اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يحلل كتاب «حديث المجددين الدينيين» لطباطبائي ثلاثة مفكرين بعد سروش في سياق التنوير الديني. وتشكل أولوية الأخلاق على الدين عند فنائي والتقليدوية النقدية عند نراقي المحورين الرئيسيين للكتاب.

حميد زارعي: لا يبدو أن النقاش حول التنوير الديني يخبو في بلادنا في أي وقت. فقد بلغ هذا التيار الفكري أوجه في حقبة ما، ولاقت أعمال مفكريه اهتمامًا بالغًا. وفي حقبة أخرى، تعرض لكثير من الانتقادات والتخريب. لكن الاهتمام بهذا الفكر لم يغب قط. نشرت دار كوير للنشر كتابًا تناولت فيه هذه المرة جيلاً بعد عبد الكريم سروش. وإذا كانت الانتقادات الموجهة لتيار التنوير الديني تتركز على المشروع الفكري لسروش، فإن هذا الكتاب يخطو الآن خطوة أبعد ويضم أفرادًا آخرين إلى تيار التنوير الديني. كتاب «حديث المجددين الدينيين» بعنوانه الفرعي "جيل بعد عبد الكريم سروش" يتولى مناقشة ثلاثة من المتنورين ممن ينشطون اليوم في ساحة الفكر الإيراني. وقد خط هذا الكتاب السيد هادي طباطبائي. يُخصص الفصل الأول من هذا الكتاب لآراء أبو القاسم فنائي. أهم أفكار فنائي هي أولوية الأخلاق على الدين. ولطرح هذه الفكرة، سعى المؤلف أولاً إلى إظهار ضرورة هذا النقاش من وجهة نظر فنائي. وللولوج إلى هذه المسألة، يُظهر أولاً المعضلات الناجمة عن "أولوية الدين على الأخلاق". وبتعبير المؤلف: "لم تكن قليلة تلك القبائح واللاإنسانيات التي حلت بالبشر وتحمل ختم التدين على جبينها. منذ أن كانت حوافر خيول اليزيديين تطأ جسد الإمام الثالث للشيعة وتتوقع القربى إلى الله؛ وحتى اليوم حيث يفصلون الرأس عن جسد طفل سوري ويصرخون بالتكبير، كان الدين والتدين أحد المتهمين في هذه العنف. كان الرداء الأسود والشعر الأشعث للدواعش مؤلمًا لأنه يحمل وسم الدين على الجبين. وربما كانت النصوص الدينية تمتلك القابلية لأن يحمل البعض راية لا إله إلا الله ويمارسوا الوحشية ويداعبوا في خواطرهم حلم تشكيل الدولة الإسلامية في العراق والشام. يبلغون القسوة منتهاها ويطلقون على أنفسهم اسم المسلمين ويلقبون بعار الإنسانية." (ص28)
بعد هذه التعابير، يذكر المؤلف أن: "تجاوزوا الجرائم العارية لهؤلاء اللاإنسانيين؛ انظروا إلى الآراء الفقهية لبعض الفقهاء كيف يغضون الطرف عن الأخلاق حتى يحققوا حكم الديانة بزعمهم". ثم يُظهر بعض الآراء الفقهية المخالفة للأخلاق والتي يمكن اعتبار تلك الأحكام غير أخلاقية في عالم اليوم. وبذكر هذه الحالات، يطرح تمهيدات ليتناول النقاش الرئيسي لفنائي. لقد سعى فنائي، بطرحه مسألة أولوية الأخلاق على الدين، إلى منع هذه الأحكام غير الأخلاقية من الدخول إلى الفهم الديني. يُظهر أولاً عدم كفاءة نظرية أولوية الدين على الأخلاق ويعدد عيوبها؛ ثم يطرح فكرته الرئيسية وهي أولوية الأخلاق على الدين.
سعى المؤلف في طرحه للمباحث التي ينقلها عن فنائي إلى إظهار ثمرات هذه المباحث في مجتمع اليوم أيضًا. ويذكر في موضع ما: "إن نزع السند الأخلاقي من النظرات الفقهية، له القابلية على أن يسفر عن نتائج مشؤومة أيضًا. يُشرد أطفال العراق؛ يختطف بنات نيجيريا بقصد مشق القرآن ويجفو عليهن؛ يعتدي على النساء الإيزيديات، يخنق كلمة حق عند إمام جائر في مهدها، يُعكر صفو المحافل العلمية بذريعة ترويج الفكر الديني. ومن هنا يذكر فنائي في عبارة مفتاحية أن: الأمر بالمعروف الشرعي، عبر طرق غير أخلاقية، هو في الحقيقة يُعد من المنكرات الأخلاقية". (ص41)
أحد المباحث المفتاحية التي طرحها فنائي هو نقاش "الله بوصفه الناظر المثالي". في هذا الطرح، يُقال إن الله هو النموذج والمصدر الرئيسي لكافة الأحكام الأخلاقية. فإذا كان تصور الإنسان عن الله كإله مستبد ومتسلط، فإن عبادته وعبوديته لا تثمر إلا اللاأخلاق. يؤكد فنائي على هذه المسألة المهمة وهي أن مجرد عبادة الله وعبوديته لا تكفي لأن يصبح الإنسان أخلاقيًا ويبقى أخلاقيًا. بل يجب أن نرى أي إله وأي معبود يعبده الشخص.
فنائی در عبارتی کلیدی عنوان میکند که ارتباط با خدا و دوری و نزدیکی به او امری شخصی و خصوصی است و نمیتواند منشأ حقوق ویژهی اجتماعی یا تبعیض در حقوق اجتماعی باشد. نویسنده این عبارت فنائی را مورد توجه قرار داده و ثمرات آن را در جامعهی امروز به تصویر کشیده و در ادامه اینگونه بیان کرده است که: "این هم آفتی در جوامع دینی است. در برخی از این جوامع، حتی در برگزیدن افراد برای پستهای اداری و مناصب حکومتی نیز پای ارتباط آنها با خدا در میان میآید. از افراد پرسش میشود که به چه میزان در مراسم مذهبی شرکت میجویند؟ چقدر بر دعاهای مأثوره اهتمام میورزند؟ از تعقیبات نماز پرسش میشود. از حضور در جماعتهای دینی میپرسند. از اینها شگفتتر آنکه در هنگام انتخاب مسئولی کشوری، پای ارتباط او با خدا در میان میآید. بعضی افراد در جوامع دینی، برای ترغیب متدینان به خود، پای ارتباط شخصیشان با خدا را پیش میکشند. یکی میگوید با خدای خود پیمان بستم و مسئولیت را پذیرفتم؛ دیگری عنوان میکند که ارادهی خداوند بود تا بر کرسی ریاست تکیه زنم. اما و هزار اما که خلوص دینی، هیچ ملاک برتری در کسب صدارت امور دنیوی و اجتماعی نیست. این خیال خامی است که چون فردی صلاه دائم به جای میآورد و بر صوم مدام است، میتواند و میباید بر کرسی ریاست بنشیند. ملاک و معیار تصدی امور دنیوی، صلاحیت و شایستگی علمی و اخلاقی و تخصصی است و نه هیچ امر دیگری." (ص50)
در این کتاب از مباحث مهم دیگری که فنایی طرح کرده نیز سخن گفته شده است. مواجهه با فقه، ارتداد، تأملی در اوقات شرعی، معنویت قدسی، منازعه عقلانیت و معنویت، از دیگر مباحثی است که در فصل نخست کتاب به آن پرداخته شده است. فصل دوم را بحث از آرش نراقی تشکیل میدهد. طرح اصلی نراقی، منظومهای است که آن را "سنتگرایی انتقادی" نام گذاشته است. بر اساس این طرح، نراقی کوشیده است تا هم به دستاوردهای دنیای جدید التفات داشته باشد و هم پشت پا به آموزههای سنت نزند. وی بر اساس همین منظومه است که مباحث خود را طرح کرده و به پیش برده است. به عنوان نمونه، وقتی که وی از معاد جسمانی سخن میگوید، ایدهای را به میان میآورد که هم منطبق با دستاوردهای جدید بشری است و هم، تعالیم منقول در متون دینی را مورد توجه قرار داده است. مواجهه نراقی با مقولهی وحی نیز خالی از همین نحوه رویکرد وی نیست. نویسنده در این کتاب نشان داده است که نراقی با طرح دقیقی که از وحی به نمایش میگذارد، انتقادهایی را به تلقیهای ناپیراسته از وحی نیز به انجام رسانده است. نراقی در این خصوص، به دیدگاههای عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و اکبر گنجی نقد کرده و آنها را برای فهم صحیح از وحی مفید به یقین نمی-داند. تأملات اخلاقی، اخلاق حقوق بشر، اخلاق خشونت، اخلاق شکنجه، دیانت و مدنیت، حقِ ناحق بودن، رواداری، تأملی در تابوی همجنسگرایی، عرفانیات، عصر اختفای الهی، تجربه ملال در روزگار کنونی و دیگر مباحثی که نراقی از آنها سخن گفته، در این کتاب نیز مورد توجه قرار گرفته و به بحث گذاشته شده است. منظومه فکری سروش دباغ، فصل سوم از این کتاب را تشکیل میدهد. نویسنده در ابتدای هر فصل کوشیده است تا مختصری از زندگانی این متفکران را به تصویر کشد. در این فصل نیز در احوالات دباغ اینگونه آورده است که: "... دباغ به همراه پدر در محافلی حاضر میشد که شعر و علم و ادب، رزق وافر و رایج آن بود. دوبار به همراه پدر به دیدار آیت الله خمینی در جماران رفت. به دیدار آیت الله منتظری در قم میرفت. پدر که دست بر قلم میشد و نظریات خود را بر آفتاب میافکند، مخالفتها نیز سر بر میآورد. فرزند او شاهد حملات مکرر جماعتی بود که بر جلسات پدر یورش میبردند و محافل وی را بر هم میزدند. او شاهد بود که چگونه نامههای تهدید آمیز، آرامش خانواده را بر هم میزند. .. این همه رعب و وحشت آفرینیها اما همگی به نجوای مثنوی خوانیهای پدر رخت بر میبست. صبحهای جمعه که پدر به آواز، اشعار مولوی و سعدی و حافظ را میخواند کافی بود تا غم از خانه برود."(ص 282)
من الشخصيات التي تأثر بها سروش دباغ وأدخلها إلى منظومة التنوير الديني، أحدهم سهراب سبهري والآخر لودفيغ فيتغنشتاين. لقد ترك هذان الاثنان آثاراً فكرية على دباغ، كما سعى دباغ إلى إبراز دورهما في أفكاره. وقد طرح دباغ مخططات دفاعاً عن عنوان التنوير الديني. كما أبرز نقاط قوة هذه المدرسة الفكرية، وميّزها عن منافسيها الفكريين. أفكاره حول العرفان الحديث، ومسألة الحجاب، والردة، والزواج العرفي، وتفسير القرآن، وأنماط الإيمان، وتأملات حول السينما والرواية، هي من المباحث الأخرى التي تم تناولها في هذا الفصل. حاول المؤلف في نهاية كل فصل أن يبيّن كيف تفيدنا آراء كل من هؤلاء المفكرين اليوم. وفي هذا الفصل أيضاً، في الجزء المعنون "كيف تفيدنا آراء دباغ؟"، ورد ما يلي: "يمكننا أن نسير مع دباغ ونضفي صبغة دينية على الحياة الدنيوية. مع دباغ، يمكننا أن نضع أيدينا في يد سهراب سبهري وألا نخشى الموت. يمكننا أن نأخذ الحياة في هذه الدار على محمل الجد، وأن نعرض عن الاشتغال بالأمور المتعذرة وغير الضرورية في ذلك العالم... إنه يوجه الاهتمام الأساسي إلى الحياة الدنيوية. ويؤكد على أنه ينبغي لنا، من قلب متاعب الحياة هذه، ومن صولجان هذا العالم وحديده، أن نجد طريقاً للنجاة، ونجعل الدين وسيلة للطمأنينة والسكينة في هذا العالم بالذات." (ص410-411)
اكتفى المؤلف بهؤلاء المفكرين الثلاثة. ويبدو أنه كان بالإمكان الحديث عن أشخاص آخرين في هذا الكتاب. كما أن بعض أفكار هؤلاء المتنورين لم تُطرح. فعلى سبيل المثال، كان من الممكن مناقشة أفكار آرش نراقي حول مسألة الشرور، وهو ما لم يُشر إليه في هذا الكتاب. حاول المؤلف أن يوجه بعض الانتقادات لآراء هؤلاء المفكرين الثلاثة. لكن يبدو أن هذا الكتاب قد اختار قراءة متعاطفة في رسم آرائهم. إجمالاً، ينبغي قراءة هذا الكتاب الذي كُتب بقلم سلس وسهل القراءة. حتى وإن لم نكن متفقين مع قراءة المجددين الدينيين، يمكننا أن نولي هذا الكتاب اهتماماً، كونه تناول بعضاً من معضلات مجتمعنا اليوم.
.
.
.
.
نقاش حول هذا المقال٣ تعليق
لطفا کلمه (میدوانند) به (میتوانند) تغییر و در مطلبم اصلاح گردد.
به نظر من این نوع مطالب برای عامه مردمی ارائه میشود که لازم است تفکرشان دستکاری شود . و نه برای کسانی که زوایای اصلی دین و ارتباط آنرا با بشر مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهند. به گونه ای این نوع ارائه برای انحراف افکار عمومی برای نفوذ نئولیبرالیسم ( اباحه گری جدید) است. افرادی هستند که میتوانند ارتباط سیستمی بین دنیای مجازی را با دنیای مادی و اثر بخشی آنها بر هم را اثبات کنند ، فقط آنها میتوانند به تمامی سؤالات بشر در خصوص دین پاسخ دهند.آنها میدوانند حوزه اخلاق را با حقیقت ادیان پیوند دهند.
عالی