اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
کیرکگور عاشق ریگنا بود و رسیدن به او یگانه آرزویش بود، اما پس از پیمان نامزدی، اخلاق آرزو را به وظیفه بدل کرد و پیمان را شکست. معرفی کتاب ترس و لرز و تنهایی عاشق در مقالهای از امیر مازیار.

کیرکگور عاشق ریگنا بود.شور و عطش عشق، رنجورش ساخته بود. یادداشتهای روزانه او سرشار از بی قراری عاشقند.این عشق (همه محتوای زندگی اوست) یگانه آرزوی کیرکگور آن است که از آنِ رگینا باشد. این عشق چند ساله سرانجامی مییابد. این دو با هم پیمانی میبندند و از این پس در پیشگاه جمع مسئولند. اکنون ریگنا از آنِ اوست و او از آن ریگنا. عاشق به آرزوی خود رسیده است. حال اخلاق آرزویش را وظیفه او قرار میدهد. (خوش اقبالی در زندگی آن است که آرزو با وظیفه مطابق باشد، که آرزویم وظیفهام باشد و باالعکس) اما نامزدی این دو دوامی نمییابد. کیرکگور پیمان را میشکند و ریگنا را ترک میگوید...
.
.
فلسفه
فلسفه
فلسفه
فلسفه
جامعه شناسی
گفتگو دربارهی این مطلب۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ نخستین صدا، صدای شما باشد.