اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
غياب الدين في اضطرابات تشرين الثاني 2019 وصمت القيّمين عليه مؤشر على ابتعاد التشيّع عن المحرومين بعد ارتباطه بالسلطة. هذا التبعية للسياسة والتضخّم الطقوسي قلّصا رأس المال الاجتماعي للدين وسرّعا وتيرة العلمنة.

إذا أردنا تعداد بضع سمات مهمة لاضطرابات نوفمبر 2019، فمن وجهة نظري، فإن إحداها هي «غياب الدين ولسان المتدينين العييّ». ففي هذه الأسابيع القليلة الماضية، كان الدين أكبر غائب عن الساحة العامة. فلم يرفع المحتجون (وهم عادةً من الطبقة الدنيا والمحرومين، ويشكلون تقليدياً الجسد الرئيسي للمتدينين من عامة الناس) شعارات دينية، ولم تنفق السلطة كثيراً من كيس الدين في المواجهة، خلافاً لتقليدها المألوف والدائم. لم يُنتَج أي أدب ديني، لا لهذه الاحتجاجات ولا ضدها. في التجمعات الاحتجاجية وأعمال الشغب، لم يقل أحد «الله أكبر»، ولا «يا حسين». حتى المتحدثون في تجمع العاصمة المؤيد للحكومة كانوا هذه المرة قائدين عسكريين؛ على عكس التجمعات المماثلة السابقة كتجمع 9 دي، حيث ألقى رجل دين خطبة وتبعه مداح مشهور ينشد الأناشيد. في هذه الأسابيع، لم يتحدث أحد عن ملحمة عاشوراء، ولم يُشر أحد إلى خطب نهج البلاغة. والمرة الوحيدة التي ذُكر فيها نص ديني كانت عندما أجاز مفسر سيئ الفهم، استناداً إلى النص المقدس، العنف والترهيب والقتل ضد المحتجين، وهدد خطباء حكوميون المحتجين بحكم الحرابة.
أما المتولون الرسميون للدين، فقد فضلوا في صمتهم (وخوفهم) أن يكونوا شهوداً صامتين على المشهد. أُريقت دماء عشرات الأشخاص على الأرض، ولكن دون أي تعطيل للدروس، أو بيان، أو حتى نقد عابر في بداية درس الخارج. مراجع التقليد التقليديون، الذين كانوا في السابق يستخدمون كل علاقاتهم وقنوات اتصالهم ونفوذهم لدى السلطة لتعطيل مناسبة دينية من الدرجة الثانية، ويهددون الحكومة بإشعال عاشوراء أخرى احتجاجاً على عرض فيلم أو مسلسل، قد لزموا الآن صوم الصمت. ومراجع التقليد السياسيون، الذين كانوا يرون أنفسهم أحياناً مكلفين بإعلان موقف صريح حتى في القضايا التنفيذية الجزئية للبلاد، لا يشعرون الآن بأي تكليف. وطلاب الحوزة الذين هم على استعداد للاعتصام في ساحة الفيضية بحجة أي حدث سياسي، قد جلسوا الآن في زوايا حجراتهم.
التشيع، الذي كان في كثير من مراحل التاريخ مذهب المحرومين وملجأ المنبوذين من السلطة، يبدو أن لسانه الآن عييّ في الدفاع عن المظلوم. ففي اللحظة التي تبلغ فيها قوة التشيع وتطوره ذروتهما، يغيب علي والحسين وزينب عن المشهد. أسماء كانت قبل أربعين عاماً أساطير ثورية للمستضعفين. قبل أربعين عاماً، لم تكن للمؤسسة الدينية هذه القوة والنفوذ السياسي والاقتصادي اللذان لهما اليوم، لكنها كانت لسان الطبقة المحرومة. قبل أربعين عاماً، لم تكن المؤسسة الدينية تملك شيئاً كثيراً لتخسره، وكانت تستطيع قيادة الاحتجاجات الشعبية. أما الآن، فبات لديها الكثير لتخسره. قبل أربعين عاماً، لم تكن المساجد والمقامات والأماكن المقدسة بهذا الحجم والاتساع والفخامة والأبهة، لكنها كانت تُعتبر ملاذاً للطبقة المحرومة. لا أن يكون المتولون عليها قلقين في كل اضطراب من تعرض المحتجين لهم وهجومهم عليهم.
بعد شهر من مسيرة الأربعين المليونية (بكل ما صاحبها من دعاية ثقيلة عن المناورة الحضارية وطريق وحدة العالم الإسلامي وما إلى ذلك)، تتجه العيون الآن بقلق إلى أخبار العراق خشية أن تطال نيران غضب المحتجين العتبات المقدسة. كما هاجم المحتجون في بغداد مرقد أحد النواب الأربعة للإمام المهدي (عج)، وفي النجف مقبرة محمد باقر الحكيم.
هذا هو الوجه الآخر لعملة التطور الصلب غير المنضبط للتشيع وتضخمه الطقسي. لقد أدى التطور والتضخم، لا محالة، إلى ارتباط عميق للمؤسسة الدينية بمصادر القوة (سياسية كانت أم اقتصادية). ولم يكن ثمة توقع غير ذلك. لأن التطور يحتاج إلى رأس مال. وهكذا، فكلما تقرب المتولون الرسميون للتشيع في هذه العقود من أهل السلطة، ومن الرأسماليين، ومن السياسيين، ومن ذوي النفوذ، كلما ابتعدوا عن المحرومين والطبقات الدنيا. فلا غرابة إذن أن تكون ألسنتهم في مثل هذا الموقف عييّة، وألا يملكوا القدرة على المرافقة – بل أهون من ذلك – ولا حتى القدرة على مشاركتهم اللغة.
مثل هذه اللحظات الحاسمة هي يوم حساب الدين والمتدينين. إذا كان للدين أن يأتي بثمرة في مكان ما، فهو هنا. هذا هو زمان ومكان إثبات فاعلية المؤسسة الدينية. حينما يبلغ المجتمع هذا الحد من الالتهاب، وهذا الحد من الانجراح، وهذا الحد من الحاجة إلى التضميد؛ لا المؤتمرات والندوات الدولية المرتزقة من مال النفط. «الدين المتضخم» حتى لو أراد، لا يمكنه أن يكون رشيقاً وسريعاً ليجري مع تحولات المجتمع. «الدين المتمتع» في كل اضطراب قلق على رؤوس أمواله وممتلكاته؛ ولهذا فهو لا محالة محافظ وحارس للوضع القائم. «الدين القوي»، حليف لأصحاب القوة الآخرين؛ بحكم اشتراك المصالح. ولا يمكن توقع غير هذا منه.
كما كتبت في مقدمة «ساكن شارع إيران»: «إذا استمر هذا المسار، وإذا لم تُجرَ إصلاحات ومراجعات فاعلة في تنظيم علاقات مؤسسة الدين والدولة، ولم يتمكن المجتمع الديني من تخليص نفسه من التبعية للنظام السياسي، فإن مستقبلاً مضطرباً ومحفوفاً بالمخاطر ينتظر التشيع الإيراني».
مع هذه الأوصاف يمكن القول إن الجمهورية الإسلامية، دون أن تقصد، تحركت عملياً في مسار تسريع وتعميق عملية علمنة المجتمع الإيراني. إن تجربة إيران بعد الثورة والعراق بعد صدام تظهران أن زيادة القوة السياسية والاقتصادية لمؤسسة التشيع لم تزد بالضرورة من نفوذ هذا المذهب ورأس ماله الاجتماعي؛ بل على العكس يبدو أنها قلصته. كما يُحتمل أن تضخم الشعائر الشيعية، خلافاً لتصور القيمين عليها، سيؤدي في النهاية إلى هزال التشيع. والحقيقة المغفول عنها هي أن التطور والنمو المتسارع ليس بالضرورة وفي كل مكان علامة على الارتقاء وازدياد القوة؛ بل هو أحياناً، على العكس، علامة على الانحطاط والضعف. ألا تصدقون؟ اسألوا البالونات.
.
.
.
.
الدين
علم الاجتماع
الدين
علم الاجتماع
العلوم السياسية
نقاش حول هذا المقال١٣ تعليق
چه خوب است چنین نظرات گوناگونی مطرح می شود تا باعث تنویر افکار شده و در نهایت حقیقت اشکارگردد در رابطه با اغتشاشات اخیر و تلفات و کل ماوقع لازم است گروهی متشکل از جامعه شناسان و روانشناسان و ....مستقل به بررسی موضوع بپردازند
غیبت دین در ذهن تحصیل کرده عاشق و واله جلوه و زرق و برق آکادمیک غرب صادق است اما مردم با جان ودل خود دین را باور دارند و دانشجو و محققی که مغالطات به اصطلاح فلسفی غرب با فریب های رایج ذهن او را متاثر از خود نکرده براحتی عدم صداقت و یا ضعف بیان شما را تشخیص می دهد. چطور انتظار دارید میلیشیای مستفیض به حمایت بیگانه از پس قدرت مردم ایرانی برآید. همانطور که همه دیدند تحت نام دروغین مردم چماغ و اسلحه به دست بودند و مردم محل نگذاشتند. اگر باور دیگری دارید منتظر پاسخ شما هستم. ببینم چی دارید بگویید!
???
آقای محسن حسام مظاهری تشیع در وضعی که مورد حمله قرار گرفته چه بایست بگوید؟ hatred ideologyکه در کلام شما شعله خشم و اتهام برکشیده را ممکن است چند صباحی در پس masquerade اصلاح و انقلاب پنهان کرد اما بالاخره مانند دولت اصلاحات افشاء و افتضاح خواهد شد. وقتی شما به باوری با گلوله و آتش و با تکیه بر م...هد خلق و با تایید پسر ساواکی اعلیحضرت و پشتوانه پمپئو و جان بولتون و حامی اعضم روشنفکری دانالد ترامپ و دموکراسی فرانسوی مدارا با شنبه های زرد امانوئل مک ق و ن می تازید مگر کسی جرات سخن گفتن در برابر شعبان بی مخ های دست نشانهده سرمایه داری یهودی و وهابیت بن سلمان و روشنفکر متنفر از ایران و ایرانی را دارد؟ عزیزم مردم در برابر فاشیسم چه در تظاهر militaristآن که دو روز دوام نیاورد و در چه تجسم انتلکتوئل فریبکار دارای حربه گیج کردم مخاطب جوان جرأت سخن گفتن ندارد پاسخ را قرار است خدای که وعده شده از پس مستبدین ( لیبرالیسم) و حامیان منتفع از آن ها (اساتید دانشگاه، و روشنفکران عاشق شهرت و اظهار نظریات دزدی دیگران) حق را از فریب متمایز سازد در جهان آخرت مسلمانان بدهد. Patience is a virtue! از طرف : هدف مناسبی برای حمله روشنفکران و آزادیخواهان پست مدرن!
چرا؟ این حکم را از کجا آوردید؟
ایکاش یکنفر به بررسی و پژوهش در باره تکالیف حکومت نسبت به مردم از منظر قران می پرداخت
ایکاش یک نفر از میان ایرانی ها جسارت نقد داگماتیسم گاورننس غربی را به خود می داد.
خدایا رحمتی کن تا ایمان نان و نام برایم نیاورد. قوتم بخش تا که نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم. علی شریعتی. خوب مشکل طلحه و زبیر با حضرت امیر چی بود؟؟ هیچی اونها می گفتن به خاطر سابقه مبارزه های اسلامی حق بیشتری از بیت المال دارند و حضرت امیر می گفت به هیچ وجه، همه سهم مساوی دارن. دوره نوجوان ی همش به مسجد می رفتم ولی هیچ وقت توی بسیج شرکت نکردم چرا که بوی تزویر و ریا رو کاملا احساس می کردم. نماز جماعت و زیارت عاشورا نمی اومدن ولی برای حاضر و غایبی بسیج پیدا می شدن. بله صدر انقلاب واقعا بسیج لشکر مخلص خدا بود ولی الان اکثرا لشکر ریاکار خدا هستن. تعمیم نمی دم، هستن بسیجی های با شعور و با اخلاص ولی به هیچ وجه قابل مقایسه با اوایل انقلاب نیست. اون وقت ها بسیجی می شدن تا جبهه برن؛ الان بسیجی میشن تا سربازی معاف بشن. من هم مثل شما دقیقا مشکلم و انتقاد هام به حوزه علمیه و نهاد روحانیت است. به اعتقاد من روحانیت حالا دین را به فقه و احکام حلال و حرام تقلیل داده و فقه الاکبر و مباحث معرفتی مانند کلام و فلسفه و ادبیات و تاریخ و ...به کلی کنار گذاشته. الان می شود مرجع تقلیید شد بدون اینکه یه کتاب تاریخی اسلام خونده باشی. سوای همه این حرف ها، نهاد روحانیت، به هیچ وجه واسطه مردم با خدا نیست و فقط شأن پژوهشی و علمی دارد. ولی الان متأسفانه سرتاسر حکومت را شیخ هایی که به هیچ وجه صلاحیت و کفایت ندارن اشغال کردن. نمی دانم فقه جعفری چه ربطی به بعضی از این سمت های کلان حکومتی داره. اینها اولا. دوما انتقاد جدی من اینه که، اینها به همان حرف های خودشون هم عمل نمی کنند. عدالت اجتماعی با عمل درست میشه نه سخنرانی. متأسفانه کار قدرت سیاسی شده شعار و شعار و شعار و سخنرانی و سخنرانی و سخنرانی. به اعتقاد من از لحاظ نظریه و تئوری، ولایت فقیه به هیچ وجه قابل قبول نیست و ساختار جمهوری اسلامی مسبب خیلی از فساد ها و تبعیض ها و ظلم ها و تزویر ها است. علم فقه خیلی کوچیک تر از اونه که شخص رو صاحب ولایت بکنه، علم کلام هم هست علم عرفان و ...هم هست و حتی علاوه بر همه این علم ها، عمل کردن هم لازم است. امکان داره علامه علوم دینی باشی ولی از لحاظ عملی از یه کشاورز معمولی کمتر به حقیقت دین نزدیک باشی. من به ولایت انسان کامل و امام های معصوم معتقد هستم و در زمان غیبت بهترین شیوه حکومتی رو دموکراسی می دانم. اما به هر حال؛ تا وقتی که اکثر مردم ایران یا حداقل پنجاه درصد طرفدار ولایت فقیه و حکومت جمهوری اسلامی باشن من هم کوتاه میام و از این انتقاد های ساختاری حرف نمی زنم. اما به قول شما حداقل انتظارم اینست که حکومت صداقت و شفافیت داشته باشه و این قدر فاصله طبقاتی وحشتناک و تبعیض وجود نداشته باشه.
لطفا تبیین governanceرا در مذهب شیعه بفرمایید. لطفا نظریه ولایت فقیه و مبنای آن را توضیح بفرمایید.
علی شریعتی :هر انقلابی که از یک «فرهنگ انقلابی نیرومند و غنی» برخوردار نبوده است، یک کفجوش بیمحتوی و پوکی بوده که ناگهان خروش کرده و با پفی فرو نشسته است. مسئله این است که ما باید بیشتر فداکاری کنیم و کمتر توقع داشته باشیم، برخلاف امروز که روشنفکر بیشتر توقع دارد و کمتر فداکاری. من ترجیح میدهم دو نسل، سه نسل کار بکنند و بعد به نتیجه برسند. اما اگر در عرض 10 سال به نتیجه برسیم باز میگردیم به 100 سال عقبتر. همیشه یک تجربه عجیب در تمام آفریقا و آسیا شده؛ کسانی که به سرعت به نتیجه رسیدهاند، بعد، امتیازات قبل از انقلابشان را هم از دست دادهاند. من همه انقلابات زودرس را نفی میکنم. رابطه روشنفكر با جامعه | سالهای 1351-1350 | اجتماعيات | 20- چه بايد كرد؟ | 5-حسينيه ارشاد (1348-1352) | شفاهی «اول باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟ حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجل سیاسی، رجل مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند، و نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم. بنابراین یک حاکم غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند، بر جان و مال و ناموس مردم مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد، بلکه رضای خدا را در آن میپندارد. گذشته از آن، برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق میشمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی میکند. خلاصه حکومت مذهبی همان است که قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتور هوگو آن را بدقت ترسیم کردهاست .» کتاب مذهب علیه مذهب مجموعه آثار ۲۲ (تویین بی، تمدن-مذهب) تهران چاپخش چ ۸ سال ۱۳۸۸ ص ۲۰۶ و ۲۰۷
لطفا مرجع تعریفی که از حکومت مذهبی دادید را ارائه بفرمایید.
قدرت سیاسی می گوید از من هم می توان انتقاد کرد . خوب من از ایشان انتقاد می کنم ایا حفظ قدرت و نظام تا کجا واجب است؟؟تا کجا... پایمال کردن اخلاق و سرکوب مطالبات مردمی...تهمت های دروغ ناموسی و جاسوسی زدن...تا کجا...چرا وجدان اخلاقی مردم ما تا به این قدر خواب رفته است...ایا قران نگفته است:وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ [سوره الصافات : 24]...آیا فریاد داستایفسکی را نمی شنویم که ما برای همه جنایت ها دیگران مقصریم زیرا به نحوی زمینه ساز ان بوده ایم.قدرت سیاسی از کجا این اجازه را به خود داده است که حداقل و کمترین مطالبات و حقوق مردم را به آنها نمی دهد ولی از طرف دیگر بیشترین و حداکثر انتظارات و وظیفه ها را از آنها توقع دارد.
چرا فکر می کنید معتقدین به حکومت برای حفظ حکومت این مواضع را دارند؟ شواهد این ادعا را ارائه بفرمایید. چرا می فرمایید که هدف قرار دادن مردم بوسیله گلوله تهمت است؟ چرا می فرمایید که حمله به اموال مردم جایز است؟