اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يرى الوجوديون أن موضوع الفلسفة ينبغي أن يكون آلام الإنسان الواقعية لا المباحث المجردة؛ وقد صدرت المحاضرات الصوتية لمحمد رضواني حول هذا المذهب، وهي مستمرة أسبوعياً.

كان فلاسفة الوجودية يقولون: افترضوا أنكم فهمتم أن حقيقة الوجود لكذا شيء هي كذا، أو فهمتم أن الموجود كثير أم واحد، أو فهمتم أن لكل معلول علة، أو فهمتم أن الأصالة للوجود أم للماهية. إن فهم هذه النكات لن يخفف من آلامكم ذرة، ولن تكون له وظيفة في حياتنا. كان هايدغر يقول إن الفلسفة ماتت بظهور أفلاطون وأرسطو وانحدرت في مسار الاضمحلال. كان فلاسفة الوجودية يعتقدون أن موضوع الفلسفة ينبغي أن يكون مسائل الإنسان وآلامه العينية واليومية، مثل الوحدة، والموت، والحرية، والقلق، والسأم..
.
تستمر هذه الدروس گفتار بشكل أسبوعي، ويمكن للمهتمين تلقي بقية الدروس (ودروس أخرى) من عنوان التلغرام الخاص به.
الفلسفة
الفلسفة
الفلسفة
الفلسفة
الفلسفة
نقاش حول هذا المقال٦ تعليق
با عرض پوزش ایشون رو اصلا قوی نیافتم لطفا از اندیشمندان درجه اول درسگفتار بگذارید با تشکر از سایت خوبتون
دوست عزیز ابتدا باید ببینیم شما صلاحیت ابراز نظر در مورد قوت و ضعف افراد در این زمینه را دارا هستی یا خیر؟ اصلا ما اضلاع کافی از استماع شما از درسگفتارهاو از آن مهمتر فهم درست شما از آنها را نداریم، که ببینیم شما صلاحیت کافی برای اینگونه ابراز عقیده را دارید یا خیر، به نظر بنده که چند سال است کانال تلگرامی ایشان را پیگیری میکنم، انسانی بسیار فرهیخته و مطلع هستند و لااقل من و شما صلاحیت کافی برای زیر سوال بردن ایشان را نداریم و مطمعنا مطالب ایشان به مزاق خیلی ها خوش آیند نیست چون حقیقت برای اکثر آدما تلخ و لااقل گزنده میباشد و تعداد کمی از انسانهای ابوالبشر به دنبال حق و حقیقت هستند بنابراین حرف حق به مزاق اینان خوش نیامده و جبهه گیری میکنند، بنده با اطمینان خاطر میگویم که ایشان به دنبال روشنگری بوده و در زمینه کاری خودشان بسیار مطلع هستند، در ضمن باید بگوئیم که من نه ایشان را از نزدیک دیده ام و نه آشنایی دارم، اما بسیار از این نظرات بدون تعمق و شاید غرض ورزانه ناراحت میشوم، به امید جهانی آرام و مردمی متفکر...
سلام دوستان، همین که جناب آقای رضوانی در جواب سوال یا اشکال یا .. دوستی ( یعنی پیام اول ) برآمده اند. و نیز بصورت مبسوط جواب خود را شرح گفته اند، عالی است. فقط از یک نفر یک چیزی را یاد گرفتن، نمی تواند نیکو باشد. آقایان سروش (پدر و پسر) و مصطفی ملکیان و رامین جهانبگلو و چند تن دیگران مهم دیگر، همه باهم و همه تک به تک بسیاری شیرین بهتر است. نظر من است، فقط! بازهم از سایتیان و جناب آقای رضوانی کمال تشکر را دارم. قربانام امین بلندی
این بزرگوار رضوانی نه برداشت درستی از دین دارد نه از فلسفه اسلامی و نه از اگزیستانسیالیسم، درسگفتار های رامین جهانبگلو با موضوع هایدگر را دانلود کنید.
جناب رضوانی در دقیقه 5 از فایل 1.2 می گویند حاکم در نظریه تامس هابز در قبال شهروندان هیچ مسئولیتی ندارد در صورتی که دستگاه نظری هابز در لویاتان اینرا می گوید که "حاکم باید امنیت را برای رعایا خویش تامین کند و رعایا باید جورِ این استبداد را بپذیرند زیرا اینگونه از خطر هرج و مرج و جنگ در امان هستند"
دوست عزیز نظریه هابز در ادامه تز ماکیاولی و موید اخلاق قراردادگراست.در اخلاق قراردادی که این دونفر اساس کار قرار داده اند انسانها دو گونه قرارداد باهم میتوانند داشت قرارهای نوشته و قراردادهای نانوشته هیچ قرارداد نوشته ای مبنی بر تعهد پادشاه نسبت به مردم وجود ندارد.اما بعداز اینکه هابز از فرانسه بازگشت و بیست سال از نگارش لویاتان گذشت خواست تا دموکراسی رایج در کشورش را با تز گذشته خود سازگار کند پس تغییراتی اعمال کرد هم در دوره نخست لویاتان هم در دوره دومش تعهد شاه در حفظ امنیت مد نظر نمن نبوده که این قرداد نانوشته است شاه با حفظ امنیت عمومی سلطنتش را نجات میدهد یعنی لویاتان بودنش را حفظ میکند این از مقتضیات لویاتان بودن است نه الزاما بخواهد به تعهد مکتوبی در این زمینه پاسخگو باشد(لویاتان معادل قدرت عظیم حاکمیت است،نام هیولایی حاکم بر دریاها)اگر به پیش و پس مطلب بنده و مطالبی که در جلسات بعدی عنوان شده در مورد لویاتان دقت کنید بنده به اندازه لازم و نه کافی توضیحاتی میدهم که البته جای اصلی این بحث در فلسفه سیاست و اخلاق است.بین لویاتانو