
اسلام دین رأفت و رحمت است، نه دین شمشیر و خشونت.
احمد قابل (۱۳۳۶–۱۳۹۱) مجتهد و پژوهشگر دینی ایرانی بود که به دلیل آرای فقهی متفاوت و خوانش عقلانی از شریعت شناخته میشد. او از شاگردان حسینعلی منتظری بود و پس از کنار گذاشتن لباس روحانیت، به نقد سنتهای حوزوی و سیاسی پرداخت.
احمد قابل، زادهی ۹ مهر ۱۳۳۶ در تربت جام و درگذشتهی ۱ آبان ۱۳۹۱، مجتهد، پژوهشگر دینی و از شاگردان برجستهی حسینعلی منتظری بود. او در خانوادهای روحانی به دنیا آمد؛ پدرش، شیرمحمد قابل، روحانی و امامجمعهی فریمان بود. احمد قابل تحصیلات مقدماتی خود را در مشهد گذراند و از سال ۱۳۵۱ وارد حوزهی علمیه شد. ابتدا در حوزهی مشهد و سپس در حوزهی قم درس خواند و دروس خارج فقه و اصول را نزد استادانی چون میرزا جواد تبریزی، محمد فاضل لنکرانی، حسین وحید خراسانی، موسی شبیری زنجانی، یوسف صانعی و بهویژه حسینعلی منتظری دنبال کرد.
قابل در سال ۱۳۷۷ از حسینعلی منتظری اجازهی اجتهاد گرفت. منتظری بعدها او را، همراه با چند تن دیگر از شاگردانش، برای پاسخگویی به پرسشهای شرعی معرفی کرد. او در کنار فقه و اصول، به مباحث کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز توجه داشت و کوشید خوانشی عقلانی، اخلاقی و انسانی از شریعت ارائه کند.
احمد قابل در سال ۱۳۷۰ لباس روحانیت را کنار گذاشت. او این تصمیم را نه به معنای فاصله گرفتن از دین یا فقه، بلکه در راستای نقد تمایز ظاهری روحانیت از مردم و دفاع از زیست دینی بیتشریفات توضیح میداد. همین نگاه، یعنی بازاندیشی در سنتهای جاافتادهی دینی و حوزوی، در بسیاری از نوشتههای او نیز دیده میشود.
در زندگی عمومی، قابل از منتقدان سیاسی نیز بود و به همین سبب چند بار بازداشت و زندانی شد؛ اما اهمیت اصلی او در تاریخ نواندیشی دینی ایران بیشتر به روش فقهی و آرای متفاوتش بازمیگردد. او پس از دورهای بیماری، در آبان ۱۳۹۱ درگذشت و در مشهد به خاک سپرده شد.
محور اصلی اندیشهی احمد قابل را میتوان در تعبیر «شریعت عقلانی» خلاصه کرد. او معتقد بود فهم شریعت باید با عقل، اخلاق، عدالت و کرامت انسان سنجیده شود. از نگاه او، فقه نباید صرفاً تکرار آرای گذشتگان باشد، بلکه باید در پرتو عقل مشترک بشری و شرایط زمانه بازخوانی شود. در معرفیهایی که پس از درگذشت او منتشر شده، قابل از چهرههای مهم نواندیشی دینی و از مدافعان تحلیل عقلانی و انتقادی شریعت دانسته شده است.
مشهورترین رأی فقهی او دربارهی پوشش موی زنان بود. قابل با بررسی آیات، روایات، تاریخ پوشش و آرای فقیهان، به این نتیجه رسید که پوشاندن سر و گردن زنان، واجب فقهی قطعی نیست و میتوان آن را مستحب دانست. این نظر از بحثبرانگیزترین آرای او شد و بعدها در کنار دیدگاههای دیگر نواندیشان دینی دربارهی حجاب مورد بررسی قرار گرفت.
قابل همچنین دربارهی مجازاتهای فقهی، از جمله رجم، نقدهایی نوشت و کوشید نشان دهد که برخی احکام تاریخی باید با معیارهای عقل، عدالت و مقاصد شریعت دوباره بررسی شوند. بخشی از این نوشتهها ناتمام ماند، اما همان مقدار نیز در میان مباحث فقهی معاصر بازتاب یافت.