اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
برخی آثار عبدالحسین خسروپناه در فلسفهی دین و کلام جدید مصادیق تقلب علمی از خود و انتحال هستند. فصولی از کتابهای او با تغییرات اندک بازنشر شدهاند و بخشهایی نیز بدون ارجاع درست از کتاب جاودانگی رونویسی شدهاند.

گر تو قرآن بدین نمط خوانی... (2)
نگاهی به آثار عبدالحسین خسروپناه در فلسفهی دین و کلام جدید
امیرحسین خداپرست[1]
توضیح: این بخش دوم مقالهای است که صدانت بخش نخست آن را در روز 16 فروردینماه منتشر کرد. مطابق توضیحی که در ابتدای آن بخش آمد، قسمتی از این مقاله پیشتر با عنوان «"انتحال" را بود آیا که عیاری گیرند؟» در روز سهشنبه 8 اسفند 1396 منتشر شده است. با توجه به فاصلهای که بین انتشار آن یادداشت و انتشار متن کامل مقاله افتاد و پاسخهایی که به آن داده شد، در اینجا برخی عبارات حذفشده و پاسخ اشکالهای مدافعان آقای خسروپناه نیز در متن و دو پانوشت بلند آمده است. پایانبخش مقاله ضمیمهای با عنوان «مطلعی از حکایتی دیگر» است.
ب. در صورت
برخی مشکلات آثار خسروپناه در فلسفهی دین و کلام جدید صوری است. در زیر به چند مورد از آنها اشاره میکنم:
1_ برخی آثار خسروپناه در فلسفهی دین و کلام جدید مصادیقی از دو گونه سوءرفتار علمی به شمار میآیند: 1. تقلب علمی از خود[2] و 2. انتحال. توضیح اینکه تقلب علمی از خود به معنای استفاده از آثار قبلی خود در سیاقی جدید بدون اشاره به انتشار آنها در گذشته است. انتحال نیز استفاده از بخشهایی قابل ملاحظه از متون دیگران است به گونهای که تلقین اصالت کند. حتی اگر در متن جدید ارجاعاتی وجود داشته باشد، در صورتی که بیان مطلب تغییر چندانی نکند یا مطلب نقلشده داخل گیومه گذاشته نشود، متن جدید مصداق انتحال و تقلب علمی است. گرچه هنوز آییننامهی اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در تهیهی آثار علمی ابلاغ نشده است، این دو مورد پیشاپیش در برخی نشریات علمی کشور سوءرفتار علمی به شمار آمده است. در این نشریات، یکی از موازین اخلاقی عدم «کپیبرداری یا تکرار بخشهای قابل توجهی از مقالهی دیگر» است «حتی اگر مقالهی کپیشده مربوط به یکی از نویسندگان مقالهی جدید باشد» (یکی از نشریاتی که این عبارات را بهصراحت در بخش راهنمای نویسندگان خود آورده است نشریهی جاویدان خرد، متعلق به مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران است که در حال حاضر عبدالحسین خسروپناه رییس آن است).
بر این اساس، فصلها و قسمتهایی از آثار خسروپناه که با تغییرهایی اندک در کتابهای متفاوت او بازنشر شدهاند مصداق سوءرفتار علمیاند. این آثار را البته ناشرانی متفاوت منتشر کردهاند اما نحوهی بیان مطلب و محتوای آن با نحوهی بیان و محتوای همان مطلب در آثار دیگر، بهرغم برخی پس و پیش کردنها و تغییر واژهها، چنان مشابه و، در بسیاری از موارد، عین یکدیگر است که شائبهی کتابسازی و تقلب علمی از خود را تقویت میکند، بهویژه اینکه نویسنده از نوشتههای پیشین خود در این زمینه سخنی نمیگوید و حتی به تکمیل آثار پیشینش در این موضوع هم اشاره نمیکند، گویی همهی این مطالب برای نخستین بار گفته میشوند. برای نمونه، فصول اول و دوم مسائل کلامی جدید و فلسفهی دین با فصل اول کلام جدید و بخشهایی از گفتارهای اول و هفتم کلام نوین اسلامی و فصل سوم انتظارات بشر از دین بسیار مشابه و در مواضعی عین یکدیگر است. همین نکته در مورد فصول هشتم و نهم مسائل کلامی جدید و فلسفهی دین و فصل دوم کلام جدید، فصول دهم و یازدهم مسائل کلامی جدید و فلسفهی دین و فصل دوازدهم کلام جدید، بخشهای زیادی از فصل چهارم مسائل کلامی جدید و فلسفهی دین و گفتار سوم کلام نوین اسلامی، تقریباً همهی فصلهای ششم و هفتم مسائل کلامی جدید و فلسفهی دین و بخش زیادی از گفتار ششم کلام نوین اسلامی، تقریباً سراسر گفتار یازدهم کلام نوین اسلامی و بخش زیادی از فصل یازدهم کلام جدید، بخشهایی از گفتار دوازدهم کلام نوین اسلامی و فصل هشتم کلام جدید، بخشهایی از گفتار بیستویکم کلام نوین اسلامی و فصل سیزدهم کلام جدید، بخشهایی از گفتار بیستودوم کلام نوین اسلامی و فصل پنجم کلام جدید، بخشهایی از گفتار بیستوسوم کلام نوین اسلامی و فصل نهم کلام جدید، بخشهایی قابل توجه از گفتار بیستونهم کلام نوین اسلامی و فصول چهاردهم و شانزدهم کلام جدید و بخشهایی از گفتار سیوهفتم کلام نوین اسلامی و فصل شانزدهم مسائل کلامی جدید و فلسفهی دین صادق است. همچنین، خسروپناه کتابی با عنوان انتظارات اعتدالی از دین دارد که، در واقع، همان فصول هفتم، نهم، دهم، یازدهم و دوازدهم کلام نوین اسلامی است. ممکن است خسروپناه بگوید سازمان بسیج اساتید این کتاب را به مثابهی گزیدهای از کلام نوین اسلامی منتشر کرده است اما، اولاً، در هیچ جای کتاب چنین تذکری داده نشده و کتاب صورتی بهکلی جدید دارد و، ثانياً، اين كتاب در سايت اينترنتي خسروپناه به عنوان كتابي مستقل فهرست شده است، و محتمل است که در ارتقای علمی او نیز به طور مستقل در نظر گرفته شده باشد.
به هر حال، به علت این تکرارها، برخی اشکالهای محتواییِ برشمرده در قسمت بالا در بیش از یک اثر ظاهر شدهاند. البته، در اینجا من تکرارها را فقط در زمینهای خاص و در برخی آثار در این زمینهی خاص یافتهام. اگر گسترهی کار وسیعتر باشد و همهی آثار خسروپناه بررسی شود، احتمالاً تعداد و حجم این تکرارها بیشتر میشود. پرسش اساسی این است: چرا باید به جای اصلاح و بازنویسی، این همه کتاب با مسائل تکراری و مطالبِ عیناً تکراری نوشته شود؟ چرا نویسنده به سراغ مسئلهای خاص نمیرود و در آن بیشتر نمیکاود، به جای آنکه جملهبهجمله نوشتههایش را از کتابی به کتاب دیگر منتقل کند؟[3]
تأسفبارتر از رونویسی از آثار خود رونویسی و تقلب از آثار دیگران است. این اتفاق دستکم در یک مورد در آثار مرتبط با فلسفهی دینِ خسروپناه رخ داده است. بخش قابل توجهی از فصل چهاردهم مسائل کلامی جدید و فلسفهی دین، در واقع، تلخیص و رونویسی از فصل چهارم کتاب جاودانگی، نوشتهی دکتر رضا اکبری، استاد دانشگاه امام صادق(ع)، است. در این فصل و فصل بعد، خسروپناه در مواضع بسیاری به کتاب اکبری ارجاع میدهد، ولی تفاوت این دو فصل در آن است که در فصل پانزدهم، بخشی از مباحث فصل دوم کتاب جاودانگی تلخیص شده است در حالی که در فصل چهاردهم، این تلخیص با رونویسی همراه است. ممکن است خسروپناه بگوید در این فصل هم به نوشتهی اکبری ارجاع داده است. اما مسئله این است که، اولاً، در چنین حجمی از خلاصهنویسی، صِرفِ ارجاع دادن در پایان یک جمله یا پاراگراف کفایت نمیکند و نویسنده باید بهصراحت بگوید که مطالب را اصولاً بر اساس فلان منبع نوشته است. بهعلاوه، اگر یک ارجاع به کتاب اکبری را ملاکِ امانتداریِ خسروپناه در خلاصهنویسی و رونویسی از آن کتاب بگیریم، با ارجاعات گاه و بیگاه به آثار دیگر چه کنیم که خسروپناه ذیل مطالبی میآورد که در واقع اکبری آنها را نوشته است؟ ثانیاً، برخی ارجاعها به کتاب اکبری فاقد شمارهی صفحه یا دارای شمارهی صفحهی اشتباهاند (مثلاً ارجاع صفحهی 252). ثالثاً، از قضا در مواردی که مطلب به طور کامل یا با دخل و تصرفی اندک رونویسی شده است هیچ ارجاعی وجود ندارد.
با در نظر داشتن اینکه رونويسيها از مواردي كه آوردهام گستردهتر است و من برای طولانیتر نکردنِ مقاله، مجبورم نقل همين موارد را هم در جایی با علامت «...» قطع کنم، به این نمونهها توجه کنید:
واسطهها یا همان مدیومها یکی از موضوعات مورد پژوهش در دوران معاصر در حیطهی فراروانشناسی است. آنان کسانی هستند که ادعا میکنند قادرند با ارواح رابطه برقرار کنند و پیامهای آنان را به زندگان برسانند. واسطهها به واسطههای ذهنی (خلسهای) و واسطههای فیزیکی تقسیم میشوند. واسطههای ذهنی اگر بخواهند ارتباطی را با ارواح برقرار کنند، به صورتی آرام بر صندلی مینشینند و چشمان خود را میبندند. پس از مدتی، واسطه شروع به تنفس عمیق، خرناس کشیدن ملایم و تقلا کردن میکند و حالت فردی را پیدا میکند که در خوابی عمیق ولی ناآرام فرورفته و از کابوسی رنج میبرد. پس از چند دقیقه حالتی آرامتر به خود میگیرد و میتوان صدای نوعی نجوا را شنید، به گونهای که این پندار حاصل میشود که واسطه با خود سخن میگوید. پس از مدتی واسطه گفتارش را با صدای بلند آغاز میکند. در این وضعیت، صدا و حالت واسطه تغییر میکند و گاهی سخن گفتنش با الفاظی کاملاً متفاوت با سخن گفتنهای معمولی اوست... (اکبری، ص 312-313).
«واسطهها» کسانی هستند که ادعا میکنند قادرند با ارواح ارتباط برقرار کنند و پیامهای آنان را به زندگان برسانند. واسطهها به «واسطهی ذهنی» و «واسطهی خلسهای» تقسیم میشوند: واسطهی ذهنی آرام بر صندلی مینشیند و چشمان خود را میبندد. پس از مدتی، واسطه شروع به تنفس عمیق و خرناس کشیدن میکند. در این حال، واسطه حالت فردی را پیدا میکند که در خوابی عمیق ولی ناآرام فرورفته و از کابوسی رنج میبرد. او پس از چند دقیقه آرام میگیرد. در این حالت میتوان صدای نوعی نجوا را شنید. سپس واسطه با صدای بلند شروع به صحبت میکند. در این حالت، وضعیت صدا و حالت واسطه تغییر میکند، تا آنجا که گاهی سخن گفتنش با الفاظی کاملاً متفاوت با سخن گفتن معمولی است...» (خسروپناه، ص 250).
نکتهی بامزه در این رونویسی این است که خسروپناه با بیدقتی واسطهی ذهنی و خلسهای را، که اکبری در مقام دو اصطلاحِ متفاوت برای یک نوع واسطه میآورد، دو قِسم میپندارد و تقسیم اکبری را خراب میکند. اندکی بعد او از «واسطههای فیزیکی» یاد میکند در حالی که با این خرابکاری، «واسطهی فیزیکی» به منزلهی قِسمِ دومِ واسطهها اصلاً به خواننده معرفی نشده است. همانطور که پیشتر گفتم، این مطالب در جلد سوم کلام نوین اسلامی هم تکرار شده است. به همین دلیل، این اشتباه در آن کتاب هم تکرار شده است (صص 430-431). مورد بعدی:
از دیگر پدیدههایی که فراروانشناسی بررسی میکند، پدیدهی تجربههای ادراکی نزدیک مرگ است. در مواردی، افرادی که از نظر پزشکی ظاهراً مردهاند، یعنی قلب و مغز آنها فعالیتی ندارد، مجدداً زنده میشوند. برخی از این افراد گزارش دادهاند که پس از مرگ، حقایقی را ادراک کردهاند که کاملاً متفاوت از حقایق مادی است... در صورتی که از تفاوتهای جزئی ادراکات چنین افرادی صرف نظر کنیم، ویژگیهای کلی چنین افرادی چنین است: احساس خارج شدن از بدن و پرواز کردن در بالای بدن، شنیدن صدایی بلند در ابتدای شروع ادراکات بعدی، احساس کشیده شدن به داخل تونلی تاریک، ورود به عالمی نورانی و روشن، دیدار با دوستان و فامیل مردهی خود، مواجهه با موجودی نورانی با جذابیت فراوان...، نزدیک شدن به مرزی که مرز حیات دنیوی و اخروی است، بازگشت به دنیا و بدن دنیوی و فعال شدن کارکردهای بدن همچون ضربان قلب و امواج مغز. معمولاً کسانی که دارای چنین تجاربی هستند تلقی دیگری از مرگ پیدا میکنند و ترسی از مرگ ندارند... (اکبری، ص 324).
از دیگر پدیدههایی که «فراروانشناسان» آنها را بررسی میکنند تجربههای ادراکی نزدیک مرگ است. در مواردی، افرادی که از نظر پزشکی واقعاً مردهاند و قلب و مغز آنها فعالیتی ندارد مجدداً زنده میشوند. برخی از این افراد گزارش دادهاند که پس از مرگ حقایقی را ادراک کردهاند که کاملاً متفاوت با حقایق مادی است. اگر از تفاوتهای جزئی این گزارشها صرف نظر کنیم، میتوانیم ویژگیهای کلی آنها را اینگونه برشمریم: احساس خارج شدن از بدن و پرواز کردن در بالای بدن، شنیدن صدایی بلند، احساس کشیده شدن به داخل تونلی تاریک، ورود به عالمی نورانی و روشن، دیدار با دوستان و فامیل مردهی خود و در برخی از موارد مواجه شدن با موجودی نورانی با جذابیتی فراوان و پس از طی این مراحل، نزدیک شدن دوباره به حیات دنیوی، بازگشت به بدن و بالاخره فعال شدن دوبارهی اعضای بدن، همچون قلب و مغز. این افراد معمولاً تفسیر دیگری از مرگ پیدا میکنند و دیگر از مرگ نمیترسند (خسروپناه، ص 252-253).
جالب است که خسروپناه در انتهای این پاراگراف، از جانب خود، به کتاب فلسفهی دین جان هیک ارجاع میدهد! مورد بعدی:
دلایل اخلاقی در باب جاودانگی به صورت جدی با کانت آغاز میشود. کانت فیلسوفی در سنت ولف بود و ولف از جملهی فیلسوفان دکارتی است، لذا باید او را یک عقلگرای افراطی معرفی کنیم. کانت در چنین سنتی، یعنی عقلگروی افراطی، رشد میکند. اما به تعبیر خودش با مطالعهی آثار هیوم از خواب جزمی عقلگروی افراطی بیدار میشود. هیوم فیلسوفی تجربهگرا است که در بسیاری از مباحث مطرح دوران خود تشکیک میکند... مباحث مطرحشده از سوی هیوم تأثیر شگرفی بر کانت نهاد. کانت در کتاب نقد عقل محض همانند هیوم بر این عقیده رفت که عقل از اثبات وجود خداوند، اختیار انسان و جاودانگی نفس قاصر است. او معتقد شد که عقل در حیطههای مذکور احکام جدلیالطرفین صادر میکند اما برخلاف هیوم که موضع شکاکیت را برگزیده بود، بیان کرد که با گذر از حیطهی عقل نظری و درآمدن به عرصهی عقل عملی میتوان پایههایی را برای اعتقاد به وجود خداوند، وجود اختیار در انسان و وجود نفس و جاودانگی یافت... (اکبری، ص 340-341).
دلایل اخلاقی در باب «جاودانگی» به صورت جدی با کانت آغاز میشود. او در ابتدا وابسته به سنت ولف بود که یک عقلگرای دکارتی محسوب میشد. کانت در چنین سنتی رشد کرد. اما به تعبیر خودش با مطالعهی آثار هیوم از خواب جزمی عقلگروی افراطی بیدار میشود. هیوم فیلسوفی تجربهگرا است که در بسیاری از مباحث مطرح فلسفی تشکیک میکند. از موضع یک شکاک، مباحث مطرحشده از سوی هیوم تأثیر شگرفی بر کانت نهاد. کانت در کتاب نقد عقل محض مانند هیوم بر این عقیده است که عقل از اثبات وجود خداوند، اختیار انسان و جاودانگی قاصر است. او معتقد شد که عقل در حیطههای مذکور احکامی جدلیالطرفین صادر میکند اما وی برخلاف هیوم که دچار شکاکیت شده بود، به این نتیجه رسید که با گذر از حیطهی عقل نظری و ورود به عرصهی عقل عملی میتوان پایههایی را برای اعتقاد به وجود خداوند، وجود اختیار در انسان و وجود نفس و جاودانگی یافت... (خسروپناه، ص 254-255).
این سطور و سطورِ پس از آن صرفاً مقدمهی اکبری بر بحث خود و نکاتی ساده از تاریخ فلسفه است، ولی خسروپناه از آنها هم رونویسی کرده است. مورد بعدی:
ایمانگروی- ایمانگروی دیدگاهی است که ارائهی استدلالهای عقلانی را در باب گزارههای دینی بیفایده، حتی مضر میداند. ما ابتدا به توضیح دو نوع ایمانگروی که وسعت بیشتری در تاریخ اندیشهی بشری داشتهاند میپردازیم تا زمینه برای بحث جاودانگی در این حیطه مهیا شود. 1. ایمانگروی کرکگوری- کرکگور فیلسوفی است که امروزه در نحلهی فیلسوفان وجودی واقع است. در اندیشهی او ایمان واجد جایگاهی والا است... کرکگور معتقد است که حقیقت امری انفسی است و جستوجوی آن از طریق استدلالهای آفاقی امری نابجا و حتی مضر است. از خلال «انفسی بودن حقیقت است» میتوان سه دلیل در آفاقی نبودن حقیقت یافت، استدلالهایی که رابرت مریهیو آدامز از آنها با عناوین استدلال تخمین، استدلال تأخیر و استدلال شورمندی یاد میکند... (اکبری، ص 350-351).
ایمانگروی- ایمانگروی دیدگاهی است که در آن ارائهی استدلالهای عقلانی در باب گزارههای دینی بیفایده یا حتی مضر شمرده میشود. ایمانگروی در تاریخ اندیشه عمدتاً با دو رویکرد بیان میشود که در اینجا به توضیح مختصری پیرامون آنها میپردازیم: 1. ایمانگرایی کییرکگارد- کییرکگارد فیلسوفی وجودی است که ایمان در اندیشهی او از جایگاهی والا برخوردار است. او بر این باور است که «حقیقت» امری انفسی است و جستوجوی آن از طریق استدلالهای آفاقی امری نابجا و حتی مضر است. او با سه دلیل استفاده از عقل در حوزهی دین را نابجا میشمارد... (خسروپناه، ص 257).
در ادامه، خسروپناه هر سه دلیل کرکگور (که البته او تلفظ نامش را به کییرکگارد تبدیل کرده است) و ایمانگرایی ویتگنشتاینی را از کتاب اکبری تلخیص و رونویسی میکند. جالب است که اکبری از نامهایی که ادمز بر دلایل کرکگور گذاشته است یاد میکند و هم به کرکگور هم به ادمز ارجاع میدهد (هر دو نوشته را مصطفی ملکیان سالها پیش به فارسی ترجمه کرده است) اما خسروپناه به بازنويسي یا نقل آن ارجاعها نیازی نمیبیند.
متأسفانه سوءرفتار علمی چنان در فضای علمی کشور جایگیر شده که بحث دربارهی آن از مرزهای جامعهی علمی گذشته و به حوزهی عمومی کشیده شده و از واکنشهای داخلی نیز گذشته و واکنشهای خارجی را در پی داشته است. با این حال، سوءرفتار مورد اشاره در اینجا صرفاً سوءرفتاری افزوده بر تقلبها و تخلفهای پیشین نیست. اینبار مبادرت کسی به چنین رفتار غیرعلمی، غیراخلاقی و غیرقانونیای آشکار میشود که گذشته از مقام روحانیت، سمتهای بسیار تأثیرگذاری در مراکز دانشگاهی و حوزوی کشور دارد، از جمله: دبیر و نایبرییس هیئت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره، عضو حقیقی شورای تحول و ارتقای علوم انسانی کشور، عضو شورای اسلامی شدن دانشگاهها و رییس مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران. پرسش من این است: آیا آنچه در قالب قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در تهیهی آثار علمی آمده است، به تعبیر اهل سیاست، دانهدرشتها را هم شامل میشود؟[4]
2_ ساختار آثار خسروپناه در بسیاری از موارد آشفته و عجیب به نظر میرسد. برای نمونه، در بخش دوم انتظارات بشر از دین قرار است «انتظار بشر از دین در مغربزمین» بررسی شود. عنوان فصل اول و دوم این بخش بهترتیب «انتظار بشر از دین در قرون وسطی» و «انتظار بشر از دین در رنسانس و دوران معاصر» است. قاعدتاً در این فصول مسئله از دید «متفکران غربی» بررسی میشود، اما در فصل سوم دوباره با عنوان کلیِ «انتظار بشر از دین از دیدگاه متفکران غربی» مواجه میشویم و ذیل این عنوان آراء دوازده متفکر غربی، که معلوم نیست چه سنخیتی با هم دارند و چرا آنها انتخاب شدهاند و نه دیگران، بررسی و نقد میشود. محتوای این نقد و بررسیها البته گرفتار انبوهی از مشکلات و بدفهمیها است، ولی در اینجا صرفاً میخواهم به مشکل ساختاری این بخش اشاره کنم. همچنین، در فصل دوم مسائل جدید کلامی و فلسفهی دین «دینپژوهی و رشتههای آن» معرفی میشوند. فصلهای بعد به تصور خدا و استدلالها بر وجود خدا و مسئلهی شر و عدل الهی اختصاص دارند اما در فصول هشتم و نهم، نویسنده، بهرغم فاصلهای که از بحث دربارهی دین گرفته است، دوباره به دین بازمیگردد و از «چیستی دین» و «تعاریف دین» بحث میکند. از این حیث، کلام جدید وضع آشفتهتری دارد و خواننده دائماً بدون نظم در میان مباحث فلسفهی دین، کلام اسلامی و نقد روشنفکری دینی در نوسان است.
علاوه بر این، در غالب نوشتههاي خسروپناه در این زمینهها هر فصل قسمتی با عنوان «نظریهی برگزیده» در خود دارد. این قسمت آخرین قسمتِ هر فصل است و از پیِ نقدهای شتابانِ نویسنده بر نظریههای دیگر میآید. با این حال، این قسمت از حیث شتابزدگی، داوریهای کلی و ادعاهای غیرمدلل از قسمتهای قبل پیشی میگیرد و معمولاً نویسنده در آن دیدگاه خود را در دو یا چند بند بیان میکند، بیآنکه آن را به قدر کفایت توجیه کند یا به نقدهای احتمالی پاسخ دهد یا بگوید چگونه از پسِ مشکلاتی برمیآید که نظریههای دیگر در موردشان واماندهاند. در نتیجه، فصل «نظریهی برگزیده» غالباً صورت قطعنامه دارد، نه بحثی فلسفی- کلامی.
3_ میزان ارجاعات در نوشتههاي خسروپناه بسیار زیاد است. با این حال، غالب این ارجاعات ارزش درجهدو یا درجهسه دارند یا اساساً هیچ ارزشی ندارند (مانند ارجاع و نقل کامل خبرِ «واحد مرکزی خبر» یا ارجاع به یکی از شمارههای مجلهی دانشمند در سال 1343 در مسئلهای علمی- تجربی، آنگونه که پیشتر آمد). خسروپناه در مواردی به آثاری به زبان انگلیسی هم ارجاع داده است اما آثار ارجاعدادهشده غالباً یا اساساً وجود خارجی ندارند (مانند موردی که در بالا آمد)، یا آثاریاند که ترجمهشان از چند دهه پیش در فارسی وجود داشته است (مانند تاریخ علم جرج سارتون، ترجمهی احمد آرام و پویایی ایمان پل تیلیش، ترجمهی حسین نوروزی) و به نظر میرسد مأخذ اصلی خسروپناه همین ترجمهها بودهاند، یا کتابشناسیشان، از حیث نگارش نام نویسنده، عنوان، ناشر، محل انتشار، چنان مغلوط است که بعید به نظر میرسد نویسنده واقعاً اصل کتاب را دیده باشد. مثلاً، این ارجاع را ببینید: «Schleier macher.f,The Christian Faith (Edin Burgd: T. and T.Clark 1928)» (نشانهی دیگری که مؤید این حدس است این است که ثبت آثار در فهرست منابع انگلیسی هیچ شیوهی مشخصی ندارد و در غالب موارد نیز یک یا چند مشخصهی اثر جا افتاده است).
به نظر میرسد در این موارد، و به احتمال زیاد در معدود مواردی که مشخصات اثر بهدرستی نوشته شده است، خسروپناه همهی ارجاعهای باواسطه را به ارجاع بیواسطه بدل کرده است. ارجاع باواسطه آن است که نویسنده مطلب یا نقلقولی را از طریق مرجع دیگری نقل میکند و خود مرجع اصلی را ندیده است. در این شرایط، یعنی وقتی نویسنده خود مرجع اصلی را ندیده، موظف است پس از ذکر مشخصات مرجع اصلی، با ذکر عبارت «به نقل از» مشخصات مرجع واسط را نیز ذکر کند. در شرایطی که استناد نویسنده به متن اصلی است، ارجاع واسطهای ندارد و طبعاً نیازی به این کار نیست. آنچه به نظر من میرسد این است که خسروپناه در ارجاعات خود به متون انگلیسی ارجاعاتِ باواسطه را بیواسطه ذکر میکند و مرجعِ واسط را نمیآورد. این نظر را این واقعیت تقویت میکند که فهرست منابعِ انتهای برخی کتابها با منابع مذکور در کتاب انطباق ندارد. مثلاً، در انتظارات بشر از دین به آثاری از تیلیش و هانس کونگ ارجاع داده شده که در فهرست انتهاییِ منابع نیامدهاند. متأسفانه، بررسی کتابهای خسروپناه، فقط در موضوع فلسفهی دین و کلام جدید، به من نشان داد که آثار نخست او از این حیث قدری اصیلترند و او هرچه پیشتر آمده بیشتر مرتکب این خطا شده است. بر اینها بیفزایم که ذکر برخی ارجاعات نیز بسیار شگفتآور است. مثلاً، در فهرست منابع کلام جدید یکی از منابع فرهنگ یادگیری واژگان انگلیسی آکسفورد است! همین بهاصطلاح منبع در کلام نوین اسلامی عیناً اینگونه معرفی شده است: «Oxford University Press (1956), Advanced Learner’s dictionary, London: Author»!
4_ آثار خسروپناه در فلسفهی دین و کلام جدید عمدتاً سرشار از اغلاط نگارشی و ویرایشیاند. توجه دارم که بخشی از این مشکل به ویراستاران و ناشران این آثار بازمیگردد که آنها را بیدقت و بیمبالات منتشر کردهاند. با این حال، حجم و كثرت اغلاط نگارشی و ویرایشی در سراسر نوشتهها نشان ميدهد نویسنده در این بيدقتي و بيمبالاتي سهم اصلي را دارد. بدون ذرهای مبالغه، بهزحمت ميتوان در نوشتههاي خسروپناه جملهاي يافت كه مشكل املايي يا ويرايشي نداشته باشد. ذکر این مشكلات در این نوشته بر حجم آن بیش از پیش خواهد افزود. خوانندگان میتوانند خود این کتابها را در دست بگیرند و ببینند که اغلاط نگارشی و ویرایشی آنها تا چه حد خواندنشان را آزاردهنده و جانفرسا میکند، علاوه بر اینکه گاهی فهم مراد نویسنده را نیز دشوار یا ناممکن میسازد.
نتیجه
عبدالحسین خسروپناه، یا به همت خود یا به همت «یاریکنندگان» یا هر دو، بسیارگو و بسیارنویس است. آثار او مطوّل و از حیث موضوعی متنوعاند. من در اینجا صرفاً به آثار او در زمینهی فلسفهی دین و کلام جدید توجه کردم و به طور خاص ارزیابیهایش از اندیشهها و متفکران غربی را بهاجمال بررسیدم. شاید بهتر بود که صرفاً به یک مقاله یا یک نوشته میپرداختم تا ارزیابیم دقیقتر شود، اما فکر میکنم ارزیابی کلیِ این آثار از این منظر نتایجی دارد که از بررسی یک مقاله یا کتاب از او یا یک موضوع در مجموعهی آثار او به دست نمیآید. از جملهی این نتایج آن است که درمییابیم آثار خسروپناه، در زمینهی فلسفهی دین و کلام جدید، به طور خاص از منظر بررسی ارزیابیهای او از فلسفهی غربی، تا چه حد تکرار مکرراتاند، تا چه حد در سطح میمانند و به عمق راهی ندارند، تا چه حد شتابزده و یکسویهاند، تا چه حد آشفته و بینظماند، تا چه حد ناشی از بدفهمیاند، تا چه حد به کمکِ نامپرانی و طرح اصطلاحات عجیب و نامفهوم به خود صورتِ علمی دادهاند و رُعبانگیز جلوه کردهاند، تا چه حد از نظر ظاهری شلخته و نامرتباند و تا چه حد به پديدهي كتابسازي و، در مواردي، سرقت علمي، نزديك شدهاند. ميدانيم كه این نوشتهها تا حدی کمک کردهاند او به مراتبِ علمی، فرهنگی و سیاسیِ خاصی دست یابد؛ میگویم «تا حدی» چون میدانم دستیابی به این مراتب صرفاً به آثار علمی متکی نیست. با این حال، خوب است بهنحوی بررسی شود که این نوشتهها، با این حجم و كثرت فريبندهشان، چه میزان خواننده دارند و ماندگاريِ علمیشان چقدر است.[5]
و اما سه نکتهی پایانی: اول، من گمان میکنم جامعهی فلسفی ایران با نادیده گرفتن آثار خسروپناه، و نظاير آنها، و نقد نکردنشان فضایی مساعد برای رشدشان میگشاید که آسیبهایش سراسر جامعهی علمی کشور را متأثر میکند. بررسی و نقد این آثار، گرچه قسمتی از توان ذهنی و وقت مفيد افراد را میگیرد و بهیقین دشواریها و عواقبی تلخ و ناخوشایند به همراه دارد، بهایی است که میتوان، و باید، آن را شجاعانه به نیت اصلاح وضعیت علمی و فرهنگی ایران، به نیت کمک به نوجوانان و جوانانِ علمجوی ایران برای شناخت سره از ناسره و فلسفه از شبهفلسفه پرداخت. دوم، خوب است مسئولان بلندپایهی کشور و متولیان نظام دانشگاهی کشور به این مسئله توجه کنند که چگونه شخصی میتواند با چنین وضعیتی مراتب ترقی را بهسرعت در این نظام بپیماید و نهتنها به مرتبهِی علمی «استادی» دست یابد بلکه سمتهایی بسیار مؤثر را نیز عهدهدار شود. مرا به شخصِ آقای خسروپناه و منش ایشان کاری نیست؛ به عواقب و آثار بسیار ناگوار سوءمدیریت او در مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران نیز کاری ندارم؛ گرچه بعید میدانم، اما امیدوارم واکنش ایشان به این نوشته نه خشم و کینهتوزی و انتقامجویی، بلکه خوداندیشیِ منصفانه، نقادانه، شجاعانه و شرافتمندانه باشد و از این حیث به الگویی اخلاقی و علمی بدل شود. پرسش من از سیاستگذاران و مسئولان آموزش عالی است که چرا در نظام دانشگاهی رویّههایی جاری شدهاند که چنین نتایجی به بار آوردهاند و چرا نهادهای تأثیرگذار و تصمیمگیر در سیاستهای علمی با مشاهدهی این نتایج، برای اصلاح رویّهها اقدامی جدی نمیکنند که هیچ، فرآوردههای این نظامِ معوج را بر مناصبی مهم و کلیدی مینشانند. سوم، و شاید مهمتر از همه اینکه، آثاری که در این نوشته نام بردم ظاهراً برای دفاع از آموزههای دینی، تعلیم آنها و ترویجشان نوشته شدهاند. اگر تنها گوشهای، و فقط گوشهای، از نقدهایی که در این یادداشت آوردهام درست باشد، بهتر است از سرِ دغدغهي ايماني و برای دفاع از آموزههای دینی، تعلیم آنها و ترویجشان، دستکم تا هنگامی که آثار خوداندیشی در آقای خسروپناه متجلی شود، خطاب به ایشان بگوییم: «از بهر خدا مخوان» که «ببری رونق مسلمانی».
ضمیمه: مطلعی از حکایتی دیگر
میدانم که وقت زیادی از خوانندهی این متن گرفتهام. اما وقتی فهرست آثار عبدالحسین خسروپناه را ملاحظه میکردم، متوجه نکتهی جالبی شدم که گرچه با موضوع این مقاله ارتباطی ندارد، دریغم میآید که آن را بیان نکنم. آن نکتهی جالب این است که برخي از افرادی كه در آثاری با خسروپناه نويسندهي مشترك بودهاند يا او در مقدمهي كتابش از كمك آنها تشكر كرده است يا در مورد او آثاري نوشتهاند، در سالهاي رياست او بر مؤسسهي پژوهشي حكمت و فلسفهي ايران در این مؤسسه به مراتبي دست يافتهاند. از جمله، نويسندهي همراه خسروپناه در كتاب شريعتي، دين و جامعه و برخي مقالات علمي- پژوهشي و یکی از نويسندگان كتاب انسانشناسي اسلامي (تأليفشده زير نظر خسروپناه) عضو هيئت علمي و سرپرست شعبهي مؤسسه در قم شده است كه خسروپناه با ورودش به مؤسسه آن را تأسيس كرد. یکی دیگر از نويسندگان كتاب انسانشناسي اسلامي گردآورندهي كتابي هم هست با عنوان مقدمهاي بر جنگ نرم كه يكي از مصاحبههاي آن با خسروپناه است. او نیز در برخي مقالات علمي- پژوهشي نويسندهي همراه خسروپناه بوده و اینک عضو هيئت علمي مؤسسه است.[6]
نظیر اين اتفاقها نمونههاي جديدتري هم دارد: نويسندهي همراه خسروپناه در كتابهاي رئاليسم معرفتي، تحليل معرفت و كتاب در دست انتشارِ چيستي امر انساني: كاربست انسانشناسي نوصدرايي در علوم اجتماعي، تحريركنندهي درسهاي خسروپناه در قالب كتاب توليد و تكوين علوم انساني اسلامي و روششناسي علوم اجتماعي و كتاب در دست انتشارِ ايدئولوژيهاي اجتماعي و تنظيمكنندهي كتاب انديشههاي حكمي و اجتهادي شهيد آيتالله سيدمحمدباقر صدر، كه همراه با خسروپناه وارد مؤسسهی حکمت و فلسفه شد و به سمت مدیر حوزهی ریاست منصوب گشت و سپس دانشجوي دكتري مؤسسه در رشتهی فلسفهی علم شد، آنقدر بختیار بود که در صبح روزی که عصرش از رسالهی دکتری خود دفاع میکرد در آزمون جذب هیئت علمی مؤسسه شرکت کرد و به عضویت در هيئت علمي گروه مطالعات علم مؤسسه برگزیده شد. او، که به گفتهی خود «دستیار پژوهشی استاد خسروپناه» است، پس از عضویت در هیئت علمی در مؤسسه کلاس «مهارتهای نگارش مقالات پژوهشی» برقرار کرده است.[7] در ماه گذشته نیز اعضای هیئت علمی بهناگاه شخص دیگری را همکار خود دیدند که از قضا خسروپناه استاد راهنمای رسالهی دکتریش بوده است. جستوجو در اینترنت نشان میدهد او در دو مقالهی علمی- پژوهشی نویسندهی همکار خسروپناه است. یکی از این مقالات هم در نشریهی مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی منتشر شده که خسروپناه سردبیر عضو و هیئت تحریریهی آن است! علاوه بر اینها، یکی از دانشجويان دكتري فلسفهي اسلامي مؤسسه، كه در شمارهي سيام جاويدانخرد (پاييز و زمستان 1395) مقالهاي با عنوان «تبييني نو از اصالت "وجود و ماهيت" از منظر استاد خسروپناه» نوشته است و در يادداشت زير مقاله آن را «حاصل دروس استاد عبدالحسين خسروپناه ]یعنی رییس مؤسسه و مدیرمسئول نشریه[ براي دانشجويان دورهي دكتري حكمت متعاليه در مؤسسهي پژوهشي حكمت و فلسفهي ايران» دانسته،[8] فعلاً، همزمان با گذراندن دورهي دانشجويي، به عنوان مسئول امور اجرايي طرح پژوهشي ملي مؤسسه در زمينهي تصحيح و انتشار آثار ابنسينا مشغول به كار است. با توجه به سوابق قبلی، اینک باید منتظر ماند و دید بخت او چهوقت و چگونه میشکفد.
این در جای خود بسیار جالب و درخور تأمل است که غالب این افراد همانهایی هستند که ظاهراً حق دوستی و همکاری به جا میآورند و در برابر نقدهای علمی و مدیریتی به عبدالحسین خسروپناه از برای او سینه سپر میکنند و نقدها را بیربط، سیاستزده، اتهامآمیز و توهینآمیز میخوانند. جزاهم الله خیراً و کثر امثالهم! قطعاً میتوان بسیار بسیار خوشبین بود و در فضایی که انبوهی از فارغالتحصیلان کارشناسی ارشد و دکتری فلسفه در تأمین مناسب معاش خود از طریق درسی که خواندهاند درماندهاند و چشم امیدشان به تکوتوک اعلام نیازهای رشتهی فلسفه در فراخوانهای بورسیه یا جذب هیئت علمی وزارت علوم است، نقاط اتصال همهی وقایع گفتهشده به یکدیگر را (و نیز بورسیههای مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفه را که در عین بیخبریِ غالب اعضای هیئت علمی بورس گرفتهاند) تصادفی و ناشی از قضا و قدر شمرد. اما باز هم انتظار این است که دستکم توضیحی بدهند و نشان دهند که رویّههای مربوط به این تصادفها شفاف، منصفانه، قانونی و علممدارانه بودهاند، نه مثلاً بذل و بخشش پستهای علمیِ نظام آموزش عالیِ مملکت به هواداران و ارادتمندان و «یاریکنندگان».
باری، یکی از کسانی که وصفشان در بالا آمد نوشتهای منتشر کرده و در آن گفته است که خسروپناه در علم «خطشکن» است و «بیشترین شجاعت و مرارت را» در این راه داشته است و کسی است که وقتی «بسیاری افراد» «بسیاری از مسائل» را نمیفهمیدند، «کتاب عالمانهی کلام جدید را نوشت و در آن «بسیاری از مسائل و مشکلات فکری دههی هفتاد و هشتاد را بهخوبی واکاوی کرد». بدین ترتیب، آثار خسروپناه «هر کدام جای خالی را پر کردند و کاروان دانش قدمی به پیش رفت». نویسنده میگوید «اما این روزها از» خسروپناه گله دارد چون «شنیده» است «فحشنامهای» حاوی «توهین، ناسزا و حرفهای نیشدار» تنظیم کردهاند و «کسانی که خود را منسوب به رشتهی اخلاق کردند، با ژست روشنفکری توهین کردند»، در حالی که «مخالف این جماعت اگر کتاب ننویسد متهم به بیسوادی است و اگر کتاب بنویسد محکوم به کتابسازی». خلاصه، گلایه «از استاد این است که چرا به این صداها توجه کردید»؛ شمایی که طرف حسابتان «دکتر سید حسین نصر و دکتر سروش بود... و دکتر شبستری و دکتر پایا و استاد مصطفی ملکیان» و «لحظهلحظهی عمرتان.. مغتنم»، «وقت خود را به افرادی که در چند سال چند مقاله منتشر کردهاند... تلف نکنید» چون وقتی من ]لابد بر اساس همان «شنیده»ها[، «از دانشجوبان کارشناسی ارشد خواستم جوابیهی علمی بنویسند، حتی آنها هم نپذیرفتند».
شخص دیگری از همان جمع افتخار همکارش را به همنشینیِ خسروپناه با ملکیان (البته به علتهایی که افتد و دانی!) و مخاطبهی یکطرفهی (!) او با سروش وارونه کرده و منتقدان را «آلت خوشدست دباغان» خوانده و گفته است آنان «بیسوادانی مفرط» هستند «که دورههای بنیادین تحصیل خود را در رشتههای فنی گذرانده و یکباره یاد فلسفه میکند ]کذا فیالاصل[»؛ توگویی تحصیل در علوم پایه یا مهندسی برق در بهترین دانشگاههای ایران و جهان نشان از کمهوشی و کماستعدادی در فلسفه دارد و تحصیل فقه نشان از هوشمندی و استعداد فلسفی. هماو در پاسخ به نقد و تعریضی متفاوت در مورد آقای خسروپناه نوشته است: «امروزه دورانی است که طعنه زدن بر فیلسوفانی همچون خسروپناه... سکهی رایج روشنفکری محسوب میشود؛ لیکن اندیشه کجا و این تعابیر روزنامهای کجا؟!».
در اینجا نمیخواهم به این عبارات موهنِ کسانی پاسخ بدهم که نخستین مواجههشان با چند مقالهی علمیِ کوتاه توهینآمیزخواندنشان بوده است (توگویی اگر کسی مستند به واقعیاتی بگوید دیگری بیمبالاتی کرده است یا فلان مسئله را نفهمیده است یا نوشتههایش آشفته و از نظر نگارشی و ویرایشی مغشوش است یا نامها و اصطلاحات و فهرست مطالب را جانشین گزارش و تحلیل و نقد کرده است یا مطلبی نوشته است که اگر دانشجوی کارشناسی هم آن را بنویسد، از او نمیپذیرند یا مرتکب کتابسازی شده است یا مرتکب انتحال شده است به او توهین کرده): «وَالَّذِينَ لَايَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا». از این تأسف عمیق نیز میگذرم که روزگاری از سر میگذرانیم که در آن واژههای «فیلسوف» و «استاد» و «حکیم» به ثمن بخس خرید و فروش میشود. هدفم از نقل عبارات بالا این است که بگویم میدانم احتمالاً مدافعان آقای خسروپناه دوباره چنین سخنانی را دربارهی این نوشته و نویسندهی آن نیز خواهند گفت و آن را محصول توطئهای خطرناک و مأموریتی سیاسی از جانب اپوزیسیون ضدانقلاب، روشنفکرنمایان و بددینان و بیبصیرتان و فتنهگران و نفوذیان (حتی در خانوادهی شهدا!) خواهند شمرد که وظیفهی دستگاههای مسئول مقابله با آنها است (عضویت من در هیئت علمی مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران لابد چنین مقابلهای را راحتتر خواهد کرد!).[9] همچنین، میدانم که احتمالاً بحث را به لحن نوشته و نحوهی بیان و زمان و محل انتشار مطالب خواهند کشاند و به جای پرداختن به انتقادها و پاسخ دادن به آنها، میکوشند با ظالمتراشی و مظلومنمایی، کمک گرفتن از حساسیتهای سیاسی و فرهنگی و البته بسیج کردن نگهبانانی در فضای مجازی صورت مسئله را پاک کنند. باکی نیست! خوانندگان بیطرف، آگاه و علاقهمند خود میتوانند آثار مورد اشاره را بخوانند و دربارهی شأن و اعتبار علمیشان داوری کنند. ارزش و ماندگاری آثار علمی، در نهایت، در نتیجهی همین داوریها مشخص میشود، نه به زَر و زور و رانتهای گزاف: «اَنزَلَ مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ اَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَابِیاً وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَه اَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَاَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاْرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الامْثَالَ».
* مشخصات آثار نامبرده از عبدالحسین خسروپناه در این نوشته از این قرار است:
خسروپناه، عبدالحسین (1379)، کلام جدید، قم: مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزهی علمیه، چاپ اول.
خسروپناه، عبدالحسین (1386)، انتظارات بشر از دین، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهی اسلامی، چاپ دوم.
خسروپناه، عبدالحسین (1388)، مسائل جدید کلامی و فلسفهی دین، قم: انتشارات بینالمللی المصطفی، چاپ اول.
خسروپناه، عبدالحسین (1390)، انتظارات اعتدالی از دین، تهران: سازمان بسیج اساتید دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور، چاپ اول.
خسروپناه، عبدالحسین (1394)، کلام نوین اسلامی، قم: تعلیم و تربیت اسلامی، چاپ دوم (3 جلد).
.
.
[1] عضو هیئت علمی مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران
[2] self-plagiarism
[3] در پاسخ به ادعای من شخصی در مطلبی با عنوان «تقلب از خود؛ بیاخلاقی یا بیدقتی» نوشته که پس از مشورت با حقوقدانان به این نتیجه رسیده است که «هیچ قانونی در کشور نقل مطالب یک محقق از خود را ممنوع نکرده است». شخص دیگری هم در مطلبی با عنوان زیاده دراماتیکِ «انتقام در تاریکی» همین سخن را تکرار کرده است. حق با هر دو ایشان است. اما من هم به قانونی در مورد تقلب علمی از خود کشور اشاره نکردم. آنچه من گفتم این بود که قانونی داریم که آییننامهی آن در دست تهیه است. روشن است که تقلب خسروپناه از خود فعلاً در شمول این قانون نیست ولی تقلب او از دیگری در شمول قانون میگنجد، نکتهای که در ادامه به آن خواهیم رسید. با این حال، این مدافعان خسروپناه را دوباره به این نکته توجه میدهم که نشریهای که او خود مدیر آن است، در کنار بسیاری از نشریات علمی- پژوهشی دیگر، تقلب علمی از خود را به رسمیت شناخته و گفتهاند مقالات نویسندگانی را که چنین کاری بکنند نمیپذیرند. بسیاری از رونویسیهای خسروپناه از خود از قضا مربوط به دورانی است که او مدیر جاویدان خرد بوده است، نه «کتابهای خسروپناه در بیست سال گذشته»، آنگونه که مدافع محترم آورده است. خلاصه، آنچه من به منزلهی پدیدهی «تقلب علمی از خود» اشاره کردم در همهی مراکز علمی معتبر در دنیا مذموم است و از مصادیق سوءرفتار علمی شمرده میشود. بهعلاوه، به نظر میرسد مشکل از جای دیگری است: من در نحوهی انتقال مطلب مدافعان خسروپناه به آن «حقوقدانان و صاحبنظران در عرصهی مالکیت فکری» جداً تردید دارم و آنان را توجه میدهم به اینکه خسروپناه مطالب قبلیش را «نقل» نکرده؛ که در این صورت اشکالی در کار نبود؛ خسروپناه مطالب قبلیش را «رونویسی» کرده است. از این بامزهتر، و تأسفبرانگیزتر برای کسانی که دعوی دانشگاهی دارند، این کار مدافعان خسروپناه است که رونویسیهای او را با «مجموعه مقالاتی که کتاب شده است» مقایسه میکنند. نوشتههای نامبرده از خسروپناه مجموعهی مقالات یا سخنرانیهای او نیست که یک بار در یک نشریه و بار دیگر، با ذکر منبع اولیه، به صورت بخشی از کتاب یا یکی از مقالات کتاب منتشر شده باشد. مدافعان خسروپناه هم لابد ماننند من دیدهاند که نویسندگانی در مقدمهی اثر یا در قالب یک پاورقی زمان و مکان سخنرانی یا چاپ اولیهی اثر را ذکر میکنند. اما آثار اشارهشده از خسروپناه آثاری مستقلاند که نویسنده در آنها مطالب پیشتر استفادهشدهی خود در جا یا جاهایی را، بدون ذکر منابع اولیه، عیناً در جا یا جاهای دیگری کپی کرده است. به این کار «بازنشر» نمیگویند؛ به این کار میگویند «کتابسازی». علاوه بر همهی اینها، معلوم نیست این دیگر چه قِسم شیوهی توجیه اخلاقی است که «دیگران هم چنین کارهایی کردهاند»! «کتابسازی» غیراخلاقی و غیرقانونی است، ولو متفکری دیگر، ایرانی یا غربی، مرتکبش شده باشد. یکی از مدافعان مسئله را به خود من بازگردانده و پرسیده است: «آیا آقای خداپرست تاکنون هیچ مقالهای که عبارات آن عین مطالب آثار دیگرش باشد، ارائه نکرده است؟». من، برخلاف استاد ایشان، چندان اثری ندارم. اما اگر ایشان توانست رونویسیای مشابه رونویسیهای خسروپناه از خود از معدود نوشتههای من بیرون بکشد و نشان دهد، من ضمن عذرخواهی از جامعهی علمی، هر مزیتی از قِبلِ آن رونویسی دریافت کرده باشم به بیتالمال مسلمین یا هر جا که ایشان تشخیص بدهد بازمیگردانم، گرچه از حقانیت سخنانم دربارهی تقلب علمی خسروپناه از خود نمیگذارم؛ طبعاً چون این به آن ربطی ندارد!
[4] در برابر این انتقاد، یکی از مدافعان خسروپناه از صفحهی آخر مقدمهی کتاب عکسی گرفته و آن را در گروههای تلگرامی گذاشته و پس از ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشته است «کاش نویسندهی این متن پیش از آنکه درصدد اتهامزنی به دیگران باشد، به شناسنامه و چند و چون کتابهای مورد استناد خویش توجه بیشتری بفرمایند» و در پایان گفته آن عکس «پرده از صحت و سقم اتهامهای» من برمیدارد. اولاً، به این همکار محترم دوستانه توصیه میکنم ذکر مبارک «بسم الله الرحمن الرحیم» را در دلش بگوید و در چنین مواقعی خرجش نکند که این ذکر نه کلام ایشان را درستتر نشان میدهد نه کلام مرا باطلتر. ثانیاً، من در شناسنامه و روی جلد کتاب نکتهی مهمی ندیدم جز اینکه نام نویسنده عبدالحسین خسروپناه است! در صفحهی مورد اشارهی ایشان، خسروپناه از چند نفر، از جمله نویسندهی مقالهی «انتقام در تاریکی»، تشکر کرده است که «در تهیه و تدوین این مجموعه مرا یاری نمودهاند». شخصی دیگر هم نظیر سخن همین مدافع را گفته است: «نگارنده برای جا نماندن از کاروان افترا فرصت نداشته است کتاب را بهدرستی مطالعه کند و دریابد دکتر خسروپناه که متهم به تلخیص، رونویسی و تقلب شده است، مؤلف بخش یادشده نیست. بلکه شخص دیگری این بخش را نوشته است. احتمالاً ایشان انتظار دارند در کارهایی نظیر مجموعه مقالات یا پژوهشهای جمعی کسی که کتاب به نام اوست، تمام ارجاعات محققان دیگر را کنترل کند!!». اولاً، از مجموع دفاعیات مدافعان خسروپناه بالاخره معلوم نیست رونویسیها کار نادرستی است که دیگران مرتکبش شدهاند (ادعای آن همکار و این مدافع) یا کار درستی است و به اندازهی کافی هم ارجاع دارد (ادعای نویسندهی مقالهی «انتقام در تاریکی» که یاریرسان خسروپناه بوده است و لابد باید مسئولیت نحوهی یاریرسانیش را هم با نوشتن مقالهای در دفاع از او بپذیرد و کارش را رفع و رجوع کند). این تشتت خود به اندازهی کافی گویای حقیقت هست. ثانیاً، آن همکار و این مدافع ظاهراً فرق «نویسندگی» با «یاری نمودن» را نمیدانند یا چنان مدهوش مطالب «استاد»ند که فرقش را فراموش کردهاند. اگر خیلی دوست دارند بر این مطلب تأکید کنند، باید بگویم بله، من هم حدس زدم که شاید آن اشخاص به گونهی دیگری «یاری نمودهاند»، ولی آیا این از خسروپناه سلب مسئولیت میکند؟ آیا نویسندهی مسئول کتاب را تغییر میدهد؟ آیا خسروپناه در ارتقای بهاصطلاح علمی خود این کتاب را از آنِ خود ندانسته است؟ آیا از مزایای انتشار آن بهرهمند نشده است؟ در برگهی رسمی مشخصات اثر در سایت کتابخانهی ملی (http://opac.nlai.ir/opac-prod/bibliographic/3472961) معلوم نیست چه کسی نویسندهی کتاب است؟ بهعلاوه، معلوم است که من انتظار دارم کسی که نامش روی کتاب میآید دستکم زحمت خواندن نوشته و برطرف کردن سوءرفتارهای علمی احتمالی را به خود بدهد. یکی از مدافعان آورده است «آقای خداپرست... اشاره به ارجاعات کردهاند، ولی این میزان ارجاع نظر ایشان را تأمین نکرده است!! کسانی که درگیر پژوهش علمی هستند میدانند، شیوههای ارجاعدهی خطکش مشخصی ندارند. اینکه در هر خط ارجاع داده شود از نظر بسیاری محققان پسندیده نیست، بهویژه در آثاری که برای تدریس انتخاب میشوند، اصل بر کمشدن ارجاعات است». نمیدانم ایشان چرا اینقدر از خواندن متن من تعجب کرده است، ولی این سخنش که ارجاع دادن خطکش مشخصی ندارد مصداق روشن تضعیف مدعای من است به نحوی که گویا میگویم در هر خطی باید ارجاعی داد. این نحوهی پاسخ خود به اندازهی کافی نشان میدهد که خود ایشان «درگیر پژوهش علمی» نیست. خوب بود ایشان از خود بپرسد بر فرض هم که ارجاعات به کتاب اکبری کافی باشد، جعلِ ارجاعِ اضافی برای متنی که در واقع اکبری نوشته است یا تغییر «کرکگور» به «کییرکگارد» یا «فراروانشناسی» به «فراروانشناسان» واقعاً برای پوشاندن چه چیزی بوده است. اما متأسفانه ایشان در دفاع از «استاد» چنان شتابزده، سراسیمه و خشمگین است که در متنی چهار پاراگرافی، علاوه بر حملهی بیربط به اعضای هیئت علمی مؤسسهی حکمت و فلسفه، دو بار مرا به پیگرد حقوقی تهدید کرده است. به او و دیگر مدافعان خسروپناه و خود ایشان، که با کوچکترین انتقادی، تلفن و قلمبهدست مدام در پی تهدید افراد به اخراج و ایجاد اختلال در کار و قطع ارزاق ماه رمضان و بُن فروشگاه شهروند (!) است، توصیه میکنم کسانی را از این چیزها بترسانند که از این تهدیدها بترسند! مطمئن باشید من از آنها نیستم، و بسیار خوشحال میشوم این مسئله در هیئت تخلفات اعضای هیئت علمی یا هر محکمهی دیگری مطرح شود تا مشخص شود چه کسی از سرِ صدق سخن میگوید.
[5] لازم به ذکر است که هیچیک از کتابهای خسروپناه را ناشران خصوصی منتشر نکردهاند. همهی آثار او، بیاستثنا، از سوی ناشران دولتی یا متکی به حمایت دولتی منتشر شده است.
[6] برای یادآوری، بد نیست بدانیم شمارهی 19 نشریهی علمی- پژوهشی مؤسسه، جاویدان خرد، مقالاتی از این هر دو، و از شخص دیگری را، که جملگی پیش از دفاع از رسالهی دکتری خود عضو هیئت علمی مؤسسه شدهاند، درست قبل از عضویتشان در هیئت علمی منتشر کرد. این شماره تاریخ تابستان 1390 را بر جلد خود دارد ولی در پاییز 1391 منتشر شد. انتشار این مقالات، با توجه تاریخ دریافت و پذیرششان در انتهای سال 1390 و ابتدای سال 1391، بسیار غیرمترقبه بود چون ظاهراً نشان میداد نشریه هیچ مقالهای از پیش از بهمنماه سال 1390 نداشته است که بالاخره بخواهد آن را در پاییز 1391 منتشر کند. این البته برای نشریهای مانند جاویدان خرد، با اعتباری که در آن هنگام داشت، قدری غریب است. این نکته را کاوه لاجوردی در همان زمان تذکر داد.
[7] ایشان در مباحثههای تلگرامی رونویسیِ خسروپناه را از خود و دیگران «لغزشی» خوانده است که «سوءاستفاده از وقوع» آن «در سالهایی که چنین ضوابطی اصلاً مطرح نبوده است را روشی اخلاقی برای هتک» نمیداند و میگوید حتی خودش ممکن است «در هنگام استفاده از فیشهایش «در شانزده هفده سال قبل سهواً برخی اشکالات در» نوشتههایش «واقع نشود ]منظور «بشود» است[». داوری در این باره را که آیا آن حجم از رونویسی «لغزش در استفاده از فیش» است یا «تقلب علمی» و «کتابسازی» و اینکه چنین پدیدههایی به ضوابط چند سال اخیر ربط دارد یا نه به عهدهی خواننده میگذارم. در مورد اتهام «سوءاستفاده برای هتک» که ایشان به من زده است، چیزی نمیگویم و فقط برای خودش وجدانمداری و انصاف و برای شرکتکنندگان در کلاسهایش سلامت اخلاقی در پژوهشِ علمی آرزو میکنم.
[8] این هم لابد مدل جدیدی از مقالات علمی- پژوهشی است! همین جا پیشنهاد میکنم محققان اخلاق در پژوهش وضعیت فصلنامهی علمی- پژوهشی جاویدان خرد را به مثابهی موضوعی برای مطالعهی موردی انتخاب کنند. حال که ظاهراً به نظارت مراجع رسمی در این زمینهها امیدی نیست، پیشنهاد من دستکم شاید فایدهای علمی و اخلاقی داشته باشد.
[9] نیازی نمیبینم به فشارهایی اشاره کنم که در ماههای اخیر بابت برخی انتقادهای اداری نهتنها بر من بلکه، به بهانهی مقابله با من، بر بخش قابل توجهی از کارکنان مؤسسه وارد شده است. با این حال، مناسب است به طلیعهی فاز جدیدی از برخوردها اشاره کنم که عبدالحسین خسروپناه پس از انتشار بخشی از این مقاله، با دست گرفتن این موضوع که پدر من در دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیده، در قالب توییتهایی در فضای عمومی منتشر کرده است: «در جامعهی ما خانوادههای شهدا و جانبازانی هستند که ایثارگری خود را به رخ دیگران نمیکشند و با توان خود بدون بهره گرفتن از امتیازی رشد میکنند هرچند برخی ممکن است با امتیازات نظام مدرک بگیرند و علیه نظام سخن بگویند»؛ «سلامت اخلاق یک موهبت الهی است نه امری موروثی، بنده فرزند شهیدی را میشناسم که با قیافهی تحصیلکرده اما در واقع بیسواد تلاش میکند تا دروغ بگوید تخریب کند و از همه مهمتر غیرت خانوادگی را هم رعایت نمیکند»؛ «ملاک دینداری و اخلاق هر فردی را باید در رفتار خودش جویا شد. آقازادگی افراد یا فرزند شهید و جانباز بودن ضابطه نیست. گاهی فرزند شهیدی که پدرش با اخلاص و حفظ میهن به شهادت رسیده و اما آن فرزند مملو از رذایل اخلاقی است». اگر این عبارات را در کنار عباراتی بگذارید که خسروپناه و برخی مدافعانش در مورد دوستانِ منتقد دیگری که رنج و خطرِ خواندن و نقد کردنِ نوشتههایی از خسروپناه را به جان خریدند، آنگاه عیار ادعاهای آنان در علم و اخلاق مشخص خواهد شد. همین جا بگویم که بهزودی شرحی از تجربهها و دیدههایم از مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران را در دوران دانشجویی (1389-1393) و عضویت در هیئت علمی (1394 تاکنون) در نوشتهای با عنوان «آنچه در انجمن حکمت و فلسفه دیدهام» منتشر خواهم کرد.
دین
فلسفه
فلسفه
فلسفه
فلسفه
گفتگو دربارهی این مطلب۱۰۸ دیدگاه
سلام، با توجه به اینکه عزیزان مدافع استاد خسروپناه بسیار مشتاق "شواهد و مدارک" هستند این موضوع رو درباره استخدام یکی از شاگردان استاد خسروپناه طرح میکنم. کافی است به رزومه یکی از این عزیزان که اسمش در کامنت های بالا هم ذکر شد (م. ع) در سایت انجمن مراجعه کنید تا تخلف برایتان محرز شود. ایشان طبق رزومه منتشره در خرداد ۹۶ فارغ التحصیل شده، (بگذریم از اینکه در وهله اول اصلا چطور دانشجو شده)، باری، طبق مقررات هر کس بخواهد عضو هیت علمی شود باید در فراخوان جذب شرکت کند، این فراخوان در سال دو بار برگزار میشود، شهریور و بهمن، و باز طبق آیین نامه جذب صرفا کسانی می توانند در فراخوان ثبت نام کنند که از رساله خود دفاع کرده باشند و باید مدرک دفاع را آپلود کنند. ثبت نام افرادی که در زمان فراخوان دفاع نکنند غیرمجاز است. این دانشجوی گرامی استاد خسروپناه با توجه به اینکه در تابستان ۹۶ عضو هیت علمی شده قاعدتا باید در بهمن ماه سال قبل در فراخوان ثبت نام کردهباشد، نمی دانم در زمان مصاحبه هیت علمی مدرکش را گرفتهبوده یا نه ولی این مهم نیست، چون بر خلاف مقررات در همان وهله اول یا بدون داشتن مدرک دفاع و صلاحیت توانسته در فراخوان شرکت کند، یا اصلا در فراخوان شرکت نکرده و به هر حال در هر دومورد کاملا غیر قانونی بوده. (رزومه این شاگرد استاد را می توانید در سایت انجمن ببینید، ضمن اینکه می توانید دلیل جذب برق آسا و غیرقانونی او را در همان رزومه ایشان خودتان حدس بزنید. نکته دیگر اینکه آیین نامه های مربوط به جذب هیئت علمی را هم می توانید در سایت فراخوان جذب مطالعه کنید)
مسئله مطرح که شاگرد نبود . حتی اگر درست بفرمایید موضوع سخن را عوض کرده اید.
بسم الله الرحمن الرحیم نقد علمی یا تخریب و حذف شخصیت؟!! در همه جای دنیا اینگونه است که هر دانشمندی که دست به نظریه پردازی و تئوریسازی بزند مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد و با این نقد و ابرامهاست که ماشین علم حرکت می کند. البته چنین نقدی منطق خاص خود را دارد مثل اینکه در گروه های علمی و بین متخصصین مطرح شده مورد نقد و بررسی قرار می گیرد، ولی گاهی انگیزه های غیر علمی منشأ نقد می شود که قطعاً اینگونه نقدها نه تنها به حرکت علم کمک نمی کند که موجب رکود و توقف آن می شود. چند ایراد به چنین روشی وارد می شود: اولاً ادبیات علمی و مسئله محور به ادبیات غیر اخلاقی و اتهام زنی تغیر می یابد. ثانیاً به دنبال مچ گیری از طرف و پوشناندن نقاط قوت و برجسته کردن نقاط ضعف او بر می آیند . ثالثاً به جای عرضه نقد در مواضع و مجامع علمی به انتشار در روزنامه ها و رسانه هایی که جایگاه عرصه مباحث دقیق علمی نیست روی می آورند و با تبلیغات ژرنالیستی به دنبال تحریک عواطف و احساسات بر می آیند. به نظر میآید چندی است دانشمند محترم حجت الاسلام خسروپناه که چهره ای شناخته شده و مورد اعتماد –چه به لحاظ علمی و چه به لحاظ اخلاقی- در حوزه و دانشگاه هستند به چنین نقدهایی گرفتار شده اند. شاید و بلکه حتماً اینگونه است که به نظریات علمی ایشان نقدهایی وارد باشد کما اینکه به هر نظریه پردازی درهر سطحی-غیر معصوم- می تواند وارد باشد و لذا عیب نیست که نظرات علمی ایشان با منطق درست به نقد کشیده شود این نادرست است که به خاطر جایگاه و موقعیت فعالی که به عنوان یک فرد شاخص در پروژه مهم علم دینی دارند و یا به طمع جایگاه مهمی که به عنوان رئیس مؤسسه حکمت دراند مورد نقدهای ناجوانمردانه قرار بگیرند. و این جای تأسف است که کسانی که ادعای روشنفکری و عقل گرایی آنها گوش فلک را پر کرده اینگونه روش علمی را با منطق روزنامه ای و ژرنالیستی خلط می کنند.
قابل توجه آقای خداپرست: نقل قولی از آقای ملکیان: " در این 26 سالی که در دانشگاهها بودهام، فراوان برخوردهام که دانشجویان از استادی ناراضی بودهاند و وقتی رجوع میکردند به مقامات بالاتر، میگفتند شما تعداد paper های ایشان را ببینید. تعداد paper غیر از این است که ایشان معلم خوبی است. ما نمیتوانیم بپذیریم که هرکه paper خوب مینویسد، معلم خوبی است؛ اصلا و ابدا. آنهم چه paper هایی! خودمان میدانیم این paper ها چگونه در ژورنالها چاپ میشود. آنهم یک نان قرض دادنهای عجیب و غریب! من در مجلهای که مدیر و مسئول آن هستم، صاحب امتیازش هستم، سردبیرش هستم مقاله تو را منتشر میکنم و تو هم مقاله مرا در مجلهات چاپ کن! این را که ما میدانیم. چرا سر خودمان را کلاه بگذاریم؟ " این توصیف آقای ملکیان است و ایشان می پرسند سر خودمان را کلاه بگذاریم . این توصیف شرایط چاپ مقاله است پس لااقل برخی با صداقت واقعیت مقاله نویسی را دچار اشکال می دانند. متولین چنین نهادهایی طبعا نمی توانند شکایت معقولی داشته باشند.
به عنوان کسی که فلسفه را فقط به صورت آماتوری دنبال میکند نظرم را میگویم: حتی اگر تمام نقدهای وارده به جناب آقای خسروپناه نادرست و از روی غرض ورزی و یا حتی بی اخلاقی محض بوده باشد شیوه پاسخ و سلسله توییت های که در جواب منتشر شد نشان از عدم صلاحیت ایشان برای مدیریت موسسه ای که مزین به نام حکمت و فلسفه است، می باشد. شیوه ی برخورد ایشان نشان دهنده برخورد یک مدیر غیر متخصص و البته متعهد ایرانی که به جای پاسخ به انتقادات سعی در مغالطه و فرار دارد میباشد. در این مورد خاص البته با اعلام وضعیت خانوادگی منتقد، مرز های اخلاقی در پاسخ دادن جابجه شد!
آقای اشرفی با عرض معذرت از این که مجبور شدم این را عرض کنم معنای آماتور را اشتباه به کار بردید( دقت بفرمایید) و وقتی نقد جزیی نگر باشد حتی اگر آقای مورد انتقاد همان دیو مورد توصیف متعصبین باشد قابل اعتماد نخواهد بود.
با درود به دوستان اهل بحث بنده نزدیک ده سال است آقای خسروپناه را می شناسم، بنظرم کمی درایت و تأمل سیاسی باعث می شود که سوارِ این موج هجمه به ایشان نشویم. مشخص است که روزنامه شرق با فاز اصلاح طلبی ای که دارد، می خواسته خسروپناه رو آماج حملات قرار دهد، و این بساط را به پا کرده است و از عده ای سواری گرفته. البته خسروپناه بارها گفته که از نظر سیاسی اصولگرا نیست، ولی فاز ولایتمداری او نیز بر کسی پوشیده نیست! بنظر من استاد خسروپناه (که نیازی به عنوان دکتر ندارد، چرا که از بسیاری از آنها سواد و تحقیقش بالاتر است) یک فرد فرهیخته به معنی واقعی کلمه در فلسفه و کلام و عرفان اسلامی است، در مورد علوم و فلسفه غربی مسلما وضعش از مرحوم مطهری بهتر است، ولی باز هم بخاطر عدم آشنایی با زبان های اصلی، کمیتش لنگ است ولی باز دلیل نمی شود کسی ایشان را کم سواد بداند، ایشان را افرادی مثل شیخ جعفر سبحانی، که صد دکتر به سوادش نمی رسند و دکتر دینانی تایید کرده اند، یعنی بر سواد و معلوماتش صحه گذاشته اند. اما دوستان می گویند چرا پس به نقد های خداپرست جواب نمی دهد، خب ممکن است بعضی از این نقدها وارد باشد، چرا که من همان ابتدا که این کتاب جریان شناسی ضد فرهنگ های ایشان را خواندم به سطحی بودن و کپی پیست بودن مطالبش پی بردم، منتها این را دلیل کم سوادی اش در فلسفه و عرفان اسلامی نمی دانم که موجب کرسی حکمت و فلسفه شده، بلکه در کم سوادی اش نسبت به علوم و مسائل جدید می دانم و جسارت و خامی ایشان که می خواهد خودش را هم در این علوم صاحب فتوا بداند، این از بلیه های جامعه روحانی ماست که برای هر مسئله ای می خواهند خودشان را صاحب فتوا نشان دهند. از موسیقی راک و بلوز گرفته تا عرفان کاستاندا و اوشو! باید با این توهم ها مبارزه کرد و خسرو پناه را در سر جای خودش (که همان تدریس فلسفه و کلام اسلامی و عرفان است) نشاند چه اینکه کتبش در این علوم مفیدند و قابل استفاده، و فکرِ ایدئولوگ تمدن اسلامی بودن را از سر ایشان خارج کرد، که موجب پایین آمدن شأنش حتی در امور تخصصی اش خواهد شد. امیدوارم خسروپناه و طرفدارانش این گفتار را مشفقانه تلقی نمایند. یا حق
سیاسی بودن سخن شرق روشن است و از افراد دانشگاهی انتظار دنباله روی از سیسی کاری نیست.
تجربه شاهدی مهم در نیل به معرفت است. در نگاه پوزیتیویسم جملات پروتکل بطور مستقیم ، و در ابطال گرایی جملات پایه بر اساس رأی و داوری گزارش گر وضعیت در عالم خارج بودند. نوع دیگری از شواهد شواهد غیر مستقیم است که می تواند منتج به معرفت نسبت به جهان خارج شود. testimony از این جمله است. در semiology از نشانه های مختلف در حوزه نشانه شناسی سخن کفته می شود. در حوزه پزشکی از نشانه شناسی در خدمت etiology به شکل مفصل سخن گفته می شود. در موضع مطرح در این صفحه سخن از عدم رعایت اخلاق در نگارش مطرح شده، افرادی ابراز نگرانی کرده اند. اما چه ادعا کاذب و و چه صادق باشد، شواهد غیر مستقیمی نیز بغیر از شواهد مستقیم در اختیار است. در صورت کشف بی اخلاقی آکادمیک افشا رفتار غیر اخلاقی خود اهمیت دارد. با این وجود رعایت اخلاق این که در ارائه شواهد چگونه عمل شود خود موضوعیت دارد. در محاکمه رعایت اخلاق و حقوق خود نشان گر صدق و کذب ادعا می تواند باشد. به نظر می رسد که مدعی خود حتی در صورت این که سخن درستی را بیان نموده باشد خود اخلاق مهمتری را زیر پا گذارده. نحوه ارائه مطلب، مدیوم ارائه، حفظ حقوق فرد ، رعایت حریم و آبروی فرد با توجه به حرمت خانواده وی، زبان لحن واژگان بکار رفته در گزارش مطلب ( صحیح یا ناصحیح) از جمله هنجارهای اخلاقی است که شکسته شده با توجه به این که فرد مدعی اخلاق خود ادعای اخلاق دارد شواهد غیر مستقیم از زیر پا گذاشتن اخلاق خبر می دهد. برای من که با این بی اخلاپقی مواجه می شوم این شواهد غیر مستقیم سبب تردید جدی در ادعای فرد بی اخلاق می شود.
نقل قول از دانش آموز " پشت این ظواهر چه تعفنی خوابیده. " وقتی هیتلر اذهان جوانان آلمان را برای کشتار بمباران تبلیغاتی می کرد نتیجه این بود که آنان خود را برتر ، باهوش تر، و محق تر آز دیگران تصور می کردند و دیگران را پست، حقیر، و متعفن می خواندند!
با سلام. دوستان عزیز اگر به عنوان دکتری آقای خسروپناه حساسیت و خلاف آیین نامه می دانید چرا برای به کارگیری عنوان دکتری برای آقای مجتهد شبستری و آقای ملکیان حساس نیستید که در خیلی جاها از این عنوان استفاده کرده اند، در صورتی که مدرک دکتری ندارند.اعدلوا هو اقرب لتقوا.معلوم است دوستان ناقد آقای خسروپناه به قاعده یک بام دو هوا قایل هستند.تا زمانی که در نقادی اخلاص نداشتن باشید اثر ندارد.الفاتحه
مگه دوستان ناقد راجع به ملکیان و مجتهد شبستری حرفی زدن یا گفتن به اونها بگید دکتر؟ وانگهی شما یه جا رو نشون بده که ملکیان یا مجتهد شبستری به خودشون گفتن دکتر مثل خسروپناه که در سایتش به خودشه گفته دکتر.
مگه دوستان ناقد راجع به دکتر بودن ملکیان و شبستری حرفی زدن؟ تا حالا کجا این آقایان خودشون رو دکتر معرفی کردن مثل خسروپناه که در سایتش به خودش لقب دکتر داده؟
کی گفته ملکیان دکتره؟! تا حالا کی شنیده اون یا مجتهد شبستری برای خودشون "زیست نامه" بنویسن و به زوره مدرک سطح 4 حوزه تو یه موسسه ی من درآوردی برای خودشون لقب و صفت بتراشن؟ اصلا الان مجتهد و ملکیان کجان و شاگرد تنبل ملکیان یعنی خسروپناه کجاست؟ کجا خبرگزاری مهر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی برای ملکیان و مجتهد صفحه ی اختصاصی درست کرده؟ اصلا ملکیان و مجتهد چه نیازی به این اسم و رسمها دارند؟ کسی محتاج این القابه که افتخارش اینه به عنوانه آجان کنار ملکیان نشسته تو دانشگاه پلی تکنیک تا اجازه بدن ملکیان اونجا حرف بزنه. انگار نه انگار همین آقا چهار صباح پیش شاگرد ملکیان بوده و جزوه ی اعجازش رو به اسم خودش منتشر کرده!
بسم الله الرحمن الرحیم طی این یکی دو روز آقایی به اسم سقراط و دیگری به اسم افلاطون ادعا کرند که آقای خسروپناه هفتاد صفحه از کتاب جناب آقای دکتر احمدحسین شریفی سرقت علمی کرده است. 1. گر واقعا راست میگویید به طور مشخص کتاب آقای دکتر شریفی و سرقت آقای خسروپناه از ایشان را در کتابهایشان نشان دهید. 2. با اسم واقعی خودتان این پیام را منتشر کنید. بنده از شاگردان آقای دکتر شریفی هستم، از ایشان تقاضا میکنم در همینجا نسبت به ادعای شما اظهارنظر کنند. منتظرم
شما قرار بود نظر آقای شریفی را بپرسید و همین جا بگذارید. چه شد؟ همچنان منتظریم.
آقای دانش آموز من آیا فرق نوشته و ادعا را با مشاهده و تجربه درک می کنید؟ اگر بله شما سخنی می فرمایید که از جنس ادعا است. اصولا چرا باید همچمو چیزی صورت پذیرد؟ چون شما با حوزه و دانش آموخته هایش مخالفید؟ اگر خیر که دیگر چیزی نمی توان به شما گفت به داستان سرایی و عقده گشایی علیه قشری که نگاهی متفاوت دارند ادامه دهید. اما این آزاد اندیشی نیست. این دگماتیسم و تعصب ضد گروهی است.
اصرار نکنید. آقایان رویشان نمیشود بگویند چه کسانی در جلسه جذبشان بودهاند و خسروپناه در آن مصاحبه دروغ میگوید. ولی من میدانم و میگویم: خود خسروپناه؛ حمیدزاده معاون پژوهشی وقت که در آزمون دکتری انجمن مردود شد ولی با آمدن خسروپناه بدون داشتن مدرک دکتری و برخلاف قانون به معاونت پژوهشی رسید؛ و چند نفر بیرون از انجمن به دعوت همین دو نفر. توجه دارید که همه چیز غیرقانونی در غیرقانونی بوده: هم امتحانگیرنده هم شرکتکننده در امتحان هم روال کار هم گروهی که آقایان عضوش شدند و مجوز نداشت. مورد آقای مهدی عاشوری که از این هم رسواتر است. به عنوان کارمند با خسروپناه آمد، به عنوان دانشجوی دکتری برخلاف قانون پذیرفته شد و به عنوان عضو هیئت علمی قبل از پایان تحصیلش استخدام شد. آقای عاشوری! خجالت نمیکشید؟ پولی که از انجمن میگیرید حلال است؟ وقتی در فراخوان جذب شرکت میکردی نمره پایاننامه نداشتهات را چند نوشتی؟ تاریخ فارغالتحصیلیات را چه تاریخی نوشتی؟ از کسانی که هر روز میدیدی و میبینی شرم نمیکنی که همه اینها را میدانند. چه توقعی دارید؟ توقع دارید که بیایند و در فضای عمومی اعتراف کنند که همه چیزمان غیرقانونی بوده؟ توقع دارید که قید منصب و پول هیئت علمی را بزنند و بگویند بله، حق دیگران را خوردیم؟ ول کنید آقا! بیش از این اصرار نکنید! هر کس باید بفهمد فهمید و هر کس میخواهد خودش را به خواب بزند دیگر بیدار نمیشود. آقای خداپرست! رحمت به روح پدرت. بالاخره یک جا باید صدای این قضیه درمیآمد و همه میشنیدند که پشت این ظواهر چه تعفنی خوابیده.
دروغ کنتور نمیاندازد. بگو. بیچاره اونی که با دروغ های تو بخواهد به باور برسد. جای دوری نیست. دادسرای کارمندان دولت و یه شکایت ساده. البته این میتواند میزان صداقتت را نشان دهد.
تعصب جامعه ای که خود را برتر و فکر خود را خالی از اشتباه و دیگران را نادان ، بیسواد، و خام می پندارد به بالاترین حدّ خود رسیده. کثیری از جامعه فلسفی با تکیه به چند مقاله و سخنرانی که معلوم نیست چقدر نقش در شکل گیریش داشته اند خود را در ذهن خویش در قله اندیشه تصویر می کنند. مقاله ها و سخنرانی هایی که اگر بخش ترجمه اش را حذف کنید شاید فقط می ماند سلام و السلام. این تصور که رعایت قواعد نقل قول، ارزیابی و داوری به معنای بداعت اثر است می بایست جداً مورد مطالعه قرار گیرد. بحث اخلاق آکادمیک و رکورد تخلف های علمی و مهندسی جامعه غرب می بایست کمی از این اعتماد بنفس کاذب موجود بکاهد.
فلسفه سنج https://t.me/philosophymeter
دعوا دعوای فلاسفه با حوزه است نه دعوای دانشگاهی
? بخشی از پیشینهی یک منازعه در شهریور ۱۳۹۳ نشریهی صدا در گزارشی به وضعیت مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفهی ایران پرداخت. بخشهایی از این گزارش در سایت فرهنگ امروز منتشر شده است. مدتی بعد، عبدالحسین خسروپناه در قالب مصاحبهای به گزارش نشریهی صدا پاسخ داد. با توجه به نقدهای اخیر بر آثار عبدالحسین خسروپناه، رئیس مؤسسهی پژوهشی حکمت و فلسفه، و آنچه در ضمیمهی مقالهی انتقادی امیرحسین خداپرست آمد، فلسفهسنج مخاطبان را به بازخوانی این دو مطلب نسبتاً قدیمی دعوت میکند. ♦️ گزارش نشریهی صدا: https://goo.gl/LktCiu ♦️ مصاحبهی عبدالحسین خسروپناه: https://goo.gl/46JpDz جدول ❇️ در گزارش نشریهی صدا تصویر نامهای از عبدالحسین خسروپناه خطاب به رئیس وقت مرکز جذب اعضای هیئت علمی وزارت علوم آمده بود که در سایت فرهنگ امروز منتشر نشده است.
به جدولي كه در كانال فلسفه سنج منتشر شده توجه كنيد: هيچ يك از افرادي كه پرونده شان در آن تاريخ به عنوان عضو هئت علمي به وزارتخانه فرستاده شده، مدرك دكتري نداشته اند. خسروپناه در اين نامه اعلام كرده كه در موسسه ي حكمت و فلسفه هيئت جذب وجود ندارد كه مصاحبه بگيرد. يعني در معتبرترين مركز فلسفي كشور كه قديمي ترين و مشهورترين اساتيد هر حوزه را دارد، كسي براي مصاحبه ي علمي وجود نداشته، جز خود خسروپناه كه هوادارانش را براي هواداري اش دور خود جمع كند. برويد خودتان ببينيد و قضاوت كنيد. واقعا چقدر وقيحانه حق افراد صاحب صلاحيت را تضييع كرده اند. بسم الله الرحمن الرحيم به خدا پناه ميبرم از اين همه فساد. اين سند مربود به سال ٩٢ است، خسروپناه بعد از اين تاريخ دو برابر همين افراد رانت خوار، بي صلاحيت و بزدل را هم وارد كرده دولت روحاني كي ميخواهد به فكر حمايت از بدنه ي علمي و دانشگاهي كشور بيفتد؟ كي ميخواهد جلوي فساد اداري و مالي و علمي كساني را بگيرد كه سرمايه هاي كشور را به باد ميدهند و حق افراد را پايمال ميكنند.
بخشی از نوشته استاد خسروپناه در همان فرهنگ امروز: روند جذب اعضای هیئت علمی نیز به این صورت بود که ما از طریق سایت وزارت علوم برای 3 گروه، «عرفان ادیان» که مدیریت آن با دکتر شهرام پازوکی است، «فلسفهی اسلامی» که مدیریت آن نیز بر عهدهی دکتر دینانی است و «کلام اسلامی» که مدیریت آن هم با دکتر افضلی است، درخواست دادیم و وزارت علوم به ما اجازه داد که از بین دانشجویان دکتری، افراد میتوانند ثبتنام کنند. بیشتر از 70 نفر ثبتنام کردند و روال پذیرش دانشجو همانطور که توضیح دادم: گروههای علمی ما بهطور مثال، گروه کلام که 1 نفر عضو هیئت علمی بود و 3 نفر دیگر از بیرون و داخل دعوت شدند و از متقاضیان آزمون گرفتند و هر استادی نمرهی خودش را میداد و کسی در نمرهی دیگری دخالت نداشت. هریک از بخشها را یک استاد بر عهده داشت و نمره میداد، ترتیب نمرات هم به همان شکل جذب دانشجوی دکتری بود و هرکس 20 نمره از 100 نمره میتوانست بدهد؛ یعنی هر فردی حق 20 نمره را داشت، سپس معدل گرفته میشد و افرادی که نمرهی 70 به بالا را کسب کرده بودند، جذب میشدند. البته برای جذب اعضای هیئت علمی سختگیری بیشتر بود؛ به این معنا که متنخوانی انگلیسی و متنخوانی عربی را حتماً لازم میدانستیم؛ یعنی متقاضی حتماً باید میتوانست یک متن فلسفهی کلامی عربی و متن فلسفهی کلامی انگلیسی را بخواند، ترجمه کند، توضیح و شرح دهد و با سؤالاتی که خارج از متن از آنها پرسیده میشد در واقع توان علمی آنها مورد سنجش قرار میگرفت. کار پژوهشی نیز در پذیرش مهم بود و تأثیر داشت، اگر کسی کار پژوهشی نداشت، طبیعتاً جذب نمیشد؛ چون مؤسسه پژوهشی بود، قاعدتاً توان پژوهشی افراد برای ما مهم بود. بنده به جرات عرض میکنم که غنیترین و توانمندترین اعضای هیئت علمی را جذب کردم و بر آن اصرار دارم که ما نیروهای عالم، فاضل و توانمند را جذب کردیم و سفارش کسی را ترتیب اثر ندادیم. جریانهایی به ما فشار میآوردند که افرادی را تحمیل کنند، اما بنده زیر بار نرفتم. افرادی از وزارتخانههای مختلف تماس میگرفتند و فشار میآوردند که باید افراد سفارششده جذب شوند، اما نپذیرفتم و تأکید داشتم نیروها باید در امتحان و نیز مصاحبه گزینش شوند و نمره بیاورند. بنابراین ما کاملاً علمی و با حضور خود اعضای هیئت علمی قبلی، اعضای هیئت علمی جدید را انتخاب کردیم و از 70 و چند نفر تنها 8 نفر جذب شدند. از این تعداد، 2 نفر خانم هستند که فارغالتحصیل دانشگاه شهید بهشتی هستند، 1 نفر از دانشگاه آزاد فارغالتحصیل شده بود و در این آزمون نیز نمرهی لازم را کسب کرد، 1 نفر نیز دکترای خود را از آلمان گرفته بود که او نیز قبول شد، 1 نفر فارغالتحصیل دانشگاه بینالمللی امام خمینی بود و 3 نفر هم فارغالتحصیل دانشگاه باقرالعلوم بودند. از این 8 نفر در زمانی که ثبتنام کرده بودند 4 نفر هنوز رسالهی دکتری خود را دفاع نکرده بودند، ولی وزارت علوم به ما اجازه داده بود که از دانشجویان دکتری نیز نیرو بگیریم. این 4 نفر هم در واقع رسالهی خود را نوشته بودند ولی هنوز دفاع نکرده بودند، اما تا مرحلهی اجرایی کار، دفاع کردند و اتفاقاً با نمرههای بالایی نیز فارغالتحصیل شدند، در واقع وقتی حکم به نام آنها زده شد همهی آنها فارغالتحصیل شده بودند و بهعنواناستادیار جذب شدند.
به نظر من پذیرش نقد بخشی از توسعه فکری فرد اندیشمند است. بسیاری از فیلسوفان غربی حتی خود را در برهه ای از زمان دیگر نقد می کنند. اگر نقدی به کسی وارد شود و فرد دفاعی نداشته باشد باید شجاعانه بپذیرد. این کار چه بسا بیشتر سبب مقبولیت علمی ان فرد شود.
تنها یک سری افارد استثناء هستند و آنهم فلاسفه از مابهترون !
آقای مسیح ادبیات شما هم متاسفانه بی اخلاقانه است. از کجا میدانی عالم تکوین به نفع شما عمل میکند؟ به نظر من دفاع بد کردن شما و برخی دوستان بیشتر به ضرر استادتان است نسبت به کسانی که ایشان را نقد میکنند. اگر پاسخ دارید عین اشکال را پاسخ دهید. فرافکنی خوب نیست.
سلام اولا که جوابش را دادم. استاد من که آدم ناشناختهای نیست. چند کامنت قبل، محمودی -یکی از شاگردان ایشان که فکر کنم از شاگردان قم ایشان باشد- هم از او همین را نوشت. ایشان استاد بسیاری از دانشجویان فلسفه در قم و تهران است. و امتحانش را پس داده و خودش را نشان داده. قبل از آمدن به موسسه، استاد مراکز معتبر بوده. خداپرست مدرس کجا بوده؟ کجا نشان داده که استاد موفق است؟ ثانیا این شخص بیاخلاق میگوید استاد من از رانت رفاقت با استاد خسروپناه برای جذب در موسسه استفاده کرده؛ در حالیکه استاد بنده یکبار که از ایشان پرسیدم، گفتند که قبل از جذب به موسسه، مطلقا استاد خسروپناه را ندیده. هر چند کتابهایش را استفاده میکرده. این بیاخلاقیها را شما میگویید اسمش را نقد بگذارم و بپذیرم؟! خداپرست چطور جواب اینها را روز قیامت میدهد؟ به خدا من خجالت میکشم از مقام پدر عزیزش که پسرش اینطور تشت بیاخلاقیاش را از آسمان رها کرده و آبروی خود و خانوادهاش را میبرد. امیدوارم توبه کند.
با سلام برای صداقت متولیان سایت و ناقدان آقای خسرو پناه پیشنهاد می شود یکی از روشنفکران سکولار را همان هایی که بانیان سایت مرید آنان هستند. آثارشان را بررسی تا مشخص شود چقدر از متفکران غربی بدون ارجاع کپی کرده اند. از آقای خدا پرست یا کس دیگری بخواهید آثار دکتر سروش، حاج آقای شبستری و آقای ملکیان و........را بررسی کنند تا مشخص شود ایشان و رفقا دلسوز علم و تفکر و اندیشه هستند. در آن صورت است که ما به او حسن ظن پیدا میکنیم. و میگوییم غرض ورزی شخصی در میان نیست.با احترام
چه خوب گفتید. بیایید باب ارزیابی و داوری علمی را در این کشور باز کنیم. بزرگترین خدمت را به علم کشور میکنیم. کاری که وظیفه وزارت علوم بود را ما شروع کنیم.
صدآفرین. تا زمانی که این حمله به شخصیت افراد پاسخ داده نشود توهم صحت ادعا در آن ها از بین نمی رود. در ضمن حتی با رعایت قواعد ارجاع و کپی رایت می توان کاری بی ارزش و یا با ارزش بسیار کم را به نام خود منتشر کرد. این مسأله ای مبتلابه ماست. این بسیار جدی تر است.
شأن استاد گرانقدری مانند استاد خسروپناه، و همکارانش مانند استاد غفاری، اجل از این است که با امثال شما بیاخلاقها دهن به دهن شوند. جواب شما و امثال شما، همان توصیه قرآنی است که «إذا مروا باللغو مروا کراما» اما از محضر استادم دکتر غفاری، چیزی جز اخلاق و شرافت و دانش ندیدم. در دوره دکتری، شاگردش هستم و قسم میخورم که سطح علمی ایشون قابل مقایسه با سایر اساتیدم نیست. این هم روزگاری است و خواهد گذشت. سیاهی به ذغال خواهد ماند. در تاریخ زندگانی شما ثبت شد که بدون اطلاع، به همکارانت تهمت زدی. اینها را شاید من فراموش کنم. ولی خدا جای حق نشسته. بزودی عالم تکوین، عکسالعمل متناسب با این خباثت اخلاقی را إعمال میکند.
بله همين طوره خدا جاي حق نشسته! انشالله خداوند مايه ي رسوايي و روسياهي كساني شود كه باعث اخراج و رفتن دكتر امير اكرمي، دكتر علي معظمي، دكتر مهدي نسرين، دكتر لاله قدكپور، دكتر حسين شيخ رضايي و تحميل بازنشستگي پيش از موعد همراه با بي احترامي به دكتر موحد دكتر معصومي همداني را فراهم كردند. آنها كه رفتند همگي فيلسوف بودند و در معتبرترين دانشگاههاي داخل و خارج از ايران تحصيلات آكادميك فلسفه داشتند.اينها كه آمدند همه فقيهاني برآمده از باقرالعلوم اند كه به شكل غيرقانوني با مدرك معادل جذب شدند. بهتر است بدانيد كه آقاي عبداللهي و غفاري در هنگام جذب شدن حتي مدرك سطح ٤ كه معادل دكتري باشد هم نداشتند. واقعا شما دين داري، وجدان داري، انصاف داري؟! اين همه فارغ التحصيل درجه يك فلسفه از دانشگاه تهران، بهشتي، علامه، تربيت مدرس از بدبختي و ناچاري بايد به هر خفتي تن بدهند، آن وقت عبدللهي و غفاري و محمدي و بقيه سرنشينان اين اتوبوس، صرف اينكه فقيه اند، حتي پيش از كسب مدرك سطح ٤، كه در بهترين حالت مدركي معادل دكتري است و دكتري محسوب نميشود، بايد جذب يك مركز فلسفه شوند. مگر در قم كم اند مراكزي كه فقها از طريق آنها تمام بودجه ي عمومي كشور را سر ميكشند و علوم انسانس اسلامي توليد ميكنند كه حتي خودشان نيز به آن معتقد نيستند و صرفا منبع چرب و شيريني براي عايدات مالي و اتلاف سرمايه هاي كشور است؟! چرا معتبرترين مركز فلسفي كشور بايد به اين روز بيافتد؟ چرا انتشارات موسسه و نشريه ي جاويدان خرد بايد بشود محل انتشار تقلبهاي خسروپناه و افاضات قلمي ديگران درباره ي او. برويد توبه كنيد، از خدا بخواهيد كه اين منفعت طلبي كه مانع ديدن حقيقت ميشود را از شما بگيرد. از بي آبرويي و رسوايي امروز خسروپناه درس بگيريد. از شرمساري و سقوط اخلاقي امروز او عبرت بگيريد! ببينيد براي حفظ كردن موقعيتش چطور به دست و پا افتاده كه حتي از قرباني كردن ارزش هاي انقلاب به خاطر خودش ابايي ندارد، ببينيد به خانواده ي شهدا توهين ميكند، چون دستشان را با او در كاسه ي فساد و خيف و ميل امكانات عمومي كشور نگذاشته اند. ضمنا قسم بي دليل نخوريد كه گناه است. همان طور كه گفتن بسم الله الرحمن الرحيم هيچ خرف ناحق و ظلمي را حق نميكند، قسم بي جاي شما نيز حجتي براي حرفتان نيست. به خودتان بياييد!
در فهرست منابع کلام جدید یکی از منابع فرهنگ یادگیری واژگان انگلیسی آکسفورد است! همین بهاصطلاح منبع در کلام نوین اسلامی عیناً اینگونه معرفی شده است: «Oxford University Press (1956), Advanced Learner’s dictionary, London: Author»! واقعاً جا داره بگیم روحانی مچکریم بابت این همه توجه به نهادهای علمی و وضعشون!
شما که نگفتید منبع برای چه مطلبی. اگر منبع برای مسأله ای لکسیکال بوده که نهایت دقت ایشان را نشان می دهد. این منبع قرار دادن کتابی اشکال باشد یا خیر وابسته به داشتن اطلاعات کافی ، و نوع اطلاعات مورد نظر است. با توجه به نیاز فلاسفه ایرانی به بهره گیری از مترجمین انگلیسی این کار نه تنها اشکال ندارد بلکه دقت کامل را نشان می دهد. این که شما یک عبارت را از کانتکست بیرون می کشید و بعد با یک تکه اطلاعات ناقص تفسیری از آن خارج می کنید فنی ابتدایی در ژورنالیسم است که ممکن است برخی با آن آشنا نباشند. اما این حقه نشانهای است برای سعی در فریب مخاطب. اصولاً برای ناظر ناآگاه که بعضا وقت مطالعه مطالب را ندارد این نوع عملکرد در ادعا های ارائه شده دیده می شود و سبب بی اعتمادی و زیر سئوال رفتن گفته مدعی است.
نقل قول از آقای لطفی: "روحانی مچکریم ". لحن صحبت کسی که از علم و فلسفه سخن می گوید! نیازی به شرح ندارد.