
روانپزشکی و رواندرمانیآمریکایی۱۹۲۵–۲۰۱۳
ویلیام گلاسر روانپزشک آمریکایی و بنیانگذار «واقعیتدرمانی» و «نظریه انتخاب» بود. او با نقد روانپزشکی سنتی و رویکرد روانکاوانه، بر مسئولیتپذیری فرد و تمرکز بر رفتار کنونی تأکید کرد. آرای او در مشاوره، رواندرمانی و آموزشوپرورش تأثیر گستردهای گذاشته است.
ویلیام گلاسر (William Glasser) در ۱۱ مه ۱۹۲۵ در کلیولند ایالت اوهایو به دنیا آمد و در ۲۳ اوت ۲۰۱۳ در لسآنجلس درگذشت. او ابتدا در رشته مهندسی شیمی تحصیل کرد، اما بعدها به روانشناسی و پزشکی روی آورد. مدرک پزشکی خود را از دانشگاه کیس وسترن ریزرو گرفت و دوره تخصصی روانپزشکی را در بیمارستان اداره امور کهنهسربازان و دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس گذراند. در این دوره، استادش جی. ال. هرینگتون (G. L. Harrington) به او آموخت که بیمار را به مسئولیتپذیری در برابر رفتارش فرا بخواند و تنها به کاوش در گذشته او بسنده نکند.
گلاسر در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در مدرسه دخترانه ونچورا (Ventura School for Girls) در کالیفرنیا، که مرکز نگهداری نوجوانان بزهکار بود، کار کرد. تجربههای او در آنجا شالوده «واقعیتدرمانی» را ساخت. او این رویکرد را در کتاب «واقعیتدرمانی» (Reality Therapy، ۱۹۶۵) بهتفصیل معرفی کرد. بنابر این رویکرد، مشکلات روانی بیشتر ریشه در روابط ناخرسندکننده کنونی دارند و درمان باید بر رفتار حال و برنامهریزی برای بهبود رابطهها متمرکز باشد. گلاسر با مفهوم بیماری روانی در روانپزشکی رایج و با کاربرد گسترده دارودرمانی و تشخیصهای سنتی مخالف بود و در اینباره کتاب «هشدار: روانپزشکی میتواند برای سلامت روانی شما زیانبار باشد» (۲۰۰۳) را نوشت.
او در ۱۹۶۷ «مؤسسه واقعیتدرمانی» را بنیان نهاد که بعدها با نام «مؤسسه ویلیام گلاسر» شناخته شد و در آموزش مشاوران و معلمان در کشورهای مختلف نقش داشت. در دهه ۱۹۸۰ تحتتأثیر نظریه کنترل ادراکی ویلیام پاورز، «نظریه کنترل» را پرورانْد و بعدها آن را «نظریه انتخاب» (Choice Theory) نامید. محور این نظریه آن است که رفتار انسان انتخابی درونی است و مهمترین عامل ناخرسندی، روابط ناکامکننده است. او پنج نیاز بنیادین را برمیشمرد: بقا، عشق و تعلق، قدرت، آزادی و تفریح. بهباور او «رفتار کلی» از چهار مؤلفه عمل، تفکر، احساس و فیزیولوژی تشکیل میشود. گلاسر همچنین از «عادتهای مرگبار» مانند انتقاد، سرزنش و تهدید در برابر «عادتهای دلسوزانه» مانند گوشدادن و حمایت سخن میگفت.
در آموزشوپرورش، «مدارس بدون شکست» (Schools Without Failure، ۱۹۶۹) و «مدرسه با کیفیت» (The Quality School، ۱۹۹۰) را نوشت و در آنها از کاهش اجبار، پرهیز از نمرههای تنبیهی و ایجاد روابط حمایتی میان معلم و دانشآموز دفاع کرد. از دیگر آثار او «اعتیاد مثبت» (Positive Addiction، ۱۹۷۶)، «نظریه کنترل» (Control Theory، ۱۹۸۴) و «نظریه انتخاب» (Choice Theory، ۱۹۹۸) است. آرای گلاسر در مشاوره مدرسهای، خانوادهدرمانی، مدیریت و بازپروری اثر گذاشته و در عین حال از سوی برخی پژوهشگران بهدلیل پشتوانه تجربی محدود و سادهسازی مسائل روانی نقد شده است.
هنوز مطلبی برای این اندیشمند ثبت نشده است.