ایمانی که تردید نمیکند، ایمانی مرده است.
میگل د اونامونو (۱۸۶۴-۱۹۳۶) فیلسوف، رماننویس، شاعر و نمایشنامهنویس اسپانیایی و از چهرههای شاخص «نسل ۹۸» بود که سالها ریاست دانشگاه سالامانکا را نیز بر عهده داشت. او در اثر مهم خود، حس تراژیک هستی، به کشاکش میان عقل و نیاز انسان به جاودانگی، و میان ایمان و تردید پرداخت. اونامونو در سال ۱۹۳۶ با ایستادگی علنی در برابر ژنرال میلان آستاری و شعار فاشیستی «زنده باد مرگ»، به نمادی از مقاومت فکری در برابر خودکامگی بدل شد.
میگل د اونامونو در ۲۹ سپتامبر ۱۸۶۴ در بیلبائوی باسکنشین اسپانیا زاده شد. او زبانشناسی و ادبیات کلاسیک خواند و از ۱۸۹۱ استاد زبان یونانی دانشگاه سالامانکا شد؛ در سال ۱۹۰۱ به ریاست همین دانشگاه رسید، مقامی که بارها آن را از دست داد و دوباره به دست آورد.
در دوران دیکتاتوری پریمو دو ریورا، اونامونو به دلیل مخالفت آشکار با حکومت در ۱۹۲۴ از سمتش برکنار و به جزیره فوئرتهونتورا تبعید شد؛ او پس از فرار، چند سال را در تبعید در فرانسه گذراند و در ۱۹۳۰، با سقوط دیکتاتوری، به اسپانیا و ریاست دانشگاه بازگشت. در سال ۱۹۳۶، در آغاز جنگ داخلی اسپانیا، در مراسمی دانشگاهی و در برابر ژنرال فاشیست خوسه میلان آستاری، بهطور علنی با شعار «زنده باد مرگ» مخالفت کرد؛ این ایستادگی به بازداشت خانگی او تا پایان عمر انجامید. او در ۳۱ دسامبر همان سال درگذشت.
اندیشه اونامونو حول تنشی بنیادین میان «عقل» و «ایمان» میچرخد: انسان از سویی با خرد خویش به فناپذیریاش پی میبرد و از سوی دیگر تشنه جاودانگی است، و همین کشمکش حلنشدنی را او «حس تراژیک هستی» (در کتابی به همین نام، ۱۹۱۳) مینامد. او مفهوم «آگونیا» (agonía)، یعنی نبرد و کشاکش پیوسته درونی، را در برابر آرامش کاذب یقین قرار میداد. در حوزه ادبیات، اونامونو با آثاری چون زندگی دنکیشوت و سانچو (۱۹۰۵) و رمانهای نوآورانهای مانند مه (Niebla، ۱۹۱۴) که خود آنها را «نیوولا» (nivola) نامید، مرز میان رمان و مقاله فلسفی را درنوردید.
او از متفکرانی چون سورن کییرکگور و ویلیام جیمز بهره برد و در نوشتههایش با نیچه نیز -هرچند بهصورت انتقادی- درگیر بود. اونامونو امروزه یکی از پیشگامان اندیشه اگزیستانسیالیستی قرن بیستم و از مهمترین صداهای فکری اسپانیای پیش از جنگ داخلی به شمار میآید.
هنوز مطلبی برای این اندیشمند ثبت نشده است.