اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
ما المقصود بالوعي، وكيف نتعلّم دون أن نعيَ أننا نفكّر؟ في حوار حول الوعي والوعي الذاتي، يبحث آرش نراقي في كيفية إدراك الفرد غير الواعي لجهله بنفسه وتوسيع نطاق وعيه.

ما المقصود بالوعي وما أنواعه؟ متى يغيب الوعي أو يحضر في عملية التفكير وتحت أي ظروف يحدث ذلك؟
كم من المرات نفكر دون أن نعي ذلك، ونتعلم أموراً دون أن يكون للوعي دور في تعلمنا، كالتعلم بواسطة ما يسمى بآلية الاشتراط. والسؤال الأكثر جوهرية هو: كيف يدرك الفرد غير الواعي، في ظل عدم وعيه، عدمَ وعيه هذا ويزيد تدريجياً من نطاق وعيه؟
هذه هي الأسئلة التي طُرحت على الدكتور آرش نراقي، أستاذ الدين والفلسفة في كلية مورافيان بأمريكا، ورغم أنه لا يمكن العثور على إجابات واضحة تماماً لمثل هذه الأسئلة في عالمنا المعاصر، إلا أنه قام بشرح مفهوم الوعي في حوار تعاطفي وبتعبير ملموس، معبراً عن آرائه في هذا الصدد.
.
.
.
.
.
.
نقاش حول هذا المقال٢ تعليق
چون سر و ماهیت جان مخبر است هر که او آگاهتر با جانتر است ۱_ احتمالا این مبحث، ارتباط بیشتری با مبحث یادگیری در علم روانشناسی دارد که علاقمندان میتوانند برای اطلاعات تخصصی بدان شاخه مراجعه نموده و از آخرین جزییات علمی مطلع گردند. دیگر آنکه بلاخره آگاه شدیم که جناب نراقی ، نماز شب هم میخوانند تا مبادا خیالات باطل نکنیم که چگونه براحتی مهاجرت ماموریتی کرده و در خارج به کسوت استادی ملبس گشته. ۲_ و اما تحلیل جامعه شناسانه جایش خالی بود. حداقل سه گروه کلان اجتماعی داریم که از احوالات همدیگر بیخبرند. بعبارتی شکاف و گسست ازلی و ابدی میانشان هست که زدودنی نیست. مثل آبزیان و پرندگان و خشکزیان. ماهیان را بحر نگذارد برون خاکیان را بحر نگذارد درون اول در سطح بالینی و مرضی، شامل افراد بیمار ذهنی که حتی قادر به درک خودشان هم نبوده و تقریبا زندگی نباتی و حیوانی دارند و افراد مجرم و بزهکار که نمیتوانند با قواعد اخلاقی یا قوانین حقوقی سازگار افتند لذا رفتارشان قابل استناد به جرایم کیفری هست ( اعم از اینکه دستگیر بشوند یا نه ) بدین ترتیب حاکمان و مسولان ناقض قانون خودشان نیز بالقوه درین سطح قرار میگیرند. ژانر روانی اینها زندگی را تراژیک میفهمد. از بس که فکر و ذکرشان مشغول پرخاش و شیادی و ... ست. شاید با پیشرفت علوم مغزی و عصبی درمان شوند. دوم متوسطان توده های عمومی ست که میان نخبگان و پخمگان دست و پا میزنند و ژانرشان طنز و هجو بوده و زندگی را کلا چیز مسخره و مضحکی درمی یابند و با پیشرفت علوم روانشناسی، این طبقه میتوانند به سطوح عالیه نزدیکتر شده و به طبقات پایین سقوط نکنند. سوم نوابغ مختلف که ارتباطات روحی و ذهنی خاصی با هستی دارند که منجر به کشف و ابداعی جدید میشود. لذا ژانرشان هم عمدتا حماسی ست. شاید علوم اجتماعی هم مفید بحالشان باشد تا از برج عاج شأن بیرون خزیده با طبقات دیگر مراوده بیشتری بکنند یا حداقل از تناسبات بیخبر نباشند. با همه اینها این سه گروه از هم بیخبرند و شاید تنها بتوان فاصله ها را کم کرده و از سرایت طعم تلخ پوچی تراژدیکال به سایر طبقات نیز جلوگیری نموده و بالعکس شاید از بالاییان، شهد حماسی سرریز شده و کام همگان را شیرین کند، شاید کز ابر در ببارد وز خاک زر برآید. دل را که آگاهی دهد جز دلنوازی آگهی. او ره خوش میزند رقص بر آن میکنم هر دم بازی نو عشق برآرد مرا همت من همچو رعد نکته من همچو ابر قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد تا که ز رعد و ز باد بر که ببارد مرا چونکه ببارد مرا یاوه ندارد مرا در کف صد گون نبات بازگذارد مرا
متاسفانه آقای دکتر نراقی بسیار پخش و پلا و نامربوط صحبت فرمودن ... به این معنا که تقریبا راجع به همه چی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد صحبت کردن الا اصل موضوع که فقط به چند جمله ی کلی اکتفا شد و جواب سوال کننده اصلا داده نشد . از اخلاق و عرفان و تاریخ و آداب و اعمال قدما و فلسفه و روانشناسی و غیره از دکتر نراقی با ذهن منظمشون انتظار رعایت حد و حریم مشخص تری داشتم . با تشکر