاریخی نفس صورت ومفهوم منطق رانیز لحاظ کرد. دیالکتیک نتیجه مثبتی دارد,چراکه دارای محتوای متعین است ویا درهرصورت,نتیجه ایی که ازآن حاصل می شود,انتزاعی صرف وبی محتوایی تام نیست,بلکه نفی جنبه ای ازتعینات آن است,ولی ازاین لحاظ عقیم باقی نمی ماند,بلکه کاملا به نتیجه منتج می شود. درضمن به جنابعالی پیشنهادمی کنم که هگل راباتوجه به خودهگل بخوان ,نه بامارکس!
آقاي حجت جانان ركورد كامنت هاي شما موجود است.خيلي طول كشيد تا شما متوجه شويد كه با عصبانيت و فحش دادن به نتيجه نمي رسيد. الان هم ديگر حرفي براي شما نمانده. جناب حجت بزرگوار شما براي هر بيان نظريه اي بايست روشن، كامل، با ارجاعات آكادميك استاندارد اعلام موضوع، طرح مسأله، بازسازي نظريه مورد نقد، و و و ... را ابتدا رعايت بفرماييد. مخاطبين شما متوجه هستند كه طرح مسأله نكرديد، با اشاره گذرا سعي در القاء مطالب كرده ايد. بطور مثال يك دفعه مالك را مطرح كرده ايد و اصولا اين مطلب كه شأن نزول آيه چه بوده ، سندش چيست، آيا علم رجال مؤيد ادعاي بيان شده است را اصلا اشاره هم نفرموديد. در ظاهر اختصار مطالبي را مفروض گرفته ايد. نوشته شما نامنسجم، بيان شما غير آكادميك، متون شما فاقد موضوع، نثر شما مبهم، بيا شما پر از مغالطه هاي افراد ناآگاه از منطق است. شما حتي فانكشن منطق را هم نمي دانيد. منطق كه نمي تواند به مخالف شما در مورد محتوي تحكم كند و بگويد چه را قبول دارد و كدام تبيين را رد كند!! از محضرتان عذرخواهي مي كنم . قصد م اين نبود كه منفي سخن بگويم . اما اعتماد بنفس شماواقعا قابل تحسين است.
سوره انشراح :آیه 5و6 (فان مع العسریسرا,,ان مع العسریسرا) (پس باهرسختی البته آسانی است,,وبا هرسختی البته آسانی است) خداونددرهمین دوآیه "اجتماع نقیضین"بکاربرده است. این یعنی( دیالکتیک توحیدی) چطور"اجتماع نقیضین" محال است؟!
سوره آل عمران آیه( 27) تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ .. شب را در روز نهان سازی وروزرا در دل شب نهان گردانی ,وبیرون می آوری زنده را از مرده وبیرون می آوری مرده را از زنده، روزی میدهی هرکه راخواهی بدون حساب... این اجتماع نقیضین نیست؟ یعنی خداوند بزرگ نمی دانسته است که اجتماع نقیضین محال است!! چرادرکلام خودش(قرآن کریم) بکاربرده است؟