همهی خانوادههای خوشبخت شبیه یکدیگرند، اما هر خانوادهی بدبختی به شیوهی خود بدبخت است.
لئو نیکلایویچ تولستوی (۱۸۲۸–۱۹۱۰) نویسنده، متفکر اخلاقی و منتقد اجتماعی روس بود که با آثاری مانند جنگ و صلح و آنا کارنینا جایگاهی بیهمتا در ادبیات جهان یافت. او به سادهزیستی و عدم خشونت گرایش داشت و بر جنبشهای صلحطلبانه تأثیر گذاشت.
لئو نیکلایویچ تولستوی (۹ سپتامبر ۱۸۲۸ – ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰) نویسنده، متفکر اخلاقی، منتقد اجتماعی و از بزرگترین رماننویسان تاریخ ادبیات جهان بود. او با آثاری مانند جنگ و صلح و آنا کارنینا جایگاهی بیهمتا در ادبیات روسیه و جهان پیدا کرد؛ آثاری که زندگی فردی، تاریخ، اخلاق، خانواده، جنگ، ایمان و معنای زیستن را با گسترهای کمنظیر به تصویر میکشند.
تولستوی در یاسنایا پالیانا، در خانوادهای اشرافی و کهنسالار به دنیا آمد. مادرش را در کودکی و پدرش را چند سال بعد از دست داد و از همان آغاز زندگی با تجربهٔ فقدان و تنهایی آشنا شد. او در دانشگاه قازان به تحصیل زبانهای شرقی و سپس حقوق پرداخت، اما تحصیل دانشگاهی را ناتمام گذاشت و به املاک خانوادگی بازگشت. دغدغهٔ زندگی دهقانان و اصلاح وضع آنان از همان سالها در ذهنش شکل گرفت.
تولستوی در جوانی وارد ارتش شد و در قفقاز و سپس در جنگ کریمه خدمت کرد. تجربهٔ جنگ، یکی از سرچشمههای اصلی جهان داستانی او شد. او در داستانهای سواستوپول، جنگ را نه به صورت حماسهای رسمی، بلکه در چهرهٔ واقعی و انسانی آن نشان داد: ترس، مرگ، شجاعت، بیهودگی و رنج. همین نگاه ضدقهرمانانه بعدها در جنگ و صلح نیز به اوج رسید.
پس از ترک ارتش، تولستوی به سفر در اروپا پرداخت و با اندیشهها و نظامهای آموزشی غربی آشنا شد. او در یاسنایا پالیانا مدرسهای برای کودکان دهقانان تأسیس کرد و به آموزش آزاد و غیرتحمیلی علاقه نشان داد. تولستوی از همان دوران، نویسندگی را فقط کار ادبی نمیدانست؛ برای او نوشتن راهی برای آزمودن حقیقت زندگی و اخلاق بود.
جنگ و صلح، که در دههٔ ۱۸۶۰ نوشته شد، گستردهترین اثر تولستوی و یکی از شاهکارهای رماننویسی جهان است. این رمان با پسزمینهٔ جنگهای ناپلئونی، زندگی خانوادههای اشرافی روسیه را با پرسشهایی دربارهٔ تاریخ، اختیار، عشق، مرگ و معنای زندگی درهم میآمیزد. آنا کارنینا نیز تصویری ژرف از عشق، خانواده، جامعه و فروپاشی درونی انسان است و از نظر روانشناختی یکی از دقیقترین رمانهای قرن نوزدهم بهشمار میآید.
در سالهای میانی عمر، تولستوی دچار بحرانی عمیق درونی و معنوی شد. او پس از شهرت ادبی و موفقیت اجتماعی، به پرسش از معنای زندگی، مرگ، ایمان و اخلاق پرداخت. این بحران در آثاری مانند اعتراف من بازتاب یافت. از این زمان به بعد، تولستوی بیش از پیش به سادهزیستی، پرهیز از خشونت، نقد مالکیت، نقد دولت، مخالفت با جنگ و بازگشت به اخلاق مسیحیِ بیواسطه گرایش پیدا کرد.
اندیشههای اخلاقی و دینی تولستوی تأثیر گستردهای بر جنبشهای صلحطلبانه و اصلاحگرانه گذاشت. نگاه او به عدم خشونت بعدها بر چهرههایی چون مهاتما گاندی اثر گذاشت. تولستوی در سالهای پایانی عمر، میان شهرت جهانی، زندگی خانوادگی پرتنش، آرمان فقر و میل به رهایی درونی گرفتار بود. او سرانجام خانه را ترک کرد و در ایستگاه راهآهن آستاپوو بیمار شد و در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ درگذشت.
