يرى بول بلوم، أستاذ علم النفس في جامعة ييل، أن التعاطف هو أحد الأبقار المقدسة في ثقافتنا، وينبغي أن يُساق برفق إلى المسلخ. ويشير إلى أن أكثر من 1500 كتاب مُدرج على موقع أمازون تحمل كلمة «تعاطف» في عنوانها الرئيسي أو الفرعي. ومع ذلك، ففي كثير من الحالات، يمكن للتعاطف أن يصرفنا عن القضية الأساسية، أو يدفعنا إلى التضحية بالكثيرين من أجل شخص واحد، أو إلى تفضيل المقرّبين إلينا على الآخرين بشكل غير عادل.
نيويورك تايمز — كتاب بول بلوم الجديد،
ضد التعاطف: دفاع عن الشفقة العقلانية، مكتوب بأسلوب رصين لدرجة أنه، باستثناء بعض أجزائه، لا يمكن استخدامه كدليل للمساعدة الذاتية أو للوالدين. نطاق هذا الكتاب واسع جدًا بحيث لا يمكن اعتباره دليلاً بسيطًا للإيثار، لكن أجزاءً منه يمكن أن تكون كذلك. والثغرات الكثيرة تخرج هذا الكتاب عن كونه نصًا سلسًا، وهذا أمر مؤسف، لأن تحريرًا أكثر دقة كان يمكن أن يمنع حدوث ذلك.
بغض النظر عن الاستطرادات العرضية والتنبيهات الفكرية في هذا الكتاب. فإن
ضد التعاطف هو مراجعة مسلية في الغالب، وفي محلها، ومنعشة للتعاطف بوصفه أحد الأبقار المقدسة واسعة الانتشار في ثقافتنا، والتي يرى السيد بلوم أنه ينبغي أن تُساق برفق إلى المسلخ. ويشير إلى أن أكثر من 1500 كتاب مُدرج على موقع
أمازون تحمل «التعاطف» في عنوانها أو عنوانها الفرعي. عمليًا، لا توجد قيمة أسمى من التعاطف في السياسة: فكّر في مقولة بيل كلينتون وهو يعض شفته بمكر قائلاً: «أنا أشعر بألمكم». التعاطف هو ما يستند إليه كلا الطرفين في النزاعات بين الشرطة والأمريكيين السود. (تخيلوا ما هو الشعور بالعيش في عالم يستهدفكم فيه الظلم المتكرر والمنهجي؛ تخيلوا ما هو الشعور بالعمل في وظيفة تعرضكم باستمرار للأذى.)
لا يتفق السيد بلوم، أستاذ علم النفس في جامعة ييل، مع أي من هذا. ويجادل بأن التعاطف، في جميع مجالات الحياة تقريبًا، هو «مرشد أخلاقي ضعيف»، سواء كان ذلك في مجال السياسة العامة، أو العمل الخيري الخاص، أو العلاقات الشخصية. إنه
التعاطف هو أحد الأبقار المقدسة واسعة الانتشار في ثقافتنا، وينبغي أن يُساق برفق إلى المسلخ
يكتب: «التعاطف متحيز، يدفعنا نحو ضيق الأفق والعنصرية.» هل شعرت بالانزعاج؟ إنه يبدأ للتو في الإحماء. ويستطرد قائلاً: «التعاطف لا يعرف شيئاً عن الرياضيات. إنه يفضّل الواحد على الكثيرين. يمكنه أن يشعل شعلة العنف؛ فالتعاطف مع المقربين منا هو بمثابة قوة جبارة لإشعال الحرب والاضطهاد ضد الآخرين.»
في النهاية يتضح أن وجهة نظر السيد بلوم أكثر دقة وتدبراً بكثير من الأقوال المذكورة أعلاه. (فحين يعزز حججه بشروط وملاحظات عديدة، نادراً ما تكون هذه الحجج جارحة). إنه بالتأكيد لا يجادل لصالح القسوة. بل إن التعاطف، وفقاً لرأيه، لم يخضع لتهذيب العقل وهو ناشئ من ظلمات أحشاء الإنسان. وهو يفضل نوعاً من الشفقة العقلانية، أي مزيجاً من اللطف وتحليل التكلفة والفائدة المستقل والنزيه. وكتابه هو محاولة

منهجية لشرح لماذا هذا هو ما يفضله.
رده على أولئك الذين يقولون إن التعاطف ضروري للأخلاق هو أن للأخلاق منابع كثيرة. «العديد من الأفعال الخاطئة»، مثل إلقاء النفايات في الطرقات أو الغش في الضرائب، «ليس لها ضحايا محددون يمكن التعاطف معهم.» كما لا يبدو أن أكثر الناس شفقة هم الأكثر سلوكاً أخلاقياً. يكتب: «هناك مئات الدراسات على الأطفال والبالغين، والنتائج بشكل عام لم تُظهر أي علاقة.»
جدال السيد بلوم في هذا الشأن ليس مع أولئك الذين يقولون إن التعاطف يحفز الإيثار. وهو نفسه، الذي يقدم شخصياً مساعدة مالية لطفل في إندونيسيا منذ سنوات، ثم لعائلته لاحقاً، ليس بمنأى عن هذا الأمر. بل هو يقول إن التعاطف عموماً أداة سيئة لتخصيص الموارد. لدينا قدرة ضئيلة على الشعور بمعاناة الآخرين ونميل إلى التعاطف مع من يذكروننا بأنفسنا. ويوضح أن «هذه الرياضيات الأخلاقية المضللة والجامحة هي جزء من الإجابة عن سبب قلق الحكومات والناس أكثر على طفلة صغيرة عالقة في بئر مقارنة بأحداث تؤثر على الملايين
رد بلوم على أولئك الذين يقولون إن التعاطف ضروري للأخلاق هو أن للأخلاق منابع كثيرة
نفر را متأثر میسازند.»
علیه همدلی انبوهی از حیطههای خاص و حساس، از عصبشناسی تا علوم سیاسی، از عیسی مسیح تا آدلف هیتلر، را دربرمیگیرد. اما هیجانبرانگیزترین بخش برای من فصلی بود که به همدلی در روابط خصوصی میپردازد.
ایفای نقش والدین را در نظر بگیرید. تقریباً تحمل رنج و ناراحتی فرزندان بر همۀ مادران و پدران سخت میگذرد. ولی تحمل در این مواقع اغلب ضروری است. اگر والدین اجازه دهند درد فرزندشان بر آنها غلبه کند، چطور میتوانند فرزندشان را وادار کنند به دندانپزشکی برود، تکالیف جبر خود را انجام دهد، یا اولین شب را دور از خانه بگذراند؟ بلوم مینویسد: «پدر و مادر خوب بودن شامل کنارآمدن با رنج کوتاهمدت فرزند و در واقع گاهی اوقات ایجاد رنج کوتاهمدت برای فرزند است.»
اگر با دیگران در حالت فوقهمدمی زندگی کنید، در معرض خطر تهیشدگیِ هیجانی یا، آن طور که یک روانشناس ممکن است بگوید، «پریشانی همدلانه» قرار خواهید گرفت. در مواجهه با ناراحتیها، این کار بیفایده است. بهتر است واکنش با نوعی دلسوزی همراه باشد که خود فرد را کاملاً دربرنگیرد.
بههرصورت، من نیز در همین فصل خودم را در بیشترین سردرگمی یافتم، شاید به این علت که آقای بلوم در این بخش با کمترین قیدوبند به بیشترین پراکندهگویی روی آورده است و شاید چون اینجا جایی است که وی بیشترین اقبال را به افسونهای همدلی بروز داده است. گویی وی میداند چرا کسانی که متحمل اشتباه دیگران شدهاند خواستار عذرخواهی همدلانه هستند. و در تأیید مشاهدۀ آدام اسمیت مینویسد که ما معمولاً باید خوشبختی خودمان را از دیگران مخفی کنیم، چون، بیشتر از یک شور و شعف مشترک، احتمال دارد حسادت دوستانمان را برانگیزاند. اما این یک واکنش همدلانه است، این طور نیست؟ حسادت دوستان را پیشبینیکردن همدلی نیست؟ پس شاید همدلی هنوز جایگاهی دارد که این حس را پس بزند...؟ کاش این را گفته بود.
روزی شاید این کار را بکند. بیشتر از هر کتابی که امسال خواندهام
علیه همدلی یک گفتوگوی صریح و مفرح با خوانندگان است. آقای بلوم در مقدمه متذکر میشود که بخشهای
علیه همدلی در بدو امر بهصورت مقاله در نشریات گوناگون چاپ شدهاند، اما از آن به بعد تا حدودی بهخاطر واکنش خوانندگان مورد جرح
آنچه بلوم در نظر دارد نوعی از دلسوزی عقلانی یعنی ترکیبی از مهربانی و تحلیل هزینه-فایدۀ مستقل و بیطرفانه است
و تعدیل قرار گرفتهاند. (برخی از این واکنشها بیشتر سازنده بودند. احتمالاً یکی از اولین نظراتی که توییت شد این بود: «احمقانهترین چیزی بود که تا حالا خواندهام».) او بعدها میپذیرد که دیگر مطمئن نیست به شواهد وجودِ همدلی در نوزادان، که سال ۲۰۱۳ در کتابش با عنوان
نوزادان عادل ذکر کرده، باور داشته باشد.
بر همین اساس، مشتاق میشوید پس از یادداشتها بخشی برای نظرات گنجانده شود. بلوم استعداد خوبی برای شلختگی اندیشۀ اخلاقی دارد.
به ویژه دوست داشتم بشنوم که نظر آقای بلوم دربارۀ انتخابات ریاستجمهوری چیست. وی ایمان زیادی به عقل دارد. ولی لغتنامۀ آکسفورد عبارت «پساحقیقت» را بهعنوان واژۀ بینالمللی سال ۲۰۱۶ معرفی کرد؛ و یکی از دستیاران دونالد ترامپ، ریاستجمهور منتخب ما، اخیراً در رادیوی ملی اعلام کرد: «وجود ندارد چیزی بهعنوان واقعیت، متأسفانه، دیگر.» (یا دستور زبان، ظاهراً.)
حوالی انتهای
علیه همدلی، آقای بلوم تصدیق میکند که «گویی اغلب اوقات کمبود عقلانیت در حوزههای سیاسی وجود دارد». نظریۀ او در مورد علت این وضع آن است که مردم با سیاست مثل ورزش رفتار میکنند: دیدگاه آنها بر وفاداری تیمی استوار است، نه شایستگی عینی. وی مینویسد: «دیدگاههای سیاسی در یک خصیصۀ جالب با دیدگاهها در مورد تیمهای ورزشی مشترکاند، آنها در حقیقت اهمیت ندارند»، بعد بیشتر توضیح میدهد: «باورهایم هیچ تأثیری بر جهان ندارند، مگر در صورتی که عضو یک گروه قدرتمند بسیار کوچک باشم.»
ولی قطعاً باورهای سیاسی مهماند. هر چهار سال یک بار آنها اهمیت زیادی دارند. بهویژه امسال اهمیت داشتند. اگر به وقوع بدترین وضع اعتقاد داشته باشید، چهار سال بعدمان از هر دو لحاظ، یعنی همدلی و دلسوزی عقلانی، در سطحی نازل قرار خواهد داشت. اگر این چنین باشد، دنیای ما فقط پساحقیقت نخواهد بود. این دنیا پسااخلاق میشود.
نقاش حول هذا المقال٢ تعليق
اصل مطلب مورد علاقه ام بود ولی متاسفانه نرجمه مهم وغیر قابل درک بود مثلافرق بین خشم ونفرت به درستی آشکار نبود ظاهرا مترجم خود یکبار ترجمه خودرا نخوانده بود حیف شد ای کاش یکبار دیگر باز نگری شود وبه صورت درستی به علاقه مندان عرضه شود باتشکر ودر انتظار.
با سلام متاسفانه ترجمه بسیار نارسا و مبهم بود، بعلاوه جابجایی جمله ها و غلط های دستوری در متن نیز باعث دشواری در برداشت کلی از کتاب می شد.