او با لبخندی که بر لبانش نقش میبست به این نتیجه رسید که آسودهتر است دراز بکشد.
ایوان گنچاروف رماننویس روسی و خالق رمان مشهور «آبلوموف» است، اثری که تنبلی، سستی اراده و رخوت اشرافیت روسی را در قالب شخصیتی به یادماندنی به تصویر کشید و نامش («آبلوموفیسم») به اصطلاحی فرهنگی برای توصیف انفعال و بیعملی بدل شد. او یکی از نمایندگان مهم رئالیسم روسی در سدهی نوزدهم به شمار میرود.
ایوان الکساندرویچ گنچاروف در شهر سیمبیرسک (اولیانوفسک کنونی) در خانوادهای تاجرپیشه زاده شد. او در مسکو تحصیل کرد و سپس سالها بهعنوان کارمند دولت، از جمله در وزارت دارایی و بعدها بهعنوان سانسورچی، مشغول به کار بود؛ شغلی که در کنار نویسندگی، سراسر زندگی حرفهایاش را همراهی کرد.
نخستین رمان مهم او «یک داستان معمولی» (۱۸۴۷) بود که با استقبال منتقدانی چون ویساریون بلینسکی روبهرو شد و او را در زمرهی نویسندگان واقعگرای نوظهور روسیه قرار داد. در سال ۱۸۵۲ در سفری دریایی به ژاپن شرکت کرد که ماحصل آن سفرنامهی «فریگیت پالاس» شد.
شاهکار او رمان «آبلوموف» (۱۸۵۹) است که داستان زندگی ایلیا آبلوموف، مرد جوان اشرافزادهای را روایت میکند که چنان در سستی و بیعملی غرق شده که حتی از بستر خود نیز بهندرت برمیخیزد. این رمان نه صرفاً هجوی اجتماعی بلکه کاوشی روانشناختی و فلسفی در باب رابطهی انسان با اراده، کنش و رخوت وجودی است؛ اثری که بحثهای گستردهای دربارهی سرنوشت طبقهی اشرافزمیندار روسیه در آستانهی تجدد برانگیخت.
گنچاروف پس از آبلوموف، سومین و آخرین رمان بزرگ خود، «پرتگاه» (۱۸۶۹)، را نیز منتشر کرد که دیرتر و با دشواری بیشتری نوشته شد. در سالهای پایانی عمر، او منزویتر شد و کمتر اثر تازهای منتشر کرد. با اینهمه، شخصیت آبلوموف و مفهوم «آبلوموفیسم» که نخستینبار توسط نیکلای دابرولیوبوف در نقدی تأثیرگذار صورتبندی شد، به بخشی جداییناپذیر از ادبیات و فرهنگ روسیه بدل شده و همچنان الگویی برای تحلیل انفعال اجتماعی و فردی به شمار میرود.
هنوز مطلبی برای این اندیشمند ثبت نشده است.