اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
علم نهتنها خدا را دفن نکرده، بلکه از نشانههای اوست و تعارض واقعی میان دو جهانبینی خداباورانه و خداناباورانه است. بررسی دیدگاههای داوکینز و هاوکینگ نشان میدهد ظهور علم مدرن مرهون باور به قانونگذار جهان است.

در پاسخ به این پرسش که «آیا علم خدا را دفن کرده است» باید گفت نه تنها علم خدا را دفن نکرده که در واقع علم از نشانههای خداوند است و این خداناباوری است که علم را دفن کرده است. باور رایج این است که علم یک طرف قرار دارد و باور به خدا در طرف دیگر، این دو با هم در تعارض هستند و به یکدیگر ارتباط ندارند.این تصویر خیلی ساده انگارانه است. یک مثال بزنم، سال گذشته جایزه نوبل به فیزیکدان اسکاتلندی پیتر هیگز اعطا شد، به خاطر پیش بینی ذره بنیادی هیگز بوزون. پیتر هیگز خداناباور است. چند سال پیش جایزه نوبل فیزیک به ویلیام فیلیپس اعطا شد، فیزیکدان آمریکایی که مسیحی است. شرایط جالبی است، هر دو این افراد جایزه نوبل فیزیک را برده اند، فیزیکدانان خارق العاده ای هستند، آنچه آنها را از یکدیگر جدا می کند علم نیست. آنچه آنها را از یکدیگر جدا می کند جهان بینی آنهاست، یکی خداناباور و دیگری مسیحی است. تعارضی که وجود دارد بین خداوند و علم نیست، تعارضی که وجود دارد بین دو جهان بینی است؛ جهان بینی خداباورانه و جهان بینی خداناباورانه . تعارض بین این دو جهان بینی از دیرباز وجود داشته است. اگر به یونان باستان باز گردیم و افرادی مانند لئوکیپوس و دموکریت را مطالعه کنیم – این دو ایده اتم گرایی را مطرح کردند – متوجه می شویم که آنها براین باوربودند که واقعیت از دو چیز تشکیل شده است: اتم و فضاهای تهی. لئوکیپوس و دموکریت تلاش می کردند همه چیز را با استفاده از اتم و فضای تهی تبیین کنند. آنها پدر مکتبی هستند که ما امروز آن را ماده گرایی می نامیم. در همان دوران افرادی مانند سقراط، افلاطون و ارسطو وجود داشتند که از وجود خداوند، خدایان یا استعلا سخن می گفتند. آنها معتقد بودند در جهان چیزی بیش از ماده و انرژی وجود دارد. در دنیای آکادمیک امروز نیز دقیقا با همین دو جهان بینی روبروئیم ، به خصوص در دانشگاه آکسفورد که من در آنجا تدریس می کنم. دانشمندان بسیار خوبی داریم که خداناباور هستند و دانشمندان بسیار خوبی داریم که دیندار هستند. بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا علم و دین با هم قابل جمع هستند، بلکه پرسش اصلی این است علم نشانه چیست؟ آیا بر خداناباوری دلالت می کند – آنطور که همکار من ریچارد داوکینز ادعا می کند – یا بر دینداری دلالت دارد . میخواهم در این باره صحبت کنم و به تعدادی از ابهامات که من آنها را «مِه عقلی» می نامم بپردازم . در این گونه بحث ها سوتفاهم های زیادی وجود دارد و باعث میشود افراد متوجه نشوند این بحث دقیقا در باره چیست.
من ریاضی دان هستم ولی در مورد اثبات های منطقی صحبت نخواهم کرد. اثبات منطقی تنها در ریاضیات محض و منطق ممکن است. آنچه من می خواهم درباره آن صحبت کنم شواهد است. این بدین معنا نیست که می خواهم در مورد چیزی صحبت کنم که به لحاظ مفهومی ضعیف است. به عنوان مثال من به مدت 46 سال است که ازدواج کرده ام، نمی توانم به شکل ریاضیاتی به شما ثابت کنم که همسرم عاشق من است ولی من زندگی ام را بر این باور بنا کرده ام. من فکر میکنم که شواهد به اندازه کافی قوی است که خود را به زندگی مشترک متعهد کنم. بنابراین اگرنتوانیم اثبات منطقی ارائه کنیم به این معنا نیست که شواهدی نداریم. وقتی به تاریخ علم نگاه می کنیم در می یابیم که بنیان گذاران علم مدرن، کوپرنیک، کپلر، گالیله، نیوتن همه به خداوند باور داشتند. این واقعیتی خیلی مهم است. وقتی جوزف نیدم چندین سال با پیش فرضهای تاریخی مارکسیسم، تلاش میکرد بفهمد چرا علم مدرن در چین بوجود نیامد، نتوانست به پاسخ مشخصی برسد. در پایان او عنوان کرد که تنها تفاوتی که بین شرق دور و غرب می بینم این است که شرق دور مفهوم «خالق واحد جهان » را در متن زندگی خود نداشت – مفهومی که جهان را مجموعه منظمی میداند که مخلوق واحدی دارد. به عبارت دیگر، ارتباطی بین ظهور علم مدرن و باور به خداوند وجود دارد. سی اس لوئیس میگوید انسان ها علمی شدند چون توقع داشتند در طبیعت قوانینی وجود داشته باشد، و به قوانین طبیعت باور داشتند چرا که به قانون گذار باور داشتند. آلفرد وایتهد عنوان کرد که علم مدرن از پافشاری افراد در سده های میانی بر عقلانیت خداوند به وجود آمده است.
هنگامی که با ریچارد داوکینز در این باره بحث میکردم، او میگفت یا خدایی وجود دارد یا ندارد، همه در سده های میانی به خداوند باور داشتند ، بنابراین عجیب نیست که علم در فرهنگی که به خداوند باور داشت ظهور کرد. من به او یادآوری کردم که همه افراد در اروپای غربی زندگی نمی کردند و نمی کنند، و او چین را فراموش کرده است و همان نکته ای که در مورد جوزف نیدم مطرح کردم را با او در میان گذاشتم . مورخان و فیلسوفان علم به طور کلی بر این باور هستند که رابطه ای عمیق بین ایمان به خداوند به عنوان هوش عقلانی در پس جهان و ظهور علم وجود دارد. البته دلیل منطقی ای برای آن وجود دارد. باور به خداوند مانع از علم نشده بلکه موتوری است که باعث ظهور علم شده است. تمایل دارم به شکلی دقیق تر این مطلب را بیان کنم. برای این کار دو شخصیت را با هم مقایسه می کنم، نیوتن و استیون هاوکینگ. هر دو فیزیکدان های خارق العاده ای هستند و هر دو در دانشگاه کمبریج تدریس می کردند. نکته جالب این است که نیوتن قانون جاذبه را کشف کرد و این برای او دلیلی برای باور به خداوند بود، استیون هاوکینگ در مقابل بر این باور است که جاذبه دلیلی است برای اینکه به خدایی باور نداشته باشیم. این برای من خیلی جالب است و مشتاقم بررسی کنم چه اتفاقی افتاده است و چرا این تفاوت وجود دارد. چرا کاشف قانون جاذبه به خداوند باور دارد و چرا استیون هاوکینگ که مشهورترین دانشمند زنده جهان است میگوید که قانون جاذبه باعث می شود به خدایی باور نداشته باشد. من به استدلال اصلی کتاب «طرح بزرگ» هاوکینگ اشاره می کنم. او در این کتاب اینگونه استدلال می کند: چون قانون جاذبه وجود دارد، جهان میتواند خود را از هیچ بیآفریند و چنین می کند. این بخش اصلی استدلال هاوکینگ برای نفی وجود خداوند است. درحالی که نیوتن می گوید علم و خداوند، هاوکینگ می گوید یا خداوند یا علم. من شنیده ام جوان های زیادی می پرسند چرا باید بین خداوند و علم یکی را انتخاب کنم، چرا هاوکینگ فکر می کند باید انتخاب کنم؟ به نظر من اولین ابهام، ابهام در مورد مفهوم خداوند است. مشکل در وهله اول علمی نیست. من ایرلندی هستم، وقتی جوان بودم از واژه خداوند استفاده می کردم خیلی ها فکر می کردند منظورم خداوند کتاب مقدس بود که جهان را خلق کرده و آن را اداره می کند. ولی دیگر اینگونه نیست، نمی توانیم فرض بگیریم که همه منظور ما از واژه «خداوند» را متوجه می شوند. آیا علم خداوند را دفن کرده است؟ بله و خیر.
علم بسیاری از خدایان را دفن کرده است. در بحث های بسیاری که با دوستان خداناباور خود داشته ام به این نتیجه رسیده ام که آنها فکر می کنند من به آنچه به «خدای رخنهها» مشهور است باور دارم. خدای رخنهها به زبان ساده یعنی هر جا نتوانیم چیزی را تبیین کنیم می گوییم این کار خداوند است. مثلا رعد و برق روی می دهد و من می ترسم و بعد میگویم خدای رعد و برق وجود دارد. اما وقتی در دانشگاه به تحصیل می پردازم رعد و برق را برایم به لحاظ علمی تبیین می کنند و خدای رعد و برق ناپدید می شود. این خدای رخنههاست، خدایی که علم آن را رد می کند. اگر به خدای رخنهها باور داشته باشید مجبور هستید بین خداوند و علم یکی را انتخاب کنید، چون خدا را اینچنین تعریف کرده اید. همچنین اگر تعریف شما از خدا این باشد که همه چیز را تبیین می کند مادامی که تبیینی علمی ارائه نشده باشد، آنگاه طبق تعریف باید بین علم و خداوند یکی را انتخاب کنید. این یکی از مه گرفتگی های موجود در این بحث است. افراد مشخصا نمی گویند منظورشان از «خدا» دراین بحث ها چیست. به عنوان یک دانشمند اگر به من بگویند بین خدای رخنهها و علم کدام را انتخاب میکنی، البته من خواهم گفت علم را انتخاب می کنم. ولی خداوند، خدای رخنهها نیست، او خدای کل ماجراست، یعنی او هم خالق بخش هایی است که ما نمی فهمیم و هم خالق بخش هایی که می فهمیم.
بگذارید به نیوتن بازگردم. نیوتن با کشف قانون جاذبه مدعی نشد که من قانون جاذبه دارم و دیگر به خداوند نیاز ندارم. در عوض او کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» که احتمالا مهم ترین کتاب علمی تاریخ است را نوشت، وی در این کتاب امیدوار است کشف جاذبه افراد را متقاعد کند به خداوند باور پیدا کنند. به عبارتی هر چه فهم او از جهان بیشتر شد، تحسین خداوندی که اینچنین آن را خلق کرده است نیز افزایش یافت. معمولا ما اینگونه عمل می کنیم. هرچه بیشتر از مهندسی سر در بیاوریم بیشتر می توانیم رولز-رویس را تحسین کنیم، هر چه بیشتر از هنر سر در بیاوریم بیشتر می توانیم رمبراند را ستایش کنیم. بنابراین هر چه طبیعت را بیشتر بفهمیم بیشترمشتاقیم خداوندی که خالق آن است را تحسین کنیم. چرا که خداوند، خدای رخنهها نیست، بلکه خداوند کل داستان است، خداوندی که خالق آنچه که من میفهمم و آنچه که نمی فهمم است. بسیاری فکر می کنند که من به خدای رخنهها باور دارم و بنابراین از نظر عقلی کمبود دارم، چرا که بین علم و خداوند انتخابی انجام نمی دهم. قطعا اگر مفهوم غلطی از خدا داشته باشیم مجبوریم بین خدا و علم یکی را انتخاب کنیم.
مسئله بعدی ماهیت «تبیین» است. تبیین چیست؟ تبیین علمی چیست؟ آیا «خداوند» و «علم» گونه ای واحد از تبیین هستند؟ ریچارد داوکینز بر این باور است خداوند با تبیین های علمی تفاوتی ندارد بنابراین باید علم را به خداوند ترجیح داد. بگذارید یک مثال بزنم. چرا آب درون کتری در حال جوشیدن است؟ در حال جوشیدن است چون انرژی گرمایشی به سطح کتری رسیده است و این گرما با تاثیری که بر مولکول های آب می گذارد منجر به جوشیدن آب می شود. ممکن است کسی بگوید نه، آب دارد می جوشد چون من یک فنجان چای می خواهم. این سخن بیهوده است. آب به دلیل گرمایش در حال جوشیدن است و آب در حال جوشیدن است چون من می خواهم چای بنوشم، دو مرحله متفاوت از تبیین هستند. یک تبیین در سطح علمی و دیگری تبیین در سطح تمایلات، عاملیت و قصد فردی است. خیلی مشخص است که این دو نوع تبیین با هم در تعارض نیستند و رقابت نمی کنند بلکه مکمل یکدیگرند. درواقع علم گرایی، یعنی این ایده که علم تنها راه رسیدن به حقیقت است، به این واقعیت که بیش از یک سطح تبیین وجود دارد بی توجه است. این ادعا که خداوند جهان را آفرید با علم تعارضی ندارد، همانطور که اگر بگوییم هنری فورد ماشین فورد و موتور ماشین را آفرید، با قوانین موتور درون سوز در تعارض نیست. اگر به شما بگویم بین هنری فورد و قوانین موتور درون سوز یکی را باید انتخاب کنید میگویید «شوخی نکن، هر دو را انتخاب می کنم». تبیین مراتب متفاوتی دارد، تبیین های علمی و تبیین هایی در سطح عاملیت. ریچارد اسیونبرن از همکاران من در آکسفورد می گوید علم تبیین می کند ولی من خداوند را اصل قرار می دهم تا مشخص شود که چرا علم تبیین می کند. یکی از استدلال های اصلی کتاب «توهم خدا» نوشته ریچارد داوکینز این است که اگر خداوند را به عنوان خالق هستی اصل قرار دهید، آنگاه به لحاظ منطقی باید بپرسید چه کسی خداوند را خلق کرده است؟ سپس باید بپرسید چه کسی خداوندی که خداوند را خلق کرد، خلق کرده است؟ و این پرسش تا بی نهایت تکرار می شود، داوکینز از این استدلال نتیجه می گیرد که خداوند وجود ندارد. هنگامی که این استدلال را دیدم حیرت زده شدم، چون تحلیل ساده منطقی نشان می دهد وقتی می پرسیم چه کسی یا چه چیزی «الف» را خلق کرد، پیش فرضی دارد. پیش فرض این است که «الف» خلق شده است، برای همین می پرسیم چه کسی «الف» را خلق کرده است. اگر «الف» خلق نشده باشد، دیگر این پرسش در مورد آن بی معنی است. داوکینز فکر میکند با پرسیدن این سوال خداوند را از بین برده، در حالی که پرسش او تنها متوجه خدایان خلق شده است. اگر کمی فکر کنیم متوجه می شویم که برای از بین بردن خدایان خلق شده به علم نیازی نیست، همه می دانیم که خدایان خلق شده که آنها را بت می نامیم چرند هستند. استدلال اصلی دین این است که خداوند ازلی و ابدی است، اگر چیزی ازلی یا ابدی باشد و بپرسیم چه کسی آن را خلق کرده است، مرتکب تناقض شده ایم. بنابراین اگر استدلال داوکینز را درباره خداوند بپرسیم به تناقض منجر می شود، ولی میتوان این پرسش را درباره خدایان خلق شده پرسید. من در مناظره ای که با ریچارد داوکینز داشتم از او پرسیدم «تو باور داری که جهان تو را خلق کرده است، حال بگذار پرسشت را از خودت بپرسم، چه کسی خالق تو یعنی جهان، را خلق کرده است؟». این پرسش را هشت سال پیش در مناظره ای با او پرسیدم، و هنوز منتظر پاسخی از او هستم.
واقعیت برای خداناباوران ماده-انرژی است، برخی از آنها جهان های چندگانه را مطرح می کنند، ولی این روزها ایده ای در حال گسترش است: واقعیت بنیادین «هیچ» است. دوباره به هاوکنیگ گوش دهید: با قانون جاذبه، جهان می تواند خود را از عدم خلق کند و چنین می کند. برای خداباوری مثل من، واقعیت بنیادین خداوند است. امروز در عالم اندیشه به جایگاه جالبی رسیده ایم، پیشزمینه هستی یا خداوند است یا هیچ. این روزها من در حال درس دادن در مورد «هیچ» هستم، که جالب ترینِ موضوعهاست. بنابراین پرسش این نیست که آیا واقعیتی بنیادین وجود دارد یا نه ، پرسش این است که کدام واقعیت بنیادین است؟ بگذارید در مورد منطق تبیین هاوکینگ نکته ای را ذکر کنم؛ چون قانون جاذبه وجود دارد، جهان می تواند خود را از عدم خلق کند و چنین می کند. وقتی اولین بار این مطلب را خواندم به خودم گفتم یک دقیقا صبر کن، چون چیزی وجود دارد میتواند خود را از عدم خلق کند. ولی این یک تناقض است. نکته دیگر این است که او میگوید به خاطر قانون جاذبه، او نمی گوید جاذبه وجود دارد. ولی اگر هیچ چیزی وجود نداشته باشد که قانون جاذبه را تبیین کند، قانون جاذبه به چه معنا خواهد بود؟ این مطلب دری دیگر به سوی ابهام در مورد قوانین طبیعت می گشاید. قوانین حرکت اجسام نیوتن هیچ گاه باعث نشدند چیزی در تاریخ حرکت کند، قوانین حرکت نیوتن حرکت را توصیف می کنند. علت حرکت گوی های روی میز بیلیارد، قوانین حرکت نیوتن نیست، علت حرکت کردن آنها این است که شخصی در حال ضربه زدن به آنهاست، قوانین نیوتن این حرکت را توصیف می کند. این ایده که قوانین چیزی را به وجود می آورند ایده بسیار عجیبی است و البته همه ما با آن آشنا هستیم. یک بار با پیتر اتکینز که فیزیکدان خداناباور معروفی در دانشگاه آکسفورد است صحبت می کردم. از او پرسیدم به نظراو چه چیزی جهان را خلق کرد؟ اودرپاسخ گفت ریاضیات. من خنده ام گرفت، او پرسید چرا می خندی؟ گفتم پیتر، من ریاضی دان هستم، تا به حال 1+1=2 در جیب تو دو پوند استرلینگ گذاشته است؟ از او پرسیدم چه چیزی باعث شکل گیری بحران اقتصادی شد؟ چون برخی فکر می کردند ریاضیات می تواند پول تولید کند. آیا بحران مالی را به یاد دارید؟ ما همه قربانی این باور هستیم که ریاضیات می تواند پول تولید کند.
هاوکینگ فکر می کند که قانون جاذبه علت است و خلق می کند. اولین مثال او از قانون این است که خورشید در شرق طلوع می کند و در غرب غروب . ولی این قانون و نظم، نه خورشید را خلق می کند، نه شرق و نه غرب را، بلکه توصیفی است از آنچه که در طبیعت رخ می دهد. به نظر من در سطح فلسفی نوعی سردرگمی وجود دارد. دوباره تکرار کنم: به خاطر قانون جاذبه، جهان می تواند خود را از عدم خلق کند و چنین می کند. اگر من به شما بگویم «الف» ،«ب» را خلق می کند، یعنی چه؟ یعنی اگر الف را داشته باشید، «ب» را هم خواهید داشت. اگر به شما بگویم «الف»، «الف» را خلق می کند یعنی چه؟ به نظر من مهمل، مهمل باقی خواهد ماند حتی اگر باهوش ترین دانشمندان آن را بنویسند. نامفهوم است، ایده آفرینش جهان از هیچ به بیهوده ترین سخنانی انجامیده که من تا به حال خوانده ام. بگذارید نقل قولی از یکی از اخترفیزیکدان های شناخته شده برایتان مطرح کنم: «چون چیزی فیزیکی است، «هیچ» باید فیزیکی باشد، به خصوص اگر «هیچ» را نبودِ چیزی تعریف کنید». این سخن مهمل متعلق به لاورنس کراوس است. او در کتابی که نوشته است ادعا می کند که نشان داده چگونه جهان از عدم به وجود آمده است، در حالی که به چنین موفقیتی نرسیده است. کاری که او کرده بازتعریف «هیچ» است. این تمرین بسیار جالبی است، اغلب ما می دانیم هیچ یعنی چه، اگر من بگویم به میدانی در شهر رفتم و هیچ کسی را ندیدم به این معنا نیست که شخصی به نام «هیچ کس» را ندیدم، بلکه به این معناست که هیچ کسی را ندیدم. چند سال پیش فرصتی داشتم با الن گوت در مورد نظریه «تورم کیهانی» مناظره کنم. گفتم درمیان عموم مردم سردرگمی بزرگی درمورد واژه «هیچ» ایجاد شده است. از او پرسیدم وقتی از واژه «هیچ» استفاده می کنی، منظورت «هیچ» به معنای فلسفی است، یعنی به معنای عدم و نبود جوهر؟ او در پاسخ گفت البته که نه، «حالت خلا» عدم نیست. این ایده که فضا آغازی دارد – هرچند بر سر این ایده اجماع بین فیزیکدانان وجود ندارد – افراد را مجبور می کند به پرسش لایبنیتس پاسخ دهند، «چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد؟». از نظر دینداری مثل من از یک منظر پاسخ ساده ای وجود دارد، جهانی وجود دارد چون خداوند علت بوجود آمدن آن است. خداوند «هیچ» نیست، ولی فیزیکی نیست، روح است، ولی اگر دخالت خداوند در خلقت را نادیده بگیرید مشکل بزرگی پیدا می کنید، باید توضیح دهید چگونه چیزی از عدم بوجود آمده است، برخی افراد در این شرایط به بازتعریف هیچ می پردازند.
بگذارید دوباره به تبیین برگردم. گفتم که تبیین مراتب متفاوتی دارد. اجازه بدهید در مورد تبیین های علمی صحبت کنیم. قانون جاذبه چه چیزی را تبیین می کند. وقتی اولین بار در مدرسه به من قانون جاذبه را تدریس کردند فکر کردم این قانون، جاذبه را تبیین می کند. ولی چنین نیست، هیچ کس نمی داند جاذبه چیست. قانون جاذبه به ما این امکان را می دهد تا تاثیرات جاذبه را محاسبه کنیم، و این خارق العاده است. به ما اجازه می دهد سفر به کره ماه را حتی بدون در نظر گرفتن نظریه اینشتین انجام دهیم. ولی همانطور که نیوتن خودش متوجه شد قانون جاذبه به ما نمی گوید جاذبه چیست. ریچارد فاینمن یک بار عنوان کرد که هیچ کس نمی داند جاذبه یا انرژی چیست. وقتی می گوییم علم تبین می کند، بسیاری فکر می کنند دیگر همین است و هیچ تبیین دیگری ممکن نیست. ولی نه تنها علم ،تمام تبیین های ممکن نیست، بلکه تبیین های علمی حتی تمام تبیین های ممکن درون علم را نیز انجام نمی دهند. قانون جاذبه خارق العاده است، من واقعا دوست داشتم خودم کشفش می کردم، ولی متاسفانه نشد، نیوتن این کار را کرد. او کار خارق العاده ای کرد. ولی قانون جاذبه به شما نمی گوید جاذبه چیست. این روزها خیلی می شنویم می گویند، ما تبیین علمی داریم و به خدا نیازی نیست. این سخن بنا به دلایلی که در مورد تبیین گفتم ، دقیق نیست.
من به جز همسرم عاشق زبان ها و ریاضیات هستم. ریاضیات محض خود یک زبان است و در منتهای طیف زبانها قرار دارد، و زیباترین زبان هاست. ریاضیات برای فهم طبیعت به کار می رود، زبانهای انسانی ولی برای برقراری ارتباط به کار می روند. ما مولد زبان هستیم. علاوه بر این در دیانای ما یک متن وجود دارد. همچنین ما قادریم جهان را با زبان ریاضیات بفهمیم. این خارق العاده است. اینشتین می گوید تنها چیزی که درباره جهان قابل فهم نیست، این است که قابل فهم است. یوجین ویگنر برنده جایزه نوبل فیزیک در اثر خود از ریاضی دانی سخن میگوید که در ذهن خود مشغول فکر کردن است و به فرمولهایی می رسد که در مورد جهان بیرون است، چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چگونه یک سری از مفاهیم انتزاعی در ذهن انسان به جهان خارج مرتبط می شود؟ خود ویگنر می گوید که این غیرعقلانی است. ولی این موضع بستگی به جهان بینی شما دارد. میخواهم بگویم که بزرگترین نشانه خداوند زبان است، در تمامی سطوح آن. در سطح دیانای، این واقعیت که ما انسان ها زبان داریم، و عقلانی هستیم و می توانیم جهان را با ریاضیات رام کنیم. من اغلب از همکاران در آکسفورد می پرسم با چه چیزی علم ورزی می کنید؟ آنها میگویند منظورت چیست؟ میگویم منظورم درون ذهنتان است. اغلب می خواهند بگویند ذهن، ولی با کمی احتیاط می گویند با مغزم، چرا که خیلی از آنها باور ندارند که تمایزی بین ذهن و مغز وجود دارد. سپس به آنها میگویم در مورد مغزت که با آن علم ورزی می کنی سخن بگو. مغز تو چیست؟ خیلی از آنها پاسخی شبیه به این می دهند: مغز مرحله پایانی فرآیندی بدون ذهن و هدایت نشده است. سپس من می پرسم چرا به مغزت اعتماد می کنی؟ اگر می دانستید که کامپیوتر شما مرحله پایانی فرآیندی بدون ذهن و هدایت نشده است هیچ گاه به آن اعتماد نمی کردید. این استدلال من نیست، استدلال داروین است.
.
.
.
.
.
.
دین
دین
علوم سیاسی
دین
دین
گفتگو دربارهی این مطلب۱۷۰ دیدگاه
در ضمن با توجه کشفیات جدید فرضیه های علمی خودم را در باره فرایند منشأ حیات و ایجاد اولین مولکول قابل تکثیر و همانند سازی و بیان ژن و همچنین توضیح علمی چگونگی خلقت انسان با پذیرش موضوع تکامل و جهش های تدریجی در طول ۴ میلیارد سال قبل و نوع انسان متفاوت از میمون ها با آنالیز ژنتیکی موجودات آمادگی خود را برای مناظره علمی و البته صد درصد علمی اثبات وجود خالق هوشمند intelligent design یعنی خداوند قادر و عالم مطلق به شرط بحث فقط علمی با آمار و ارقام و ریاضی و معادلات بیوانفورماتیک یا داده پردازی زیستی مولکولی ژنتیکی و وارد نشدن به حواشی و سفسطه و مغلطه و فرار از بحث علمی مستدل و متقن اعلام می کنم البته در محیطی علمی با حضور دانشمندان برجسته تا خدا ناباوران بدون ترس و هراس مناظره کنند اما در صورت منطقی بودن استدلال ها در جلو جمع اگر نتوانستند پاسخ دهند و البته فرار از بحث نکنند و سفسطه و مغلطه فلسفی نکنند منطقا قبول کنند و اعتراف به وجود خداوند خالق عالم نمایند حاضر به حضور هستم با اسلاید و اتصال به اینترنت جهت انجام آنالیز های ژنومی و بیوانفورماتیک و سیستم بیولوژی تا همه شاهد پیچیدگی شگفت انگیز ژنوم موجودات و انسان شوید که بدون خالق هوشمند امکان ندارد تصادفی بوجود آمده باشد جهان بدون خدا معنا ندارد
در ضمن با توجه کشفیات جدید فرضیه های علمی خودم را در باره فرایند منشأ حیات و ایجاد اولین مولکول قابل تکثیر و همانند سازی و بیان ژن و همچنین توضیح علمی چگونگی خلقت انسان با پذیرش موضوع تکامل و جهش های تدریجی در طول ۴ میلیارد سال قبل و نوع انسان متفاوت از میمون ها با آنالیز ژنتیکی موجودات آمادگی خود را برای مناظره علمی و البته صد درصد علمی اثبات وجود خالق هوشمند intelligent design یعنی خداوند قادر و عالم مطلق به شرط بحث فقط علمی با آمار و ارقام و ریاضی و معادلات بیوانفورماتیک یا داده پردازی زیستی مولکولی ژنتیکی و وارد نشدن به حواشی و سفسطه و مغلطه و فرار از بحث علمی مستدل و متقن اعلام می کنم البته در محیطی علمی با حضور دانشمندان برجسته تا خدا ناباوران بدون ترس و هراس مناظره کنند اما در صورت منطقی بودن استدلال ها در جلو جمع اگر نتوانستند پاسخ دهند و البته فرار از بحث نکنند و سفسطه و مغلطه فلسفی نکنند منطقا قبول کنند و اعتراف به وجود خداوند خالق عالم نمایند حاضر به حضور هستم با اسلاید و اتصال به اینترنت جهت انجام آنالیز های ژنومی و بیوانفورماتیک و سیستم بیولوژی تا همه شاهد عطظمت خلقت که بدون خالق هوشمند امکان ندارد باشند
سلام خوشبختانه با کشفیات ژنتیک مولکولی در باره ساختار فوق العاده پیچیده ژنوم موجودات زنده که تخصص دانشگاهی بنده است و ۴۰ سال بروی آن کار علمی پژوهشی کرده ام کاش امکانات تصویری بود تا نتیجه آخرین کشفیات علمی در ساختار DNA ژن ها سنتز و بیان ژن ژنومیکس پروتیومیکس متابولومیکس و ترانسکریپتومیکی را نشان دهم و ثابت کنم امکان ندارد این طراحی فوق شگفت انگیز بدون طراحی هوشمند یعنی خدا در اثر تصادف ایجاد شده باشد به علاقمندان توصیه می کنم کتاب زبان خدا نوشته رئیس پروژه عظیم ژنوم انسان را بخوانید که خداناباور بود ولی در پروژه ژنوم و آنالیز داده های زنی به تحیر رسید و به خداوند ایمان آورد و مبلغ آن شد کاش فرصت بود نتیجه مقایسه ژنوم موجودات زنده از کوچکترین ویروس ها تا انسان را به ما نشان دهم قطعا حتی تصور بدون وجود خالقی دانا را بکنید جهان بدون خالق مفهومی ندارد پروفسور علی کرمی متخصص بیوتکنولوژی پزشکی فوق تخصص مهندسی ژنتیک استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی
ضمن خسته نباشید از صدانت خواهش میکنم کتاب جدید مسئله شر (بررسی مقالات)از آقای باقری نوع پرست و بذارید تا از نظرات دوستان استفاده کنیم .
آقای امیر بهتر است دلایل خود را برای قبول نداشتن لیبرالیسم مطرح کنید
این که مثال بود. سخن چیز دیگری است و ربطی به موضوع صفحه و یا پیام جمله ندارد.
هر وقت دیدم از بدیهی بودن خارج شد هزاران دلیل براتون خواهم نوشت. لیبرالیسم رو فقط کاربران اینترنت شیفته برد پیت و انجولینا جولی ممکن نشناسن. هر مظلوم و استخوان شکسته ای در ساواک صابون شکنجه لبرالیسم به تنش خورده.
نقل قول از حجت جانان. در شبه پاراگراف بالا سودو ساینس فرویدی مطلب برداشته. در شبه پاراگراف پایین karmaرا بعنوان عقیده خود نام برده که از فرط تناقض حیرت آور است. خوب اگر دین خرافه است که کارما که Arch-superstitionمحسوب می شود. : " بدلیل ترس ونیاز انسان است انسان میل به بقا دارد ولی مطمئنا انسان فقیر وضعیف است انسان در مقابل حوادث روزگار اسیب پذیر است ولی این دلیل نمیشود که بگوییم بصورت فطری محتاج خداوند است انسان اسیب پذیر است وبدین دلیل دنبال نیروی مافوقی هست که بتواند او را محافظت نماید وچون ان نیرو را نمییابد در ذهن خود انرا میسازد مادر ذهن خود مطالب دیگری هم میسازیم ما هرگز با تمام وجود وازاعماق درونمان باور نداریم که دوباره به این جهان بر نخواهیم گشت در واقع تناسخ هم در اعماق درونمان ریشه دارد واگر به خود درونمان برگردیم این تفکر که قبلا هم ما دراین دنیا زیسته ایم ویا اینکه پس از مرگ ممکن است دوباره در نشئه ای دیگر باز به دنیا برگردیم در درونمان ریشه دارد " ایجاد تلقینات فکری و تخریب فرهنگی تحت نام گفتگوی منطقی!
وقتی من لیبرالیسم را قبول ندارم نمی توانم در گفتگو در این باب جملاتی طح کنم که گویی اشتراک فکری با مخاطب دارم و او را فریب دهم و ضعف خود را با الهام گیری از یک موضع مورد حمله خودم پر کنم.
وقتی گفتگو معنی پیدا می کند که صداقت دانشگاهی حضور داشته باشد. حجت بدون طرح موضع، بدون تثبیت مسئله ، بدون بیان موضع از فردی را که صادقانه و شفاف با ایشان سخن می گوید سئوال دیگر و نامربوط به موضوع اولیه می پرسید و موضوع را عوض می کنید.fallacy of many questions . در یک گفتگو بایست موضع گفتگو اعلام شود شما موضوع گفتگو را مرتب عوض می کنید . جدل ارزش فکری ندارد.
خانم یزدانی شما معنی کلماتی را که بکار میبرید نمیدانید 1- ایا شما گفتید که خدای قران خدا متشخص انسانوار است ؟ یاخیر 2- خدای متشخص انسانوار یعنی چه ؟ 3- شما درضمن گفتید که خدای وحدت وجودی با خدای قران که متشخص وانسانوار است فرق دارد وخدای نامتشخص است توضیح دهید اینها یعنی چه ؟
1/ جنابعالی دائماً از مغالطه پهلوان پنبه و مغالطه شخصی استفاده می کنید. 2/مواضع خود را روشن و شفاف بیان نمی کنید. 3/سوالات تکراری در گفت و گو می پرسید. 4/طرف گفت و گوی خود را به جدل می کشانید. با این شیوه و روش, آیا به نظر شما ادامه گفت و گو امکان پذیر است؟!
حکمت متعالیه واثار ابن عربی مشحون از تاویلات غلط وباطل است از مهدی نصیری سردبیر پیشین روزنامه کیهان که بارها بعنوان کارشناس در صدا وسیما ودر مناظره با وحدت وجودیان حضور داشته است
از آقای مهدی نصیری باسوادتر و آگاه تر در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی در کشور ایران هم وجود دارد. لطفاً همه نقدها به ایشان را هم بخوانید.
پس این همه بحث ، درگیری ، ردیّه و نوشتن مطالب مفصل شما هر روز و شب گیر دادن به این آن برای چیه؟ این همه پیراهن پاره کردن برای انکار پیامبرانی است که نیامدند و غلط و باطل این و آن است؟ همین؟ قسم حضرت عباس رو باور کنیم یا دم خروس را؟
خدا در تعریف دین omnipotent و omniscient است . پیچیدگی طبیعت و رابطه خالق و طبیعت تنها یکی از راه های متعددی است که علیه موضع متعارض شما سخن می گوید. شما خدا را خدای مکانیکال فرض می کنید و نتیجه می گیرید که نمی شود اما از خدای قادر مطلق by definitionبنا به تعریف هر گونه جهانی با هر گونه رابطه ای بتا طبیعت بر می آید. حال شما می توانید خدا خالق را بر اساس دیگری نپذیرید اما این بیان حاوی پیش فرضی است خلاف تعریف خدا در قرآن. قرآن شما ا آزاد گذاشته است.
مطلبی که بانام علی ربانی گپایگانی درلینک کامنت پیشین اوردید که ایشان از طرف ایت الله سبحانی نقد طوطی وزنبور دکتر سروش کرده است باید ابتدا شما را متوجه این نکته نمایم که همانطور که دراین مقاله هم امد افعال بشری طبق الهیات اسلامی بدون اذن الهی به منصه ظهور نمیرسد در واقع اراده انسان در طول اراده خداست که دراین مقاله هم انرا تایید کرده که نه تنها پیامبر که افراد عادی هم افعالشان تحت نظارت واعمال الهی است دراین مقاله امده که این مطلب به افعال پیامبر اختصاص ندارد درمورد دیگرافعال بشری هم صادق است بعد مثال باریدن باران که توسط ابرها انجام میشود ولی به خدانسبت داده میشود ویا تیر انداختن که قران میگوید تو تیر نیانداختی خدا انداخت اینها را یاد اوری میکنم که به شما بگویم وقتیکه میگفتم فردی که کودکی را ازار جنسی میدهد طبق الهیات اسلامی ونظر وحدت وجودیان افعال ازار دهنده وازار شونده افعال خداست وبا تایید واعمال ازطرف خدا انجام میشود بنا برهمین دلیل خدای وحدت وجودی بیشتر درگیر شرور است ونظر اقای امیر را جلب میکنم به همین مقاله که تاکید دارد بر ظاهر قران وتاویل را مجاز نمیداند مگر به استثنا که جایی تشبیهی شده باشد مانند تخت خدا ویا دست خدا به غیر از این مفسر باید به ظاهر قران متعهد باشد که دراین مقاله توسط نماینده ایت الله سبحانی روی ان تاکید شده است بعد شما به من اعتراض میکردید که چرا به ظاهر قران استناد میکنم ! در مجموع باید بگویم که نقد بسیار ضعیفی بود وهرگز حق مطلب ادا نشد واینرا نمیتوان نقد طوطی وزنبور دانست استناد به ایات قران برای اثبات کتاب خدا بودن قران صحیح به نظر نمیرسد از درون یک متن نمیتوان به نفع ان متن ادله اورد گذشته از انکه خود قران هم در ایه 94سوره یونس گفته فان کنت فی شک مما انزلنا الیک فسئل الذین یقرون الکتاب من قبلک به پیا مبر میگوید که اگر شک داری برتو ایات نازل میشود از دانشمندان اهل کتاب بپرس مگر پیامبر به پیامبری خود شک داشت ؟درادامه قران میگوید که نباید از تکذیب کنندگان ایات باشی که از زیانکاران خواهی بود اینها را به حضرت محمد میگوید !مگر محمد از تکذیب کنندگان بود ؟مگر محمد به وحی شک داشت ؟ انچه که نماینده ایت الله سبحانی باید درنظر میداشت این بود که از درون متن نمیتوان برای اثبا متن ادله اورد دکتر سروش مثالی میزند که مثلا چهار کتاب روبروی شماست که میخواهید تازه ایمان بیاورید وهر چهارتای انها ادعا کنند که کتاب خداهستند شما چطور باید بدانید کدام درست میگوید ؟ شما باید بیرون از متن ادله عقلانی برای صحیح بودن اداعای انان بیابید اینکه اقای ربانی میگوید که دکتر سروش اثبات نکرده که قران گفته محمد است تا بتواند بر مبنای ان رابطه طولی انرا مانند همانکه درمورد باران است رابطه طولی محمد با خدا بداند که خدا محمد را افرید ومحمد قران را . دکتر سروش از برهان خلف استفاده کرده دکتر سروش ابتدا استدلال کرده که قران نمیتواند کتاب خدا باشد وقتیکه قران نتواند کتاب خدا باشد انوقت چه میماند ؟کلام محمد ورویای محمد تجدید پذیر نبودن اراده الهی در مورد هدایت تشریعی ونزول قران با هدایت تکوینی وخلق موجودات بسیار متفاوت است درخلق موجودات علل وعوامل میانی حضور دارد مثلا شما حاصل ازدواج پدر ومادر خود هستید همچنین محیط طبیعی ونورخورشید ودما ومحیط زیست و... عواملی است که در خلق شما تاثیر گذار است ولی در هدایت تشریعی ونزول قران این ادعاست که خدا عینا کلام را تولید ونازل کرده است که اگر بخواهیم انرا مانند تکوینی بگیریم به گفته دکتر سروش بسیارنزدیکتر است بنا براین تجدید اراده الهی ومتاثر شدن از حوادث زمانه طبق الهیات اسلامی محالست وبا نزول قران همخوانی ندارد اشکالات طرح شده در طوطی وزنبور واشکالات طرح نشده دران باید پاسخ داده شود تا بتوان قران را کلام الهی دانست وجود ایات متناقض واشکالات علمی وفلسفی موجود درقران انرا از کتاب خدا بودن میاندازد اینکه خدا عده ای را بخاطر سیر کردن شکمشان که روز شنبه ماهیگیری کرده اند بوزینه کرده است با کدام عقل همخوانی دارد اسمان هفتگانه هرگز دیگر الان که بشر فضا را درنوردیده است قابل قبول نیست بیرون امدن اب جهنده از صلب مرد وسینه زن که با علم همخوانی ندارد برتر دانستن مرد ازاد بر برده که قران برده را گنگ وسربار مالک دانسته وحمایت از برده دار وبردهداریست افرینش زمین واسمان درشش روز ودر جایی دیگرگفته در یک ان ولحظه زمین واسمان بایک باش خلق شده است ارتباط جنسی با کنیز واسیر جنگی بدون عقد وصیغه وبدون مهریه وبدون هیچگونه حقوق انسانی و...... همه وهمه باید پاسخ گفته شود تا بتوان انرا نقدی صحیح دانست حداقل اینکه پاسخ فلسفی دکتر سروش را بیرون از متنی میدادند واشکالات طرح شده در طوطی وزنبور را جداگانه پاسخ میدادند تا ادعای نقد محلی از اعراب داشته باشد
دکتر سروش با این نظریه , یک تفکر اومانیستی از قرآن کریم بیان کردند. در صورتیکه خودِ خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر می فرماید: سوره «الحاقه» : «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ، لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمینِ، ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتین»؛ اگر او سخنى دروغ بر ما میبست، ما او را با قدرت میگرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع میکردیم. اگر واقعاً قرآن کریم (کلام محمد)است و کلام خداوند نیست. پرسش: چرا خود شخص پیامبر نمی توانست( تحدی )کند؟! چرا خداوند, پیامبر را تهدید می کند؟
این ها چه ربطی به موضوع این پیج دارد؟ موضوع صفحه مقاله جان لنکس استاد ریاضی دانشگاه آکسفورد است و شما از طوطی و زنبور آقای بهمان می گویید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!وقتی به خود اجازه می دهید که نامربوط سخن بگویید مغالطه ها پی در پی بدنبال هم ردیف می شوند.
چيستي و چگونگي وحي http://kalami.nashriyat.ir/node/662
بهروز: «اگر هم واقعا میدانید و آگاهی دارید از جزئیات کائنات و آفرینش، لطفن به جای طرح سوال من و دیگر اعضای جامعه بشری را از حقایق آگاه کنید.» گمان میکنی اگر کسی بیش از تو دربارهٔ چیزی بداند، باید بتواند تو را هم از آن آگاه کند؟ گمان میکنی هیچ پیشنیازی برای آگاهی و دریافت چیزی نیست؟ بهروز: «بعد که میگویم این ادعا بر چه اساس است یک سوال در همان رابطه می پرسید… شما را دعوت به تواضع میکنم، دعوت به فرونتی، دعوت به پذیرش ظلوم و جهول بودن خود و دیگر انواع بشر، به پرهیز از تکبر و دانش نسبت به همه چیز دعوت میکنم.» گفتههایت با هم نمیخوانند. از پرسش او چگونه به این مباحث اخلاقی پل زدی؟ مثلاً او از تو دربارهٔ وحی به زنبور پرسید (که در قرآن آمدهاست)، چرا ترش کردی؟ یا پاسخش را میدانی پس بگو، یا نمیدانی پس بپرس، و از پاسخ آن یا قانع میشوی پس اعتراف کن، یا قانع نمیشوی پس اگر نقضی داری بگو وگرنه خاموش باش. بهروز! نخست جملههایی را که گفتی برایمان دقیق معنا کن؛ دعوت به «فروتنی» و «پرهیز از تکبر» کردی و در میان این دو، از ظلوم و جهول گفتی! پس انگار معنایی که برداشت نمودی، با معنایی که بسیاری دیگر برداشت میکنند، فرق دارد: http://ensani.ir/fa/article/353445/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%87%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B3- اگر من خطا میکنم، ببخش و آگاهم کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خانم یزدانی حالا که شما درکامنتهای پیشین بالاخره اقرار کردید که خدای قران خدای وحدت وجودی نیست وخدای متشخص انسانوار ومتباین با جهان است حالا یا باید دست ازاینکه قران کلام خداست بردارید ویا اینکه دست از خدای وحدت وجودی بردارید اگر قران عینا کلام خدا باشد خود خدا بهتر میداند که خود را چگونه بشناساند واگر باز هم اعتقاد به خدای وحدت وجودی داشته باشید درواقع تمام داستانهای قرانی را دروغین میدانید چون در داستانهای قرانی وزندگی پیامبران پیشین خدا قهر وغضب میکند وعذاب نازل میکند واقوامی را بدین ترتیب از صحنه روزگار محو کرده درواقع خدا نسل کشی براه انداخته است شما یا باید بپذیرید که حق ان اقوام بوده وقران عینا کلام خداست وداستانهای قرانی صحیح وواقعی است که دراینصورت باید از خدای وحدت وجودی دست بکشید ویااینکه بر خدای وحدت وجودی باقی بمانید و قران را کلام الهی ندانید وداستانهای قرانی را غیر واقعی بدانید فقط یکی از این دو را میتوانید برگزینید چون ایندو باهم قابل جمع نیستند
1/ من به خدای( وحدت وجود ) باور دارم , در نتیجه به کلام خدا نیز باور دارم و اینکه کلام خدا بر زبان پیامبر خدا جاری شده است , نیز باور دارم. در نتیجه : به نظر من قرآن کریم کلامِ خداوند است. این ما هستیم که از طریق کلام خدا , به (شناخت خداوند) و به (شناخت خود) می رسیم. 2/ اعتقاد به خدای وحدت وجود چه منافاتی با داستانهای قرآنی دارد؟! استدلال شما مرا قانع نکرد؟
ابن عربی( حقیقت انسان) را به( نفس ناطقه )و( نفس حیوانی) تقسیم کرده است. در مورد عذابهای اللهی که در قرآن کریم در مورد قوم لوط و نوح و سایر پیامبران آمده است ,, به نظر من شاید منظور ابن عربی از عذابهای اللهی این باشد که این عذابها فقط شامل نفس حیوانی می شود . هنگامیکه انسان خود را با (خشم وشهوت ) به مراتب نازله نفسِ حیوانی تبدیل می کند,, نفسِ او مشمول عذاب اللهی می شود. مثال می زنم. مثلاً : در قوم لوط که همجنسگرایی به شدت رواج داشت , این قوم مشمول عذاب اللهی شدند . چرا؟ چون نفسِ انسانی خود را به نفسِ حیوانی و حتی پست تر از حیوان مبدل کردند. در اینجا مراتب نفسانی مطرح است. اینکه حقیقت انسان , نفسِ انسان است. به همین دلیل می گویند: (من عرف نفسه,,, فقد عرف ربه) کلمه نفس 140 بار در قرآن کریم آمده است.
آقای امیر اتهام سلفی گری به هر کسی که طرفدار قرآن و اسلام بدون دخالت مهملات عرفان و فلسفه است، نخنما و بی اعتبار است. من از ابتدا هم گفتم مایل نیستم با شما وارد بحث شوم چرا که شما را انسان هتاک و نامحترمی یافتم. لطفن درباره ی من حرف نزنید مایل نیستم در هیچ سطحی با شما همکلام شوم.
کجای متن من به شما اتهام سلفی گری زده شده؟ مگر این که شما همان حجت جانان باشید! چرا سخنی که به دیگری گفته شده به خود می گیرید؟ !!!!! دوم، شما در universe of discourseعمومی سخنی می فرمایید که همه می خوانند و همه تاثیر می پذیرند ، اگر مخاطب عام ندارید در فضای خصوصی با مخاطب خصوصی سخن می گفتید. وقتی در فضای عمومی سخن می فرمایید همه متاثر از سخن شما می شوند و همانطور که شما اجازه بیان دارید دیگران هم اجازه بیان دارند.
یزدانی چرا فکر میکنی من و شما توان فهم مکانیسم وحی را داریم؟ این را اول پاسخ بگو بعد از من و خودت و دیگران توقع داشته باش که سوال امتحانی شما را پاسخ بگویند. متاسفانه از درک این نکته ناتوانی و فکر میکنی حتمن خودت یا کس دیگری باید بداند مکانیسم وحی چیست
بهروز: «چرا فکر میکنی من و شما توان فهم مکانیسم وحی را داریم؟» شما و یزدانی توان فهم مکانیسم «چه چیزی» را ندارید؟ وحی؟ دقیقاً از چه چیزی سخن میگویی؟ آیا میگویی: هر چیزی که بهروز نمیفهمد، یعنی عقل نمیفهمد و گفتگو دربارهٔ آن را باید کنار گذاشت و عقل را دربارهٔ واژههای قرآن تعطیل کرد؟! اگر منظور بهتر و دقیقتری داری، بفرما!
دشمنی با قرآن در جانان و منوچهر و ملحدین دیگر مانع فهم آن ها از قرآن است.
یزدانی در قرآن «عالم خیال» نیامده فقط واژه ی خیال یک بار آمده، آن خیال هم ارتباطی به این خیالی که شما میگویید ندارد. «عقل قدسی» هم در قرآن نیامده است. اغلب ادعاهای شما ارتباطی به قرآن ندارد و همچون روش متداول عرفا تنها از اشتراک لفظی با قرآن برای پیش برد دیدگاهی بی ربط به قرآن بهره برده است عادت بسیار بدی که در بحث دارید این است که ادعاهای گل درشت و بی اساس میکنید بعد که میگویم این ادعا بر چه اساس است یک سوال در همان رابطه می پرسید مثلا میگویید «من از شما می پرسم فلان» یا «بفرمایید فلان چیز یعنی چه». شما را دعوت به تواضع میکنم، دعوت به فرونتی، دعوت به پذیرش ظلوم و جهول بودن خود و دیگر انواع بشر، به پرهیز از تکبر و دانش نسبت به همه چیز دعوت میکنم. اگر هم واقعا میدانید و آگاهی دارید از جزئیات کائنات و آفرینش، لطفن به جای طرح سوال من و دیگر اعضای جامعه بشری را از حقایق آگاه کنید.
آقای جانان اگر تبیین دین را قبول ندارید تبیین مورد قبول خود را از جهان لطفا ارائه بفرمایید.