اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يُعدّ الأمر التنفيذي الذي أصدره ترامب بحق رعايا سبع دول ذات أغلبية مسلمة مؤشراً على أفول الديمقراطية ودخول عصر «ما بعد الحقيقة». فالديمقراطية ليست أمراً بديهياً، ومصيرها بين الشمولية وإعادة بناء الأصول الديمقراطية يتقرر بعزيمة الواعين.

الأمر التنفيذي الذي وقّعه ترامب عصر الخميس 27 يناير/كانون الثاني 2017 باسم وبذريعة «حماية الأمة [الأمريكية] من الهجمات الإرهابية التي يشنها رعايا أجانب»، وذلك في مبنى البنتاغون، هو أكثر ترويعاً ووحشية مما تسرّب سابقاً في الأخبار وأثار المخاوف.
فبالإضافة إلى تعليق إصدار التأشيرات لمدة 90 يوماً، يُمنع خلال هذه المدة «دخول» رعايا 7 دول ذات أغلبية مسلمة، من بينها إيران، منعاً شاملاً، حتى لو كانوا يحملون على الأرجح بطاقات الإقامة الدائمة (الغرين كارد) أو تأشيرات عمل أو دراسة طويلة الأمد.
علاوة على ذلك، فإن القيود المفروضة على رعايا دول هذه القائمة يمكن أن تمتد بعد 90 يوماً لتشمل دولاً أخرى، بناءً على تقرير وكالة الأمن القومي ووزارة الخارجية بشأن مستوى تعاون الدول الأخرى في توفير معلومات عن رعاياها.
هذا أمر تنفيذي قاسٍ ووحشي؛ وهو توصيف خلص إليه بعض الحقوقيين الأمريكيين. تصوّر فقط شخصاً كان يعيش مع أسرته في أمريكا بتأشيرة عمل أو دراسة طويلة الأمد أو ببطاقة إقامة دائمة. والآن إذا كان هذا الشخص أو بعض أفراد أسرته في رحلة خارج أمريكا حالياً، فلن يتمكنوا في الوقت الراهن، وربما يتضح لاحقاً أنهم لن يتمكنوا أبداً، من العودة إلى أمريكا، وهناك ما لا يقل عن 600 ألف من المقيمين الحاليين في أمريكا يحتمل أن يكونوا في مثل هذه الظروف. هذا «وحشي» بكل وضوح وبساطة. إنه عمل لا إنساني بقدر ما كان الفصل الليلي المفاجئ لسكان برلين الشرقية عن سكان برلين الغربية بعد الحرب العالمية الثانية.
عالم الأمل في السياسة الديمقراطية قد اصطدم الآن وبعنف بجدار واقع صفيق وعديم الرحمة: الديمقراطية ليست بديهية. وكما قال أوباما في خطاب وداعه، فإن الديمقراطية تتعرض للخطر كلما اعتبرناها أمراً مفروغاً منه، ونحن نرى الآن أنها لا تتعرض للخطر فحسب، بل يمكنها وهي تنهار أن تجرّ العالم معها إلى الهاوية.
أحد بنود تكاليف فشل تجربة الديمقراطية التمثيلية في القرن العشرين كان صعود هتلر وما احترق وتحول إلى رماد وذهب أدراج الرياح من أرواح وعوالم. من يستطيع هذه المرة أن يقول إن الثمن الذي سيدفعه العالم سيكون أرخص؟
صعود ترامب سيقسم تاريخ الديمقراطيات الحديثة إلى حقبتين: ما قبله وما بعده. إن الترامبية ستثير ردود فعل سياسية وفكرية ومقاومات مدنية خاصة بها، وعلى الأرجح ستتشكل حركات مدنية جادة وقوية في أمريكا وفي جميع أنحاء العالم في مواجهة هذا الموج من الخطر والخطأ والحماقة والوقاحة والوحشية.
إن مجرد إمكانية وصول الترامبية إلى سدة الإمبراطورية هو علامة على أفول شمس الديمقراطية التمثيلية وبداية عصر أطلق عليه محررو الإيكونوميست بحق عصر «ما بعد الحقيقة». لكن هذه الحقبة ليست عصر ما بعد الحقيقة فحسب، بل هي أيضاً غسق الديمقراطية التمثيلية.
لقد انزلق العالم الآن مجدداً في منحدر حاد من الخطأ والخطر والحماقة والوقاحة الهجومية، وهو يسير نحو عتبة جديدة. فهل ستُفتح هذه العتبة على غسق قطبي بارد وقاسٍ وطويل، كما حدث مع اندلاع نيران الحرب العالمية الثانية، وكما كان ماكس فيبر قد تنبأ به بعد الحرب العالمية الأولى بملاحظته نبذ السياسة والانصراف الشامل إلى الثقافة في أوروبا، أم أن شفرة الخيال الخلاق البشري ستمزق هذه المرة ستائر هذا الغسق المشؤوم وتُخرج شمس سياسة «ما بعد الديمقراطية» من وراء الأفق المظلم لعصر «ما بعد الحقيقة»؟
هل ستؤول سياسة ما بعد الحقيقة إلى شمولية عالمية، أم أن القيم والمثل الأساسية للديمقراطية ستُعاد صياغتها في قالب سياسة «ما بعد ديمقراطية» بشكل جديد؟ نتيجة لعبة الموت والحياة هذه لن تحددها حماقة ووقاحة الترامبية فحسب، بل سيحددها أيضاً عزم وإدراك الزمن والجهد السياسي والجهاد الفكري لكل فرد من المدركين والمسؤولين في جميع أنحاء العالم.
.
.
.
.
الفلسفة
العلوم السياسية
العلوم السياسية
علم الاجتماع
العلوم السياسية
نقاش حول هذا المقال٩ تعليق
بلاخره خاراندن و قلقلک کف پای دایناسور و موی دماغ هیولا شدن، کم کم او را از خواب بیدار میکند. همچنانکه دقیقا نمی دانیم که اول مرغ بوده یا تخمش!؟ حالا هم دقیقا نمیدانیم که دشمنان ریز و درشت آمریکا را، خودش ساماندهی میکند یا اینکه بطور خودجوش قارچی میرویند، بهرحال در هر دو صورت در نهایت بنفع اوست. بهانه جنگی همیشه بنفع یه مشت نظامی و تاجران میلیاردر ست. حتی درباره روسیه و چین هم دقیقا مطمئن نیستیم که تا چه حدی استقلال دارند. زیرا آنها هم تا حدی قادر به حفظ منطقه هستند وگرنه در نهایت، ناچارا با ناتو تبانی کنند.
حق دارید اینطور راجع به توهم هیولایی تان فکر کنید چون همه چیز را با واسطه رسانه، فیلم، استاد دانشگاه دریافت می کنید برای آن ها هم ایجاد تصاویر رؤیایی پرستیژ اجتماعی در بر دارد Dream on!
ظهور ترامپ ، تحقق یکی از امکانات جامعه آمریکاست ، جامعه ای که « جابه جایی افراد و گروه ها در رأس هرم سیاسی به انتخاب مردم » در آن ، جاافتاده است و بافت دودمانی و قومی و ... ، توان برهم زدن قواعد این جابه جایی را ندارند . این نقض دمکراسی نیست ، لحظه ای از فرایند عمل به آن است . ترامپ حق دارد مطابق برنامه های اعلام شده اش عمل کند ، دیگران هم حق و نیز امکان دارند باور مخالف خود را بیان کنند و با اعتراض خویش بر اعمال تیم حاکم اثر بگذارند و حداکثر در دور بعدی انتخابات ، رویکرد متفاوت خویش را مسلط کنند . مقایسه آمریکای امروز با آلمان پس از جنگ 18-1914 بدون توجه به تفاوت های مهم این دو ، نارواست : آلمان دمکراسی پرسابقه و جاافتاده ای نداشت ، در جنگی بزرگ شکست خورده بود ... . جهان امروز ، جهان ویژه ای است ، متفاوت با هر عصر و دوره دیگری . تحلیل این وضع ویژه و تبیین گزینه های محتمل پیش رو ، نیازمند دستگاه فکری ای است که دربردارنده آگاهی از تحولات دهه های اخیر باشد : شهرهای چند میلیونی ، بخش غیرمولد متراکم و دارای پیوندهای متنوع درونی ، شبکه های تولید ـ توزیع همبسته در گستره زمین ، وجود سلاح های اتمی پراکنده در نقاط مختلف ، آسیب دیدگی بیوسفر از جمله و خاصه بر اثر تلاش انسان ، بی ارتباطی شاخه های دانش و گرایش به واگرایی با تخصصی شدن فزاینده پژوهش و آموزش ، غلبه « اقتصاد مرگ » ( تولید و مصرف ابزار کشتار و مواد مخدر و مخرب ) بر « اقتصاد زندگی » ....
چقدر راحت ادعاها را باور می کنید! پرپاگاندا چیست؟
اصلاح : تیم ترامپ هم مصداق « اقلیت متعصب » است ، اقلیت متعصبی که به رغم مخالفت گسترده طیف فرهنگی ـ سیاسی میانه به بالای جامعه ، برای آمریکا رشد اقتصاد جنگی ، کسری بودجه بیشتر ، افزایش تنش داخلی … به همراه دارد .
سلام قبلا مقالهای در همین وبسایت خواندم که در مورد اقلیتمتعصب بود. در انتهای آن مقاله، گوشزد کرده بود که اگر آمریکا بهفکر نباشد در آینده از همین اقلیتمتعصب، لطمه جبرانناپذیری خواهد خورد. بهنظرم این مقاله فعلی که در نقد و برخورد با تصمیم ترامپ است، از موضوع آن مقاله غافل بوده است. بهنظر من مخالفت با ورود و یا ویزای برخی افراد، زیاد هم نباید بد باشد. خصوصا در مورد کشورهایی که برخورد خصمانه با دولت آمریکا دارند. مثلا فرض کنید فردی مثل کامران نجفزاده، خبرگزار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در نیویورک، در مقابل کاخ سفید، بهراحتی و صرفا به خاطر فضای آزاد و دموکراتیک در آمریکا، گزارش ضدآمریکایی را به ایران مخابره میکند. شاید ترامپ احساس درستی دارد که نباید مار در آستین خود بپروراند، صرفا به این قیمت که حامی دموکراسی و قضای آزاد باشد.
تیم ترامپ هم مصداق « اقلیت متعصب » است ، اقلیت متعصبی که به رغم مخالفت گسترده طیف فرهنگی ـ سیاسی میانه به بالای جامعه برای آمریکا رشد اقتصاد جنگی ، کسری بودجه بیشتر آ افزایش تنش داخلی .... به همراه دارد .
چقدر از دیکتاتوری خبری آمریکا ناآگاهی !
آزادي خبرنگاران خارجي در ايران و راه ندادن خبرنگاران ايراني به جمع هاي و ساختمان هاي مهم را بي خبريد. هيچ خبرنگار ايراني اي را در پرس كنفرنس هاي غربي ديده ايد. خبر نگار خارجي در ايران كاملا آزاد و ايراني محدوديت كاري در غرب دارد.اين نشان دهنده حقانيت ايران و تزؤير غربي است.در صورتي كه امان پور و ديگران براحتي در ايران رفت و آمد مي كردند و خبرنگاران غربي همه چيز را با همان فن و كلك هاي یورناليستي زير سوال مي بردند. آزداي خبرنگاران خارجي و ديكتاتوري غربي در راه ندادن خبرنگاران غير خودي نشانه ديكتاتوري پنهان و كنترل هوشمند غرب و بي عدالتي آشكار در مقياس جهاني است.