اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
كان الشهيد مطهري يرى في شيوع الألقاب الرنانة بين رجال الدين علامةً على المظهرية والتملّق، ووجد بين الألقاب والحقيقة تناسباً عكسياً. وقد شدّد على ضرورة إصلاح مجتمع رجال الدين وتجنّب التطبّق والتظاهر بالزعامة.

كان الشهيد مطهري شديد الانتقاد لأداء مؤسسة رجال الدين، ولم يتوانَ في كثير من خطبه وكتاباته عن توجيه أقسى النقد لرجال الدين، وكان يصر، إلى جانب نقده لهذه الطبقة، على ضرورة إصلاح جماعة رجال الدين. وفيما يلي جانب من انتقاداته للألقاب الطنانة في المؤسسة الدينية:
١- «منذ أن أُنشئ البلاط لرجال الدين (تقليداً للجبابرة والفراعنة وسلاطين الزمان والبلاط الطاهر الذي هو بدوره تقليد للجبابرة)، فإن رؤية الرؤساء الروحيين توقظ دوماً نزعة حب الرئاسة في نفوس طلاب العلوم الدينية... إن وضع حب الرئاسة هذا لدى هؤلاء السادة هو ما أفسد الأخلاق العامة للطلاب»(١)
٢- «إن شيوع الألقاب الحكومية والدينية الرنانة في مجتمعنا هو علامة على انتشار ظاهرية المظهر وروح التملق بيننا. والتقدم السريع الذي أحرزناه في القرن الأخير هو أننا أضفنا إلى الألقاب الدينية. أي أن مسيرة الألقاب في هذين القرنين أو الثلاثة تعادل عشرة أضعاف القرون العشرة الإسلامية الأولى. فمن ذا الذي يقول إننا لم نتقدم؟»(٢)
٣- «أحدهما الإغراق والمبالغة، والآخر التملق والمديح لأرباب المال والجاه، ولهذا السبب تعلمنا جيداً الألقاب والآداب الخاصة التي ينبغي تسميتها بأصول التشمس، وقلما توفرت فينا روح الحرية والتحرر». ثم يذكر هذا المثال: «مثل عبارة ’بُني هذا المسجد بإرادة ... حضرة آية الله‘ المكتوبة في مسجد قم، وهي تقليد لأسلوب السلاطين»(٣)
٤- «لدينا نظام قائم بذاته يتمثل في أن إبلاغ رتبة ’حجة الإسلام‘ وأهلية إمامة الجماعة وأهلية صعود المنبر عبارة عن بضعة أمتار من القماش الأبيض، وبالطبع كلما كانت اللحية أكثر كثافة وأطول، والعصا أكثر فخامة، والنعلان أكثر زينة، ولا سيما إذا اقترنت بالتحيات الخاصة من قبيل: ’منصور باشید‘، ’مؤيد باشید‘، ’محفوظ باشید‘، ’أعزكم الله‘، وكلما زاد التمرن على نغم هذه الكلمات، حصلنا على إبلاغ أرفع وأعلى. هذه الأشياء هي البديل عن إبلاغ الأستاذية والأستاذية المساعدة والبروفيسورية وغيرها في العالم الحديث»(٤)
٥- يكتب آية الله مطهري منتقداً الألقاب التي أطلقها رجال الدين على أنفسهم: «الصورة الخالية من المعنى، والظاهر بلا باطن، والنهر الفارغ من الماء لا فائدة منها. فبمجرد التسمية بـ ’قوام الشريعة‘ و’حجة الإسلام‘ و’ركن الدين‘ و’آية الله‘ و’مروج الأحكام‘ لا يستقيم الدين ولا ترتوي القلوب»(٥)
٦- «يتبين أن العمامة الكبيرة كانت في ذلك الزمان أيضاً لتخويف العوام».(٦)
٧- «هناك تناسب عكسي بين حجم الأسماء والألقاب والعناوين وبين المعنى والحقيقة... فبين فقهاء الإسلام، تضاءل تدريجياً تنوع واتساع دائرة المعنى، بحيث انحصرت المعلومات في بضعة كتب معينة، ولكن في المقابل ازداد حجم الألفاظ والألقاب كحجة الإسلام وآية الله وأمثالها»(٧)
٨- يكتب العلامة مطهري منتقداً عدم اهتمام رجال الدين بالقرآن، ومشيراً إلى أنهم يخافون من شيئين: «أحدهما العقل والآخر القرآن»(٨)
٩- يوضح الشهيد مطهري أن الناس يهتمون بمظاهر كأن يرغبوا في الانتحار إذا مات عالم، أو أن يكونوا مستعدين لبذل مليون تومان عند قدمي السيد البروجردي إذا زار مشهد، لكنهم لا يبالون بأصل الدين وتعاليمه، ثم يعبر عن سبب ذلك بقوله: «إن قسماً مهماً من هذه التقصيرات يقع على عاتق تربيتنا الروحية. فأصول التربية الروحية تقوم على صناعة الشخصية وصناعة الطبقة وتوظيف المشاعر الدينية والعمل الإسلامي للناس لصالح أشخاص وأفراد وطبقة معينة، لا على تعظيم وتوقير وترسيخ الأصول والمبادئ. إن رجال الدين، من حيث الانتماء الطبقي، هم بلا لون وبلا طبقية، أي طبقة لإيجاد علاقة حسنة بين الطبقات ولإزالة مفاسد الطبقات الأخرى، لكنهم تحولوا بيننا إلى طبقة قائمة بذاتها. لقد أصبحوا بديلاً عن الطبقة المترفة والظالمة وشريكاً ومساهماً ومتعاوناً ومتزامناً معها، طبقة تُعرف بالعمامة على الرأس أو العرقجين على الرأس. يجب أن نعلم أنه لا حكم للطبقة في الإسلام»(٩)
١٠- يعرب مطهري عن أسفه للتفاخر بالماضي، ويشير إلى انبعاث المشاعر الدينية في محرم ورمضان وغيرهما، ويكتب: «أحوال محرم وشهر رمضان وسفرات كربلاء ومكة ومشهد وأموال الوجوهات والأوقاف، كلها تشهد على هذا الأمر، ولكن هذا السيل كله، شأنه شأن نهر كارون، يصب في البحر ولا يروي شبراً واحداً من الأرض»(١٠)
11-«بعضی از ورّاث هستند که کارشان فقط تلف کردن و مصرف کردن سرمایه اصلی پدر است و چشم دوخته اند به مابقی سرمایه پدر که کی آن را بخورند و تمام کنند و فکر آینده به کلی از دماغ آنها بیرون رفته..امروز روحانیین ما نسبت به سرمایه انسانی اسلامی همان حال را دارند. شما اگر به روحیه ملاهای تهران آشنا باشید میدانید که فقط چشمشان به چهار تا بازاری قدیمی است که تا کی این سرمایه ـ که با رفتن این نسل و پیدایش نسلهای جوان رو به نقصان و تمام شدن است ـ تمام شود. بله همه علمای بزرگ و مراجع فقط چشمشان به سرمایههای موجود است که با رساله و تقلید آشنا هستند و هیچ توجه ندارند که آخر این سرمایه پدری که محصول زحمتهای چند صد ساله کلینیها و صدوقها و علامهها و خواجه نصیرها هستند، دارند از بین میروند»(11)
12-«وای به حال اجتماعی که ... واعظ و هادیهای حقیقی ضعیف بشوند ولی انگلهایی از آخوندهای بیکاره و بی سواد، چاق و دارای بهترین زندگیها بشوند»(12)
13-«تا وقتی که رابطه مسلمان با ملاها، رابطه دست بوسی و پابوسی و پول تحویل دادن و دست به سینه ایستادن باشد، کار مسلمانی درست نمی شود»(13)
14-«مجتهدین باید به جریان تاریخ آگاه باشند تا بتوانند خوب استنباط کنند، کما این که ما مکرر گفته ایم مسأله نجاست اهل کتاب نیز حکم سیاسی است نه حکم ذاتی»(14)
15-«دین از ما مشتی گره کرده در بعضی جاها (اشداء علی الکفار) میخواهد و در بعضی جاها دست دراز به ملاطفت و مهربانی میخواهد (رحماء بینهم...) ولی ما در عوض، دو دست دیگر به دو شکل دیگر دراز کرده ایم: یکی دستی که پشتش به سوی مردم و انگشتها پایین افتاده برای بوسیدن دراز کرده ایم، و دیگری دستی که پشتش به طرف زمین و کفش نیمه باز برای وجوهات گرفتن دراز کرده ایم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟»(15)
16-«...تا کار به موضوع سهم امام و پیش نمازهای بیکار و تنبل کشید که هم خود عضو عاطل هستند و هم مانع و سد پیشرفتهای دینی هستند»(16)
17-«امروز بودجه روحانیت نیز با اسراف و تبذیر خرج میشود ... در بودجه روحانیت اسراف و تبذیر میکنند، یعنی واقعا ...»(17)
18-«به قول بعضی از گیرندگان سهم امام، این که ما میگیریم، مالیات بر ... است، نه مالیات بر دیانت و لهذا هر اندازه که ما بر تظاهر و... بیفزاییم از این مالیات بهتر و بیشتر وصول میکنیم»(18)
.
.
۱-يادداشتهای استاد مطهری-جلد ۱۳ ص ۸۹
۲-همان-ص ۲۱۰
۳-همان- صص ۲۱۴-۲۱۱
۴-همان- ص ۲۱۶
۵-همان- ص ۲۴۵
۶-همان- ص ۲۴۷
۷-همان- ص ۲۵۱
8-همان-ص ۲۵۲
9-همان-صص ۲۰۸-۲۰۶
10-همان- ص ۲۰۶
11-همان-ص ۱۷۰
12-همان- ص ۱۷۳
13-همان- صص ۲۰۰-۱۹۹
14-همان-ص ۲۶۱
15-همان-ص ۲۶۱
16-همان-ص ۵۰
17-همان- ص ۲۳۲
18-همان- ص ۴۰۱
.
.
.
.
الدين
الدين
الدين
الدين
الدين
نقاش حول هذا المقال١٢٩ تعليق
با سلام نظر دکتر شریعتی در مورد روحانیت از زبان خودشون آدرس فایل سخنرانی (7 دقیقه به حجم 4 مگ): https://vocaroo.com/i/s10lyoWBTPi4 لطفا این آدرس رو در قسمت آدرس بروزر پیست کنید.
ممنون، فکر می کنم حداقل اکنون در این ستون کسی نیست که همزمان با اینکه بادیدگاههای جهاد ابتدایی و ارتداد از نقطه نظری که مطرح کردم موافق باشد، بتواند از نظر خود با استدلال دفاع کند
شما برای درمان آپاندیس کجا می روید؟ مکانیکی؟ یا پیش دکتر متخصص در بخش اورژانس بیمارستان مجهز؟ شما مسئله ای تخصصی و وابسته به فقه را در کامنت باکس صدانت مطرح می کنید؟ اونهم میون مخالفان دین و مذهب؟ و انتظار شنیدن پاسخ درست دارید؟
لطفا یک نفر که نظریه ارتداد را در مورد یک مسلمان وراثتی که پس از رسیدن به سن بلوغ و جستجو مذهب یا دیدگاه دیگری را قبول کرده و دیگر مسلمان نیست ، پذیرفته ، توضیح دهد و از نظر خود با استدلال دفاع کند.
لطفا یک نفر که جهاد ابتدایی را پذیرفته آن را توضیح دهد و از این نظریه با استدلال دفاع کند.
پاسخ ندادید: شما که بحث سئوال و دیالکتیک مواضع را و نقد هر یک بر هم را را مطرح نکردید . بله این کتابها را و این افراد را ارائه کنید ببینم! ۱ . علامه طبا طبا یی و ۲ .مطهری و ۳ . محمد تقی جعفری و ۴ . جفر سبحانی و ۵ .…. ۶ . دیگران ۷ . قرآن ۸ .کتاب عدل الهی مطهری ۹ .دیگر کتب ایشان ۱۰ .جبر واختیار محمد تقی جعفری ۱۱ . نقد این کتاب ۱۲ دیگر منابعمنطق شما این گونه است: من به x اعتقاد ندارم x غیر قابل قبول است من در مقاله آقای سروش خواندم _____________________________________ نتیجه: x غیر قابل قبول است من کاملا با شما موافقم برای منطقی اینچنین اینچنین نتیجه ای هم مقبول خواهد بود اگر نظرتان چیز دیگیریست فرموده خود را که در بالا فهرست شده ارائه بفرمایید و نقدها را ارائه کنید و سپس خودتان موضع خود را بفرمایید . منتظریم
پاسخ شیوا 7/1/1369 سخن شیوا:1:58 " اگر به عقب برگردیم، به قبل از تمدن، زمانی که اجداد ما در برابر طبیعت بیرحم و دیگر موجودات درنده، هیچگونه سلاح دفاعی نداشتند درخواهیم یافت که ضرورت اندیشیدن با ساخت ابتداییترین ابزار آغاز شده است؛ اما از آنجا که دیگر نمیشد برای اندیشه محدودهای تعیین کرد، در لحظههای فراغت، گونهی ما این اندیشه را جولان داده و از محدودهی شناخت و ظرفیتهای قوای ذهنی که فقط برای بقا به او داد شده بود خارج شد و کمکم وارد فضاهایی شد که دیگر هیچ علم و معرفتی به آن فضاها نداشت ، تمام داستانپردازیهای مورد اشارهی شما محصول همین دوره است، " پس شما در پیش از زمان زنده بودید و با چشم دروغ بودن داستان ها را دیده اید؟ اگر بله ، بفرمایید وضع چگونه بود. و اگر نه پس بر چه اساس تبیین دیگران را نادرست می خوانید. در ضمن اگر خلقت رخ نداده پس چه رخ داده؟ واقعیت حال حاضر را که انشاءالله قبول دارید که جهان وجود دارد؟ خب در زمانی که دیگران که مانند شما اطلعات درست ندارند و می گویند جهان خلق شده وضع چطور بوده؟ جهانی بوده و یا نبوده؟ اگر نبوده پس این جهان حاضر از چه بوجود آمده؟ اگر بوده چرا بوده؟ چگونه بوده؟
خانم شیوا. اگر در فضای اینترنت و فضای گفتگوهای شفاهی رایج دوستان و کافی شاپ محاصره نشده بودید اینقدر زندگی زیبای اطاف خود را تحت القائات محیط از دست نمی دادید. روی آوردن ادبیات منفی اندیشی و سیاه انگاری زندگی شما را با کامتان تلخ سرمایه عمرشما را تباه خواهد کرد. هیچ کدام از پروژه های فلسفی کلاسیک مدرن و معاصر نبوده که به مشکلات جدی مواجه نشود. خود شوپن هاور و نیچه منتقد مدرنیته بودند و در صدد نجات آن. اگر کسی خود غرق در منشکلات است شما از او جلوتری به نگاه امید بخش روی بیاورید تا کامتان شیرین شود.
اگر معتقد به علم روز هستید لااقل آداب نگارش علم روز دنیا را بدانید!!!!
چقدر راحت رأی صادر می کنید!چقدر راحت تسلیم دو خط انتحال این یا آن فرد غیر معتبر می شوید!
متن نوشته خانم شیوا 6 ساعت 3:06 " به مسجد هم رفتهام؛ اما آن چیزی که شما میگویید ندیدم؛ بلکه خلقی دیدم گریان و ملول و ناسزاگو به زمین و زمان. " ملول تر از شوپن هاور فیلسوف مصیبت و بدبختی بودند!!!!!شما میان فلاسفه به علت مشکلات به سراغ فیلسوفی رفته اید که توصیفی منفی از ذات بشر ارائه می کند آن گاه مسجد را که بر خلاف مسیحیت انسان را اشرف مخلوقات می خواند و توان نیل به صفات خداگونه را به او مسبت می دهد ملول و ...می خوانید؟ خوب پس چرا در کلمات خودتان این همه ناامیدی نگاهی سیاه از زندگی وجود دارد. شما که درک بهتری از این مفلوکان دارید؟ بعید است مسجد رفته باشید اگر رفته بودید در آن جا صفا صمیمیت امید به زندگی و توصیفی روشن از آینده بشر می یافتید. خانم شیوا (perr donna meh!) Ms Shiva اگر ذهنیت ایجاد شده در شما بواسطه دانشگاه و رسانه ها را کنار می گذاشتید و با همدلی (نه با تایید و موافقت) و با مثبت اندیشی(نه تبعیت) در عبادت خدا و دعا و درخواست صدق، یاری محروم، احترام به بزرگتر، حفظ حریم بین زن و مرد شرکت می کردید حس خوب مهر ورزی به محروم، صدق در کلام، عدم تعظیم در برابر قدرت به شما امیدی بیکران به زندگی می داد.
خانم شیوای گرامی بشر راهی جز همین که پیموده نداشت باید این دوران طی میشد وخواه ناخواه مابدینجا میرسیدیم نشود که ما هم بمانند نیچه بپنداریم که سراغاز مشکلات وانحراف بشر از سقراط بوده ! سقراط وافلاطون مسبب سیطره روح اپولونی بر دینوزوسی شده سبب رشد عقلانیت بشر گردیدند! وهمین اغاز انحطاط بشر بود که زمینه نیهیلیسم را فراهم کرد اگر چنین نبود بشر در بربریت گرفتار مانده بود رشد عقلانیت ودرپی ان انسانیت مرهون همین دوره است وقتیکه هرچه به عقب برگردیم تنازع بقا وقانون جنگل نمود بیشتری مییابند بنابراین به نظرم بشر راه دیگری نداشت وانچه باید میشد به درستی مسیرش را طی کرد باید با واقعیات رودررو شد باید شجاعتش را ایجاد کنیم تا بدانیم که کجای هستی ایستاده ایم
آقای حجت جانان شما که سفر پیداthe gennesisش عهد قدیم را با متن مسلمانان اشتباه گرفتید و به هر حال همه توصیف های این گونه را رد کردید mythologyاسطوره را تایید می کنید!!! این نتیجه متقاعد شدن شماست!!اسطوره روح اپولونی عقلانی و لی متن دین شما غیر متقاعد کننده است! بله وقتی مرجع فکری من آن فیلسوف باشد نتیجه این فراموشکاری و دابل استاندارد خواهد بود. محض اطلاع شما اگر دوست دارید شیک و روشنفکری بیاندیشید برده داری جنسی ، میل پراستیتوشن، بربریت مدرن مورد انتقاد بسیاری از انددیشمندان است ولی نه دآن ها که در ایران تبلیغ می شود.
بفرمایید کجای هستی ایستاده ایم؟ شما که قند را دل ما آب گردید و همه دروغگویان مانند خدا و پیامبران را رسوا کردید. خوب شما و سروش(راستگویان) راست را بگویید و altrnativeؤا ارائه بفرمایید.
هموطن ایراینی 6 فروردین خانم شیوا کدام مسجد رفتید بفرمایید. چه شد کمی توضیح دهیدتا خدمتتان بگویم که منی که به سبب محیط و خانواده تصویری سیاه از زندگی و دیگران داشتم چه دیدم و چه شد. شاید از شوپن هاور و فیلسوف مصیبت و باورمند به سیاهی طبع انسانها رو به صفا و صمیمیت مردم آورید.
شما در مطالعه هیچ نحله فلسفی نمی توانید تنها به منتقدین آن توجه کنید. مطالعه هر اندیشه ای، شناخت هر پدیده ای آداب و الزاماتی دارد. فرض کنیم خواننده های نظرات متوجه نشوند کهمبنای باور شمامبنی بر از وسط اسلام امدن، و یا اسلام را خوب شناختن مطالعه منتقد روحانیون بلکه مخالف رادیکال آنان است. اما هوش و اندیشه شما به شما نمی گوید که مطالعه من قابل اعتماد است یا نه؟ ضمناً برای درک اندیشه و یا حتی باوری جزمی بایست آن را همدلانه خواند نه با جبهه گیری و تنفر. همان طور که قبلا محضر شما ذکر شد و نپذیرفتید برای شناخت دموکراسی و رأی "قابل اعتماد متفکرانه و اندیشمندانه" صادر کردن بایست به دانشگاه جورج واشینگتن ، سوربن، آکسفورد که کشورهای معتقد و مرجع لیبرالیسم محسوب می شوندرفت و فلسفه گاورننس را مطالعه کرد. بر اساس همین دلیل برای شناخت اسلام بایست به منبع موثق یعنی seminary، مدارس علمیه منایع دست اول، و افراد اوتاریته را مطالعه و کامل و همدلانه اندیشه و فهمید. استناد به منتقد رادیکال روشی academic محسوب نمی شود.
اقای مسعودی شما کامنتها را درست نمیخوانید یا اینکه دوست دارید هیاهو کنید چون پاسخی ندارید به این شیوهها متوسل میشوید من گفتم که من اسلامم را از مطهریها گرفتم وموقعی که اسلام میاموختم هیچ نقدی بر اسلام نداشتم وبشدت دینی ومذهبی بودم شما توجه نمیکنید بعدها نظر منتقدین را هم مطالعه کردم وضمن تحولاتی که در من رخ داد نظر منتقدین را درست تر دیدم
دوست عزیزم ایرانی عزیز. پراکندگی سخن شما و تنفر شما از اسلام همراه با طرح مسائل نامربوط ذهن را دچار این سئوال هایی در مورد شما می کند. این ها کامنت های شماست. " اولا من بخوبی اسلام را میشناسم چون اسلام خصوصا تشیع مخالف را تحمل نمیکند مگر میشود هم فقیه مسلمان وشیعه باشید وهم ازاد اندیش من از وسط اسلام میایم! در مقاله ای از دکتر سروش خواندم که مطهری در همان اواخر عمر دکتر شریعتی نامه ای علیه شریعتی نوشته بود که هرکسی اسلام شناس باشد حتما باید اخوند باشد !!! من نگفتم طبق ادعای سروش همه ی اخوندها ازاد اندیش نیستند شاهدی به بزرگی دکتر عبدالکریم سروش وجود دارد اصلا شیعه منابع حدیثی مهمی ندارد چهار کتاب دارد که به کنب معتبر اربعه معروفند شیعه حتی یکی از همین چهار کتاب را نمیتواند تایید کند که تمام احادیثش را قبول دارد بعد اسم انرا گذاشتند کتب معتبر!!! " من که موضعی نگرفتم. شما تنفر (احساسات شدید و نه طرح مسأله ، پاسخ، و ...) ابراز داشتید. تکیه شما بر این ادعا ست که از وسط اسلام می آیید، و این که اسلام را خوب می شناسید. با مطالعه خطوط شما از ابتدا تا پایین روشن می شود که روحانی نیستید و از آن ها تنفر دارید.good for you.علت این که شما از بیان شاهد شما مبنی بر این که از وسط اسلا می آیید سر باز می زدید این است که اسلام را از منابع اسلامی مطالعه نفرموده اید. همچنین روشن می شود که آثار آقای سروش را خوانده اید.و مرجع شما آثار آقای سروش است. گیریم شما از روحانیتی که لااقل مسئول انتقال اسلام از پیامبر(ص) و امامان(ع) به نسل های بعدی بودند تنفر داشته باشید.آیا نبایست برای شناخت اسلام به مرجع معتبری و خواستگاه آن مراجعه داشت؟ آیاآقای سروش منبع معتبری برای اسلام است؟آیا آقای سروش ما را از مطالعه کامل اسلام بی نیاز می کند؟ دوست من از این که کمی طرح اشکال کردم از شما عذر خواهی می کنم . اما برای مطالعه فلسفه غرب و نیل به نتیجه قابل اعتماد بایست به منبع دست اول رجوع داشت و حق مطالعه را برآورد. شما نمی توانید در ایران و با مطالعه آثار ترجمه ای مطمئن باشید که فلسفه غرب را مطالعه و شناختید و با اطمینان رأی صادر بفرمایید. قطعا رجوع به منبع دست اول شرط است.مگر آقای سروش برای مطالعه اسلام چه کردند؟ آثار فلاسفه مخالف اسلام را خواند؟ قطعاً مطالعه سروش مطالعه فیلسوف معاصر آقای سروش است. اما مطالعه اسلام مستلزم رجوع به مدارس اسلامی است. نیازمند به گوش دادن همدلانه(نه موافق) به افرادی است که آن را با جان و دل قبول دارند.
اقای مسعودی منابع دست اول کدامند؟ ایا قران منابع دست اول هست یا نه ایا علامه طبا طبا یی ومطهری ومحمد تقی جعفری و جفر سبحانی و.... منابع دست اول هستند یانه برای اینکه به شما ثابت شود دوست دارید در اینجا برایتان کتاب عدل الهی مطهری را نقد کنم ؟ویا دیگر کتب ایشان را ؟ ویا جبر واختیار محمد تقی جعفری را نقد نمایم ؟ویا..... اینکه من میگویم شیعه منبع حدیثی اش چهار کتاب است ایا اشتباه است ؟ مثلا پنج کتاب است !!!!! وقتیکه من دارم درست میگویم این اتهام که شما میزنید چیست ؟وقتیکه من میگویم شیعه حتی یکی از این چهار کتاب به اصطلاح معتبرش را نمیتواند تایید نماید که تمام احادیثش را قبول دارد ایا اشتباه اطلاع رسانی میکنم ؟ اگر در ست میگویم این اتهام که شما میزنید بر چه اساس است؟اگر میگویم فقیه مسلمان شیعه که به ارتداد وجهاد ابتدایی معتقد باشد نمیتواند ازاد اندیش باشد ایا اشتباه میگویم ؟ اگر درست میگویم پس بر چه اساس شما سخن میگویید ؟ ایا ارتداد در فقه نیست ؟ ایا جهاد ابتدایی درفقه نیست ؟ ایا من به خوانندگان دروغ گفتم ؟ ایا اطلاعات غلط دادم ؟ وقتیکه من درست میگویم وشما دلیلی برای رد کردن ان ندارید پس چرا اتهام میزنید ؟ دوست عزیز وقتیکه با جان ودل اسلام را یاد گرفتید و دیدید که دروغی بیش نیست وهزار تو دارد به هزار شکل در میاید میفریبد صادق نیست چطور انتظار دارید باز هم به همان اسلام پایبند بماند؟ من اسلام خودم را دارم اسلام وقوانینش را تا جاییکه در تضاد با عقل نباشد قبول دارم وقران را تخته بند زمان ومکان خود میدانم که به شدت متاثر از زمانه است ومخاطبش مردم عصر نزول هستند نه مردم عصر حاضر برای همین ایاتقران با عقلانیت مدرن امروزی همخوانی ندارد
به سطور مخلوط و بی معنای حجت جانان دقت کنید.در اول مخالف دین و در انتها طرفدار است!: " 1 . متاسفانه ما شاهد فروریختن تمامی ایدئولوزیها از هر نوعش چه دینی وچه غیر دینی هستیم با فروریختن ایدئولوزیها زندگی فاقد معنا شده اماده بسط نیهیلیسم در سطوح جوامع میشود 2 . دم مسیحایی ومعنویتی نوین شاید که راهگشای بشر در چنین وادی سرگشتگی باشد ولی کو کجاست ایا از این انسانهای سرگشته کسی توان برخاست دارد ؟که چراغی بیافروزد واقعا نمیدانم " نقض حرف خود در دو خط نیاز به ناآگاهی عمیق دارد. لاقل یک خط هم مغلطه کنید تا خواننده کم سواد باورش بشود! دم مسیحایی؟ چراغ افروختن؟افتادن و برزمین خوردن؟معنویت؟شما که همه ایدئولوزی ها را با یک خط زمین زدی! خوب لااقلاسمشون را ببر برادرم!!
اقای ا شما گمان میکنید فقط معنویت از دین وایدئولوزی بر میخیزد برای همین چنین نظر میدهید من دم مسیحایی را به عنوان تشبیه بکار بردم وگفتم معنویت نوین حتما میدانید که نوین یعنی نو وتازه یعنی حرف جدیدی بر خلاف حرفها وگفته های تکرار شده ادیان . انسان در راستای تا مین مادیات به معنویت هم نیاز دارد واین معنویت فقط در دین انهم لا جرم همراه ایدئولوزی بدست نمیاید اینهمه عر فانهای نوظهور همین الان موجود هستند ولی من منظورم عرفانی در همین راستا منتها بسیار جامعتر وفراگیرتر میباشد انچه ابنا بشر باید ازان اجتناب نماید مطلق انگاری اندیشه ومکتب خود وانحصار حق دراعتقادات خود است
لطفا تنها با یک نام کامنت بگذارید. در غیر این صورت کامنتها تایید نخواهد شد.
من به دلایلی تا سوم راهنمایی بیشتر نتوانستم تحصیل کنم، دیپلمم را از یکی از مراکز از راه دور به سوی تاریکی! گرفتم، که همه میدانیم هیچ ارزشی ندارد؛ پس مدرک اصلی من سوم راهنمایی است. همین جا از شمایان دانشگاه رفته و علم آموخته درخواست میکنم به من بگویید حاصل و نتیجهی این بحثها چیست؟
دانشگاهی است کاملا درست فرمودید درک غیر دانشگاهی اصیل تر و واقعی تر است
ورود خود شما به این فضا نقض سخن شماست.
این همه بحث، این همه جدل، این همه دلیل، این همه گریز، این همه ستیز... نتیجه؟ هیچ، مطلقآ هیچ. چرا؟ برای اینکه به قول شوپنهاور، قوای ذهنی ما برای متافیزیک طراحی نشده است، که اگر غیر از این بود باید میتوانست از رهگذار سیر و سفرش به ماوراء، محتوایی تولید کند که همگان در درستی و صحت آن توافق داشته باشند و در صورت مخالفت کسی/کسانی، همه به سلامت عقلش شک میکردند، درست مثل مسائل ریاضی که اگر کسی در نتیجه و حاصل معادلات صحیحش شک کند دیگران هم در دیوانگی او شک نخواهند کرد. در صورتی که می بینیم ابناء بشر در هر هیچ چیز به اندازهی مسائل ماورایی با هم این همه اختلاف نظر نداشته و ندارند و هیچکس هم نمیتواند حرف خود را به کرسی بنشاند. در هر صورت، چه بخواهیم و چه نخواهیم عصر دینداری سپری گشته است و ما همچون خفتگان اصحاب کهف هنوز خیال بیدار شدنمان نیست و شواهد نشان میدهد حالا حالاها هم قرار نیست از غار توهماتمان بیرون بزنیم. هنوز دغدغهی ما، شریعتی، مطهری، سروش و... است. اشکالی ندارد ادامه بدهید، هنوز نفت داریم، از گرسنگی هم که نمردهایم، خرده نانی هست و اندک آبی و فضایی برای گذراندن اوقات شریف بیکاری. واقعآ وقتی بیرون میرویم به اطرافمان دقت میکنیم؟ به چهرهو حرکات و رفتار همنوعانمان چطور؟ دقت کردهاید که کمکم داریم تهی میشویم از همه چیز، نه شوری، نه نشاطی، نه حسی، نه ... خراب شود دانشگاهی که خروجیاش این بحثها و کشمکشهاست، آن هم در این اوضاع و احوال و جامعهای اینچنین اسیر در دخمههای تاریک تاریخ و مردمی بیخبر از فرا رسیدن موعد فروریختن سقف بنای فرسودهای که قرنهاست در زیر آن آرمیدهاند! چه میشود ما را!؟ و چه بر سرمان خواهد آمد؟ آیندگان و فرزندان ما چه سرنوشتی در انتظارشان خواهد بود؟ جناب حجت جانان گرامی، میشود بفرمایید چه آینده ای در انتظار ماست؟
خانم ایرانی رسانه را برای لختی کنار بگذار می بینی که هم زندگی هست و هم شور و هم امید. نگذارید ذهن تان تحت تاثیر مجاز قرار گیرد.
خانم شیوا شوپن هاور selfdefeater به کار برده اند . برای بیان این که بگوییم قوای ذهنی ما برای متافیزیک طراحی نشده شرایطی لازم است.1 . شناخت قوای ذهنی. 2 . شناخت همه متافیزیک. 3 . صدور رأی در مورد همه متافیزیک بر اساس شناخت قوای ذهنی بر مبنایی درست. اگر سخن گفتن در مورد متافیزیک برای قوای ذهنی انسان ممکن نیست پس چرا شوپن هاور خودش بزرگترین رأی را در مورد قوای ذهنی انسان و متافیزیک صادر نموده. شما تا بر کلیت متافیزیک، مسائلش، و پاسخ هایش تسلط نداشته باشید و تا قوای ذهنی را خوب نشناسید نمی توانید چنین رأای رادیکالی صادر کنید.دوم، این که بزرگترین مخالفان متافیزیک پوزیتیویست ها بودند که در پروژه خود شکست خوردند. اگر تردید دارید که منابع و شواهد برایتان معرفی شود. امروزه برخی به خطا تصور می کنند فلسفه تحلیلی متافیزیک ندارد که بر خطا هستند. ادعای رد متافیزیک ، متافیزیکی ترین موضع ممکن است. سخن شما تجربی نیست و خود متافیزیکی است. بگذریم که توسل به مرجعیتappeal to authority برهان محسوب نمی شود. سوم،در مورد ادعای کم طرفدار شما و با توجه به شواهد بی شاهد شما . موضع خود شما با تعریفی فلسفه دینی از دین خود یک نوع دین است: نگاهی خاص به کل عالم. نگاه شوپن هاوری، نگاه nihilisticو پوچ گرا به عالم. حدود چهار میلیارد نفر در جهان مسیحی هستند، دو میلیارد نفر مسلمان هستند، هفت صد میلیون یهودی ، و اکثریت بقیه جمعیت سیک، در چین شینتوئیست، شمنیست، تائوئیست ، در هند هندو ، در آمریکای نیتیو معتقد به ادیان سرخپوستی هستند. به اطراف خود به جهان واقعیات نظر بفرمایید.
شیوای عزیز متاسفانه ما شاهد فروریختن تمامی ایدئولوزیها از هر نوعش چه دینی وچه غیر دینی هستیم با فروریختن ایدئولوزیها زندگی فاقد معنا شده اماده بسط نیهیلیسم در سطوح جوامع میشود مادر هرگام به جلو شاهد فروریختن انسانیت واخلاق هم هستیم دم مسیحایی ومعنویتی نوین شاید که راهگشای بشر در چنین وادی سرگشتگی باشد ولی کو کجاست ایا از این انسانهای سرگشته کسی توان برخاست دارد ؟که چراغی بیافروزد واقعا نمیدانم
چه کسی به جامعه دیندار تاخته است؟ من خودم دیندارم چرا باید به جامعه دیندار بتازم؟ من زیر آن مقاله هم که بحثی در گرفت گفتم خود فقها بعضی احکام ففهی را با استفاده از تبصره عسر و حرج اصلاح کرده اند زن در اسلام اصلا حق طلاق ندارد حق طلاق برای زن در صورت ضرب و شتم شوهر یا اعتیاد شوهر و همچنین لزوم اجازه همسر اول برای ازدواج دوم که عملا به معنای جلوگیری از ازدواج دوم شوهر است توسط خود فقها وضع شده و به قانون تبدیل شده است و بهیچوجه در فقه سنتی نیست منظور من از عقلانی کردن فقه همین است (البته همانطور که بارها گفتم عقلانیت ذومراتب است) این اصلاحات جزئی در مواجهه با مدرنیته انجام شده است پس احکام فقهی استنباطات فقها هستند و مقدس و غیرقابل نقد نیستند بنظر بسیاری و از جمله من قرآن و اسلام ظرفیت تفسیر سازگار با عقلانیت مدرن را دارد هر چند کار چندان ساده ای نیست . آیا مطهری دیندار بود یا نبود؟ متفکر بود یا نبود؟ مطهری جایی نوشته است حقی که جان لاک و منتسکیو (پدران لیبرالیسم و روشنگری) بر ما دارند کمتر از ادیسون نیست خدمتی که آنها به تمدن بشری کرده اند کمتر از برق نیست . و درست هم میگویدو. همین قانون پارلمان تفکیک و استقلال قوا که همه ما در ظل آن نفس میکشیم و بعید است کسی مخالفش باشد دستاورد فکری این بزرگان بوده است. لیبرالیسم اینهاست نه کشتار سیاست مداران آمریکایی کشتار لیبرالیسم دیگر چیست؟ مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی میگوید تعالیم لیبرالیستی در متن تعالیم اسلامی وجود دارد آیا مطهری مدافع عملکرد سیاستمداران غربیست؟ مگر کل کل قرمز و آبیست که میگویید هواداری !! از لیبرالیسم ؟!! متاسفانه مباحثات فکری ما تا سر حد مشاجرات مبتذل هواداران لمپن فوتبالی فروکاسته شده است . تفکر عرصه جستجو است نه هواداری . تحقیق یعنی جستجوی مداوم حقیقت. بزرگترین منتقدان بلکه دشمنان لیبرالیسم بعضی متفکران غربی بوده اند (مثل مارکس) خود من به تضادهای اساسی دین و لیبرالیسم واقفم و بصورت فشرده آن را عرض کردم . ضمنا آقای مسعودی آن دو تهمت هیچ ربطی به نوشته های من نداشت بلکه صدرصد ضد آن بود. کدام منطق ؟ کدام استنتاج؟ مستند نشان دهید لطفا. مگر میتوان بر روی هر یاوه ای نام استنتاج منطقی گذاشت؟ الان من بگویم از نوشته های آقای مسعودی پیداست که ایشان بهایی!! و همچنین همجنسگرا!!! است اینها تهمت های بدون سند و یاوه است یا استنتاج منطقی؟
اشکالی که بر الیبرالیسم وارد است بغیر تجربه تاریخی در جهان که بر اساس نگاهی تجربه گرا اهمیت تعیین کننده دارد متافیزیک حاکم بر آن است. فلسفه تحلیلی در بخش غالب آن طبیعت گراست. شما نمی توانید دین را در کنار لیبرالیسم بپذیرید. یا لیبرال وی ا دین دار. البته منظورم دئیسم و دین فلاسفه نیست. بدین ترتیب شما در سطح متافلاسفی دچار تناقض می شوید.
عذر بنده را بپذیرید.گاهی تحت تاثیر نظرهای دیگر قرار گرفتم.
یقاتلون فی سبیل الله الذین لا یومنون بالله ولا بالیوم الاخر ولا یحرمون ما حرم الله ورسوله ولا یدینون دین الحق من الذین اتوالکتاب حتی یعتو الجزیت عن یدو هم صاغرون بکشید کسانیکه به خدا ایمان نمیاورند وبه روزقیامت ایمان نمیاورند وحرام خدا ورسول را حرام نمیدانند وبه دین حق نمیگروند از اهل کتاب تا جاییکه تسلیم شوند وبا ذلت وخواری به شما جزیه بپردازند ایه 29 سوره توبه قالت الیهود عزیر بن الله وقالت النصاری مسیح بن الله و... یهود میگوید عزیر پسر خداست ونصاری میگوید مسیح پسر خداست انها با این گفته ها خود را به کیش مشرکان دراورده اند خدا نابودشان کند ایه سی سوره توبه همانطور که میبینید قران یهودیان ومسیحیان را مشرک میداند که فرمان قتال با انها را به سبب شرکشان میدهد تا جاییکه تسلیم شوند وجزیه بپردازند یعنی باید انقدر از انها کشت تا بقیه که مانده اند تسلیم مسلمین شوند وبا ذلت وخواری جزیه بپردازند ایا داعش غیر از اینکار را کرد ؟
من در محیطی غربی بزرگ شدم. از اسلام چیزی نمی دانم. شما نگفتید من از قلب اسلام می آیم یعنی چه؟ که سئوال برانگیز هم شده. اماآقای Islam Hater برای پاسخ بایست فرمان پرتاب بمب اتمی بر هیروشیما و پرتاب بمب اتمی بر ناکازاکی را بفرمایید چرا انجام شد. آن هم با کمال تزویر سیاسی وقتی ژاپن آماده تسلیم بود یک حکومت لیبرال فرمان کشتار صدها هزار زن و کودک را صادر کرد.
جنس سخن شما از نوع جر و دعوای توی اتوبوس است. مرتب موضوع عوض می کنید و فقط ادعا می کنید. من از اسلام چیزی نمی دانم. اما یک چیز می دانم که طرح بحث های تخصصی با افراد غیر متخصص فریب ژورنالیستی جدیدی است که جند وقتی است با آن مواجه می شویم.ممکن است چند جوان وارد بحثی که تخصصی در آن ندارند بشوند اما ارزش آن چیست؟اگر هنرمندی با متخصص طرح مسأله بفرمایید. در فضای فلسفه غرب از حوزه علمیه می پرسید؟! آقای عزیز شما از من عربی آن هم در زمینه تفسیر می پرسید ؟خوب من هم از شما فرانسه انگلیسی و آلمانی در حوزه بازی مسکس دابل تنیس می پرسم جواب دارید؟ اگر دارید بفرمایید تا بپرسم.