اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
مقولة «إن الله موجود» هي نظرية لا حقيقة؛ لذا فالإيمان الإجباري بها غير معقول. ساسان حبيبوند، متخذًا منظور الله، يرى الشك جزءًا من مخطط الخلق، ويوصي بأن نعمل فقط بناءً على ما نحن متيقنون منه.

أ. طرح المسألة
هل يوجد إله حقاً أم لا؟ هذا سؤال يسألني إياه كثير من القراء وكذلك طلاب دورات معرفة الذات وفلسفة الحياة. والموضوع هو أن ما يريده معظم هؤلاء الأشخاص هو جواب قاطع وواضح: "نعم" أو "لا". لكني أعتقد أن أكثر أشكال الإجابة عن أي سؤال فائدةً هي أن يساعد المتحدث السائلَ على أن يجد إجابته بنفسه. حينها لا نساعد فقط على تقوية ملكة النقد والتفكير لدى الفرد، بل إن الإجابة التي يتم التوصل إليها تكون من اكتشاف السائل نفسه، وما يتوصل إليه الإنسان بنفسه سيكون دوماً أكثر فائدة وأكثر إثارة للاطمئنان. وهنا أيضاً، بدلاً من طرح رأيي الشخصي، أفضل أن أحلل الموضوع ليتمكن كل منا بشكل أفضل من أن يقرر بنفسه بشأن الإجابة عنه.
من الأسئلة التي لطالما شغلت ذهن البشر هو ما إذا كان الله موجوداً أم لا؟ عدد لا يحصى من البشر لم يستطيعوا قط، على الأقل في قرارة أنفسهم، إعطاء جواب قطعي لهذا السؤال، وبقوا دوماً في هذا الشك، وكثيراً ما عانوا كثيراً من هذا التردد. وهناك مجموعة أخرى فضلت أن تغلق نوافذ التقييم والتفكير على نفسها، وتسلم قلبها وعقلها لأحد القطبين: الإنكار غير المدروس أو القبول المتعصب... إذن ما العمل؟ كيف يمكن حل هذا اللغز الأبدي وتحرير النفس من التعصب الضار والتردد غير المريح؟
ب. الفَكت والنظرية
الأديان والمذاهب قدمت بالطبع إجابة إيجابية عن هذا السؤال، لكن هناك نقطة غالباً ما يتم إغفالها في خضم التحقيقات والنقاشات والتعاليم، وهذه النقطة هي الفرق بين "النظرية" و"الفَكت" (أي الأمر المسلَّم). الفَكت يعني أمراً قطعياً ومثبتاً، أو شيئاً بديهياً لا يحتاج إلى إثبات، مثل: "درجة غليان الماء هي مئة درجة" أو: "كوكب الأرض يدور حول الشمس" أو: "اجتماع النقيضين محال". على العكس، النظرية تعني حدساً أو تخميناً يمكن استنتاجه بشأن ظاهرة ما بناءً على الشواهد أو الفَكتات المتوفرة. مثال على النظرية، نظرية الانفجار العظيم (بيغ بانغ) التي تحاول تفسير نشأة العالم المادي. نظرية الانفجار العظيم هي تخمين تم استنتاجه من مجموع الشواهد التي بحوزتنا عن الكون، ورغم أنها نظرية قوية جداً ومحتملة، إلا أنها على الأقل في الوقت الحالي لم تثبت بشكل قطعي. ومع ذلك يجب القبول بأن قولنا "يوجد إله" أو "لا يوجد" هو دوماً نظرية، ولا ينبغي الخلط بين النظرية وما نسميه اصطلاحاً "فَكت" أو الأمر المسلَّم.
أحد أخطاء معظم المتدينين هو أنهم يفترضون أن الاعتقاد بأن "هناك إلهاً" هو فَكت. هؤلاء يقولون للناس: "آمن بوجود الله". في حين أن وجود الله هو على كل حال نظرية إلى جانب نظريات أخرى طُرحت لتفسير الكون، ورغم أنه قد يكون في نظري ونظرك اعتقاداً راسخاً لا يتزعزع، إلا أن وجهة النظر هذه هي على كل حال، وبحسب طبيعتها وماهيتها، نظرية (طبعاً، مجرد قولنا عن قضية ما "آمن بها" يدل على كونها نظرية، وإلا فإننا لا نتحدث أبداً عن الإيمان أو عدمه فيما يخص الفَكتات، لأن الفَكت أمر بديهي وقبوله لا يحتاج إلى إيمان. فمثلاً لا معنى لأن يقول لك أحد: آمن بأن الأرض كروية! أو آمن بأن الماء مضاد للنار!)
طبعاً، المقصود بكون هذه القضية نظرية ليس أنها غير قابلة للقبول ولا أنها غير مهمة؛ بل المقصود هو أن وجود الله لا يمكن التحقق منه بشكل موضوعي وعلمي وإثباته كالفَكت دون أن يبقى لأحد شك فيه – على الأقل لم يتحقق هذا الهدف حتى الآن. في مجال الفلسفة أيضاً لم يحدث مثل هذا اليقين. وإن حدث، ترون أنه لم يستطع أيضاً إقناع وإطمئنان الكثير من الناس. إذن هذا القول بأنه "يجب أن تقبل بأن الله موجود" غير منسجم مع العقل والمنطق. أعتقد أنه من الواضح أنني لا أقول إنه لا يوجد إله، وفي الأساس فإن اعتقاد هذه القلم بوجود الله لا تأثير له على أصل نقاشنا. ما أريد قوله هو أن إجبار شخص على قبول شيء لم يثبت له لأي سبب كان، هو عمل غير معقول وغير مثمر. حسناً، إذن ما هو الحل؟
ج. من منظور الله
أود أن أسأل: ما الضير في أن ننظر إلى المسألة من منظور الله؟ لنفترض (مجرد افتراض!) أنك أنت الله، خالقٌ حكيم، رحيم وعادل. حسنًا، عندما تخلق أنت كائنًا مفكرًا وتتركه غافلًا عن كل شيء، في وسط وجود لا نهائي ومجهول، فأنت، بعلمك المطلق ورحمتك المطلقة، تعلم بلا شك أنه سيصاب بالحيرة والشك. أنت تتنبأ جيدًا بأن مخلوقك المفكر سيسأل نفسه إلى الأبد: من الذي جاء بي إلى هذا العالم؟ ولماذا أنا هنا؟ أنت تعلم وتدرك جيدًا أن هذا الكائن المتسائل والباحث عن المعنى الذي خلقته، سينشد بلسان الحال أو المقال:
روزها فكر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بودهاست مُراد وی ازین ساختنم
(منسوب إلى مولانا)
حسنًا، أنت، بصفتك خالقًا رحيمًا ومنطقيًا، تعطي الحق لمخلوقك في أن تعتريه الشكوك والحيرة. أنت تعلم أنك أنت من قررت منذ البداية ألا "تظهر نفسك". ومن الأساس، فإن كون هذا الإنسان مفكرًا وباحثًا من جهة، وكونك أنت "غير مرئي" و"مختفيًا" من جهة أخرى، كان جزءًا من مخططك في الخلق. إذن، لن تغضب من مثل هذا العبد، بل ستمتدحه على بحثه عن الحقيقة وعدم لا مبالاته. إذن، لا يمكن القول إنك، يا الله، تتوقع من عبدك أن يؤمن بك دون أي شك أو سؤال، لأن الأمر لم يكن قائمًا على هذا الأساس منذ البداية. لو كان الأمر كذلك، لكان بإمكانك إما أن تجرده من قوة التعقل والتساؤل ليفرغ من همّ معنى وجوده في الكون، ويمضي فرصة العمر، كسائر المخلوقات، في "الأكل والنوم والغضب والشهوة"، أو أن تزيل، منذ اليوم الأول، أي مجال للشك والتردد بإظهار نفسك، وتمحو صلب الموضوع. إذن، ماذا يمكن أن تكون نيتك؟
د. الشك والذكاء
بلا شك، أنت تتوقع من عبدك أن يتبع ما لا شك فيه لديه. والقرآن أيضًا يذكر صراحة: "وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ" (سورة الإسراء، الآية 36). ومعنى ذلك أن لا يقبل إلا ما لا يشك في صحته، ولا يعمل إلا به. وهذا يعني أن ينظر، بدلًا من الانشغال بالعقد المستعصية والأسئلة غير القابلة للحل، بذكاء إلى ما لديه وما هو متأكد منه، وأن يحسن استخدامه والانتفاع به.
العبد العاقل سيقول لنفسه: حسنًا، لو أراد الله أن أراه لأظهر نفسه لي (كما فعل مع الملائكة). إذن، من الأفضل أن أستفيد أقصى استفادة من هذا "النقد" المتوفر لدي، وأن أستخدمه في عمارة روحي وجسدي ودنياي. وكما يقول الخيام:
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست
والله العاقل العادل أراد هذا بالتأكيد. إن كان هناك عالم آخرة وسُئلت: "لماذا لم تعبد الله؟" وأجبت: "كنت أشك في وجود الله"، فسيُقبل مني، ولكن إذا سألوا: "لماذا لم تستخدم فرصتك القصيرة وإمكانياتك التي لا تُحصى بشكل صحيح؟" وقلت: "كنت أشك في وجود عمري وإمكانياتي"، فمن المستبعد أن يقبلوا!
مطلب جالب و مهم دیگر آن است که چنان که از سخن قرآن برمیآید، اساسا صرف قول یا عدم قول به وجود خدا بهخودیخود ارزش چندانی ندارد و آنچه اصل است، کردار و رفتار حقطلبانه است، چنان که قرآن کسانی را که به آفرینندگی خداوند قائل هستند ولی از حق رویگرداناند نکوهش میکند. در آیۀ 87 سورۀ "زخرف" آمده است: "و اگر از آنان بپرسى چه كسى آنان را خلق كرده؟ مسلماً خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حقيقت] بازگردانيده مىشوند؟" همچنین آیۀ 38 سورۀ "زمر" از کسانی نام میبرد که در زبان میگویند خالق هستی خداست ولی در عمل، کس دیگری را به خدایی میخوانند: "اگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را خلق كرده؟» قطعاً خواهند گفت: «خدا.» بگو: «[هان] چه تصور مىكنيد، اگر خدا بخواهد صدمهاى به من برساند؛ آيا آنچه را به جاى خدا مىخوانيد، مىتوانند صدمه او را برطرف كنند؛ يا اگر او رحمتى براى من اراده كند آيا آنها مىتوانند رحمتش را بازدارند؟".
سخن آخر
گذشته از اینهمه، بیایید فرض کنیم که خداوند، خودش را به من و شما نشان میداد و برای همیشه مسأله را حل میکرد. بعدش چه؟ بعدش از ما چه انتظاری داشت؟ بهگمانم باز هم انتظار داشت که از آنچه که برایمان فراهم کرده و پیش چشممان قرار داده است به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم، وگرنه مالک تمامیت هستی، به نماز و روزه یا کلیسا و کنیسه رفتن ما چه احتیاجی دارد؟ آیا بهترین شکلِ استفاده از امکانات، ساختن یک زندگی سالم و شکوفا و دنیایی عاری از ظلم و جهل و دشمنی نیست؟ اما چگونه ممکن است انسانی که اهل خواندن و دانستن و اندیشیدن نیست بهترین راه زیستن را پیدا کند؟
سپاس از همراهیتان
.
.
.
.
نقاش حول هذا المقال٢٦ تعليق
توانایی فوقالعادهٔ مگسهای میوه در پرواز هر کس که تلاش کرده، مگسی را بگیرد میداند که چقدر این کار دشوار است. مگسها میتوانند در چند هزارم ثانیه تغییر جهت دهند و از دست مهاجم بهراحتی فرار کنند. نتایج تحقیقات دانشمندان نشان میدهد که مگسها قادرند مانند جتهای جنگنده مانور دهند و آن هم در زمانی بسیار کمتر از یک ثانیه! پروفسور مایکل دیکینسون چنین اظهار میکند: «مگسها چنین توانایی را در بدو تولّد دارند. مانند این است که شما یک نوزاد را در جتی جنگنده بنشانید و او از همان لحظهٔ اول بداند که چطور آن را براند.» محققان با فیلمبرداری بسیار دقیق از پرواز و حرکات بالهای مگس کشف کردهاند که آنها هر ثانیه ۲۰۰ بار بال میزنند. با این حال، مگسها تنها با یک تغییر در جهت بالها و وضعیت بدن میتوانند تغییر مسیر داده، از خطرات فرار کنند. به علاوه، نتایج تحقیقات نشان میدهد که مگسها ۵۰ برابر کمتر از زمان لازم برای پلکزدن انسانها میتوانند در برابر مهاجمان واکنش نشان دهند. پروفسور دیکینسون چنین توضیح میدهد: «مگسها میتوانند دادههای تصویری را فوقالعاده سریع پردازش کنند تا خطر را شناسایی کنند و برای فرار از آن، به بهترین شکل مانور دهند.» اکنون پرسش اساسی برای محققان این است که چگونه موجودی مانند مگس با مغزی به این کوچکی قادر است چنین واکنش سریع و پیچیدهای را مدیریت کند. مگس میوه هنگام پرواز تغییر مسیر میدهد مگسها میتوانند در چند هزارم ثانیه تغییر جهت دهند و از دست مهاجم بهراحتی فرار کنند. نظر شما چیست؟ آیا توانایی فوقالعادهٔ مگسهای میوه در پرواز در اثر تکامل به وجود آمده یا این که طراحی شده است؟
بله. کتاب مقدّس شواهدی قانعکننده در مورد وجود خدا ارائه میدهد. این کتاب ما را بر آن میدارد که ایمان به خدا را بر مبنای «قدرت استدلال» و «توان ذهنی» خود بنا کنیم، نه این که کورکورانه ادعاها و گفتههای مذاهب را باور کنیم. (رومیان ۱۲:۱؛ ۱یوحنا ۵:۲۰، پاورقی) در اینجا به چند استدلال که بر پایهٔ کتاب مقدّس است، توجه کنید: عالَمی منظم که حیات و زندگی را نیز شامل میشود، نشانهٔ وجود آفریدگار است. کتاب مقدّس میگوید: «البته هر خانهای به دست کسی ساخته میشود، اما سازندهٔ همه چیز خداست.» (عبرانیان ۳:۴) با وجود سادگی این استدلال، بسیاری از افراد تحصیلکرده آن را استدلالی قوی و محکم برای وجود خدا میدانند. * ما انسانها اگر هم نیازهای جسمانیمان را برآورده کنیم، باز هم نیاز داریم عطشمان را به درک مقصود و مفهوم زندگی سیراب کنیم، این نیازی فطری است. کتاب مقدّس آن را «نیاز روحانی» مینامد که به معنی نیاز به شناخت خدا و پرستش اوست. (مَتّی ۵:۳؛ مکاشفه ۴:۱۱) این نیاز روحانی نه تنها دلیلی بر وجود آفریدگار است، همین طور نشان میدهد که او آفریدگاری مهربان است و این خواست اوست که ما این نیاز را برآورده سازیم.—مَتّی ۴:۴. در کتاب مقدّس پیشگوییهایی با جزئیات نوشته شده است، این پیشگوییها قرنها بعد درست و دقیق به تحقق رسیدند. تحقق دقیق این پیشگوییها با جزئیات، دلیل محکمی است بر این که منشأیی فرا بشری دارد.—۲پِطرُس ۱:۲۱. تصویر سیّارهٔ زمین از فضا نویسندگان کتاب مقدّس به نکات علمیای اشاره کردهاند که فراتر از آگاهی و درک زمان خود بوده است. برای مثال در زمان باستان، بسیاری بر این باور بودند که زمین روی حیواناتی مثل فیل، گراز یا گاو نر قرار دارد. اما کتاب مقدّس گفته است که خدا «زمین را بر نیستی میآویزد.» (ایّوب ۲۶:۷) مشابهاً در کتاب مقدّس در خصوص شکل زمین از «دایرهٔ زمین» صحبت شده است. * (اِشَعْیا ۴۰:۲۲) بسیاری بر این عقیدهاند که منطقیترین توضیح برای این اطلاعات این است که نویسندگان کتاب مقدّس در آن زمان آن را از خدا دریافت کرده باشند. کتاب مقدّس پرسشهای بسیاری را پاسخ میدهد؛ از جمله، اگر خدا مهربان و پرقدرت است چرا شرارت و مصیبت در دنیا وجود دارد؟ چرا دین اغلب تأثیر بد بر انسانها داشته است تا تأثیر خوب؟ (تیتوس ۱:۱۶) بسیاری وجود خدا را انکار میکنند چون پاسخهای قانعکنندهای برای این پرسشها نیافتهاند. اما کتاب مقدّس این پرسشها و پرسشهای دیگر بسیاری را پاسخ میدهد.
خدایی هست چون ما هستیم... انسان با موجودات دیگر فرق دارد...در ما غیبی نهفته است که ندانم چیست... همچنانکه عالم مادی نیز در پس پشت خود غیبی دارد که نمیتوانیم آنرا درک کنیم... این دو عالم غیب بهم ربط دارند....موجودات غیبی بیشماری میتوانند وجود داشته باشند...میتواند یکی از آنها تابع غیب اعظم (خدا) نباشد و عصیان کند...دمیده شدن روح قدرتمند خدایی در انسانی با جسم شبه حیوانی برای او سردر گم بود ، نسبت به انسان تکبر نمود ، شاید فراموش کرد در هر شرایطی باید اطاعت امر خدا نمود.... برای انسان (طی پروژه تاریخی تربیتی) از عالم غیب پیام ارسال میگردد نوشته میشود اما بتدریج طبق سفارش قدرتمندان تحرف میشود ....همان کسانیکه یکسان بودن انسانها در تامین نیاز مادی آنها از جانب خدا را نمیخواهند.... آنها زیاده خواهند و متکبر و تامین نیازهای دیگران (که در ظاهر نا توان و پست تر دیده میشوند) طبق فرمان خدا برای آنها مهم نیست....و تحت القائات و دسیسه های آن موجود غیبی عصیانگرهستند (او الگوی عصیان خود را بین انسانها رواج میدهد).... quranmizan[.]com
خدایی هست چون ما هستیم... انسان با موجودات دیگر فرق دارد...در ما غیبی نهفته است که ندانم چیست... همچنانکه عالم مادی نیز در پس پشت خود غیبی دارد که نمیتوانیم آنرا درک کنیم... این دو عالم غیب بهم ربط دارند....موجودات غیبی بیشماری میتوانند وجود داشته باشند...میتواند یکی از آنها تابع غیب اعظم (خدا) نباشد و عصیان کند... دمیده شدن روح قدرتمند خدایی در انسانی با جسم شبه حیوانی برای او سردر گم بود ، نسبت به انسان تکبر نمود ، شاید فراموش کرد در هر شرایطی باید اطاعت امر خدا نمود.... برای انسان (طی پروژه تاریخی تربیتی) از عالم غیب پیام ارسال میگردد نوشته میشود اما بتدریج طبق سفارش قدرتمندان تحرف میشود ....همان کسانیکه یکسان بودن انسانها در تامین نیاز مادی آنها از جانب خدا را نمیخواهند.... آنها زیاده خواهند و متکبر و تامین نیازهای دیگران (که در ظاهر نا توان و پست تر دیده میشوند) طبق فرمان خدا برای آنها مهم نیست....و تحت القائات و دسیسه های آن موجود غیبی عصیانگرهستند (او الگوی عصیان خود را بین انسانها رواج میدهد).... quranmizan.com
ما اگر هستیم پدر و مادر باعث شدن که ما باشیم یه چیز خیلی واضحه نه خدا
سلام دوستان بیایید فرض کنیم خداوند بزرگ با هزاران صفات ارزشمندی که از خود در کتب آسمانی به آنها اشاره کرده وجود دارد، همان ربّ العالمین، ربّ السماوات و الارض، همان اولین اولین و آخرین آخرین خوب تهش که چی؟ تمام این ویژگیها مخصوص اوست مبارکش باشد، ولی چه به درد ما میخورد؟ ما انسانهای ضعیفی که با عمر محدود وکوتاه و با هزاران سؤال و آرزوی دست نیافتنی مجبوریم بدنیا بیاییم و مجبوریم سختیها را تحمل کنیم که تهش چی بشه؟ که باورکنیم خدایی رحمان و رحیم هست؟ خوب آقا ما باورکردیم تهش ازاین باور چی نصیب بشریت شده؟ روز به روز نیکوکاران و محرومان پایمال میشوند پس این وعدههایی که خدا همش میگه چه زمانی محقق خواهد شد؟ آدم عاقل تو خلوت خودش فکرمیکنه با یه موجودی طرفه که همش داره وعده وعید میده! وعدههایی برای جهانی دیگر که اسمش آخرت هست، وقتی من تو همین دنیا زیر بار مشکلات و حسرت های نداری کم آوردم دیگه اون آخرتی که ازش میگن هم برام معنایی نداره، درنتیجه این میشه که طرف دین و دنیا وآخرتش برباد میره، همه اش هم تقصیر همون خدایی است که فقط وعده میدهد به جای اینکه واقعا کمک کند!
اینطوری که ناامیدی و به پوچی خوردی خوب از این وضع حاضرت که بدتر نمیشه شاید از قلاکت درآمدی.
تنها راه شناخت خدا، شناخت خود انسان هست، انسان وقتی خودش شناخت، خدا را هم می شناسه؛ و این که ما انسان ها، بلکه حیوانات هم برای کارهای خودشان، هدفی در نظر می گیرن، آیا میشه گفت، دنیا با این عظمت بدون هدفی خلق شده، و انسان با این همه هوش و عقل، بدون هدف افریده شده:؛ فقط بخوره و بخوابه و بعد بمیره ، این حرف با عقل جور در نمیاد؛ پس معلوم دنیا خالق داره
از نظر بنده خدا فقط یک باور است که انسان بخاطر اینکه خومحورانه زندگی نکند از این باور پیروی میکند. در اصل انسان خالق خداست و محل تولد خدا داخل ذهن انسانهاست
خوب این باور صادق است یا کاذب؟ جمله اول شما آیا یک باور است یا یک باور نیست؟ محل خلق آن کجاست؟ آیا در ذهن شما است یا در ذهن شمانیست؟ آیا خالق این باور شما یک انسان است یا یک انسان نیست؟ آیا این باور که که باور به خدا تنها یک باور است به دلیل مشابهی کاذب است یا کاذب نیست؟ Quad Erad Demonstradum
درود من عقیده دارم خدای بین شب وروز بین اهریمن و ملک بین آسایش و سختی تصوری کرد ونه شناخت و هرچیزی شناخته شود کم ارزش خواهدشد وهرکم ارزشی جای در بالا دوست ندارد؟حداقل اگر بگویم خدا همان زمان است که همواره درلحظه و پس لحظه بوده و هست خدای که بشود شناخت به هیچ دردی نخواهد خورد اساسا طرح سوال خطاست احساس و درک و نداشتن احساس ونکردن درک اشاره به خالق دارد اما چرا نمی شود مهره اثبات گذشت بخاطر این البته نظر بنده است اگر بشود تمام موجودات را فرمان بدهی جمع شوند حتی مردگان هم شامل میشود یعنی همه چیز دریک نقطه آن زمان می شود شناخت و زمانی که من بدانم خدا کیست آن زمان من خدا هستم پس فکر کنم بهترین روش اثبات خدا همان استکه بگوئیم هرآنچه از فکر تو تراوش کند آن خدای توست خدای من همانا تفکر غلط من استشاید بگویند چرا غلط مگرنهاین غلط ودرست از آفرینش خداست اگرچه بین جامعه غلط منفور است اما برای خدا هیچ فرقی نداردازحوصله این برنامه خارج درپایان با تشکر جواد سوری
دقیقا همین هست خدا در ذهن ماست همه میگن اسمش خداست و منم ب همین اسم میشناسمش و میتونم اسمش رو عوض کنم و تو ذهن خودم یه اسم دیگه بزارم مثلا میتونم بزارم انسانیت
من قبلا به خداوند خیلی اعتقاد داشتم ولی چند وقتیه کاملا فک میکنم کل بشر رفته سر کار دقیق تر بگم خدا رو گردانندگان جهان (گلوبالیست ها) ساختن تا انسان ها سرشون گرم باشه ی مثال میزنم بیشتر ادیان الاهی برای خودشون یکی رو دارن که ی روز ظهور میکنه مثل عیسی مسیح یا حضرت مهدی یا... به نظرم هر دین اومده یکی برای خودش ساخته تا بگه ببین ماهم یکی داریم الان 1300 ساله حضرت مهدی میخواهد ظهور کنه و نکرده شاید تا 100 میلیون سال دیگه هم ظهور نکنه ولی مهم اینکه شما ایمانت رو داشته باشی تا یک روز ظهور کنه که عمرتم قد نمیده و مردی در آخر حس میکنم بعد از مرگ نیستی هستش یعنی هیچ و تمام نکته دیگه ایی که هستش خیلیا وقتی به عدم وجود خدا پی میبردن یا به خدا شک میکنن گفته میشه که این افراد از به زندگی کردن شک میکنن و افکار خودکشی دارن آیا این خوبه یا اینکه با به چیزی باور داشته باشیم که که هرچی صداش میزنیم جوابمون نمیده
باور به Messiah و the Savior مسیح و مسلمانان که درست عکس اهداف Globalism و گلوبالیست هاست. Globalism در مقایسه Regionalism به Neoliberalism لیبرالیسم نو و عقاید امپریالیستی و خفه کردن و زیر استبداد انگلو ساکسونی در آوردن جهان با تکیه بر قدرت نظامی، سازمان ملل، اختناق دانشگاهی که کشور خودتان هم در مقابله با روحانیون کشور تان شاهد هستید است. اکنون در وایامینگ ، در کالیفرنیا در نیویورک اما کمتر در تگزاس و Midwest دو فرهنگ dominant trend قابل حس هست. یکی بازمانده جهل sweet sixties و TV follower مردم اکثرا بیسواد و یکی سلطه مطلق the Establishment قدرت حاکم ناشناخته بر تحصیلات در جامعه آمریکا. مردم را در دهه 60 بال تلویزیون تغذیه می کردند و اکنون با اینترنت. جامعه Elite Societies هم با مدیریت دانشگاهی manipulate مورد سوء استفاده ابزاری می شود. برخلاف جامعه شما اگر درست فهیمده باشم تلاش بر تکیه بر داشنگاه برای دستیابی به قدرت است در جامعه مقابل دانشگاه ابزار کنترل جامعه داخلی و جامعه جهانی است. Globalism به Neoliberalism و عرفی سازی و ابداء مفاهیم پایه associate ربط داده می شود.
سلام ببخشید میشه بیشتر تو ضیح بدید من تو همه چیز یه مدته شک دارم
1. پس وجود دارید. 2. همه چیز را پس دارید که به ان ها می تونید شک کنید. 3. اگر توضیح می خواهید پس دیگران وجود دارند. 4. توضیح برای روشن کردن حقیقت مسایل و اشیاء است پس چیزهایی وجود دارند که به انها یقین دارید. 5... 6... . . . دنیای شما خیلی شلوغ شد فعلا با این که یقین دارید دنیای پر سر وصدا و پر از یقینیاتی دارید.
نظر دادن را بهتره از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ بپرسیم من از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ هستم و باید بگویم واو به واو قرآن درست است برزخ و خدا وفرشتگان و شیطان جن و شیطان انس را دیده ام و باید بگویم خداوند کل جهان است بزرگتر و زیباتر و مهربانتر از خدا کسی ندیده ام و هر کس خدا را ملاقات کند دیگر عشق اول و آخرش خدا میشود و به همه عشق میورزد
آفرین بر شما که از پیامبران هم نزدیکتر به حقیقت آن دنیا شدید. واقعا پیش خودتون سوال نکردید چرا خیلی از امامان مثل شما از تجربه اون دنیا نگفتن. فکر نمیکنید ادعای پیامبری بتونید بکنید؟
با سلام اولا خدا در آیات انفسی و آفاقی و از طریق پیامبران و اولیا خود را شناسانده است و ثانیا استفاده از فرصت و امکانات و عمل در مسیر درست بر مبنای ایمان صحیح و بدون شک معنا می دهد و قرآن هم بر خلاف نظر نویسنده بر ایمان درست بیشتر تاکید دارد.
مقاله عالی بود فرض وجودخدا وتعریف ان با پارادکسهای زیادی همراه است عدم پذیزیش خدای ادیان بخصوص ادیان ابراهیمی به معنی خروج از عقلانیت وانسانیت نیست بلکه شروع پرسشگری واندیشیدن است شعور وتعقل یعنی پرسش ازهستی
با سلام صادقانه بگویم که همواره از شنیدن این که تاکنون بشر نتوانسته است دلیلی بر وجود خداوند اقامه کند، تعجب می کنم. البته من دانشجوی رشته زبان اسپانیایی هستم ، با این حال برهان های مختلفی را بر وجود خداوند مطالعه کردم که دوست دارم نویسنده گرامی یا هر کس دیگر نقد خود را به این دلایل بیان کند. برهان حدوث برهان صدیقین برهان نظم
مقاله عالی
با سلام. بنظرم برای شما شایسته همان است که به توصیه خود در سخن آخر عمل کنید.چرا که اگر خداوند را آنطور که واقعا هست_صرف الوجود و بسیط الحقیقه-بشناسیم و ملتزم به لوازم چنین ذاتی باشیم و در مقابل بندگان را موجودات ممکنی با همه لوازمی که دارد بشناسیم ،سبب آشکار نبودن حسی و مرئی وی بر بندگان بوضوح روشن می باشد و آنگاه البته مدعی عدم امکان رؤیت حقیقت وی هم نمی شدوم بلکه چون لا تدرکه الابصار است او را به شناخت و رؤیت قلبی آنگونه که مولای متقیان فرمود ل:خدایی را که نبینم،پرستش نمی کنم،می شناسیم. یا من هو اختفی لفرط نوره الظاهر الباطن فی ظهوره. الغیرک من الظهور ما لیس لک لیکون هو المظهر لک
خیلی جالبه، شما پیش فرضت اینه که خدا هست و ازش آیه میاری!فکر کنم آیات دیگه ای رو از قلم انداختید که دغدغه خدا اینه که به فقط اون ایمان داشته باشیم و نه خدایان دیگه و وعده وعید هم میده
فرق ایشان با شما چیست؟ پیش فرض شما این هست که خدا نیست. دغدغه داشتن رو هم بر اساس anthropomorphism personification خدا را با قرار دادن خدا در نگاهی و تصوری انسانی به خدا نسبت دادید. در صورتی که خدا بنا به تعریف انها که خدا را را به ما می شناسانند کامل است و بنا به تعریف دغدغه ندارد. پس دغدغه داشتن متعلق به حریفی است که در معنای خدا ایجاد کرده اید و به8 خدای موحدین یا انواع دیگر صدمه ای نمی زند اما به کاریکاتوری که شماخود از خدای دیگری ساخته اید چرا.
مشابه این نظر رو آقای ملکیان هم دارند. اما این نگاه فقط به درد کسانی میخورد که زندگی را متوقف میکنند و میگویند تا یقین پیدا نکنم حرکتی نمیکنم. ولی مواقعی هم هست که انسان در حال طی کردن مسیر زندگی است اما بدون ایمان به خدا زندگی برای او معنای خود را از دست داده. در واقع مسئله آنجایی است که خدا در معنا بخشی زندگی موضوعیت پیدا میکند