اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
ثمّتان قاعدتان بشأن الظل: الأولى أنه لا ينفذ من جسم معتم، والثانية أنه لا يتشكل دون ضوء. غير أن الجمع بينهما يفضي إلى نتيجة متناقضة: جزء من الظل لا ينتمي إلى أي شيء. يُعرف هذا المأزق باسم مفارقة الظل.

سأذكر فيما يلي "قانونين حول الظلال" وأنا على استعداد للمراهنة على أنكم تقبلون كلا القانونين.
افترضوا أن مصدراً للضوء يقع على يساركم وجداراً على يمينكم. في هذه الحال، سيقع ظلكم على الجدار بالتأكيد. والآن، افترضوا أن حاجزاً كبيراً معتماً قد وُضع بينكم وبين الجدار. في وضع كهذا، لن يكون هناك أثر لظلكم على الجدار، لأن الظل لا يستطيع النفاذ من هذا الحاجز المعتم.
افترضوا مرة أخرى أن مصدراً للضوء يقع على يساركم وجداراً على يمينكم. هذه المرة، ضعوا ذلك الحاجز المعتم بينكم وبين مصدر الضوء. لن يكون هناك أثر للظل مرة أخرى. ظلكم لا يقع على الجدار لأنه لم يُسقط عليكم ضوء.
القانون الأول والقانون الثاني هما قانونان صحيحان حول كيفية تشكل الظلال، هل تقبلون بهما؟ والآن تأملوا هذا المثال: كما في السابق، افترضوا أن مصدراً للضوء يقع على يساركم وجداراً على يمينكم. ضعوا شيئاً معتماً صغيراً (فنجاناً مثلاً) على يمينكم، بحيث يقع هذا الشيء المعتم بالكامل في نطاق ظلكم. وفقاً لقامتكم، يقع ظل على الجدار. لكن تأملوا ذلك الجزء من هذا الظل الذي يقع على خط افتراضي يمتد من مصدر الضوء إلى جسدكم ثم إلى الفنجان ثم إلى الجدار. من المؤكد أن هذا الجزء هو قسم من الظل على الجدار، ولكن هل هذا الجزء من الظل هو ظل جسدكم أم ظل الفنجان؟
القانون الأول يخبرنا أن هذا الجزء من الظل ليس ظل جسدكم. لأن الفنجان، بصفته شيئاً معتماً، يحول بينكم وبين ذلك الجزء من الظل. ظلكم يقع على الفنجان، لكنه لا يستطيع عبوره والوصول إلى الجدار.
لكن القانون الثاني يخبرنا أن هذا الجزء من الظل ليس ظل الفنجان أيضاً. جسدكم يغطي الفنجان بالكامل، ولهذا السبب لا يسقط ضوء على الفنجان، وبما أنه لا يسقط ضوء على الفنجان، فمن المحال أن يشكل ظلاً على الجدار.
يبدو أنه إذا كان القانون الأول والقانون الثاني كلاهما صحيحين، فإن ذلك الجزء من الظل الذي تحدثنا عنه ليس ظل أي شيء! لكن هذه النتيجة مضحكة، لأن كل ظل لا بد أن يكون ظل شيء ما في نهاية المطاف.
أين يكمن الخلل؟ أخمن أنه ينبغي القول إن القانون الأول والقانون الثاني لا يمكن أن يكونا صحيحين معاً. إذا رفضنا القانون الأول، يمكننا حينئذ أن نقول إن ذلك الجزء من الظل هو ظل جسدكم الذي عبر الفنجان ووقع على الجدار. وإذا رفضنا القانون الثاني، يمكن القول حينئذ إن ذلك الجزء من الظل هو ظل الفنجان، حتى لو لم يسقط عليه أي ضوء. لكن كلا الطريقين طريق عبثي وغير مجدٍ، لأن كلاً من القانون الأول والقانون الثاني يبدوان صحيحين بوضوح. هذه معضلة جدية.
.
.
.
.
نقاش حول هذا المقال٤ تعليق
« قانون یک : سایه ازاجسام کدر عبور نمیکند . » عبور سایه از اجسام کدر یعنی چه ؟!!
پرسش خوبی مطرح کردید. عبور سایه از اجسام کدر با توجه به معنای دقیق سایه که فقدان نور است، بی معنی است. سایه اصلا "چیز"ی نیست که بخواهد از جسم کدر عبور کند یا نکند.
درود. نقدی به نظرم رسید که گمان کنم خالی از لطف نیست نگاشتنش. به نظره بنده،در واقع پارادوکسی در کار نیست و اشکال اصلی در تحلیل نادرست فرضیات اساسیِ مسئله است. به طور خلا صه اشکالات موجود در استدلال فوق را خواهم شمرد. 1. عدم تعریف واضح و دقیق سایه و نقطه ی تاریک و تفکیک این دو از هم. 2.قیاس غلط و نا بجا:در متن قانون اول گفته شده است: " فرض کنید میان شما و دیوار یک دیوارۀ کدرِبزرگ کار گذاشته شود. در چنین وضعی دیگر از سایۀ شما روی دیوار خبری نخواهد بود چرا که سایه نمیتواند از این دیوارۀ کدر رد شود " در قانون یک، ابتدا جسم کدر کوچک(شخص) قرار دارد و سپس جسم کدر بزرگ(دیوار کدر بزرگ)، ولی در مثال نهاییِ مطرح شده این تقدم عکس میشود، به این صورت که ابتدا جسم کدرِ بزرگ(شخص) قرار دارد و سپس جسم کدر کوچک(فنجان).... فارق از اینکه ی قیاس جسم کدر مطرح شده در قانون اول(دیواره ی کدر بزرگ)با جسم کدر بزرگ در مثال نهایی(شخص)، کاملا مع الفارق است، چرا که اثراتی مانند پراش نور میتواند در دومی تاثیراتی داشته باشد ولی در اولی نه. در مثال قانون اول: تمام سایه ی شخص روی دیوار می افتد و از لبه هایش بیرون نمیزند ولی در مثال نهایی: سایه ی شخص تمام فنجان را در بر میگیرد و محیط به فنجان میشود از لبه های فنجان هم که محاط به سایه شده است بیرون میزند. لذا از قانون اول که در آن تقدم کوچک بر بزرگ است نمیتوان برای مثال نهایی که تقدم بزرگ بر کوچک است نتیجه ی زیر را گرفت: " قانون یک به ما میگوید که این بخش از سایه سایۀ بدن شما نیست. چراکه فنجان در مقام یک شیئی کدر، میان شما و آن بخش از سایه حائل است. سایۀ شما روی فنجان میافتد، اما نمیتواند از آن عبور کند و به دیوار برسد. " زیرا این نتیجه از قانون یک قابل برداشت نیست. در نتیجه، با استفاده از کلمه ی "دیواره ی کدر بزرگ" در قانون اول، به نظر میرسد باید در متن قانون اول تغییراتی ایجاد کرد به این صورت که قانون ذکر شده:" قانون یک: سایه ازاجسام کدر عبور نمیکند. " باید به صورت زیر بازنویسی شود:"قانون یک: سایه ی اجسام کدرِِ کوچک، از اجسام کدر بزرگ عبور نمی کند". 3. اشکال اساسی در(به اصطلاح)قانون دوم اینست که مطرح شده"قانون دو: تا نور به چیزی نتابد، سایۀ آن چیز شکل نمیگیرد."یعنی آنکه میزان حظور نور موجود(بازتاب نورِ موجود،((اگر به طور دقیق بررسی کنیم))نورِ بازتاب شده و رسیده به جسمی) در ناحیه ای، اگر 0 باشد سایه ای وجود نخواهد داشت!!! که به نظر یک ایده ال سازیِ خطرناک است... زیرا این اتفاق به گمانم فقط در محیطی مثل خلا خواهد افتاد.حال اینکه در شرایط عادی و محیط آزمایشی ما، همیشه بازتاب هایی از محیط وجود دارند و هیچگاه به 0 نمیرسند. لذا به نظرم اشکال در خودِ قانون مطرح شده است و اینکه همان مسئله ی عدم تعریف دقیق سایه و نقطه ی تاریک که در اشکال اول مطرح کردم در اینجا هم وارد است. در نتیجه با این اشکالات، به نظرم نمیتوان از مقدمه ها، به نتیجه ی دلخواه(پارادوکس نمایی ظاهری و کسب حیرت) رسید. به نظرم بد نیست که به تعدادی از گذاره های زائدِ متن که صرفا به خاطره تقریب ذهن مخاطب و جهت دادن به فکر وی مطرح شده است تا سعی در به حیرت درآوردنش کند(که کمی بوی مغالطه میدهند)،اشاره کنم: "...حاضرم شرط ببندم که هر دو قانون را قبول دارید." یا هنگامی که نگارنده سعی در گرفتنِ قبولِ هول هولکیِ مقدمات اولیه از مخاطب دارد تا بتواند به نتیجه ی دلخواهِ غلط و به ظاهر حیرت آور خود برسد: "قانون یک و قانون دو، دو قانونِ درست هستند درباب این که سایهها چطور تشکیل میشوند، قبول دارید؟" و یا اینکه.. "چرا که هم قانون یک و هم قانون دو آشکارا درست به نظر میرسند." این پارادکس مطرح شده من را یادِ "دوگانگی موج ذره" انداخت که قبلا گمان میشد ماهیت ذره ی بنیادای مثل الکترون ذره است...و بنا به دلایلی نا معولم در آزمایش های مختلف رفتارِ موجی هم از خود نشان میداد و هر دو حالت هم قابل مشاهده بود!!!! حال اینکه بعد از شکل گیریه نظریه ی میدان های کوانتومی و الکترودینامیک کوانتومی متوجه شدند، الکتون ذره نیست!! بلکه یک بسته موج است که میتواند جایگزیده هم شود.
نقد بسیار عالی و جالبی بود ?