«فلسفه سیاسی شاخهای از فلسفه است که به زندگی سیاسی، زندگی غیر فلسفی و زندگی انسانی نزدیکتر است.»
لئو اشتراوس فیلسوف سیاسی و تاریخنگار فلسفه آلمانی-آمریکایی و از مهمترین مفسران فلسفه سیاسی کلاسیک و مدرن در قرن بیستم بود. او با دفاع از حق طبیعی، نقد نسبیگرایی و تاریخگرایی، و تأکید بر مسئله الهیاتی ـ سیاسی و شیوه خوانش متون کلاسیک، تأثیر گستردهای بر پژوهشهای فلسفه سیاسی گذاشت.
لئو اشتراوس در ۲۰ سپتامبر ۱۸۹۹ در شهر کیرشهاین در هِسِ آلمان به دنیا آمد. او در دانشگاه هامبورگ به تحصیل فلسفه پرداخت و در سال ۱۹۲۱ دکترای خود را با رسالهای درباره مسئله شناخت در فلسفه فریدریش هاینریش یاکوبی، زیر نظر ارنست کاسیرر، دریافت کرد. پس از آن در فرایبورگ در کلاسهای ادموند هوسرل و مارتین هایدگر شرکت کرد و در سالهای بعد با شماری از متفکران برجسته آلمانی و اروپایی ارتباط فکری داشت.
اشتراوس در سالهای فعالیت پژوهشی خود ابتدا به فلسفه دین و فلسفه یهودی پرداخت. کتاب «نقد اسپینوزا از دین» (*Spinoza’s Critique of Religion*) حاصل پژوهشهای او درباره اسپینوزا و مسئله نقد دین بود. او سپس به مطالعه فلسفه سیاسی پرداخت و آثاری درباره هابز، افلاطون، ماکیاولی، ابنمیمون، فارابی و دیگر متفکران کلاسیک و مدرن نوشت.
از مهمترین آثار اشتراوس میتوان به *The Political Philosophy of Hobbes*، *On Tyranny*، *Natural Right and History* و *Thoughts on Machiavelli* اشاره کرد. کتاب *Natural Right and History* یکی از آثار مهم او در دفاع از مسئله حق طبیعی در برابر نسبیگرایی و تاریخگرایی است. در این چارچوب، اشتراوس از بازگشت انتقادی به فلسفه سیاسی کلاسیک و پرسش از «خیر» در زندگی فردی و سیاسی دفاع میکرد.
یکی از مضامین مهم اندیشه اشتراوس، نقد تاریخگرایی و نسبیگرایی است. او معتقد بود تقلیل ارزشها و پرسشهای سیاسی به شرایط تاریخیِ خاص، میتواند امکان داوری عقلانی درباره خیر، عدالت و بهترین شکل زندگی سیاسی را تضعیف کند. به همین دلیل، بازخوانی سنت فلسفه سیاسی کلاسیک و مسئله حق طبیعی در مرکز پروژه فکری او قرار گرفت.
اشتراوس همچنین نظریهای مشهور درباره شیوه نگارش متون فلسفی در شرایط فشار سیاسی و سانسور مطرح کرد که به تمایز میان آموزههای آشکار و پنهان، یا خوانش «برونگرا» و «درونگرا» از متون، مربوط میشود. او بر این باور بود که برخی فیلسوفان گذشته ممکن است برای بیان دیدگاههای بحثبرانگیز خود از شیوههای نوشتاری خاصی استفاده کرده باشند.
او از ۱۹۴۹ به دانشگاه شیکاگو پیوست و در آنجا به یکی از چهرههای محوری مطالعات فلسفه سیاسی تبدیل شد. در سالهای پایانی عمر نیز در کالج سنت جان در آناپولیس فعالیت کرد و در ۱۸ اکتبر ۱۹۷۳ در آناپولیس، مریلند، درگذشت. میراث او در مطالعات فلسفه سیاسی، فلسفه کلاسیک، اندیشه سیاسی آمریکایی، مطالعات یهودی و اسلامی همچنان مورد بحث و پژوهش است.
هنوز مطلبی برای این اندیشمند ثبت نشده است.