اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يؤكد سروش دباغ، دفاعًا عن نقده لكتاب «شعاع شمس»، أن مخاطبة الجمهور العام ليست ترخيصًا لعدم الدقة. ويشير إلى أخطاء الكتاب في الموسيقى والفلسفة الغربية، معتبرًا النقد العلمي خدمة للمجتمع الثقافي.

الكتابة بأن «لا بد أن عثمان كان عازفًا» لا تتناسب مع شأن كتاب موجّه لعامة الناس؛ فبقليل من البحث كان يمكن التوصّل إلى أن «شرف الدين عثمان» كان عازف رباب في عصر مولانا، وقد أدرج ذلك في «شعاع شمس». والأهم من ذلك، أنه في صفحات عديدة من هذا العمل ذي المجلدين، وردت نقاط حول الفلسفة الغربية، والفلسفة التحليلية، وفلاسفة مثل هيغل وهايدغر وفيتغنشتاين، وهي عمومًا غير مسوّغة وباطلة ومضلّلة، وبدل أن تهدي المخاطب، أوقعته في الضلال...
.
قبل حوالي شهر ونصف، نشرت مقالة في نقد كتاب «شعاع شمس»، حوار كريم فيضي مع الدكتور غلام حسين ديناني، وقد أثارت ردود فعل مختلفة ومتنوعة.[1] استحسنها بعض القرّاء ووجدوها مسوّغة وطريقة مفتوحة، بينما لم يستحسنها آخرون ووجدوا فيها نوعًا من قلّة الإنصاف والحدّة؛ حتى أنني رأيت مقالة نُشرت أيضًا في نقد ذلك المطلب. بالإضافة إلى ذلك، كتب إليّ العديد من الأشخاص عبر رسائل فيسبوك وتلغرام والبريد الإلكتروني، ملاحظاتهم حول هذه الكتابة. أكتب السطور التالية ردًا على الأصدقاء والأعزاء الذين سألوا واستفسروا عن سبب نشري لهذا النص. آمل أن تتضح، من خلال هذا، دوافعي المعرفية البحتة في نشر نقد كتاب «شعاع شمس».
في الفترة التي كنت فيها في إيران، قرأت العديد من كتب الدكتور ديناني واستفدت منها؛ أعمال مثل «ابتهال الفيلسوف»، و«شعاع الفكر والشهود في الفلسفة الإسلامية»، و«مغامرة الفكر الفلسفي في الإسلام»، و«دفتر العقل وآية العشق». بالمقارنة مع بعض أعمال ديناني على الأقل في السنوات العشر إلى الخمس عشرة الأخيرة، أرى أن الكتب المذكورة أعلاه تتمتع بنظام واتساق أكبر وهي أكثر فائدة للقارئ. لكن أعمالًا مثل «شعاع شمس»، للأسف، هي من طينة أخرى، وكما أشرت في كتابتي إلى بعض تلك الحالات، فإنها تعاني من إشكالات ونواقص جسيمة ومتعددة. غرضي من ذكر هذه النقطة هو أنه، لا سمح الله، ليست لدي مشكلة شخصية مع الدكتور ديناني؛ فالإنصاف العلمي يقتضي أن تُفحص السيرة العلمية لفلان وعلّان بشكل شامل ومتناسق. وعلى هذا المنوال، في مواجهتي لأعماله، حاولت قدر الطاقة البشرية ألا أتخلى عن العدل والإنصاف.
كتب بعض الأصدقاء في معرض نقدهم لمطلبي: ما الإشكال في أن يتحدث شخص عن مولوي وأعماله لا بشكل تخصصي، بل بشكل عام، حتى يستفيد منه جمهور أوسع؛ لا فقط الأدباء والباحثين في المولوية والباحثين في العرفان. هذا الكلام مسوّغ ومفيد من حيث المبدأ. في هذا السياق، نشر المرحوم زرين كوب في مجال الدراسات المولوية أعمالًا بمستويات مختلفة؛ «درجة درجة حتى لقاء الله»، وهو عمل جدير بالقراءة ومفيد معرفيًا بنثر شائق، له جمهور عام ويخاطب جميع المهتمين بتاريخ الأدب والعرفان في أرض إيران. بالإضافة إلى ذلك، كتب زرين كوب «سرّ الناي» و«البحر في الكوزة»، وهما عملان تخصصيان حول «المثنوي». كما كتب المرحوم فروزانفر «شرح المثنوي الشريف» للملمّين بعرفان مولوي وسياق وزمان نظم هذا الأثر الخالد، لا للذين هم في بداية الطريق و«عطاشى البحر المعنوي» ويريدون أن «يُقضوا فرجة في جزيرة المثنوي». من ناحية أخرى، فإن «الشرح الجامع للمثنوي» بقلم كريم زماني في سبعة مجلدات، له جمهور عام أيضًا وينفع الذين ليست لديهم دراية كبيرة بـ«المثنوي».
غرض از برشمردن موارد فوق، تاکید بر آثار متنوع و رنگارنگ با مخاطبان گوناگون است که در عرصۀ مولوی پژوهی در دهه های اخیر منتشر شده ، کتابهایی که در جای خود بسیار مؤثر بوده و کثیری از ایرانیان را با این سِفر معنوی- ادبیِ بی نظیر مانوس کرده است. لازمۀ این سخن این است که به سهولت می توان میان سطوح مختلف آثار منتشر شده در حوزۀ مولوی پژوهی تفکیک کرد، آثار محققانه ای که به کار مخاطبان مختلف، با پیشینه های معرفی گوناگون می آید. نقد جدی من بر اثر « شعاع شمس» این نیست که چرا روی سخن آن با عموم است نه با متخصصانِ این عرصه، که در جای خود انتشار آثار عمومی رهگشا و مفید است؛ بلکه ناظر به خطاهای متعددی است که در این اثر راه پیدا کرده است. انتشار اثری با مخطاب عام، پدید آورندۀ اثر را از تحقیق و تتبع و متقن سخن گفتن بی نیاز نمی کند. نوشتن اینکه « لابد عثمان نوازنده ای بوده»، متناسب با شان یک کتاب با مخطاب عام نیست؛ با قدری تحقیق می شد دریافت که « شرف الدین عثمان» نوازندۀ رباب در عصر مولانا بوده و آنرا در « شعاع شمس» گنجاند. از این مهمتر، در صفحات متعددی از این اثر دو جلدی، نکاتی درباره فلسفۀ غرب، فلسفۀ تحلیلی و فیلسوفانی چون هگل و هایدگر و ویتگنشتاین ذکر شده که عموما ناموجه، باطل و رهزن است و به جای راهنمایی، مخاطب را چاه نمایی کرده است . به عنوان کسی که سالهاست در این حوزه کار تخصصی کرده و آثار متعددی منتشر کرده، با خواندن این فقرات از«شعاع شمس» متاسف شدم؛ من اگر جای دکتر دینانی بودم، «شعاع شمس» را با کیفیت کنونی تجدید چاپ نمی کردم و حتما درآن دست می بردم و بخش هایی از آنرا بازنویسی می کردم. سخن گفتنِ با مخطاب عام، مجوزی برای نادقیق و غیر موجه سخن گفتن به صاحب اثر نمی دهد.
ایامی که دوم دبیرستان بودم، معلم عربی ای داشتیم که این تعبیر مشهور عربی را ابتدائا از او شنیدم: « من صنّف فقد استهدف». کسی که اثری را تصنیف می کند و آنرا در منظر و مرئای دیگران قرار میدهد، خویشتن را در معرض نقد قرار داده است. سرّ پرداختنِ من به این اثر غلامحسین دینانی، جدی گرفتن مقولۀ نقد است. اگر منِ مؤلف بدانم که چشمهایی، اثرمنتشر شده را رصد می کنند و آنرا به دقت می خوانند و عند اللزوم نقدهای علمیِ محکمی منتشر می کنند، در انتشار آنها دقت بیشتری می ورزم. تا جایی که می دانم، آثار دکتر دینانی، یا به تعبیر برخی از ارادتمندان ایشان حکیم دینانی، به نحو اغلبی، تا کنون از نعمت بازخوانیِ انتقادیِ جدی محروم بوده اند؛ امری که به نظرم ضروری و حیاتی می نماید و خدمتی است به جامعۀ فرهنگی و علمیِ ما. امیدوارم انتشار آن نقد و این نوشتار، فتح بابی دراین میان باشد:
.
[1] http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/439.pdf
.
.
.
.
.
الأدب
الفلسفة
الدين
الفلسفة
الفلسفة
نقاش حول هذا المقال٦ تعليق
با سلام به نظرم دباغ مرتکب خطایی شده که خود دینانی را بدان متهم می کند. دباغ می گوید که دینانی در نوشتن کتاب در نقل منابع و نقل مفاهیم سهل انگار بوده ولیکن همانطور که خانم کریمی هم اشاره کرده اند در مقام یک نقاد، دباغ، تنها نقد دقیقی که مطرح می کند اینست که دینانی نمی دانسته عثمان نوازنده کیست و به غیر از آن تنها کلی گویی هایی درباره نا آگاهی دینانی از فلسفه فلاسفه غربی کرده. این به نظر من مصداق یک نقد سست است و علی رغم ادعایی که دباغ در متن داشته اولین چیزی را که به ذهن متبادر می کند اینست که لابد نقاد مشکل شخصی با نویسنده داشته که چنین نقدی نوشته وگرنه اگر واقعاً هدفش روشنگری بود یک نقد استوار و دقیق با نقل اشکالات و جایگزین صحیح آنها می آورد. والله اعلم.
لابد دینانی هم حکیمی بوده
استاد دینانی جز فلاسفه و عرفای مسلمان است که من و پدرم برنامه های خوب و جالب ایشان از شبکه چهار صدا و سیما با عنوان " معرفت " را نگاه کرده تا بر معرفتمان افزوده شود .
ظاهرا تنها مساله آقای سروش ”عثمان” نوازنده است که چرا دکتر دینانی او را کامل نمی شناخته؟!! ایراد دیگه ای ایشون ذکر نمی کنن در نقد این کتاب...
با سلام من از علاقه مندان حکیم دینانی هستم و همه آثار ایشون را خوانده ام و می پسندم. خدا وجود ایشان را برای ملت ایران و علاقه مندان فلسفه حفظ فرماید.
سلام خب ظاهرا جناب دکتر سروش دباغ از موضع اولیه خود نسبت به آثار دکتر دینانی کوتاه آمدن و زبان به نرمی باز کردند....