اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
مصطفی ملکیان شرکت در انتخابات را وظیفهای اخلاقی میداند؛ چرا که از پنج راه تغییر رژیم، چهار راه آن غیراخلاقی و تنها راه باقیمانده رأیگیری است. او مشروعیتبخشی به نظام با حضور پای صندوقها را نقد میکند.

بحثهایی پیرامون :
لزوم اخلاقی شرکت در انتخابات
پاسخ به اشکالات مخالفان شرکت در انتخابات
تحلیل مسائلی در باب انتخابات رئیس جمهور دوازدهم
انتخابات بهترین راه برای تغییر در نظام سیاسی
قبل تر چندین بار مطالبی را در رابطه با اینکه چرا من شرکت در انتخابات را وظیفه اخلاقی خودم میدانم گفته ام و آخرین بارش یک ماه و نیم پیش بوده.
تمام استدلالی که می کردم برای این مدعا این بود که برای به سر عقل آوردن یک رژیم سیاسی بر اساس استقرا پنج نگاه بیشتر وجود ندارد یعنی در سرتاسر تاریخ وقتی مردمی می خواستند رژیم سیاسی ای را سرعقل بیاورند و به تعبیر دیگری می خواسته اند تبدیلش کنند به یک رژیم سیاسی سودمند تر به حال مردم پنج راه را بیشتر طی نکرده اند:
یک راه انقلاب است یک راه کودتا است که معمولا از آن به انقلاب کاخی تعبیر می کنند آن هم باز انقلابی است که در خود کاخ صورت می گیرد و سوم مرکز گریزی ها و شورش های داخلی است چهارم مداخله خارجی است و پنجم شرکت در انتخابات است. آن وقت من استدلالم این بوده که به جهت اینکه ما ازسویی تا الآن بیشتر از این پنج تا راه را کشف نکرده ایم و راه ششمی تا الآن برای برسر عقل آوردن رژیم سیاسی مان نشناخته ایم- نه ما بلکه بشر نشناخته- و از سوی دوم هم اینکه آن چهارتا رقیب دیگر شرکت در انتخابات یعنی انقلاب،کودتا، مرکزگریزی ها و شورش های داخلی مداخله خارجی نه به لحاظ اخلاقی و نه به لحاظ مصلحت اندیشی هرگز توصیه پذیر نیستند
آن وقت استدلال من این بود که حالا که ما پنج تا راه بیشتر نیافته ایم و چهارتا از این پنج تا به لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیستند و مصلحت اندیشانه هم قابل دفاع نیستند پس اخلاقا و مصلحت اندیشانه ما باید در انتخابات شرکت کنیم یعنی خودمان را در فرایند رأی گیری از مردم فعال کنیم. این هرگز به معنای این نیست که شرکت در انتخابات همه کاری است که برای کاستن از درد و رنج های مردم می توان انجام داد اما کاری هست که لااقل علی الظاهر تا کنون گرفته نشده از من و تو. ما بسیار کارهای دیگر برای کاستن از درد و رنج مردم می توانیم انجام بدهیم یعنی ما می توانیم احزاب آزادی تشکیل بدهیم ما می توانیم مطبوعات آزادی داشته باشیم ما می توانیم گفتگو های متفکرانه، عاقلانه، مدققانه و منصفانه بر سر مسائلمان و بر سر یکایک مشکلاتمان داشته باشیم و ما خیلی کارهای دیگر هم در عالم نظر می توانیم انجام بدهیم ولی تقریباً همه این راهها دیگر مسدود شده اند تنها راه مسدود نشده همین راه شرکت در انتخابات است. بنابراین هرگز از اینکه آن چهارتا رقیب که رقیب های بسیار فاسدی هستند به لحاظ اخلاقی و به لحاظ مصلحت اندیشانه نمی خواهم نتیجه بگیرم که و در شرکت در انتخابات هیچ عیب و نقصی نیست و حتی نمی خواهم نتیجه بگیرم که شرکت در انتخابات همه کاری است که من در قبلا مردم جامعه خودم هموطنان خودم می توانم انجام بدهم. خیلی کارهای دیگر نظراً وجود دارند ولی آن کارهایی که نظراً امکانش هست عملاً محقق شدنی نیست یعنی متأسفانه رژیم سیاسی ما همه راههای دیگر را مسدود کرده آن وقت به صلاح من و تو نیست که آن یگانه راه مسدود نشده را هم خودمان مسدود کنیم مثل من بچه که توقع دارم که پدرم یا مادرم پنج شکلات به من بدهند و حالا دو تا شکلات به من داده اند و من به نظرم می آید سه تا شکلات حق من ضایع شده بعد بیایم بگویم خب شما به جای پنج تا شکلات دو تا شکلات به من داده ای یعنی سه تا شکلات کمتر دادی پس این دو تایی را هم که داده ای خودم از خودم پس می گیرم. این عقلانی نیست. روش عقلانی این است که من آن دو شکلاتی را که پدر و مادرم به من داده اند را بخورم و بعد بگویم که سه تا شکلات کمتر دارند به من می دهند. وگرنه منطق ندارد که من اصلا تمام قهرم و قطع ارتباطم با پدر و مادرم به خاطر این است که سه تا شکلات به من کم داده اند آن وقت این دوتایی هم که به من داده اند خودم از خودم باز پس می گیرم . من فکر می کنم که به این جهت شرکت در انتخابات وظیفه اخلاقی من است اما نه یگانه وظیفه اخلاقی من. وظایف اخلاقی فراوان دیگری هم من برای کاستن از درد و رنج مردم خودم دارم اما آن وظایف اخلاقی دیگر الآن دیگر به جهت اینکه قدرت انجامشان را از من گرفته اند دیگر وظیفه اخلاقی من در موقعیت کنونی نیست اما این یکی را قدرت انجامش را از من نگرفته اند بنابراین وظیفه کنونی من هست. گفته بودم به این جهت من قهر کردن با صندوق انتخابات و فرایند رأی گیری را کاری می دانم خلاف موازین و احکام اخلاقی. دقت می کنید تعبیر اخلاقی به کار می برم. من اصلا به شرکت در انتخابات از منظر سیاسی نگاه نمی کنم. چون اگر از منظر سیاسی به شرکت در انتخابات نگاه بکنم ممکن است کسی به من بگوید آقا من اساساً تصمیم گرفته ام وارد مسائل سیاسی نباشم. چه از من می خواهید؟ مگر من حتما باید وارد مسائل سیاسی هم بشوم. اما از منظر اخلاقی نگاه می کنم.
کاستن از درد و رنج مردم وظیفه اخلاقی من است که برای آن راههای عدیده ای وجود دارد ولی از میان راههای عدیده ای که به نظرم وجود دارد فقط یک راهش عملاً هنوز باز است و من باید از این یک راه استفاده کنم.
نقد یک اشکال مخالفان شرکت در انتخابات
اما کسانی در مخالفت با این نکته-نه به تازگی بلکه قبلا هم و از جمله به تازگی- دلیل آورده اند و گفته اند که نه، ما وقتی که در انتخابات شرکت می کنیم مشروعیت می دهیم به نظام سیاسی حاکم بر جامعه و اگر فرض کنید از 85 میلیون ایرانی 50 میلیون پای صندوق های رای حاضر شوند یعنی مشروعیت چشم گیری برای رژیم سیاسی حاکم بر جامعه مان فراهم آورده ایم. ولی اگر به جای 50 میلیون 5 میلیون بروند پای صندوق های رای خب مسلما مشروعیت سیاسی رژیم حاکم بر جامعه مان را در انظار جهانیان طبعاً به صفر رسانده ایم و استدلال این است که خود این که ما از مشروعیت نظام بکاهیم یا مشروعیت نداشتن نظاممان را نشان بدهیم و جلوی چشم مردم جهان بیاوریم این کار مثبتی است وقتی شما در انتخابات شرکت می کنی جلوی این کار مثبت را می گیری. من به نظرم می آید این استدلال به دو جهت عیب دارد. یکی به این جهت که اگر مشروعیت یک نظام کم شد مثلا فرض کنید 5 میلیون بیشتر در یک انتخابات شرکت نکنند و مشروعیت این نظام کم شود آن وقت این نظام می گوید: "عجب پس ما خبر نداشتیم که مشروعیت نداشتیم شما نشان دادید که ما مشروعیت نداریم پس بفرماییم ما برویم دنبال کار و زندگی خودمان و این نظام سیاسی را به دست کسان دیگری بسپریم." ؟ جوری نگاه می کنید که در چنین جهانی داریم زندگی می کنیم که وقتی مشروعیت یک نظام کم شد بعد سردمداران و مسئولان و دست اندرکاران آن نظام بگویند عجب چه غفلتی ما داشته ایم باز خوبه با این رای گیری معلوم شد ما مشروعیت نداریم پس آقا بیایید برویم کاش زودتر به ما خبر داده بودند که ما شروعیت نداریم. شما گمان بر این دارید؟ بر خلاف، رژیم هایی در خلاف جهت مقاصد شهروندان خودشان اند هر چه مشروعیتشان کم می شود خشونتشان بیشتر می شود و سبوعیت و درندگی شان بیشتر می شود. خشونتشان عریان تر می شود بنابراین من خطا می بینم در این استدلال که بگوییم آقا کاستن از مشروعیت این نظام یا نشان دادن کاسته شدن از مشروعیت نظام کاری است که ما می کنیم مثل اینکه تصور بر این است که مثلا ما در سوئد داریم زندگی می کنیم که اگر نظام سیاسی حاکم بر جامعه فهمید دیگر مشروعیت ندارد می رود دنبال کار و زندگی اش. البته واقع بینانه بخواهم بگویم در سوئد هم اینجور نیست اما به هر حال اگر تصور این را داریم که مثل سوئد هستیم هم خب خطاست. این نکته اول
اما نکته دوم این است که خب آیا همه آنچه که شما می کنید برای کاستن از مشروعیت نظام آیا نمی خواهید اینها را وسیله ای قرار بدهید برای کاسته شدن از درد و رنج مردم؟ ما که غرض و مرض شخصی با نظام سیاسی حاکم بر جامعه خودمان نداریم پس اگر می خواهید مشروعیت نظام سیاسی حاکم کم جلوه کند برای این است که فکر می کنیم اگر این مشروعیت کم شود درد و رنج مردم کاسته می وشد ولی آیا این معادله جایی اثبات شده است؟ می شود اثبات کرد که اگر از مشروعیت یک نظام سیاسی حاکم بر جامعه ای کاسته شد آن وقت درد و رنج مردم کم می شود؟ فقط فرقش با قبل این است که قبل رژیم ناسالمی بود یا رژیم دارای سوء مدیریت بود یا رژیم دارای سوء نیت بود یا رژیم دارای جهل بود این اشکالات را داشت یک مشروعیت لا اقل داشت. حالا آن عیب ها را دارد یک بی مشروعیتی هم بر بقیه عیب هایش افزوده شده است. نظامی که پنج تا عیب داشت حالا تعداد عیب هایش رسیده به شش تا چون یک عیب جدید هم بر عیوبش افزوده شد. اگر غرض بر این نیست که من عناد شخصی با کسی داشته باشم و غزض بر این است که کنش ها و واکنش هایم با یک واسطه، دوواسطه، n واسطه سودش به مردم برسد آن وقت آیا اثبات شده است که چنین چیزی سودش بامآل به جیب مردم خواهد رفت یا نه؟ من گمان می کنم که این هم اثبات نشده. اثبات نشده است که وقتی یک عیب بر عیب های نظام سیاسی حاکم بر جامعه افزوده میشود آن وقت ما یک گام نزدیکتر شده ایم به کاستن از درد و رنج های مردم.
شرکت در انتخابات نه تنها حق ما بلکه از منظر اخلاقی وظیفه ماست
اما حالا می خواهم از منظر دیگری که منظر صرفا اخلاقی است به داستان نگاه کنم. خیلی از اشخاص یا در گفته ها یا در نوشته ها یشان آدم می شنود یا می خواند و یا اینکه استنباط آدم این است که گمانشان این است که شرکت در انتخابات حق من است و من نمی خواهم از حق خودم استفاده کنم. مگر آدم در زندگی اش از چندین حق خود صرفنظر نمی کند مگر ما دانه به دانه حق های خودمان را استیفا می کنیم؟ من می توانم این جعبه دستمال کاغذی را که مال من است از حق خودم صرنظر کنم و این دستمال کاغذی را به شما ببخشم یا به فقیری بدهم یا اصلا بگذارم همین جا و بروم. آدم می تواند اسقاط حقی را که دارد بکند یعنی بگوید حق خودم است و می خواهم از آن صرفنظر کنم. این اصل سخن من است که این استدلال خطاست که استدلال صرفا اخلاقی هم هست.
به لحاظ حقوقی شرکت در انتخابات حق ماست اما به لحاظ اخلاقی وظیفه ماست و این دو تا دو تا حکم دارند نمی توانیم یکی را به دیگری تسری دهیم من بارها در جاهای مختلفی گفته ام که ما در هر فعل ارادی ای که انجام میدهیم اگر فعل جبری نباشد مثل زدن قلب نباشد که جبری است بلافاصله قبل از اینکه دست به انجام آن عمل بزند یک بایدی در ذهنش نطفه می گیرد یعنی اگر دیدید من دست دراز کردم و این جعبه دستمال کاغذی را برداشتم ولو ک میلیادرم ثانیه قبلش در ذهنم آمده است که من باید این جعبه را از روی میز بردارم. یک باید نطفه بسته است در ذهن من . اگر ارادی باشد که اکثر اعمال ما ارادی است. انگار کسی در درون من به من می گوید که مصطفی باید این جعبه را از روی زمین برداری یا...
اما این باید ها از شش جا ناشی می شوند از ششچشمه سرازیر می شوند. هر بایدی که در ذهنتان منعقد می شود وقتی دقت کنید می بینید آن باید منبعث از یکی از این شش منبع است. به اینها می گویند منابع هنجار گذار اجتماعی. یکی از این منابع حقوق است. قانون است. مثلا وقتی دارم در خیابان از منتها الیه سمت راست حرکت میکنم یک بایدی در ذهنم منعقد شده که مصطفی باید از سمت راست خیابان حر کت کنی پس یکی از منابع هنجارگذار قانون است. یک منبع دیگر هنارگذار اخلاق است. وقتی من صادقانه متواضعانه و .. سخن می گویم یک بایدی در ذهن من منعقد می شود که آن باید را باید اخلاقی می گوییم. یک باید سوم باید مناسکی شعائری است که معمولا به آن می گوییم باید دینی مذهبی. باید چهارم باید های ناشی از آداب و رسوم و عرف و عادات احتماعی است باید سفره هفت سین چین چید و ...باید ناشی از عرف و عادات اجتماعی است. باید پنجم هم باید زیبایی شناسی است. یک باید دیگر هم بایدهای مصلحت اندیشانه است.
مثلا اگر بخواهید در کنکور فلسفه قبول شوید باید کتاب کانت و اسپینوزا و ... را بخوانید . بر سر وسایل گریز ناپذیر رسیدن به هر هدف باید می آید. این بایدها مصلحت اندیشانه است. ولی اگر آن هدف به هدف دیگری تبدیل شود همه آن باید ها فرو می ریزد. اگر بخواهم ادبیات قبول شوم باید کتابهایی دیگری را بخوانم.
آن وقت مشکل اینجاست که کسانی گمان می کنند چون به لحاظ قانونی شرکت در انتخابات "حق" ماست پس به لحاظ اخلاقی هم شرکت در انتخابات حق ماست ولی من می خواهم بگویم به لحاظ حقوقی شرکت در انتخابات حق ماست ولی به لحاظ اخلاقی وظیف ماست. اگر کسی شرکت در انتخابات نکرد بله از یکی از حقوقی که به لحاظ قانونی به او داده اند صرفنظر کرده و به شهروند خوب بودنش لطمه نمی خورد. چون شهروند خوب می تواند خودش از حق هایی که قانون به او داده صرنظر کند. اما به لحاظ اخلاقی یک وظیفه اخلاقی را انجام نداده ام و" وظیفه" اخلاقی را انجام نداده ام. حالا چرا وظیفه اخلاقی من شرکت در انتخابات است؟
استدلال اخلاقی برای لزوم شرکت در انتخابات
این وظیفه اخلاقی ماست.
پاسخ به نقدی بر این استدلال
در اینجا ممکن است یک استدلال بر ضد من اقامه شود و آن اینکه شما گمان می کنید که با شرکت در انتخابات اصلاح میشود نظام سیاسی در جامعه؟ اصلا و ابدا اینگونه نیست . هیچ اصلاح نمی شود فقط یک روپوش زیبایی به نظام سیاسی می پوشانیم. انگار این نظام سیاسی همان ناسازی و بی اندامی را دارد ولی لباس خوش دوختی بهش می پوشانند که این عیوب معلوم نشود.
پاسخ های استاد ملکیان به این اشکال
ولی می دانید فرزندان شما کم کم چه چیزی جزو فرهنگشان می شود؟ اینکه اگر راهی وجود دارد باز هم همین است آخرش می فهمند که هر نظام سیاسی هم بخواهد روی کار بیاید باز هم باید از طریق انتخابات بیاید روی کار. اینکه شرکت در انتخابات را تبدیل کنیم به یک فرهنگی که ولو ما تا الآن به نتیجه ای نرسیدیم... مثل این می ماند که اگر من یک بار در نانوایی رفتم و نان خوب به من تحویل نداد بار سوم هم تحویل نداد بار چهارم هم تحویل نداد ولی بچه من دید باز هم من می روم از نانوایی نان می خرم که نان را از نانوایی بخرم وگرنه پدرم که دیوانه نبود می رفت از یک مکانیک اتومبیل نان می خرید پس اگر علیرغم تمام نان های نپخته و سوخته و بدی که بهش میدهد باز هم پدرم از نانوایی نان می خرد.
پس اگر فرزند شما ببیند علیرغم اینکه شرکت در انتخابات نظام شما را دموکراتیک تر نکرده باز هم در انتخابات شرکت می کنید می فهمند که اصلاح جامعه فقط از این طریق امکان پذیر است این است که پدر و مادرم علی رغم بیست بار شکست خوردن باز هم بار بیست و یکم می روند پای صندوق های رای تبدیل کردن شرکت در انتخابات از یک فعالیت سیاسی به یک فرهنگ اجتماعی خیلی مهم است. آن وقت که بچه های ما ببینند ما باز هم میرویم در انتخابات شرکت می کنیم می فهمند که پدران و مادرانشان دیوانه نیستند پس اگر تکرار می کنند و باز هم می روند پای صندوق های رای چون اگر بناست شفایی حاصل بیاید از این دموکراسی حاصل می آید از امامزاده حاصل نمی آید و تبدیل شرکت در انتخابات یعنی شرکت در روند های دموکراتیک از یک فعالیت سیاسی به یک فرهنگ اجتماعی که اساسا در جامعه باید مسائل از طریق دموکراتیک حل شوند مشکلات از طریق دموکراتیک رفع شوند این یک خدمت بزرگی است که ما به نسل های آینده مان می توانیم بکنیم و شما دقت بکنید کسانی که به سن من هستند این را لااقل می دانند که ما پدرانمان یک همچین فرهنگی در ما پدید نیاورده بودند ولی خوب است ما در فرزندان و نوادگانمان این فرهنگ را پدید بیاوریم. اگر این فرهنگ پدید آمد فردا هر غداری هر مکاری هر جنایت کاری هر آدمخواری باید باز هم از طریق انتخابات وارد بازی شود و این یعنی انتخابات تبدیل شده است به یک فرهنگ اجتماعی .
اخلاق شفقت نمی گذارد ما نسبت به فعالیت های سیاسی و دموکراتیک کردن رژیم سیاسی بی تفاوت باشیم . اگر شما اخلاقتان اخلاق عدالت باشد ان وقت بن و بنیاد حرفتان این خواهد بود که من به کسی یک دینار ظلم نمی کنم و اجازه هم نمی دهم کسی هم یک دینار به من ظلم کند چون عدالت چیزی جز پاسداشت حق ها نیست. چه حق خودم چه حق دیگران. اما اخلاق شفقت فرقش با اخلاق عدالت در این است که در اخلاق شفقت می گوید یک دینار از حق تو نمی خورم اما بخشی از حق های خودم را به تو می بخشم. رفتار مادر با فرزندش به لحاظ روانشناختی ناشی از شفقتش است. اخلاق ناشی از شفقت احلاقی فوق اخلاق عدالت است. در اخلاق شفقت خودمان بخشی از حق خودمان را مختارانه به دیگران می پردازیم. تفاوت فاحشی بین اخلاق عدالت و شفقت پدید میآید. اخلاق شفقت نزدیک به 60 سالی است که مورد اقبال فیلسوفان قرار گرفته . این اخلاق از ما می خواهد که نسبت به دموکراتیک بودن نظام سیاسی حاکم بر جامعه مان حساس باشیم. چرا؟ اینکه وقتی من شفیقم دیناری از حق تو نمی خورم اما یک بخشی را هم می خواهم خودم مختارانه به تو بپردازم. شکی نیست که اگر شما فعالیت سیاسی بکنید برای دموکراتیک کردن نظام یک بخشی از حق های خودتان را از دست خواهید داد. آدمی که فعالیت سیاسی می کند برای محرومیت های فراوانی خودش را آماده کند محرومیت در ناحیه حیثیت اجتماعی شهرت ... شفقت یعنی من از تو چیزی نمی گیرم اما می خواهم بخشی از آنچیزی را که حق خودم میدانم برای خوشی تو یا بهروزی تو یا هم خوشی و هم بهروزی تو به تو بدهم. اخلاق شفقت از من می خواهد اگر در یک نظام سیاسی زندگی من روال عادی خودش را دارد حتی اگر نظام سیاسی به من هیچ لطمه ای نرسانده(البته این حتی ها محقق نیست ولی فرض می کنم که این نظام سیاسی به من هیچ آسیبی نرسانده باشد هیچ حقی از من نگرفته باشد به جان و مال و ناموس و آبروی من تجاوز نکرده باشد) به دیگران که آسیب وارد کرده. خوب است من از بخشی از حق خودم صرفنظر کنم و به دیگران بدهم و بگویم به من دردی نرسیده ولی به تو دارد درد می رسد من این درد را می خواهم از تو باز بگیرم. این چیزی است که این اشکال را مرتفع می کند که ما وقتی حق مان است می خواهیم از حق مان استفاده نکنیم
نکات انتهایی بحث
در آخر صحبتم سه تا نکته می خواهم خدمتتان عرض کنم:
و یک نکته دیگر هم می خواهم بگویم که رئیسان جمهور در یک جهت دیگر هم خیلی فرق می کنند و آن اینکه خیلی فرق است بین کسی که چوب می خورد و داد و فریاد می کند که آقا دارند چوبم می زنند و کسی که چوب می خورد و اصلا داد و فریاد نمی کند که دارند من دارم چوب می خورم و یکی که خودش هم دارد چوب می زند. ببینید "آخ گفتن" هم یک فعالیت است.ممکن است من رئیس جمهور در مقام عمل بسیاری از منویات و مقاصد خودم را نتوانم عمل کنم اما لااقل داد می زنم که کی جلوی من را گرفته است؟ کی مانع کار من است؟ این را دستکم نگیرید یعنی می خواهم بگویم آگاهی بخشی این هم یک شان مهمی است در ریاست جمهوری. اینکه من دست و بالم بسته است اطلاع بدهم که دست و بالم را چه کسی بسته است. چه نهادهایی بسته اند. چه مقاماتی بسته اند. این چیز کمی نیست. تا کسی که دست و بالش بسته است ولی آگاهی بخشی هم ندارد یا کسی که بالاتر از این خودش هم در دست و پا بستن موثر است. می خواهم بگویم همیشه هم نباید به فعالیت ها به معنای آنچه تحقق فیزیکی دارد نگاه کرد. به این هم که آگاهی رسانی هم رئیس جمهور تا رئیس جمهور فرق می کند و شما نمی توانید این را منکر شوید که در دولت آقای خاتمی یک آگاهی هایی به ما رسید که این آگاهی ها می توانست نرسد. این آگاهی ها خودش به معنای این نبود که مشکلی رفع میشد بلکه به معنای این بود که وجود مشکل را و وجود مشکل ساز را به اطلاع مردم میرساند
بر اساس این نکات است که من در عین اینکه همه دوستان هم میدانند و خودم هم تصریح کردم که ما در عالم سیاست بین خوب و بد مخیر نیستیم متاسفانه ما معمولا بین بد و بدتر و باز هم بدتر و بدترین مخیر هستیم ولی با این همه براساس این نکات است که گفته بودم من به آقای روحانی رای میدهم و واقعا گمان می کنم که کسی اگر انانیت و نفسانیت خودش را کنار بگذارد و واقعا به فکر بشریت باشد به فکر انسان های جامعه اش باشد هر چقدر هم مکدر باشد از فلان فعالیت دولت روحانی هر چقدر هم به نظرش بیاید فعالیت ها کند یا نارسا بوده ولی بالاخره می فهمد که فعالیت نارسا و یک کسی که قصد فعالیت دارد فرق می کند با فعالیت رسایی کسی که قصد خدمت ندارد فقط قصد خیانت دارد.
والسلام.
.
.
.
.
علوم سیاسی
جامعه شناسی
دین
فلسفه
فلسفه
گفتگو دربارهی این مطلب۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ نخستین صدا، صدای شما باشد.