اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
أُعيد النظر في نقد الدكتور شيخ رضائي لمشروع الأستاذ خسرو بناه في أسلمة العلوم الإنسانية، من حيث العداء للغرب والجمود العلمي. واستناداً إلى الوثائق، تم الرد على التساهل البحثي وسوء فهم الدعاوى التوطينية.

نوشته دکتر شيخرضائي –همکار پيشين و بزرگوار- در نقد يکي از نظريّات استاد خسروپناه را در يکي از رسانههاي مجازی مطالعه نمودم، و به کمدقّتي در نقدها نگريستم و متعجّب از اينکه چگونه است که يک محقّق از پاکستان و هند و ...، مدّعاي محقّق بومي ايراني را ميفهمد و نفياً و اثباتاً در خصوص آن، موضع ميگيرد؛ ولی همکاری که سالها در کنار استاد خسروپناه، زندگي کرده ، يکبار حوصله نکرده است تا به مدلولات سخن يک محقّق بومي دست يابد.
نوشتة دکتر شيخرضائي در دو بخش تنظيم شده است که اين نوشته، به بخش اوّل آن، التفات انتقادي نموده است و بخش دوّم نوشتة ايشان را اگر توانستم، در عرضة نقد خواهم گذاشت.
ليکن قبل از آغاز سخن، خطابم را به مخاطب خصوصي اين فقره، يعني آقاي دکتر شيخرضائي متوجّه ميکنم که مطلّع باشند تلاش نمودهام حرمت و عفّت قلم را نگاه دارم؛ چرا که اطمينان به پرسش روز واپسين، از تمامي حرکات و سکنات و سخنان دارم. لذا قبل از پروا از تذکّر انساني، نگران عقوبت الهي بودهام. بدينجهت، سخنم را به ديدة يک منتقد بنگرند و اگر امکان زماني و وجودي برايشان بود، با همين رويّه به پاسخ اقدام کنند.
1- آقاي شيخرضائي، در ذيل تيتر «دشواري نقد پروژه اسلامي سازی علوم انساني» به اين موضوع اشاره نموده است که پروژه اسلامي سازی علوم، دقيقا زماني در دانشگاهها و مراکز سياست گذار، مطرح شده است که اين مراکز به توليد انبوه در ساحت دانش انساني رسيدهاند.
نقد:
جناب آقاي شيخ رضائي! کدام توليد انبوه؟! هر کس نداند، شما و ما که به خوبی ميدانيم که پژوهشگران علوم انساني در روششناسی علوم، در حال تکرار مدّعيات پوپر و کوهن هستند، و تاريخ اين بخش از دانش، منحصر به بازگوئي تاريخچة نظريّات غير بومي است.
دانشگاهها و مراکز فلسفي، محقّقين خود را در دو دستة فلسفة تحليلی و قارّهاي، و يا سنّتانديش و مدرن، محصور دانسته و آوردة ديگری غير از آن ندارند.
پژوهشگران و دانشجويان علوم سياسی، از تکرار فلسفة سياست هگل و مارکس و هابرماس و هابز و ژيل دلوز و مانند آنها به تنگ آمدهاند.
توقّع از کسی که تحصيلات عالي دارد، اين است که به واژههاي مورد استفادهاش، کلمه به کلمه دقّت کند و مسامحه ننمايد؛ توليد علمي به معناي ارائة افزوده در نظريّه و يا پيشفرض، بر اساس روش مقبول علم متناسب با آن نظريّه است، و رکود علمي به همراه وابستگي به انديشههاي غيربومي، در مراکز دانشگاهي مرتبط با علوم انساني، مشهود است.
2- آقاي شيخ رضائي در بند ديگر، چنين نگاشته است:
«اشاره به غربستیزانه بودن این برنامه و نیاز به حمایت از آن از سوی نهادهای حاکمیتی امری است که آشکارا در بسیاری از نوشتههای مربوط به این موضوع به آن اشاره شده است؛ مثلاً عبدالحسین خسروپناه گفته است: «علم دینی یا اسلامیسازی معرفت، یکی از رویکردهای مواجهه با غرب مدرن است.»
وي در بند ديگري نيز در ذيل «زيست جهان نويسنده» همين سخن را تکرار کرده است.
نقد:
برخلاف آنچه از سوي نويسندة سطور فوق، طرح شده است، رويکرد غربستيزی به عنوان يک رويکرد غلط و مطرود، از سوي صاحبان ايدة اسلاميسازی علوم انساني، شناخته شده است. به عنوان نمونه، استاد عبدالحسين خسروپناه در سخنراني علمي خويش در دانشگاه تهران، بتاريخ 27/1/96، صراحتا ميگويد:
درباره غرب رویکردهای مختلفی مثل رویکرد غربستیز، تجددستیز، غربگرا، غربگریز و غربگزین وجود دارد و متفکران ایرانی هر کدام یکی از این رویدادها را نسبت به غرب دارند. .... بنده یک غربگزین انتقادی هستم و تصور می کنم که با استفاده از روش منظومهای میتوانیم یک غربگزین انتقادی باشیم.
حقاً إنه لأمر يثير الاستغراب من كاتب محترم مثل السيد شيخ رضائي، أن يستخلص العداء للغرب استناداً إلى كلمة «مواجهة» فحسب، في مقابل مئات الأحاديث والكتابات الصادرة عن أصحاب المشروع! إن ثمرة هذه التسامحات هي محاربة فكرة مختلقة ومقارعتها، فكرة ولّدها السيد شيخ رضائي بنفسه في ذهنه ويسعى إلى إنكارها!
3- يكتب السيد شيخ رضائي، في معرض بيانه لسبب العنوان الأول لمقاله، أي صعوبة نقد المشروع، العبارة التالية:
لكن منتقدي هذا المشروع يواجهون، في عرض نقدهم، مشكلات وهواجس عديدة. أولها أن نقد ما يحمل في عنوانه صفة «إسلامي» ليس بالأمر اليسير. وثانيها أن ما قاله المدافعون عن هذا المشروع، على الأقل في بعض الحالات، يتسم بسذاجة تجعله، على حد تعبير ذلك الناقد الشريف، في مرحلة «ما قبل النقد». وأخيراً، فإن الخوض في مثل هذه الأقوال هو، دون قصد، بمثابة النفخ في نار ذلك المشروع الهوياتي القائم على تمييزنا عن الآخرين، وهو ما يبدو لبعض المنتقدين غير قابل للدفاع عنه من الأساس.
نقد:
أ. كيف يمكن أن نكون حاضرين في إيران وفي المراكز البحثية ونحن غافلون عن الانتقادات العديدة الموجهة لمشروع أسلمة العلوم الإنسانية؟! ففي الوقت الراهن، تُعد شخصية علمية محترمة مثل الدكتور علي بايا من منتقدي مشروع أسلمة العلوم، وقد ألف كتباً ومقالات عديدة في هذا الشأن؛ كما عقدت سلسلة البرنامج التلفزيوني «روزنه» على القناة الرابعة جلسات متعددة لنقد هذا المشروع؛ كما أقترح على هذا الفاضل أن يبحث مرة واحدة عن كلمة «أسلمة» في منظومة «نورمگز» ليجد أمامه طوفاناً من المقالات الناقدة لهذه النظرية، والتي قد تكون مؤثرة في تعزيز نظرته العلمية والنقدية هو نفسه.
ب. النقطتان الثانية والثالثة اللتان أوردهما، والمقرونتان بتعابير مثل «كونها ما قبل النقد» أو «كونها غير قابلة للدفاع من الأساس»، لا تحملان وزناً علمياً؛ فوجه السخرية تجاه فكرة ما لا يليق بباحث، ويحط من شأن خطابه إلى مستوى مقالة صحفية.
4- يؤكد السيد شيخ رضائي، في الأجزاء الأولى من حديثه، تأكيداً خاصاً على التقابل بين طيفين: «نحن» و«الآخر»، وهو من نتاجات مشروع أسلمة العلوم الإنسانية.
نقد:
لا ينبغي أبداً الخلط بين نتيجة نظرية ما ونقدها؛ فإذا كانت نتيجة النظرية (أ) الصحيحة هي النظرية (ب)، فإن النظرية (ب) صحيحة أيضاً؛ ولا يمكن، مع قبول النظرية (أ)، اعتبار النتيجة (ب) خاطئة بسبب تعلق أخلاقي أو نفسي.
ومن ناحية أخرى، فإن خلق تقابل بين «نحن» و«الآخر» ليس حكراً على مشروع الأسلمة؛ فمعارض هذا المشروع يرى أيضاً، قهراً، ثنائية في الرأي والفكر بين فكره وبين المعتقدين بهذا المشروع، وهذه نتيجة قهرية للاعتقاد بنظرية ما.
5- في ذيل الاستناد إلى جوناثان دانسي في تعريف الاعتقاد الصادق الموجّه، وكون هذا التعريف هو التعريف الغالب بين مفكري الغرب، أقترح على جناب الشيخ رضائي مراجعة الفصل الثاني من القسم الأول من كتاب دانسي؛ على كل حال، لقد قال دانسي شيئاً كهذا، سواء أكان صحيحاً أم خاطئاً! ومن الأفضل أن ينتبه السيد شيخ رضائي إلى هذه الأمور التي تفتقر إلى الدقة.
5- في بعض الحالات، يوجه السيد شيخ رضائي نقداً صحيحاً لكاتب مقالة «النموذج الحكمي الاجتهادي»؛ فمثلاً، فيما يخص بعض فقرات المقالة، يُطرح الحديث عن عدم الإحالة إلى المصدر، وهي انتقادات صحيحة.
لكني أطرح هذا السؤال المهم أمام هذا الفاضل: أي كتابة لأي باحث تعرفها لم تشبها مثل هذه التسامحات؟ يجب الفصل بين هفوات البشر المتعارفة والضعف العلمي لشخصية ما؛ فليس من المفترض عصمة أي كاتب سوى أهل بيت العصمة.
7- في قسم «تابو الفكر»، وبصرف النظر عن نقد السخريات التي لا تليق بشخص مثل السيد شيخ رضائي، يعتقد أن النسبوية اعتُبرت خطاً أحمر للأستاذ خسروبناه، دون أن يقدم تعريفاً لها!
أقترح على السيد الشيخرضائي أن يقرأ كتاب الأستاذ خسروبناه المعنون "الواقعية المعرفية" كاملاً ولو لمرة واحدة، ليجد تعريف النسبية في الصفحة 191 من هذا الكتاب، وبصورة مفصلة فيه؛ فالعرف السائد بين الكتّاب لا يقتضي أصلاً أن يُعتبر كل مصطلح – حتى لو لم يكن ذلك المصطلح موضوع المقال – بحاجة إلى تعريف في كل مقال.
10- في قسم التصور الخاطئ للعلوم الإنسانية، كتب الدكتور الشيخرضائي أن نظرة الأستاذ خسروبناه لوصف العلوم الإنسانية تستند إلى الفقه؛ وهذا التعبير وحده كافٍ لندعو هذا الفاضل إلى إعادة دراسة نظرية أسلمة العلوم الإنسانية؛ إذ لا توجد أي علاقة بين الفقه الموجود وهذا المشروع – كما يصرح الأستاذ خسروبناه.
11- الأوصاف الكثيرة التي ألصقها السيد الشيخرضائي بالأستاذ خسروبناه، على أي سمة أخلاقية من سمات السيد الشيخرضائي نحملها؟؟ أوصاف مثل: ساذج، مستجد، مدّعٍ لأقوال ما قبل النقد، «وكأنه توصل إلى بصائر مهمة»، أخرق، «يحاول أن يُظهر أنه يعرف كمًا كبيرًا من ’الأشياء‘» وغيرها...
12- اعتبر السيد الشيخرضائي في جزء من مقالته أن أي رسم للمخططات والجداول يتناسب مع كتابات من قبيل الوثائق والأحكام الحكومية والسياساتية؛ في حين أنه يعلم أفضل مني أن كتابة الملاحق على شكل جداول ومخططات هي اليوم إحدى الإضافات القياسية في أنظمة المجلات العلمية-البحثية، حيث خصصت هذه الأنظمة أساساً قسماً لتحميل هذه الجداول بالذات.
11- في الختام، أدعو هذا الفاضل إلى ملاحظة أخلاقية؛ جناب الشيخ رضائي! هذا الضجيج سيهدأ، وما يبقى هو الهوية الوجودية التي تستقر في روح الإنسان وكيانه؛ لنقلق على الآخرة حيث لا أحد هناك من أصدقاء اليوم ليساعدونا، وحيث لا يبرر الضجيج والتشجيع سخرياتنا واتهاماتنا للآخرين من البشر.
.
.
.
.
الفلسفة
الفلسفة
الفلسفة
علم الاجتماع
الفلسفة
نقاش حول هذا المقال٤٠ تعليق
من با هیاهوبازی ها و حملات کفتارگونه حتی به کسی که باهاش شدیدا مخالف باشم قویا مخالفم. و یک نکته شدیدا برای من جلب توجه می کرد و بسیار پرمعنا بود حتی اگر در بطن این درگیری نبوده باشم، اینکه هجمه های به آقای خسروپناه مملو از بی دقتی ها و سفسطه ها بود ولی مطالبی که در دفاع از ایشان خواندم بسیار متقن و متین و علمی.
چرا یه نفر بی طرف پیدا نمیشه از آقای خسروپناه دفاع کنه؟ هرکی دفاع کرده یا شاگردشه یا توسط او در جایی هیات علمی شده و.... اینها که دفاعیه نوشته اند به قول طلبه ها چاه شون پر نیسست!
اینطور نیست......متفکرانی هستند که در برخی مباحث نظری با دکتر خسروپناه مخالف هم هستند اما در مورد این هجمه موضع گرفته و از شخصیت علمی و اخلاقی ایشان دفاع کرده اند، مثل دکتر نائینی
Paul Feyerbend: Science is the myth of today.
و چه بسا افرادی که خود را منطقی و عقلانی بدانند ولی دچار توهم باشند. پیشنهاد : به تاریخ فلسفه توجه بفرمایید. فلسفه تحلیلی هم دو روزی بیش مهمان نیست. گرچه تاکنون شکست های مکرر تجربه کرده اما خطا بودن روش اش را نمی پذیرد
«من افلاطون را دوست دارم اما حقیقت را بیشتر از او دوست دارم.» ارسطو چه بسا کسانی باشند که استادشان یا دوستشان را از حقیقت بیشتر دوست داشته باشند ولی دفاع از رئیس یک موسسه پژوهشی فلسفه توسط قشر خاصی از اعضای آن موسسه نشان می دهد که کسانی هستند که «رئیس شان را بیشتر از حقیقت دوست دارند».
اشکال تان وارد نیست.... جایی این حرف رو میزنید ک منتقد محترم دکتر غفاری از اساتیدی هستند که این عبارت ها رو عملا ب شاگردانشان می آموزند.
in His Name, the most High My comment is in regards to certain inappropriate comments that can be found above. Firstly I would like to invite and remind us all to act according to Godwariness (taqwa), and if you are not amongst those who are concerned about the Hereafter, at least be moral individuals. If you have any intellectual or academic critics, please bring them forth, instead of attacking individuals and there families. True spirituality is the one that is manifested in the interactions with others. Dr. Ghaffari has been able to prove his point from a complete academic point of view, with utmost respect and with rational .. preciseness His approach should be a role model for all of us.
Very gooooood Agreeeeeed
خانم سحابی بهتره اگر انتقادی علمی به متن مطالب دارید بفرمایید سیاه نماییه شخصیت افراد برای فرافکنی و پنهان کردن درستی مطلب کار جوانمردانه ای نیست!!! معمولا وقتی مطلب دقیق و بی نقص باشه افراد مغرض شروع به فرافکنی میکنند تامجبور نباشند تسلیم صدق مطلب و نقد شوند!!!
بانقد جناب غفاری موافقم بسیارعلمی منطقی ودلنشین بود امیدوارم منتقدان دیگر هم مثل ایشان منطقی علمی و مودبانه نقد کنند از طرز صحبت کردن منتقدین ایشان بسیییار تعجب کردم چون نه تنها علمی و منطقی پاسخ نداده بودند بلکه کاملا عوامانه و غیر مودبانه مغرضانه نظر داده بودند بدون اینکه مطلب رو نقد کنند سعی در سیاه نماییه شخص ایشان داشتند که بسیار تاسف بر انگیز بود
نقدها دقیق و روشنه، استفاده کردیم. دقت در بیان، نقد و انتخاب واژه ها از خصوصیات دکتر غفاری ست. اصل مقاله استاد خسروپناه، واقعا دقیق و علمی و با رعایت اخلاق است...نقد های استاد غفاری هم همین روش را دارد. نقدها خصوصا سه مورد اول واقعا جای تامل برای آقای شیخ رضایی دارد. آقای دکتر غفاری خدا رحمت کند پدرتان را.
به گفته جناب آقای خسروپناه همه این دعواها سر لحاف ملا است. جناب آقای خسروپناه 6 سال است که زیر لحاف ملا تشریف دارید .گرمتان نشده است! آغاز فصل بهار است!!
تهمت . تحقیر. توهین ، تبختر. منطق افراد هوشمند، منطقی، فرهیخته! آقا بهروز بزرگوار آیا بی اخلاقی برایتان نشانه ضعف منطق و محتوی نیست؟
ممنون از نقد به جا و دقیق استاد محترم دکتر غفاری. دکتر غفاری که سالها پیش مدرک دکترای فلسفه خود را گرفته اند و حداقل بیش از ده سال در کلاسهای اجتهادی فلسفی شرکت کرده اند آن هم نه فقط به عنوان مستمع بلکه به عنوان فردی تاثیرگذار در نظرات مدرسین و مجتهدین فلسفه، به صورت منطقی، مستدل و با کلامی متین به نقد سخن فرد دیگری پرداخته اند. سایر دوستان هم اگر به لحاظ علمی مطلبی دارید بفرمایید استفاده کنیم. به ویژه خانم سحابی! شما که «استاد» تشریف دارید وبه مدرک سطح 4 دست یافته اید، بفرمایید سخن دکتر غفاری را به صورت علمی نقد کنید تا ما جاهلان و دورافتادگان از وادی استادی از نقد «علمیِ» شما استفاده کنیم. نمیخواستم اینگونه صحبت کنم اما فرافکنی پست شما راه دیگه ای نمیذاره.هر چنداگر به لحاظ علمی مطلبی در چنته داشتید رو می کردید! دیدگاه های نگاشته شده به خوبی نشان می دهدافرادی که با اتوبوس از در پشتی موسسه وارد شده اند، چه کسانی هستند.!
اگر بخواهیم واقع بینانه و بدون هرگونه غرض شخصی به این مسأله نگاه کنیم میبینیم که شخصی یک سری حرفها زده و شخص دیگری کاملا منطقی و مستدل و به دور از هرگونه حاشیه سازی حرفهای اورا نقد کرده است. واقعا دیدگاههای برخی دوستان جای تأسف دارد که بجای بیان درست و منطقی به دنبال فرافکنی هستند و باهر ادبیات غیر منطقی و نا صحیحی میخواهند طرف مقابل را بکوبند. کلام آقای غفاری کاملا مٶدبانه و منطقی بود. دیگران هم لطفا منطقی و مٶدبانه کلام ایشان رانقد کنند چراکه نحوه ی بیان افراد نشانگر شخصیت آنهاست...
بله منم موافقم. به همین خاطره که حتی یه "آخوند بیکار" پیدا نمی کنید اما تا دلتون بخواد دانشگاهیِ باسواد بیکار یافت میشه اصلا "آخوند بیکار" یه ترکیب متناقضه
سؤال ؟ چند نفر روحانی در کشور داریم؟ 2 . چند نفرشان کار دارند؟ 3 . چند درصد از جوانان به درس روحانیت می پیوندند؟ 4 . چند نفر به دانشگاه علاقه دارند و دانشگاه درس می خوانند؟ 5 . چند نفر از بیکاران فارغ اتحصیل از دانشگاه هستند؟ 6 . چند نفر از فارغ اتحصیلان برتای درس به دانشگاه رفته اند و اگر شما مسؤل بودید به آن ها شغل می دادید؟ الان مسائل جهان و آب شدن آیس کپ ها را هم به خسرو پناه نسبت خواهید داد. عزیز من بد نیست به ذهن خود اجازه اندیشه به امکان خطا را هم بدهید. اگر آمار دارید و مسؤل هستید و این بور را داشته باشید با شما علمی و منطقی سخن می گویم و اگر حقیقتی در کلام تان بود می پذیرم. اما اسیر ذهنیات ساخته و پرداخته هیاهو و سر و صدای افرادی که بدنبال جلب توجه هستند شدن ممکن است الان فایده داشته باشد اما در دراز مدت توهم سبب صدمه به زندگی و امندیشه شما خواهد شد. دوستدار شما دوستدار جامعه فلسفه بدیع و منتقد فلسفه ترجمه ای
متجدد اهل گوش کردن ، اندیشه، و پذیرش منصفانه رأی مخالف هم همینطور. خواهر محترم و اهل مطالعه شاید با چند اصطلاح انگلیسی و فرانسه که طنین روشنفکرانه دارد اعتبار دانشگاهی کسب کنیم اما بعنوان فرد مواجه با واقعیاتی خواهیم شد که در دانشگاه و فلسفه پیدایشان نمیکنیم. بعنوان جامعه دچار رقابت و تنش شبه مدرنیته دیوانگی خواهیم شد. آمار آخرین شوت اووت جونیو هایاسکول رو مطالعه کن.
واقعا بعضی از این دیدگاه ها را می خونم فکر می کنم قراره بین اساتید فلسفه انتخابات برگزار کنند که طرفداران بعضی این جوری جواب می دهند. پدر مرحوم جناب استاد غفاری را چه کار دارید؟؟ واقعا این آقا نه تنها اولیات منطق که اولیات اخلاق کوچه بازاری را هم رعایت نفرمودند. حرفی زده شده و جوابی منطقی داده شده است. تا اینجا طبیعت کار علمی است. خب نقد را هم می توانید نقد کنید اما واقعا این دیدگاه ها از اهالی منطق و فلسفه و اخلاق است؟ کانال استاد غفاری توسط دو تن از شاگردانشان اداره می شود که نمی شناسمشان. لذا لقب استاد را خودشان به خودشان ندادند. همین یک تهمت را قیامت چگونه جواب می دهید؟ البته نمی دانم قیامت را قبول دارید یا نه؟ بنده مدتی شاگرد استاد غفاری بوده ام. انصافا در دقت علمی و جولان فکری و ارائه ایده های نو و دقیق کم نظیرند. البته شاگردی بسیاری دیگر از اساتید را هم کرده ام و این قضاوت را دارم. جنابعالی که تهمت کم مایگی فلسفی به ایشان می زنید چند جلسه درس ایشان بوده اید یا چند مقاله از ایشان مطالعه نموده اید؟ اگر دین ندارید آزاده باشید و برای .... به دیگران تهمت کم مایگی نزنید. بحث دیگر بحث سطح چهار است. واقعا حرف خنده داری است. مگر استادملکیان یا دیگر اساتید، مدرک سطح چهار دارند؟ ایشان دکترا را در دانشگاه باقرالعلوم گرفته اند و به هر دلیل نیاز ندیدند پایان نامه سطح چهار بنویسند. البته سالها در درس قوی ترین اساتید خارج فقه و اصول مانند آیت الله بهجت و آیت الله مفیدی کسب فیض کرده اند. واقعا در تحقیر و تضعیف دیگران این قدر بی پروا سخن می گویید؟! مگر استاد یک رشته بودن به مدرک سطح چهار مربوط است؟ بازهم عرض می کنم اگر دین ندارید ... نمی دانم! با جماعتی روبرو هستیم که صدای آزاد فکری و اخلاقشان گوش فلک را کر کرده و دیگران را با این القاب زشت خطاب می کنند. خوب است این دیدگاه را به دانشجویان منطق بدهید تا استدلالها و نقد هایی را که نوشته اید صورتبندی منطقی کنند مخصوصا آن جایی که از عناوین کم مایه و میرزا نویس و ... استفاده شده است. موفق باشید
به گمانم این سلسله نبردها در واقع #نبرد_حوزه_و_دانشگاه" است: جنگ حوزویان و دانشگاهیان. دانشگاهیان برآنند که دانشگاه جای حوزویان نیست، آخوندها هم، در عوض، می گویند ما کم از شما دانش نداریم و ورود به دانشگاه و تصرف کرسی های دانشگاهی حق مسلم ماست. واقعاً برایم جای سوال است که آیا حوزویان هم به دانشگاهیان اجازه میدن که بیان عضو هیئت علمی حوزه بشن و دروسی را تدریس کنند که در آن هیچ تخصصی نداشته یا، در بهترین حالت، حداقل تخصص را در آن دارند؟
با شما مخالفم. بین ناقدان اقای خسروپناه، حوزوی هم وجود دارد. و بین افراد دیگر مورد نقد (محمود خاتمی و حسین کلباسی و ...) غیر حوزوی هم وجود دارد. مسیله، اعتراض به وضعیت نابسامان فلسفه به طور خاص و وضعیت علم (به معنای هر دیسیپلین دانشگاهی) به طور عام است. مسئله، اعتراض به تقلب، اعتراض به انتشار مطالب بی پایه، اعتراض به ارتقای افراد بی مایه، و اعتراض به مدیریت علم کشور توسط افراد بی مایه است.
چقدر نقد علمی عجیب و پیچیده شده است. آقای شیخ رضایی ظاهرا مطلبی را در نقد آقای خسروپناه گفته اند و آقای غفاری آن را نقد کرده اند. حالا یکی دیگر پای پدر آقای غفاری را وسط میکشد. یعنی اشکال منطقی بحث آقای غفاری آن است که پدر او که معلوم نیست الان زنده باشد، با شخص دیگری برخورد کرده است؟ آفرین بر این نقد و آزاداندیشی روشنفکرانه.
خسروپناه کلاً 6 سال است که رییس موسسه ی حکمت و فلسفه شده است. از این 6 سال،دکتر شیخ رضایی فقط 4 سال را در موسسه بودند. و به دلیل وضعیت اسف بار موسسه و بلایی که شخص خسروپناه آگاهانه به سر گروه فلسفه ی علم آورد و با آزاراعضای گروه زمینه ی رفتن همه را فراهم کرد و بعد با اتوبوس از قم هیئت علمی وارد کرد که جناب عاشوری میرزا بنویس خسروپناه فقط یکی از این افتخارات است و حکایت دانشجو شدن و هیئت علمی شدن ایشان بر همگان روشن است، از موسسه رفتند. ایشان دو سال است که از موسسه به مرکز سیاست های علمی کشور رفتند. اینکه نوشتید عمری با خسروپناه حشر و نشر داشته دقیقاً کی بوده است؟ این 4 سال تحمل کردن مشقت بار خسروپناه را میگویید؟ آقای قرهباغ، حال شما قابل درک است، ناراحتید که دستتان نمیرسد تا به تاسی از پدرتان که در مجلس اول، به ناحق، بر صورت مرحوم معین فر سیلی زد، سیلی به صورت مخالفان بزنید و همه را خفه کنید تا در چنان قحط الرجالی خود را، که حتی مدرک سطح 4 هم ندارید، خودخوانده «استاد» خطاب کنید. چقدر مضحک است که فردی که خودش به خودش لقب «استاد» داده است و در کانالل تلگرامش نوشته است، استاد قره باغ شعبه ی دیگری ندارد، اینقدر سخفیف و کم مایه نقد بنویسد. به راستی تا پیش از این کسی فکر نمیکرد که این جماعت هیئت علمی که از قم با اتوبوس به تهران آمدند و از در پشتی گروه علوم انسانی اسلامی وارد موسسه ی حکمت و فلسفه شده اند و بعد برچسب اهل فلسفه و حکمت به خود زدند تا این اندازه بی سواد و کم مایهباشند.
عالی بود دقیقا همینگونه ست
خیلی عجیب است که ناقدان جریان علوم اسلامی، از جمله ناقدان دکتر غفاری یا دکتر خسروپناه، یا از اموات هستند(هاله سحابی) یا گمنام هستند (مانند کسری پناهی) شاید هم از ابراز عقیده خویش ابا کرده و پشت نقاب اسامی مخفی شده اند. تحرّي حقیقتم آرزو است!!!
اولا کجا نوشته عمری؟؟ گفته سالها کنارش بوده دوماً شما روشنفکرها - البته حیف کلمه روشنفکر- که همیشه ادای اخلاق در می آوردید!! طرف یه نظر انتقادی به شیخ رضایی نوشته؛ پای پدر مرحومش را چرا آوردی وسط؟ استاد اخلاق!! سوما استاد غفاری استاد خود من شده در دانشگاه تهران! یک انسان به تمام معنا و دور از همه این تهمتها که در این متن، به او نسبت دادی؛ یک ترم فلسفه اگزیستانس با او خواندم که بهتر از اساتید دیگرم بود. بهتره رعایت کنی در نقد؛ وگرنه خواننده، با نگاه به ادبیات گزنده تو، نتیجه معکوس میگیره.
ملالی نیست کمی رفتار متجددانه، یک کم قیافه گرفتن ، و چند تا اصطلاح که جمع بلد نیست بعلاوه مطالعه یک نحله فلسفی مایه کار است . حشر و نشر با دانشجو و استاد فلسفه فنون جلب توجه و مشهور شدن را به هرکسی یاد می دهد. خیلی نگران نباشید. یاد شریعتی بخیر
مضحکانه نقدهای بی اساس و بی پایه شما است که هراهل علمی آن را ببیند کمترین تصورش از این نوشته این است کمترین بهره علمی را دارد.بیشتر آن که نقد باشد اغراض شخصی را دخیل کرده اید.
سلام.خوشبختانه شما رو نمیشناسم،اما از متنی که مرقوم فرمودید چنان برداشت میکنم که از این بحث تخصصی ذره ای درک نفرموده و طبق غرض های شخصی و درگیری هایی که با نویسنده مقاله یه جناب خسرو پناه یا پدر نویسنده داشتین عقده گشایی فرمودین.بهتره چنین فضایی جایگاهی باشه برای نقد و نظر تخصصی و نه عقده گشایی هایی که اصلا برازنده چنین فضاهایی نیست.امیدوارم از شما در آینده انتقاد سازنده و متخصصانه بخونم.نه به قول خودتون نظریات سخیف و بی مایه.
منوجه کلامتون هستید شما؟ یک مقدار ادب و شرافت راستگویی هم چیز خوبیه صرفا اینکه حرفی بزنی مخاطبو گول بزنی و کاری به راست و دروغش نداسته باشی هنر نیست ..... شما اگر هنرمندی بیا با ادب و متانت و بدور از هبجان کاذب و دروغپرداری جواب بده در ضمن جهت اطلاع تون تحصیلات دانشگاهی ایشان دکترای فلسفه هست ? به امید رعایت حق و انصاف در گفتارتون یا علی
اگر و بار علمی دارید محبت کنید نقد علمی بکنید و این رفتار ها و و تهمت های بسیار سخیف را برای فضای شخصی خودتان و هم فکرانتان نگه دارید. شما که ادعای عقل گرایی میکنید با این رفتار چیزی جز تقبیح عقلا کسب نکرده اید
نویسنده ی محترم مقاله به مهم ترین نقد آقای شیخ رضایی به خسروپناه و به طور کلی به پروژه ی اسلامی سازی علوم انسانی اشاره ای نکرده است. مهم ترین نقد آقای شیخ رضایی به خسروپناه آن است که ایشان از سویی از بدیهیات به عنوان مبنای معرفت سخن می گویند و از سوی دیگر متاثر از برخی فیلسوفان علم مدرن از پیش فرض های نظریات، و آشکار است که نمی دانند این دو مفهوم متعلق به دو دیدگاه معرفت شناختی متفاوت است. بدیهیات و توسل به آنها برای بنانهادن معرفت متعلق به معرفت شناسی سنتی ارسطویی (البته طبق تفسیر فیلسوفان اسلامی از ارسطو) است و پیش فرض مفهومی است متعلق به دیدگاههای معرفت شناختی مدرن پساکانتی و نمی توان هم به بدیهیات در معرفت قائل بود و هم به وجود پیش فرض ها در نظریه پردازی. نکته ی دیگر آنکه خسروپناه و بیشتر مدافعان اسلامی سازی علوم انسانی تنها ادعا می کنند که نسبی گرا نیستند اما هیچکدام توضیح نمی دهند که چگونه دچار نسبیت نمی شوند. در واقع کل پروژه آنها چیزی نیست جز به دست دادن ترکیبی ناشیانه از نظریات برخی فیلسوفان علم مانند کوهن یا فیلسوفان پست مدرن مانند فوکو از سویی و تکرار بدون دقت نظریات فیلسوفان اسلامی به خصوص ملاصدرا از سوی دیگر. اگر جز این بود نیازی به این همه حمایت نیروهای سیاسی و بودجه های حکومتی برای تحمیل خودشان به مراکز آموزشی و پژوهشی کشور و حذف دگراندیشان نداشتند. اینان به دروغ خود را با پایه گذاران فلسفه ی اسلامی و پدیدآورندگان فلسفه و علوم مدرن مقایسه می کنند و مدعی هستند که همانند آنان میخواهند علوم و فلسفه ی نوینی پایه گذاری کنند. اما نه پایه گذاران علوم و فلسفه های مدرن اینچنین از سوی مراکز قدرت سیاسی حمایت می شدند و نه فیلسوفان اسلامی جیره خوار سیاست مداران بودند. بالعکس بیشترشان مورد غضب حاکمان و مراکز قدرت زمان خود بودند، اما از آن روی که سخنان و ایده هایی نیرومند داشتند تاثیر خود را بر عرصه ی اندیشه گذاشتند. این مدعیان داخلی هم اگر حرفی برای گفتن داشتند با این همه حمایت سیاسی و بودجه دولتی تاکنون می توانستند تاثیری بر عرصه اندیشه داشته باشند.
بله ناشی هستند! درست می فرمایید نادان اند. واقعا عجیب است که چرا برخی متوجه نیستند که گروهی هوشمند ، اهل علم، اهل اندیشه، هوادار تمدن تکنولوژی و آزاد اندیشی همیشه درست می گویند ! بقیه نادانند و ناشی! فلسفه هم فقط همان است که فرگه آغاز کرد و شیخ رضایی تمام! فلسفه با اتمیسم معنایی آغاز می شود و با دروس آی پی ام و سمینارهای سطح بالا به اوج می رسد! دیگران گروهی نادانند و اهل انتحال !
سلام برادر بزرگوار، مفهوم پیش فرض به لحاظ وجودی در نظریات معرفتی بوعلی و صدرا مطرح بوده است و نمی دانم چگونه و بر اساس کدام استناد این مفهوم را محصور در معرفت شناسی پساکانتی کردید؟؟؟؟ نکته دیگر آنکه اگر مدعی نقد علمی هشتید پس چرا به سرعت از الفاظی همچون حمایت سیاسی استفاده می کنید؟؟؟؟؟ ابتدا به ساکن نقد دقیق و متقن علمی خویش را بر پروژه اسلامی سازی علوم وارد کنید بعد از انگیزه ها.... دم بزنید. نکته سوم اینکه این دیگر چگونه ادعایی است که فیلسوف اسلامی چون به لحاظ تاریخی در تقابل و تعارض با حکومتهای زمانش بود پس هرآنکس هم که ادعای فلسفه اسلامی کرد نیز باید در تضاد با حکومت زمانش باشد؟؟؟؟؟ آیا اینگونه مدعیات واقعا علمی و مستدل است یا ترکیبی است بدفرم از نقد علمی و نقد ژورنالیستی؟؟؟؟ نکته آخر هم اینکه آیا کانت هم که حمایت حکومت زمانش را داشت، طی بازه ای 20-30ساله توانست تمام علوم را متحول کند؟؟؟؟؟
سلام به نظر میرسه، قصد دکترغفاری، تبیین و دفاع ازاصل اسلامی سازی و بررسی نقدهایش نبوده اصلا...موضوع مهمی ست که در این مجال مقصود نبوده.
آقای غفاری نوشته است: «توقّع از کسی که تحصیلات عالی دارد، این است که به واژههای مورد استفادهاش، کلمه به کلمه دقّت کند و مسامحه ننماید» و دقیقا بعد از آن افزوده که: «تولید علمی به معنای ارائه افزوده در نظریّه و یا پیشفرض، بر اساس روش مقبول علم متناسب با آن نظریّه است، و رکود علمی به همراه وابستگی به اندیشههای غیربومی، در مراکز دانشگاهی مرتبط با علوم انسانی، مشهود است.» «این بزرگوار(آقای غفاری) را به یک نکته اخلاقی، دعوت می دهم»: توصیه خودتان را جدی بگیرید و جملات معنادار و بدون غلط(از نظر نگارشی) بنویسید.
نویسنده محترم پرسیده اند، «کدام تولید انبوه؟» بنده به توصیه ی ایشان «یکبار واژه «اسلامی سازی» را در سامانه نورمگز جستجو کردم»، 246215 نتیجه یافت شد. به این می گویند تولید انبوه. لینک نتایج یافت شده در سامانه نورمگز برای «واژه «اسلامی سازی»»: https://www.noormags.ir/view/fa/search?origin=pager&source=&q=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C+%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C&pn=2&ps=10&and=&or=&exact=&note=&fields=*