اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
مصطفی ملکیان در این بخش از درسگفتار انسانشناسی فلسفی، به تحلیل پیامدهای منطقی و روانشناختی پذیرش خدای متشخص ناانسانوار میپردازد. او توضیح میدهد که چرا چنین دیدگاهی به دلیل جمعکردن میان مشکلات منطقی خدای انسانوار و محرومیت از تسهیلات روانی آن، در طول تاریخ کمترین طرفدار را داشته و احساسی کافکایی از مواجهه با قدرتی نادیدنی و ناپیدا در انسان ایجاد میکند.

احساسی که فرد معتقد به خدای متشخص ناانسانوار در ارتباط نسبت به خدا دارد، شبیه همان احساسی است که کافکا در همهی آثارش بیان میکند: احساس قرار گرفتن در چنبرهی یک قدرت نادیدنی. چون با آن موجود نمیتوان ارتباط برقرار کرد، برای او استدلال آورد و او را اقناع کرد؛ زیرا آن موجود احساسات، عواطف و هیجاناتی متفاوت با انسانها و موجودات دیگر دارد و دیگر با این موجود نمیشود گفتوگو و مناجات کرد یا در برابر او اظهار پشیمانی، توبه و... نمود.
با توجه به آنچه بیان شد، مشخص است که چرا این دیدگاه کمترین طرفدار را دارد؛ زیرا قائل شدن به چنین خدایی مشکلات منطقی خدای متشخص انسانوار را دارد، ولی تسهیلات آن را ندارد.
به بیان دیگر، انکار خداوند از نظر منطقی سهولت بیشتری دارد تا اعتقاد به خداوند. حال کسی که اعتقاد به خداوند را میپذیرد، مشکلات منطقی این اعتقاد را پذیرفته است؛ ولی با اعتقاد به خدای متشخص ناانسانوار، هم مشکلات منطقی وجود خدا را متحمل شده و هم خود را از تسهیلات پذیرش خدای متشخص انسانوار محروم کرده است. از این رو انسانها به لحاظ روانی بسیار مستعد عدم اعتقاد به چنین خدایی هستند و این دیدگاه فقط میتواند مورد پذیرش افراد زمختی چون هگل باشد (زمخت نه در معنای منفی آن).
مصطفی ملکیان، انسانشناسی فلسفی، جلسهی پنجم
گفتگو دربارهی این مطلب۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ نخستین صدا، صدای شما باشد.