اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يرى البعض أن الحوار مع الخصم الراديكالي مستحيل دون أرضية مشتركة؛ لكن الحوار الأصيل يهدف إلى اختبار رؤيتنا لا اكتشاف خطأ الآخر، ويمكن مواصلته دون توافق عبر كشف تناقضات المعتقدات المقابلة.

گفتوگو آیین حقجویی بُود در امکان و شایستگی گفتوگو با مخالف رادیکال
سعدی در گلستان حکایتی دارد به این مضمون که عالمی مسلمان با ملحدی مناظره کرد و سپس مناظره را رها کرد. از او پرسیدند چرا ادامه ندادی؟ آن عالم جواب داد: «علم من قرآنست و حدیث و گفتار مشایخ و او بدینها معتقد نیست و نمیشنود. مرا شنیدن کفر او به چه کار آید». سعدی هم به پشتیبانی از آن عالم در میآید که: «آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی/آنست جوابش که جوابش ندهی». این سخن را به زبان سادهی امروزی این طور میتوان بیان کرد: «وقتی نقطهی اشتراک فکری با طرف گفتوگوی خود ندارید، گفتوگو اساسا ممکن نیست». این دیدگاه نه تنها در زمان سعدی بلکه هنوز هم دیدگاه رایجی است. دوستی اخیرا در فیسبوکاش نوشته بود با کسی که به حقوق بشر اعتقاد ندارد، بحث نمیکند، زیرا نقطهی اشتراکی با او ندارد.
من این بار قصد دارم در رگ این حرف رایج خیمه بزنم که میگوید: «با مخالف رادیکال نمیشود گفتوگو کرد، زیرا نقطهی اشتراک فکری با او وجود ندارد». میخواهم نشان دهم که این سخن، که اسم آن را «دیدگاه امتناع» میگذارم، قابل دفاع نیست. ادعای من این است که نه تنها با مخالف فکری رادیکال میتوان گفتوگو کرد، بلکه گفتوگوی اصیل اقتضای گفتوگو با مخالف فکری رادیکال را دارد.
برای دفاع از دیدگاه خودم اول از همه باید این را بگویم که «دیدگاه امتناع» اساسا بر تلقی نادرستی از چیستی گفتوگوی اصیل بنا شده است. در یک گفتوگوی اصیل، هدف اصلی از گفتوگو یافتن خطاهای احتمالی طرف مقابل گفتوگو نیست، بلکه درست به عکس هدف چنین گفتوگویی یافتن خطاهای احتمالی دیدگاه خود ما است. در فرایند گفتوگوی انتقادی البته کاملا ممکن است که فرد خطایی در دیدگاه خود کشف نکند و از دیدگاه خود همچنان دفاع کند، و این دفاع موجب شود که طرف مقابل گفتوگو خطایی در دیدگاه خودش و نه دیدگاه ما بیابد، اما این پیامد ناخواسته و فرعی گفتوگو است. هدف اصلی از گفتوگوی اصیل و انتقادی کشف خطای دیگری نیست. همین نکته موجب میشود که گفتگوی سنجشگرانهی اصیل، تبدیل به امری اساسا متفاوت از «گیر دادن» شود. در «گیر دادن» تمام تلاش شما یافتن خطا در طرف مقابل گفتوگو است، اما در یک گفتوگوی اصیل تمام تلاش شما سنجش دیدگاه خودتان از رهگذر گفتوگوی انتقادی با دیگری است. اگر گفتوگو را اینگونه تصویر کنیم، آنگاه نه تنها با مخالف رادیکال میتوان بحث کرد (و در نتیجه «دیدگاه امتناع» بر خطا است)، بلکه گفتوگو با مخالف رادیکال اساسا به حقیقتِ گفتوگو نزدیکتر از گفتوگو با کسی است که با او نقطهی اشتراک فکری دارید.
طرفدار «دیدگاه امتناع» ممکن است انتقاد ما را بپذیرد و بگوید او نیز مثل ما معتقد است که هدف از گفتوگوی اصیل «گیر دادن» به دیگری نیست. اما در ادامه با ما راه نیاید و بگوید هدف اصلی از گفتوگو کشف خطای خود از رهگذر گفتوگو نیست، بلکه هدف اصلی گفتوگو «رسیدن به توافق با دیگری» است. از این رو، وقتی با دیگری اساسا نقطهی اشتراکی نداری، دیگر گفتوگو ممکن نیست. اما حتی اگر -به فرض- هدف اصلی از گفتوگو رسیدن به تفاهم فکری باشد (فرضی که البته به نظرم قابل دفاع نیست)، باز هم فقدان نقطهی اشتراک طرفهای گفتوگو لزوما نشانهی امتناع گفتوگو نیست. زیرا در چنین حالتی برای طرفهای گفتوگو هنوز این امکان وجود دارد که بنیان فکری طرف مقابل را نقد کنند و نشان دهند که برگرفتن چنین بنیانی پیامدهایی ناپذیرفتنی به همراه دارد، پیامدهایی که بعید است طرف مقابل گفتوگو حاضر باشد به آنها تن دهد. به تعبیر دیگر، یک راه ادامهی گفتوگو در حالتی که طرف مقابل گفتوگو به بنیانهایی اساسا متفاوت قائل است، آن است که نشان دهیم خود فرد نمیتواند به آن بنیانها معتقد باقی بماند. راه دیگر نیز نشان دادن این نکته است که در مجموعه باورهای بنیانی فرد، انسجام وجود ندارد و در آن تناقض راه دارد. در چنین حالتی، فرد باید یکی از آن باورهای متناقض را کنار بنهد.
لنفترض أن شخصًا لا يؤمن أساسًا بحقوق الإنسان. يمكننا أن نجادله بهذه الطريقة: إذا لم تكن حقوق الإنسان أساسًا للعيش المشترك، فإن الأقوياء سيدوسون حقوق الضعفاء في المجتمع بشكل مؤسسي. وإذا كنتَ تعارض انتهاك حقوق الضعفاء في المجتمع، فلا يمكنك أن تعارض حقوق الإنسان. (في هذه الحالة، نُريه النتيجة غير المقبولة لرأيه)؛ أو يمكننا أن نجادل بهذه الطريقة: أنت تعارض حقوق الإنسان، لكنك تعارض بشدة احتلال إسرائيل للأراضي الفلسطينية. هذه المعارضة لا معنى لها دون اتخاذ حقوق الإنسان أساسًا، (في هذه الحالة، نكون قد أظهرنا التناقض في تفكيره).
إنني منتبه إلى أن الحوار مع المعارض الراديكالي في مقام الممارسة العملية أكثر تعقيدًا بكثير من النموذج الذي رسمته أعلاه. لكن هدفي ليس إنكار تعقيد مثل هذا الحوار، بل هدفي هو فقط إظهار إمكانية وجدارة مثل هذا الحوار.
للاطلاع على مثال للحوارات الأصيلة، شاهد الفيلم الأمريكي «هانا وأخواتها» (1986) من إخراج وودي آلن، وانتبه بشكل خاص إلى طبيعة حوارات ميكي (الذي يؤدي دوره وودي آلن نفسه) مع الآخرين (خصوصًا هانا).
نقاش حول هذا المقال٠ تعليق
لا تعليقات بعد؛ ليكن صوتك أوّل الأصوات.