آیا تحریمها اقتصاد ایران را نابود میکنند یا مشکلات اقتصادی کشور بیش از هر چیز ریشه در سوءمدیریت و فساد داخلی دارند؟ در نشست نقد و بررسی کتاب «گلوگاه»، رحمن قهرمانپور و سعید لیلاز با دو رویکرد متفاوت، تأثیر تحریمها بر توسعه، دموکراسی، شکاف طبقاتی و زندگی مردم ایران را بررسی میکنند و درباره نسبت سیاست خارجی، تصمیمگیری داخلی و آینده اقتصاد ایران به گفتوگو میپردازند.

گزارشی از نشست نقد و بررسی «کتاب گلوگاه» با سخنرانی رحمن قهرمانپور و سعید لیلاز
دوشنبه، ۱۳ مهر ۱۴۰۵[1]
دوشنبه، ۱۳ مهر ۱۴۰۵ در «فضای درعینحال» در کتابفروشی دی جمع شدیم تا دربارهٔ «کتاب گلوگاه: چرا جهان چشم از تنگهٔ هرمز برنمیدارد؟» نوشتهٔ ادوارد فیشمن و ترجمهٔ محسن ابراهیمی صحبت کنیم. این نشست از مجموعهٔ نشستهای مجلهٔ «کتاب روزآروز» دربارهٔ کتابهایی بود که میتوان به میانجی آنها کمی بیشتر در لحظهٔ حال و وضعیت امروزمان تأمل کرد.
نخست، متین غفاریان، مدیرمسئول مجله، روایتی از کتاب ارائه کرد. سپس رحمن قهرمانپور، پژوهشگر و مترجم امور بینالملل، از منظرهای گوناگونی به مسئلهٔ تحریمها نگاه کرد. او از تأثیر تحریمهای هوشمند بر زندگی و معاش ایرانیان و ابعاد اقتصادی و انسانی تحریمها سخن گفت و پرسید ما چه میتوانستیم بکنیم تا تحریم نشویم. در مقابل، سعید لیلاز، تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی، باور داشت مسئله بر سر «ایران مستقل» است و اینکه در ایران یا آمریکا چه کسی حاکم باشد، در اصل مسئله تغییری ایجاد نمیکند. او گفت یکی از خطرات مهم روایتی که همهچیز را به تحریم نسبت میدهد این است که سوءمدیریت و فساد داخلی پشت تحریم پنهان شود و پس از رفع تحریم همان مشکلات سر جایشان باقی بمانند.
در بخش پایانی و در گفتوگویی جمعی، حاضران دربارهٔ اختلافنظرهای مطرحشده، رویکرد ما به مسئلهٔ تحریم و تبعات آن، و نیز جنگ و مشکلات پیشروی کشور در وضعیت کنونی پرسشهایی طرح کردند.
غفاریان گفت کتاب با نام انگلیسی «گلوگاهها: قدرت آمریکا در عصر جنگ اقتصادی» در فوریهٔ ۲۰۲۵ منتشر شده[2] و به نظر او در لحظهای مناسب به فارسی درآمده است: پس از «جنگ دوازدهروزه» و «جنگ چهلروزه»، و در هفتههایی که ایران با تحریم دریایی و هوایی نیز روبهرو شده است. اهمیت کتاب از نگاه او آن است که نویسنده، خود از کارگزاران این سیاستها بوده[3] و روایتی دستاول از ماجرا به دست میدهد؛ روایتی که یک فصل کامل آن دربارهٔ ایران است.
ایدهٔ مرکزی کتاب این است که قدرت یک کشور در قرن بیستویکم لزوماً با اندازهٔ ارتش یا شمار ناوهای جنگیاش سنجیده نمیشود. اقتصاد جهانی شبکهای بههمپیوسته است و هر حلقهٔ این شبکه، اگر در دسترس سیاست خارجی و دستگاه مالی آمریکا باشد، میتواند به «گلوگاه» بدل شود؛ جایی که بتوان آن را تصرف کرد و اجازه نداد پول، کالا یا خدمات از آن عبور کند. کتاب با یکی از کهنترین گلوگاههای تاریخ آغاز میشود: گذرگاهی میان اروپا و آسیا که اسپارت در جنگهای پلوپونزی با تسلط بر آن راه غلات دریای سیاه را بست و آتن را به زانو درآورد.[4]
فیشمن این روایت را در سه بخش به شکل مدرن دنبال میکند.
بخش نخست دربارهٔ ایران است. به گفتهٔ غفاریان، آمریکا پس از انقلاب و اشغال سفارتش تحریمهایی علیه ایران اعمال کرد که تا مدتی صرفاً مانع از داد و ستد ایران با اقتصاد آمریکا بود. با پیدایش مسئلهٔ هستهای در حدود سال ۲۰۰۰، آمریکا که پس از افغانستان و عراق نمیخواست دوباره وارد خاورمیانه شود، سراغ ابزارهای تازه رفت. دلار مهمترین حلقهٔ شبکه بود: هر معاملهای که با دلار انجام شود به نظام بانکی آمریکا وصل است. از همینجا لایهلایه تحریمهای ثانویه شکل گرفت تا هرکس با ایران کار کند از این شبکه محروم شود.
در بخش روسیه، پس از الحاق کریمه و بهویژه جنگ اوکراین، همین سازوکار به شکل پیچیدهتری تکرار شد. چون روسیه رقیبی بزرگتر و دارندهٔ انرژی است و امنیت انرژی جهان نباید به خطر بیفتد، نفت روسیه تحریم نشد و بهجای آن «سقف قیمتی» گذاشته شد و فشار روی شبکههایی از جمله بیمهٔ نفتکشها متمرکز شد.[5] در بخش چین، مسئلهٔ اصلی رقابت فناورانه است و تلاش آمریکا برای محدود کردن دسترسی چین به زنجیرهٔ تأمین تراشههای پیشرفته.
غفاریان تز پایانی کتاب را اینگونه خلاصه کرد: این راهبرد ممکن است به ضد خودش تبدیل شود. اگر بازیگران مرتب از شبکهای که زیر نظر آمریکاست محروم شوند، با منابعی که دارند شبکههای موازی و جایگزین میسازند و این میتواند هژمونی آمریکا را زیر سؤال ببرد. او افزود نقدهای منتشرشده بر کتاب، از جمله در «فارنپالیسی»، نیز بر همین شکنندگی ابزار تحریم تأکید کردهاند. به باور او کتاب برای مخاطب عادی، روزنامهنگاران و سیاستگذاران ایرانی از این جهت مفید است که نشان میدهد آنچه بر ایران میگذرد استثنا نیست و سازوکاری عمومیتر پشت آن است؛ و خبرهایی که مدام از «تراستیها»، شرکتهای کاغذی، حملونقل با چراغ خاموش و کشمکش بر سر تنگهٔ هرمز میشنویم همه تلاش ایران برای شکستن شبکهای است که در آن محاصره شده است.

قهرمانپور گفت بخشی از کتاب برایش یادآور سالهایی بود که در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، در دورهٔ ریاست حسن روحانی، دربارهٔ ساختار تحریمها کار میکردند. به گفتهٔ او فیشمن در کتاب نوشته است که وقتی بعیدینژاد و عراقچی وارد مذاکرات شدند، آمریکاییها از آگاهی آنان از ساختار تحریمها شگفتزده شدند. خود او نیز در آن سالها گزارشهایی دربارهٔ چگونگی اعمال و گسترش تحریمها نوشته بود و به گفتهٔ او نفر اصلی طراحی تحریمها استوارت لوی بود.[6]
به گفتهٔ او، ساختمان تحریمها از ۲۰۰۶ به اینسو پیوسته بزرگتر شده است: ابتدا افراد، سپس شرکتها و بعد بانکها. بانک صادرات نخستین بانکی بود که به اتهام انتقال پول برای حزبالله لبنان تحریم شد و پس از آن نوبت بانکهای ملی و ملت و سرانجام بانک مرکزی رسید. در این مسیر دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری، که تا پیش از آن واحدی کوچک بود، نقش جدی یافت[7] و به موازات آن، مبارزهٔ مالی با تروریسم و نهاد گروه ویژهٔ اقدام مالی نیز مطرح شد.[8]
قهرمانپور دربارهٔ مبنای حقوقی این ابزارها گفت در آمریکا بحثی جدی بوده است که آیا احکام و قوانین داخلی این کشور میتواند آثار فراسرزمینی داشته باشد یا نه. به گفتهٔ او حتی وکلای حقوق بینالملل که ایران برای آزادسازی اموالش در آمریکا گرفته بود، استدلال میکردند قوانین داخلی آمریکا قابلیت تسری به سطح بینالمللی را ندارد.[9]
او برای بحث خود چند زاویهٔ نگاه برشمرد.
از منظر سیاست بینالملل، مسئلهٔ اصلی قدرتهای بزرگ همواره این بوده که چگونه ارادهٔ خود را بر دیگران تحمیل کنند. این تحمیل نخست با زور نظامی بود و سپس با نظام برتونوودز به ابزار اقتصادی رسید. پس از شکست آمریکا در عراق، خوشبینی به ابزار تحریم بالا گرفت. دونالد ترامپ در دورهٔ نخست «فشار حداکثری» را به کار برد، اما به باور قهرمانپور مشاوران او در دورهٔ دوم به این نتیجه رسیدهاند که ابزار اقتصادی بهتنهایی جواب نمیدهد و به همین دلیل به «دیپلماسی اجبار» روی آوردهاند، یعنی ترکیب همزمان اجبار نظامی و اقتصادی.[10] در نظر او این خود نشان میدهد ایران در برابر فشار اقتصادی کرنش نکرده است.
به گفتهٔ او، جهانیشدن اقتصاد، هژمونی دلار و هوشمند شدن نظام مالی به آمریکا امکان داد از ابزار تحریم استفاده کند. مثال سادهاش اوراق خزانهداری آمریکاست که چاپ و در سطح جهان فروخته میشود، در حالی که پول چاپشدهٔ دیگر کشورها به مرزهای خودشان محدود میماند. در گذشته تحریم یعنی تحریم یک دولت در کلیت آن، مانند عراق و نفت در برابر غذا؛ امروز با «تحریم هوشمند» روبهرو هستیم که فلان شرکت یا فلان بانک را از شبکهٔ مالی بیرون میکند.[11] هوش مصنوعی سرعت و دقت این کار را بالا برده است: دیگر لازم نیست تحلیلگری ردپای پول را دنبال کند و الگوریتمها تا سه لایهٔ شرکتها و نهادهایی را که به نوعی به ایران کمک کردهاند شناسایی میکنند. او گفت حتی وقتی نامها عوض شده بود و ردپای مستقیمی از داد و ستد دیده نمیشد، شناسایی انجام شد و شبکهای پیچیده در دبی که برای ایران کار میکرد چند ماه پیش کشف شد. به نقل از او، یکی از تحلیلگران بریتانیایی نوشته بود فشاری که در یک ماه اخیر بر ایران وارد شده معادل فشار انباشتهٔ سالهای پیش از آن است.
در حقوق بینالملل نگاه مثبتی به تحریم وجود ندارد، چون تحریم حقوق بنیادین انسانها، از جمله دسترسی به غذا و دارو، را محدود میکند. هرچند پس از اعتراضها تحریمهای بشردوستانه استثنا شد (ورود ذرت یا سفرهای زیارتی و درمانی)، متخصصان حقوق بینالملل همچنان منتقد اصلیاند، زیرا تحریم در بلندمدت جامعه را تضعیف و اقشار فقیر را بیشتر میکند. قهرمانپور به تجربهٔ عراق در سالهای پایانی دههٔ ۱۹۹۰ اشاره کرد که تصویر مرگ و سوءتغذیهٔ کودکان را صدام منتشر میکرد. او افزود ترامپ در دورهٔ جدید اصلاً به شورای امنیت رجوع نکرده و به نقل از استوارت لوی، هر وقت شورای امنیت حرف آنها را تأیید میکرد خوشحال میشدند و هرگاه نمیکرد به سازوکارهای دیگر میرفتند.
به نظر او موج «جبر جغرافیا» در ایران اغراقشده است. چنین نگاهی به این معناست که هرکس در این جغرافیا باشد محکوم است منزوی و تحت تحریم و فشار بماند، و به همین ترتیب جایگاه «عاملیت» را از میان میبرد. ما چه میتوانستیم بکنیم که تحریم نشویم؟ این نگاه راه را برای سیاستمدار باز میکند که بگوید تلاشم را کردم و نشد. او آن را به روایت «هویت قربانی» و «هویت استثنایی» پیوند داد که در کتابهای درسی هم تکرار میشود، و به باور او نوعی مسئولیتگریزی را رواج میدهد. همین روایتهای استثنایی را در کشورهای دیگری چون ژاپن، آلمان و مصر هم میتوان یافت و با ارتباط بیشتر با جهان رنگ میبازد.
یکی از مهمترین پیامدهای تحریم، جابهجایی طبقاتی است. در کوبا، عراق، ونزوئلا و خود روسیه تحریم خارجی طبقهای الیگارشیک و انحصارگر پدید آورده که هنرش دور زدن تحریم و پیوند با رأس قدرت و بهرهمندی از پولهای بادآورده و گسترش حامیپروری است. ایران هم همین را تجربه کرده است. اثر دیگر، تضعیف یا نابودی طبقهٔ متوسط است؛ طبقهای که از دید فلسفهٔ سیاسی لنگرگاه ثبات جامعه و دموکراسی است. به باور او در بیشتر کشورهای تحت تحریم، حتی وقتی دولتهایی مانند صدام در عراق یا بشار اسد در سوریه فروپاشیدند، طبقات متوسط ضعیفشده توان هدایت گذار به دموکراسی را نداشتند.
به گفتهٔ او تحریم، افزون بر دموکراسی، چشمانداز توسعهٔ اقتصادی را هم تضعیف میکند: از راه گسترش فساد و ناکارآمدی بوروکراتیک. در ایران کسانیاند که میگویند میشود بدون رفع تحریم توسعه یافت، اما او ادبیاتی ندیده است که نشان دهد چگونه میشود زیر تحریم توسعه پیدا کرد. کشورهای ضعیفتر استعداد کمتری برای دموکراسی دارند و اگر گذاری هم رخ دهد، دموکراسیشان شکننده خواهد بود.
بُعد انسانی کمتر مورد توجه است. میلیونها نفر نیازمند داروهای حساساند، بیماری خاص یا معلولیت دارند، یا سالمندانیاند که میخواهند فرزندان و نوههایشان را ببینند. ایران نیز مانند هند و برخی کشورهای دیگر مهاجران بسیاری دارد و خانوادههایی که فرزندانشان خارج از کشور است نیاز به رفتوآمد و انتقال پول دارند؛ تحریم این ارتباط را میگسلد. او مثال مشکل ویزا برای سالمندان ایرانی را آورد که به بهانهٔ «ریسک تحریم» تأیید نمیشود.
قهرمانپور در پایان گفت ادعا نمیکند اگر تحریمها برداشته شوند همهچیز خوب میشود. به گفتهٔ او تحریم ساختمانی ساخته است که به این آسانی از میان نمیرود.
لیلاز گفت نه خودش و نه کتاب حرف تازهای ندارند، ولی کتاب را به دو دلیل خواندنی میداند. یکی اینکه وارد جزئیات رخدادها شده است؛ جزئیاتی که برای ایران اهمیت دارد چون دعواهای جناحی در داخل، روایتهایی نادرست از یک واقعیت واحد پدید آورده است. دیگر اینکه تز پایانیاش، به نظر او، ناکارآمدی همین سیاستهاست.
بزرگترین نگرانی او از بحث تحریم این است که تحریم، مانند تورم در روزنامههای اقتصادی، به مفهومی بدل شود که همهچیز را به آن نسبت میدهند. او تأکید کرد با همهٔ آثار منفی تحریم موافق است، «بلکه بیشتر»، اما هشدار داد که این روایت ما را گمراه میکند و به تصمیم نادرست میرساند.
لیلاز گفت از دوران ناپلئون به این طرف حتی یک مورد در تاریخ نمیبینیم که تحریم صرف موفق شده باشد. از کوبا که جزیرهای با یازده میلیون نفر جمعیت در حدود صد و پنجاه کیلومتری آمریکاست تا عراق، تحریم کار را به نتیجه نرساند. او تعریف کرد که در عراق واردات مداد را به بهانهٔ «کاربرد دوگانه» ممنوع کرده بودند. با اینهمه صدام تنها با نیروی نظامی سرنگون شد، آن هم نیرویی که کل جهان غرب پشتش بود. به همین دلیل، به گفتهٔ او حملهٔ نظامی به ایران هم از همینجا آمد: با وجود همهٔ تمرکز غرب بر بیکفایتی و سوءمدیریت و غارت داخلی در ایران، تحریم کار را تمام نکرد. در عصر دیجیتال نیز مسابقه ادامه دارد: او میتواند شرکتی جدید به جای «ماهان» بسازد و آمریکا باز آن را شناسایی کند، و رایانه هنوز شعور انسانی ندارد.
به گفتهٔ او اهمیت تنگهٔ هرمز دستکم از دورهٔ صفوی شناخته شده بود و کسی آن را اختراع نکرده است؛ از جمله انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان را به ملاحظات خلیج فارس نسبت داد. بحث ژئوپلیتیک تازه نیست و با بحث تحریم یکی نیست. دشمنی آمریکا با ایران ریشهٔ ژئوپلیتیک دارد، نه هستهای: او این را پاسخی به این توهم دانست که سیاست دو حزب آمریکا در قبال ایران اساساً متفاوت است. به روایت او، استوارت لوی نقل کرده بود که وقتی اوباما رئیسجمهور شد، تنها دو نفر از تیم پیشین را نگه داشت: وزیر دفاع و خود لوی که متخصص تحریم ایران بود، و پروژهٔ تحریم تا آنجا که ممکن بود در دولت اوباما جلو رفت.
او این فکر را نیز رد کرد که اگر ایران زودتر غنیسازی ۶۰ درصد را رقیق کرده بود جنگ رخ نمیداد: ایران پیشتر در برجام با سقف ۳٫۶۷ درصد موافقت کرده[12] و قرارداد را هم نوشته بود، با این حال در جنگ دوازدهروزه همهٔ آنها نابود شد و آمریکا باز دست از ایران برنداشت. «دعوا سر ایران مستقل است»؛ و مسئلهٔ آمریکا با ایران به این بستگی ندارد که چه کسی در ایران یا در آمریکا حاکم است. او آمریکا را در حال افول هژمونیک دانست و به رفتار آن با متحدانش اشاره کرد؛ اما معتقد است جنگ اوکراین پنجرهای به روی ایران گشوده و در برابر چین نیز تکلیف ایران برای آمریکا باید روشن شود. لیلاز گفت حالا مواضع کاخ سفید صریح است: «یا تسلیم یا بمباران». او همچنین روایتی را نقل کرد که بنا به آن یکی از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی یک ماه پیش از حمله، به او گفته بود آمریکاییها خواستهاند کنترل نفت ایران را به آنها بدهند تا همهٔ مسائل حل شود.[13]
لیلاز به ادعای قهرمانپور دربارهٔ تأثیر تحریم بر دموکراسی پاسخ داد که کشورهای تحریمشدهٔ دیکتاتور شاید یکبیستم کل کشورهای غیردموکراتیک باشند؛ شمار این کشورها از ۱۵۰ بیشتر است و ربطی به تحریم ندارند. او دموکراسی را «توازن قوای اجتماعی طبقات اجتماعی» تعریف کرد و گفت همین توازن است که دیکتاتوری را محدود میکند، نه تحریم. در دورهٔ شاه نیز، که ایران نه دموکراتیک بود و نه از تحریم رنج میبرد، شکاف طبقاتی بیسابقه بود: به گفتهٔ او نسبت درآمد دهک اول به دهم از یک به دوازده در ۱۳۵۱ به یک به سیوهشت رسید.[14] با فراوانی منابع نفتی، حاکم گوش شنوا ندارد و این «اثر وفور» است نه اثر هیچ حکومت مشخصی. نمونهٔ آن، به گفتهٔ او، موج فساد ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶ بود که بدترین موج فساد پس از انقلاب بود، آنهم در زمان بیشترین وفور منابع. او گفت فساد در ایران اصلاً به تحریم ربط ندارد و تحریم را «عامل تعیینکننده» اقتصاد ایران نمیداند؛ تکیه بر آن آدرس غلط دادن است.
لیلاز اظهار کرد که بزرگترین اثر تحریم بر اقتصاد، فوریترین آن بر تجارت خارجی است و آمار نشان میدهد حجم تجارت خارجی ایران در ۱۴۰۳ از بالاترین سال دورهٔ برجام بیشتر بوده است. به گفتهٔ او اقتصاد ایران ضربهٔ تحریمها، فشار حداکثری و کرونا را تا پایان ۱۴۰۰ جبران کرد و تولید ناخالص داخلی به بالاترین سطح تاریخ خود در ۱۳۹۶ بازگشت؛ و متوسط رشد در ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ بالاتر از عربستان بود. او رشد منفی کنونی را ناشی از رکود جنگ دانست و پیشبینی کرد که با برداشته شدن سایهٔ جنگ جهش بزرگی رخ دهد. تورم بالا و ناکارآمدی را به عوامل داخلی نسبت داد و تورم ایران را با روسیه سنجید.[15][16] از نظر او جنگ اوکراین و مسائل جهانی بر رشد آلمان هم اثر گذاشته و ایران تنها کشور گرفتار نیست.
او همچنین گفت آمریکا هیچگاه، جز وقتی قراردادهای تسلیحاتی میبست، شریک تجاری اول ایران نبود؛ به دلیل مسافت و ماهیت کالاها، پیش از انقلاب هم شریک اول ایران اروپا بود و امروز چین است. بنابراین کسانی که فکر میکنند با برقراری مناسبات اقتصادی با آمریکا آن کشور دست از سر ایران برمیدارد، به تاریخ روابط توجه نکردهاند. او به مثال کونوکو اشاره کرد: در ۱۳۷۴ که ایران یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت به آمریکا بود، به محض آماده شدن متن قرارداد با این شرکت، قانونی در کنگره تصویب شد.[17] لیلاز گفت هرگاه هم از بالاترین سطح حاکمیت چراغ سبز به گفتوگو داده شد و به رؤسای جمهور وقت، از روحانی تا رئیسی و پزشکیان، گفتند با آمریکا گفتوگو کنند، پاسخ مثبتی نگرفتند. به گفتهٔ او بوئینگهایی که قرارداد خریدشان بسته شد نیز تحویل نشد.
لیلاز گفت دوگانهٔ «مذاکره یا وادادگی» را از اساس نمیپذیرد و خود هرگز مخالف مذاکره نبوده است؛ به حاکمیت هم میگوید هرگز مذاکره را متوقف نکند، اما هر که فکر کند همهٔ تخممرغها در سبد مذاکره است اشتباه میکند. به گفتهٔ او اصلاحطلبان میگویند به آمریکا باج بدهیم تا به اقتصاد نفتی برگردیم و اصولگرایان میگویند با آمریکا مبارزه کنیم تا بتوانند به غارت ادامه دهند؛ هر که این دوگانه را مطرح کند در واقع نمیخواهد به مناسبات داخلی بپردازد. او تأکید کرد که عصر نفت در اقتصاد ایران به پایان رسیده و با تحریم یا بی آن باید به داخل رو کرد: به فساد، به ناکارآمدی و به جامعه.
او افزود مقاومت فقط شکل نظامی ندارد: ایران نباید روابط عمومیاش را در جهان از دست بدهد و باید مظلومیت و حقانیت خود را نشان دهد. دلیل حساسیت ایران به موشک را هم محرومیت از نیروی هوایی دانست؛ ایران بدون موشک مانند کسی است که با چاقوی میوهخوری به جنگ سرنیزه برود.
در توصیف وضعیت کنونی گفت آنچه امروز بر ایران رفته «محاصرهای نظامی» است، نه صرفاً اقتصادی، و آخرین فرصت آمریکا برای به زانو درآوردن ایران است. دو راه بیشتر پیش رو نیست، «نابودی و تسلیم» یا «مقاومت»، و اینها را آمریکا پیشنهاد میکند، نه ایران. با اینهمه گفت فکر میکند ایران هنوز به «نقطهٔ تکینگی» نرسیده، یعنی جایی که بازگشت ممکن نیست؛ اگرچه نمیداند آنروز یک هفته دیگر باشد یا بیشتر.
قهرمانپور در پاسخ گفت هرگز نگفته است تحریم همهچیز است. اصل روششناختی این است که وزن هر عامل تعیین شود و هر رشته پدیدارشناسی خاص خود را دارد؛ جامعهشناس نمیتواند همهچیز را از زاویهٔ جامعهشناسی ببیند، چنانکه فوکو را به همین دلیل نقد میکنند که همهچیز را تابع قدرت میدانست. به باور او خود ترامپ هم گفته تحریمها همچنان ابزاری مؤثرند. او پذیرفت که ادبیات پژوهشی میگوید تحریم بهندرت میتواند کشوری را وادار به تغییر اراده کند؛ اما نکته این است که تحریم چه اثری میگذارد. بعضی آثار «برگشتناپذیرند»، مانند محرومیت یک جوان از تحصیل در رشتههای هستهای که پس از چند سال دیگر جبران نمیشود.[18] ارتباط تحریم و فساد نیز، به گفتهٔ او، در همهٔ کشورهای تحریمشده ثابت شده است. او تأکید کرد که این به معنای نفی فساد داخلی یا بروکراتیک نیست و این دو را نمیتوان با هم جابهجا کرد.
او گفت برخی دوستان همهچیز را سیاسی میبینند و برخی همهچیز را اقتصادی یا جغرافیایی؛ و تأکید کرد خودش هم نمیگوید ژئوپلیتیک مهم نیست یا همهچیز را باید به آن ارجاع داد. سخن او این است که آنچه در ایران رخ داده را نباید یکسره به «موقعیتی که ما در آن قرار گرفتهایم» نسبت داد.
پرسشی از حضار مطرح شد که ایران در حوزهٔ سیاست خارجی دقیقاً چه کارهایی میتوانست بکند تا به اینجا نرسد. قهرمانپور پاسخ داد سیاست خارجی از سیاست داخلی جدا نیست و هر کدام آثار دیگری را دارد. او گفت از زاویهٔ دموکراسی دو نوع برابری وجود دارد: برابری عمودی، که در حوزههای تخصصی نظر متخصص مقدم است، و برابری افقی، که در آنچه به سرنوشت جمعی مربوط است همه حق اظهارنظر دارند. به گفتهٔ او، اشکال نخست در سطح نخبگان سیاسی تصمیمگیر بود که شناخت علمی و دقیقی از سیاست آمریکا و جهان نداشتند و تحت تأثیر بومیگرایی و ادبیات دههٔ ۶۰ بودند. اشکال دوم در بوروکراسی است که باید حرفهای و مستقل باشد تا واقعیت را به تصمیمگیر بگوید، ولی چنین بوروکراسیای در ایران صدا ندارد و برای حفظ جایگاهش آنچه را «بالادستی» دوست دارد میگوید. او گزارشهایی را مثال زد که سالها پیش هشدار میدادند ورود به فصل هفتم منشور ملل متحد خروج را دشوار میکند و پاسخ میشنیدند «از لولوی تحریم نترسید». به باور او نمونهٔ دیگر، ارزیابیهایی بود که پیش از فعال شدن مکانیسم ماشه میگفتند اروپاییها در لحظهٔ آخر از فعال کردنش خواهند ترسید.
در پرسشی دیگر از لیلاز خواسته شد روشن کند در تحلیل او گزینهها فقط تسلیم یا مقاومت است. قهرمانپور بحث را با اصلی از علم سیاست بینالملل پی گرفت: «کمیابی قدرت» اولین چیزی است که این رشته به آدم میآموزد، و یک قدرت متوسط منطقهای که بودجهٔ نظامیاش چند میلیارد دلار است، در برابر قدرتی که بودجهاش ۱۲۰ میلیارد است نمیتواند هزینهٔ هر مقاومتی را بپردازد. او تأکید کرد منظورش پذیرش یا خوب دانستن آمریکا نیست، بلکه این است که «درایت» باید راهی با کمترین هزینه برای رسیدن به مقصد بیابد. معیار سیاستگذاری، به نظر او، خیر جمعی است که از صندوق رأی و گفتوگوی عمومی دموکراتیک بیرون میآید و نه برداشت شخصی. او پرسید هزینهٔ مقاومت را از جیب چه کسی میدهیم؛ از جیب دانشآموزی که یک سال مدرسه نرفته، دانشجویی که دو سال کلاس ندیده، یا بیماری که دارو ندارد. به گفتهٔ او ایران در حال تبدیل شدن به بزرگترین کشور مهاجرفرست نخبگان است. قهرمانپور افزود نقطهٔ تعادل در ایران را در دموکراسی میبیند: از راه به رسمیت شناختن و تحمل تفاوتها و گفتوگو در عرصهٔ عمومی؛ و این نقطه ثابت نیست.
لیلاز در پاسخ گفت ایران در ۱۳۹۲ دقیقاً به همین جمعبندی رسید که تا کی باید با آمریکا دعوا کرد، و حسن روحانی و محمدجواد ظریف مأموریت برجام را بر عهده گرفتند، اما برجام از ثانیهٔ نخست اجرا نشد. پرسش او از طرف مقابل این بود که اگر طرف مقابل نپذیرد، تکلیف ما چیست. گفت این تجربه نه یک بار که چندبار آزموده شده و سیاست درست آن است که هیچگاه مذاکره قطع نشود اما همهٔ امیدها هم به مذاکره بسته نشود.
یکی از حاضران پرسید توافقی میان ایران و آمریکا چگونه شکل میگیرد، در حالی که اسرائیل نیز بازیگر مخرب است، و چگونه میتوان در داخل نقطهٔ بهینهای میان موافقان، مخالفان، میانهروها و حتی براندازان یافت. قهرمانپور گفت توافق با ترامپ بسیار دشوار است، اما ترامپ میتواند هم اسرائیل و هم متحدان عرب خود را کنترل کند؛ چنانکه در بحران غزه دیده شد، وقتی ترامپ متعهد شود حتماً انجام میدهد، هرچند اسرائیل حتماً مخرب خواهد بود. او گفت مسئلهٔ ۴۸ سال بیاعتمادی را نمیتوان با توافقی سریع حل کرد و باید با گامهای کوچک پیش رفت؛ و مهمترین متغیر در شکست برجام، به نظر او، این بود که در هر دو کشور مخالفان عادیسازی از موافقان قویتر بودند و ذینفعانی با رسانه و پول و امکانات حول «ایرانهراسی» و «آمریکاهراسی» شکل گرفتهاند. به نظر لیلاز در دههٔ ۱۳۸۰ بازیگری مانند اسرائیل در این موضوع نقشی نداشت، و هرچه جلوتر برویم کار سختتر میشود.
یکی از حاضران پرسید آستانهٔ تحمل ما کجاست، یعنی اگر برق دو ساعت در روز بود یا بیمارستانها برق نداشتند آیا باز هم باید مقاومت کرد، و چقدر حق داریم از حقوق آیندگان بگذریم. لیلاز پاسخ داد ایران در این جنگ تابآوری چشمگیری نشان داده است: به گفتهٔ او با وجود بمباران نقاط بسیار، خاموشیهای تابستان امسال از سال پیش کمتر بود. او هشدار داد تابآوری ایران را دستکم نگیریم و اضافه کرد جنگ فقط ایران را گرفتار نکرده است؛ رشد اقتصادی آلمان از آغاز جنگ اوکراین تقریباً صفر بوده است. به گفتهٔ او آمریکاییها از ابتدای انقلاب دنبال اتفاقی بودند که در اسفند رخ داد و چهلوهفت سال سیاست خارجی موفق جمهوری اسلامی جلوی آن را گرفت.
قهرمانپور در پاسخ دربارهٔ حق آیندگان گفت: همانگونه که حق نداریم دربارهٔ چیزهایی کوتاه بیاییم، حق هم نداریم فقر را بر نسل آینده تحمیل کنیم. به گفتهٔ او سیاست یعنی زندگی جمعی و باید مسئلهٔ مشترک را در عرصهٔ عمومی کشف کرد، نه اینکه کسی بر پایهٔ شناخت شخصی خود مسیری را ادامه دهد.
نشست بر سر نکاتی توافق و بر سر نکاتی اختلاف داشت. هر دو سخنران پذیرفتند تحریم آثار منفی دارد و ایران نیازمند بازنگری در مناسبات داخلی است. اختلاف بر سر وزن تحریم در میان عوامل بود: قهرمانپور بر آثار تحریم بر دموکراسی و توسعه و زندگی مردم تأکید داشت و خواهان آن بود که ایران عاملیت خود را جدی بگیرد؛ لیلاز بر ناکارآمدی تاریخی تحریم، ریشهٔ ژئوپلیتیک دشمنی آمریکا و نقش عوامل داخلی در فساد و شکاف طبقاتی تأکید میکرد. هر دو، از دو راه متفاوت، بر نقش مناسبات داخلی تأکید کردند: قهرمانپور بر دموکراسی و گفتوگوی عمومی برای تعیین مسئلهٔ مشترک، و لیلاز بر رو کردن به داخل برای حل فساد و ناکارآمدی.
[1]لینک ویدئوی نشست: https://www.youtube.com/watch?v=wk2lokMT2lo
[2]Edward Fishman, Chokepoints: American Power in the Age of Economic Warfare (New York: Portfolio, 2025). ترجمهٔ فارسی: «گلوگاه: چرا جهان چشم از تنگهٔ هرمز برنمیدارد؟»، ترجمهٔ محسن ابراهیمی، انتشارات طرح نو، ۱۴۰۵.
[3]ادوارد فیشمن پژوهشگر ارشد دانشگاه کلمبیا و از مقامهای پیشین وزارت امور خارجه و وزارت خزانهداری آمریکاست و در طراحی سیاستهای تحریمی این کشور، از جمله تحریمهای روسیه پس از الحاق کریمه و راهبرد فشار اقتصادی همزمان با مذاکرات هستهای ایران، نقش داشته است.
[4]در روایتهای تاریخی، محاصرهٔ اسپارت و بریدن راه غلات دریای سیاه به آتن در پایان جنگهای پلوپونزی (حدود ۴۰۵ پیش از میلاد) معمولاً به تنگهٔ داردانل (هلسپونت) نسبت داده میشود. در نشست از این گذرگاه با نام تنگهٔ بسفر یاد شد و زمان رویداد نیز بیش از دو هزار سال پیش است.
[5]سقف قیمتی بر نفت روسیه از دسامبر ۲۰۲۲ اعمال شد و خدمات بیمه و حملونقل غربی را به فروش زیر سقف مقرر مشروط کرد.
[6]استوارت لوی از ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۱ معاون وزیر خزانهداری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی بود و از چهرههای اصلی طراحی فشار مالی بر ایران شمرده میشود.
[7]دفتر کنترل داراییهای خارجی (OFAC) واحدی در وزارت خزانهداری آمریکاست که فهرستهای تحریمی را تدوین و اجرا میکند.
[8]گروه ویژهٔ اقدام مالی (FATF) نهادی بیندولتی است که استانداردهای مبارزه با پولشویی و تأمین مالی تروریسم را تعیین میکند. به گفتهٔ قهرمانپور، ایران به برخی از کنوانسیونهای مرتبط پیوسته و پیوستن به برخی دیگر همچنان محل مناقشه است.
[9]قهرمانپور برای توضیح این بحث به پروندهٔ مادورو و حکم وزارت دادگستری آمریکا دربارهٔ قاچاق مواد مخدر اشاره کرد و پرسید آیا چنین احکامی را دولت آمریکا موظف است در بیرون از خاک خود اجرا کند.
[10]«دیپلماسی اجبار» (coercive diplomacy) به ترکیب همزمان تهدید یا فشار نظامی با ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک برای وادار کردن طرف مقابل به تغییر رفتار گفته میشود.
[11]برنامهٔ «نفت در برابر غذا» (۱۹۹۵ تا ۲۰۰۳) به عراق اجازه داد برای تأمین نیازهای انسانی نفت بفروشد. «تحریمهای هوشمند» در مقابل، بهجای تحریم کل اقتصاد یک کشور، افراد، شرکتها و بانکهای مشخص را هدف میگیرند.
[12]در برجام سقف غنیسازی اورانیوم ۳٫۶۷ درصد تعیین شده بود.
[13]این روایت بر پایهٔ شنیدههای شخصی سخنران است و در نشست سند مستقلی برای آن ارائه نشد.
[14]نسبت درآمد دهک اول به دهم در ۱۳۵۱ و پس از آن، به نقل از لیلاز و به صورت تقریبی ذکر شده و منبعی برای آن در نشست معرفی نشد.
[15]ارقام اقتصادی این بخش، از جمله حجم تجارت خارجی در ۱۴۰۳، بازگشت تولید ناخالص داخلی به سطح ۱۳۹۶ تا پایان ۱۴۰۰ و متوسط رشد ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳، به نقل از سخنان لیلاز آمده و در نشست منبع مشخصی برای آنها ارائه نشد. پیش از استناد باید با دادههای بانک مرکزی و مرکز آمار تطبیق داده شود.
[16]مقایسهٔ رشد اقتصادی ایران با عربستان و امارات و نرخهای تورم روسیه و ایران، به نقل از لیلاز و به صورت تقریبی ذکر شده و منبعی برای آنها در نشست معرفی نشد.
[17]شرکت کونوکو در ۱۹۹۵ قراردادی برای توسعهٔ میدانهای نفتی ایران بست که با فرمان اجرایی دولت کلینتون متوقف شد. سال بعد، قانون تحریم ایران و لیبی (ILSA) به ابتکار سناتور آلفونس داماتو تصویب شد و سرمایهگذاری بالای مبلغی معین در بخش انرژی ایران را مشمول تحریم کرد.
[18]قهرمانپور به قطعنامهٔ ۱۹۲۹ شورای امنیت (۲۰۱۰) اشاره کرد که کشورها را به جلوگیری از آموزش تخصصی اتباع ایران در رشتههای مرتبط با فعالیتهای حساس هستهای فرا میخواند.
علوم سیاسی
علوم اقتصادی
علوم سیاسی
علوم سیاسی
جامعه شناسی
گفتگو دربارهی این مطلب۰ دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ نخستین صدا، صدای شما باشد.