داروینیسم به ما میگوید که از کجا آمدهایم، اما الزاماً به این معنا نیست که بگوید زندگی ما هیچ معنایی ندارد؛ سازگاری علم و دین در درک حدود و مرزهای هر یک نهفته است.
مایکل روس، فیلسوف برجسته علم و از پیشگامان حوزه فلسفه زیستشناسی است که بیش از همه برای پژوهشهایش در زمینه تکامل داروینی و نسبت آن با اخلاق و دین شناخته میشود. او موضعی نوداروینیستی دارد، اما بر خلاف خدانااباوران تندرو، بر امکان سازگاری میان تکامل داروینی و خداباوری تأکید میکند. آثار فراوان او تأثیری عمیق بر مباحثات مدرن پیرامون خاستگاه اخلاق و علمشناسی زیستی گذاشته است.
مایکل روس (Michael Ruse) فیلسوف علم بریتانیایی-کانادایی و یکی از بنیانگذاران اصلی شاخه «فلسفه زیستشناسی» در قرن بیستم است. او تحصیلات خود را در بریتانیا و کانادا به پایان رساند و سالها در دانشگاههای گئلف و ایالتی فلوریدا به تدریس و پژوهش پرداخت. تمرکز اصلی زیستفلسفه او بر بررسی مفاهیم بنیادین نظریه تکامل داروین، فلسفه اخلاق تکاملی و نسبت میان دانش زیستشناسی و باورهای دینی بوده است.
روس به عنوان یک آتئیست/آگنواستیک، از دفاع سرسختانه و علمی از اصل تکامل و داروینیسم در برابر «آفرینشگرایی» (Creationism) و «طراحی هوشمند» (Intelligent Design) شهرت دارد؛ تا جایی که در دادگاههای تاریخی دادخواهی علیه تدریس آفرینشگرایی در مدارس آمریکا به عنوان شاهد خبیر شهادت داد. با این حال، او برخلاف ناخداباوران رادیکالی همچون ریچارد داکینز، معتقد است که تکامل داروینی با باور دینی و خداباوریِ منطقی متناقض نیست و میتوان میان این دو نوع نگاه به جهان، نوعی همزیستی و سازگاری برقرار کرد.
در حوزه فلسفه اخلاق نیز روس از مدافعان «اخلاق تکاملی» است. او استدلال میکند که احساسات اخلاقی و مفاهیم نیکی و بدی در انسان، ابزارهایی زیستشناختی هستند که طی فرایند انتخاب طبیعی برای افزایش همکاری و بقای گونه انسان شکل گرفتهاند؛ دیدگاهی که اخلاق را نه امری متکثر در ماوراء، بلکه فرآوردهای کاربردی از زیستشناسی میداند.