صــدای انــدیــشــه
صفحه اصلیاندیشمندانمطالبویدئوهادرس‌گفتارهادوره‌هارویدادهاپادکست‌هادرباره ما
کُنون تا چه داری بیار از خِرَد
صــدای انــدیــشــه

صدانت مرجعی مستقل برای اندیشه به زبان فارسی است؛ آرشیوی از مقالات، درسگفتارها و گفتگوهای اندیشمندان کلاسیک و معاصر در حوزه‌ی فلسفه، دین‌پژوهی و علوم اجتماعی.

تلگراماینستاگرامیوتیوبصدانت تیویآپاراتاسپاتیفایاپل پادکستایکسفیسبوک

بخش‌ها

اندیشمندانتدریس در صدانتهمه مطالبدرسگفتارهادوره‌هارویدادها و نشست‌هامعرفی کتابمعرفی پادکست‌هاآرشیو ویدئوها

صدانت

درباره ماتماس با ماجستجوقوانین و مقررات
© صدانت ۱۴۰۵ · بازنشر مطالب با ذکر منبع آزاد است
قوانین و مقرراتحریم خصوصیبازگشت وجهتماس با ما
صــدای انــدیــشــه
صفحه اصلیاندیشمندانمطالبویدئوهادرس‌گفتارهادوره‌هارویدادهاپادکست‌هادرباره ما
صفحه اصلیهمه مطالبروانشناسی
روانشناسی

حفره‌هایی که دیده نمی‌شوند؛ داستان هواپیماهای جنگ جهانی دوم و سوگیری بازماندگی

سوگیری بازماندگی خطایی پنهان در شیوه قضاوت ماست؛ خطایی که باعث می‌شود فقط آنچه باقی مانده را ببینیم و آنچه از میان رفته را فراموش کنیم. داستان هواپیماهای جنگ جهانی دوم و کشف آبراهام والد نشان می‌دهد که گاهی مهم‌ترین اطلاعات، در چیزهایی نهفته است که دیگر وجود ندارند.

۸ آبان ۱۴۰۵EnglishالعربيةPDF
حفره‌هایی که دیده نمی‌شوند؛ داستان هواپیماهای جنگ جهانی دوم و سوگیری بازماندگی

آبراهام والد

اندیشمند مورد بررسی

تصور کنید در باند یک پایگاه هوایی ایستاده‌اید. هواپیماهای جنگنده یکی پس از دیگری از مأموریت بازمی‌گردند؛ بدنه‌شان پر از سوراخ گلوله است. گروهی از مهندسان و آماردانان دور هر هواپیما جمع می‌شوند، محل دقیق هر سوراخ را روی نقشه‌ای از بدنه هواپیما علامت می‌زنند، و کم‌کم نقشه‌ای به دست می‌آید که خوشه‌های متراکمی از سوراخ‌ گلوله را روی بال‌ها، بدنه‌ی اصلی و دم هواپیما نشان می‌دهد. نتیجه‌ی این نقشه، دست‌کم در نگاه نخست، آشکار به نظر می‌رسد: باید همین نقاط را زره‌پوش کرد، چون آن‌جاست که بیشترین آسیب دیده‌اند.

این دقیقاً همان مسئله‌ای بود که ارتش ایالات متحده در جریان جنگ جهانی دوم با آن روبه‌رو بود: هواپیماهای جنگی زیادی سقوط می‌کردند، و بودجه و وزن کافی برای زره‌پوش‌کردن کل بدنه‌ی هواپیما وجود نداشت؛ هر کیلوگرم زره اضافه، هواپیما را سنگین‌تر، کندتر و کم‌مانورتر می‌کرد. پس باید انتخاب می‌شد: کدام بخش‌ها تقویت شوند؟ داده‌ها، دست‌کم در ظاهر، پاسخ روشنی داشتند: بال‌ها و بدنه.

در روایت مشهور این ماجرا، ریاضی‌دان و آماردانی به نام آبراهام والد چیزی را دید که دیگران ندیده بودند؛ نه در داده‌ها، بلکه در چیزی که غایب بود.

کشفی که در نبودن چیزی نهفته بود

والد پرسشی ساده اما بنیان‌کن مطرح کرد: این هواپیماهایی که بررسی می‌شدند، از کجا آمده بودند؟ پاسخ روشن بود — از هواپیماهایی که موفق شده بودند به پایگاه بازگردند. اما دقیقاً همین‌جا بود که مشکل آغاز می‌شد. هواپیماهایی که گلوله به بخش‌های حیاتی‌شان، مثل موتور، کابین خلبان یا مخزن سوخت، اصابت کرده بود، هرگز به پایگاه برنگشتند تا در این بررسی به حساب بیایند. آن‌ها پیش از رسیدن به پایگاه، در آسمان، در دریا یا در خاک دشمن سقوط کرده بودند.

پس آن نقشه‌ی پر از سوراخ، در واقع نقشه‌ای بود از جاهایی که یک هواپیما می‌توانست گلوله بخورد و باز هم پرواز کند و برگردد. نبودِ گلوله‌خوردگی در بخش موتور، به معنای سالم ماندن آن نبود. اتفاقاً هواپیماهایی که از این ناحیه آسیب می‌دیدند، معمولاً هرگز به پایگاه برنمی‌گشتند تا در آمار ثبت شوند. بنابراین، نتیجه‌ای که از این بررسی به دست آمد، برخلاف تصور اولیه بود: باید بخش‌هایی را زره‌پوش می‌کردند که در هواپیماهای بازگشته کمترین آسیب را دیده بودند، نه بخش‌هایی را که بیشترین آثار اصابت گلوله را داشتند. چراکه آسیب‌دیدن همان بخش‌ها معمولاً به سقوط هواپیما می‌انجامید و فرصتی برای بازگشت و ثبت‌شدن در آمار باقی نمی‌گذاشت.

این خطای ظریف، امروز نامی دارد: سوگیری بازماندگی (Survivorship Bias).

هواپیماهای جنگ جهانی دوم و سوگیری بازماندگی؛ آبراهام والد

وقتی فقط بازمانده‌ها را می‌بینیم

سوگیری بازماندگی زمانی رخ می‌دهد که فقط آنچه را از یک فرایند گزینش جان سالم به در برده بررسی کنیم و نمونه‌هایی را که در جریان همان فرایند حذف یا نابود شده‌اند، از نظر دور بداریم. در چنین شرایطی ممکن است به نتیجه‌گیری‌های نادرستی برسیم. مسئله این است که نمونه‌های حذف‌شده اغلب به‌سادگی از چشم ما پنهان می‌مانند؛ نه لزوماً به این دلیل که کسی آن‌ها را پنهان کرده، بلکه چون دیگر وجود ندارند تا دیده شوند.

این‌که معمولاً فقط باقیمانده‌ها را می‌بینیم، دلایل ساده‌ای دارد: شکست‌ها اغلب بی‌سروصدا از صحنه خارج می‌شوند. کمتر درباره‌شان می‌نویسند، کمتر ثبت می‌شوند و کمتر کسی از آن‌ها حرف می‌زند. شرکتی که ورشکسته شده، دیگر گزارش سالانه منتشر نمی‌کند. بیماری که پیش از پایان دوره درمان از یک مطالعه پزشکی خارج شده، در آمار نهایی به چشم نمی‌آید. هنرمندی که هرگز کشف نشده، فرصتی برای مصاحبه ندارد تا از تلاش‌های بی‌نتیجه‌اش بگوید. به همین دلیل، آنچه پیش چشم ما قرار می‌گیرد، اغلب تصویری خوش‌بینانه‌تر از واقعیت است؛ نه به این دلیل که کسی قصد فریب ما را دارد، بلکه چون شکست‌ها زودتر از موفقیت‌ها از میدان دید ما خارج می‌شوند.

از هواپیما تا زندگی روزمره

ماجرای هواپیماهای جنگ جهانی دوم فقط یک نمونه از پدیده‌ای بسیار گسترده‌تر است؛ پدیده‌ای که در حوزه‌هایی بسیار دور از میدان جنگ هم دیده می‌شود.

یکی از نمونه‌های روشن آن را می‌توان در روایت‌های رایج از موفقیت کارآفرینان دید. داستان کسی که دانشگاه را نیمه‌کاره رها کرد و بعدها شرکتی میلیارددلاری ساخت، بارها نقل می‌شود؛ اما از هزاران نفری که همین تصمیم را گرفتند، تحصیل را کنار گذاشتند و روی ایده‌ای پرریسک سرمایه‌گذاری کردند، اما شکست خوردند، کمتر چیزی می‌شنویم. وقتی فقط داستان افراد موفق را می‌شنویم، ممکن است به این نتیجه برسیم که «ترک تحصیل» یا «ریسک‌پذیری» راه موفقیت است. درحالی‌که تنها چیزی که از این داستان‌ها می‌دانیم این است که بعضی از کسانی که چنین تصمیمی گرفتند، موفق شدند؛ و این با این ادعا که آن تصمیم‌ها باعث موفقیتشان شده، تفاوت زیادی دارد.

همین الگو را در روایت‌های تاریخی هم می‌توان دید. ما تمدن‌ها، حکومت‌ها و اندیشه‌هایی را مطالعه می‌کنیم که دوام آورده‌اند، آثار مکتوبشان حفظ شده یا اسناد و بایگانی‌هایشان در دسترس است. اما جوامع، سازمان‌ها و اندیشه‌های بی‌شماری که از میان رفته‌اند و اثری از خود به جا نگذاشته‌اند، تقریباً هیچ‌گاه موضوع پژوهش جدی قرار نمی‌گیرند. نه لزوماً به این دلیل که اهمیت کمتری داشته‌اند، بلکه چون چیزی از آن‌ها باقی نمانده است تا بتوانیم مطالعه‌شان کنیم.

در بررسی زندگی انسان‌ها نیز همین خطا به شکلی دیگر تکرار می‌شود. معمولاً زندگی اندیشمندان بزرگ را از نقطه اوجشان روایت می‌کنیم: از کتاب‌هایی که نوشتند، نظریه‌هایی که پروراندند و تأثیری که بر دیگران گذاشتند. اما هزاران ایده ناتمام، مقاله ردشده، پیش‌نویس کنارگذاشته‌شده و سال‌های تردید و ناکامی که پیش از رسیدن به آن نقطه پشت سر گذاشتند، از روایت زندگی‌شان حذف می‌شود. گویی فقط مسیر موفقیت باقی مانده است و خبری از راه‌های بی‌شماری نیست که به جایی نرسیدند؛ راه‌هایی که خود آن اندیشمندان نیز بارها در آن‌ها شکست خورده بودند.

در پژوهش‌های پزشکی هم اگر فقط بیمارانی بررسی شوند که تا پایان مطالعه در آن باقی مانده‌اند، ممکن است تصویری نادرست از اثربخشی درمان به دست آید. بیمارانی که به دلیل عوارض جانبی، وخامت بیماری یا دلایل دیگر از مطالعه خارج شده‌اند، بخشی از واقعیت‌اند و نادیده‌گرفتن آن‌ها می‌تواند نتایج پژوهش را گمراه‌کننده کند.

حتی در قضاوت‌های روزمره درباره دیگران هم با همین سوگیری روبه‌رو هستیم. وقتی کسی را موفق می‌بینیم، معمولاً فقط به نتیجه‌ای که به دست آورده توجه می‌کنیم؛ نه شکست‌هایی که پشت سر گذاشته، نه فرصت‌هایی که از دست داده و نه حمایت‌هایی که شاید در طول مسیر دریافت کرده است. در شبکه‌های اجتماعی، این سوگیری به بخشی از تجربه روزمره ما تبدیل شده است: زندگی پر از فراز و نشیب خودمان را با تصویری گزینش‌شده و آراسته از زندگی دیگران مقایسه می‌کنیم؛ تصویری که از ابتدا قرار است فقط بهترین لحظه‌های زندگی آن‌ها را نشان دهد.

پرسشی که فراتر از آمار می‌رود

آنچه ماجرای هواپیماهای جنگ جهانی دوم را از یک مسئله صرفاً آماری فراتر می‌برد، این است که به موضوعی بسیار انسانی‌تر از ریاضیات می‌پردازد: محدودیت نگاه ما به جهان. ذهن ما معمولاً بر اساس چیزهایی قضاوت می‌کند که پیش چشممان هستند، نه بر اساس تمام واقعیت؛ واقعیتی که بخش‌هایی از آن ممکن است برای همیشه از دید ما پنهان بماند. این محدودیت نشانه حماقت یا بی‌دقتی ما نیست؛ بخشی از شیوه طبیعی ذهن برای درک جهان است. اما اگر از آن غافل بمانیم، ممکن است تصمیم‌ها و قضاوت‌هایمان را به بیراهه ببرد؛ از سرمایه‌گذاری مالی و انتخاب شغل گرفته تا داوری درباره دیگران و حتی قضاوت درباره خودمان.

درس اصلی ماجرای آن هواپیماها این است که همیشه از خود بپرسیم: چه چیزی در این تصویر دیده نمی‌شود؟ چه کسانی، چه ایده‌هایی و چه تلاش‌هایی هرگز فرصت نکردند به این نقطه برسند و در معرض دید قرار بگیرند؟

بلوغ فکری به معنای پرسیدن از چیزهایی است که غایب‌اند. بنابر این، شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد:

چه اندازه از داوری‌های ما بر پایه چیزهایی است که دیده‌ایم و چه اندازه بر پایه چیزهایی که هرگز فرصت دیده‌شدن پیدا نکرده‌اند؟

روانشناسیعلمزندگیتفکر نقادآبراهام والدسوگیری شناختیسوگیری بازماندگی
نسخه PDF
انتشار دهنده

رضا ایرانمنش

مطالب مرتبط

همه‌ی مطالب
روانشناسی

اثر فورر: علمِ گول‌زدنِ یک نفر با جمله‌هایی که مالِ همه است

۳۰ شهریور ۱۴۰۵
روانشناسی

چرا هنوز به پیشگویان گوش می‌دهیم؟ روان‌شناسی باور به روایت‌های بزرگ درباره‌ی آینده

۱ مهر ۱۴۰۵
فلسفه

مقاله آرش ابراهیمی؛ «پرونده ی یک جنگ متافیزیکی: ۲۰۲۰، شروع جنگ جهانی سوم»

۱۰ فروردین ۱۳۹۹
فلسفه

پیشرفت شتابناکِ هوش مصنوعی و آینده‌ی پسا-انسانیِ بسیار نزدیک ما؛ گُمانه‌هایی تا سال ۲۰۳۶

۱۸ مهر ۱۴۰۵
روانشناسی

هیچ‌کس اهمیت نمی‌دهد، جمله‌ای که هم می‌تواند ویران کند و هم آزاد

۱۱ مهر ۱۴۰۵

در این مطلب

گفتگو درباره‌ی این مطلب۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ نخستین صدا، صدای شما باشد.

ویدئوهای پیشنهادی

بررسی آرای بیل گیتس درباره تغییر اقلیم و محیط‌زیست

۱:۳۹:۰۰ · یوتیوب

نظریه تکامل و چالش‌های الهیاتی؛ پاسخ‌های دینی

۱:۲۵:۰۰ · یوتیوب

ایران به روایت مهرزاد بروجردی

۱:۵۹:۰۰ · یوتیوب

پشتوانه های اخلاقی نقد سرمایه‌داری

۲:۰۰:۰۰ · یوتیوب

قرص‌های اخلاقی؛ وبینار حسین دباغ

۵۴:۰۰ · یوتیوب
آرشیو ویدئوها