اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
برتراند راسل همهٔ براهین وجود خدا را مغالطهآمیز میداند و ریشهٔ اعتقاد را عواطف و ترس میخواند، نه برهان عقلی. با تفکیک صدقِ اعتقاد از نتایج اخلاقی آن، دلیلی قانعکننده برای وجود خدا نمییابد و آن را بعید میشمارد.

چکیده: راسل همۀ براهین اثباتِ وجودِ خدا را مغالطه آمیز میداند؛ و برآن است که مردمان براثر عادات و عواطف به وجودِ خدا اعتقاد دارند، نه براثر برهانِ عقلی. از دورۀ کودکی، اعتقاد به خدا را به بیشتر مردمان تلقین کرده اند؛ و سپس در دورۀ بزرگسالی، ترس از مرگ و میل به امنیت مردمان را بر اعتقاد به خدا وامیدارد. یک عامل مؤثر این نظر است که اعتقاد به خدا مردمان را درستکار میکند و بی اعتقاد به خدا مردمان تبهکار میشوند؛ بنابراین، خطاست که وجودِ خدا را قبول نکنیم. اما راسل اولاً استدلال میکند که مؤمنان برپایۀ ایمانشان تبهکاری میکنند و خود را مجاز میدانند که دیگران را بفرمانِ خدا بقتل برسانند! ثانیاً تأکید میکند که در مسئلۀ وجودِ خدا باید دو امر را تفکیک کرد: یکی اینکه آیا اعتقاد به وجودِ خدا صادق است یا کاذب؟ و دیگر آنکه اعتقاد به وجودِ خدا چه نتایج اخلاقی و اجتماعی دارد؟ خَلطِ این امور منطقاً مغالطهآمیز است. راسل دلایل صدق و کذبِ اعتقاد به وجودِ خدا را بررسی میکند؛ و ادعا میکند دلیلی قانع کننده بر وجودِ خدا وجود ندارد؛ بنابراین، بعید است که خدایی وجود داشته باشد.
.
.
.
.
.
.
گفتگو دربارهی این مطلب۱۸۴ دیدگاه
درمورداثبات یانفی خدابایدنکاتی رارعایت کردازجمله بحث تئوریک را نباید باآنچه درجامعه به نام خدامیگذرددرهم آمیخت آنچه درجامعه می گذردنه اثباتگرخداست ونه نافی خداپس صرفاباید دلایل ملاک ومعیارباشندنه احساسهای فردی ونه حتی جمعی موردبعدی تحلیلهای روانکاوانه هم نه اثباتگرخداست ونه نافی آن مثلااینکه گفته شود چون آدمی نیازبه تکیه گاه داردهمچون کودکی که به پدرنیازمنداست درنتیجه به خداهم اراین باب احساس نیازمیکنددرنتیجه خداواقعا موجودنیست بلکه نیازروحیش باعث شده خدائی برای خودبتراشدتا درپناهش احساس آرامش داشته باشد این نگاه نیز باطل است زیرا حس روانی ونیاز روحی نه واقعا اثباتگراست ونه نافی پس باید دلایل عقل پسندارائه شود چراکه ممکن است ایت تحلیل روانکاوانه درست باشد وضمناخداهم باشداینکه چون آدمی نیازبه پشتوانه ای مطمئن داردنه بیانگروجودخداست ونه بیانگر انکارخدا خلاصه ازحیطه عقل نباید خارج شدودست به دامان احساس شد
بهتره خودمو هیچ چیز نداان!!! معرفی کنم و اینکه فعلا همین کلمه "خدا" بود که ب اسم وجودش همه چی رو بهمون قالب کردن !!!!!
در صورتی که خودتان را معرفی بفرمایید، موضع شما با همین عمل self-defeaterخودشکن میشود. زیرا، معرفی خود به کسی مستلزم شناخت دو entity آست: خود و دیگری. اگر این واژّ شما ترجمه agnosticism ستُ توجه اشته باشید که خود این موضع self-defeaterخودشکن است. ضمنا فرمودید بهتر است این کار را بکنیم. یعنی این واقعیت ندارد. اگر واقعیت ندارد پس باز خود را نفی کردهاید. بهتر نیست به سخن rational گوش فراداده و در صورت صدق آن را بپذیرید؟
از همه ی دیدگاه ها لذت بردم، همگی به مدت یک ساعت و نیم به من کمک کردید 5400 ثانیه به دانسته هام اضافه بشه. من حتی عزیزان رو نمیشناسم ولی برام افتخار بود بین ایرانیان فهیم این گروه چیزی بیاموزم و ازین لحاظ دانش اموزتون هستم. به من یاد دادید همه علوم یک هدف دارند و آن کشف اصول طبیعت است هم چنین برای آنان که موسیقی را نمیشنوند ،رقصنده ها نقش دیوانه دارند. در انتها اعتراف میکنم: هروضعیتی که رخ میدهد، از زمانی که شروع می شود و مادامی که ادامه پیدا میکند محصول ضرورتی است بنابراین وجود آن کاملا موجه است. ممکنه تو این گروه مادران گرامی، متصدیان اصناف مختلف ، دانشجویان متفکر، گیمر های حرفه ای، علاقه مندان به مطالعه و هر فردی از هر قشر و شغلی از جامعه باشند که به زعم من همگی قابل ستایش و احترامند. فقط صرف علاقه محض برای خدمت به بشریت که میل سیری ناپذیر در من هستش میخواستم مطلبی رو به اشتراک بزارم: اسحاق آسیموف معتقد بود که خود آموزی تنها نوع آموختن به شمار می آید و میتونه هم درست باشه هم غلط یکی این جمله رو میپسنده و یکی ممکنه از متنی دیگه لذت ببره فکر میکنم ما همگی به اتفاق معمولا حرفهایی رو می شنویم که دوست داریم و مطالبی رو یاد میگیریم که از اونها خوشمون میاد و دنبال کارها و امیالی میرویم که با انها لذت میبریم. یک فصل مشترک فکر میکنم بین هممون هست اینکه قطعا میمیریم یعنی فقط یکبار حق زندگی کردن داریم و خبر خوب اینه شاید هرکدوم از ما در واقع به این دلیل خلق شده ایم که به روش اصیل تاریخ رو بسازیم (اینش به عهده خودمونه) به قول شاعر مگه تموم عمر چندتا بهاره آنچه سزار داشت و آلبرت انجام داد تو نیز داری و میتوانی انجام دهی سزار رم را پایتخت خود کرد ، انیشتین نسبیت را حال ممکن است تو اتاق زیر شیروانی را ازین دنیا مال خود کنی و او آنچه را که نامحدودش میپندارد. با عشق و احترام بدرود
کسانی در گذشته منکر وجود همه چیز شدند و زیر ساخت همه مباحث را به خیال خود متزلزل کردند رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی، برای اثبات نخستین سنگ بنای وجود جمله معروفی گفت ، و آن این بود که میاندیشم، پس هستم یا فکر میکنم، پس هستم (به لاتین: Cogito ergo sum) البته این جمله و کار آیی آن مورد نقد دیگران قرار گرفته است و من بدون این که بگویم جمله بالا چه پیام و نتیجه ای دارد می خواهم جمله ای شبیه آن را بگویم که نقدی عقلای و مستدل بر آن نمی توان داشت : 1- من هستم ( این یک دریافت بدیهی و بی نیاز از استدلال است و با فهم و درک طبیعی انسان قابل درک است) 2- چون من هستم، هستی ازلی است( یعنی منشا وجود من ، هموار و از ازل وجود داشته است ! چون هیچگاه نیستی اتفاقا هست نمی شود بلکه همیشه هستی از هستی نشأت می یابد ) 3- جالب است که ماتریالیست ها و منکران خدا هم دو مقدمه بالا را قبول دارند ولی می گویند آن هستی ازلی همان ماده است اما موحدان و معتقدان به خدا می گویند آن هستی ازالی حقیقتی به نام خدا است 4- پس اختلاف منکران خدا و معتقدان به خدا در اصل یک وجود ازلی نیست بلکه اختلافشان در صفات آن وجود ازلی است ! موحدان می گویند چون در جهان حقیقتی به نام آگاهی ، شعور ، ادراک ، نظم معنا دار و هدفمند ، زیبایی و.... وجود دارد پس باید منشا وجود این جهان و انسان نیز درای این کمالات باشد و آن حقیقت کامل نامش خدا است ماتریالیست ها و منکران خدا می گویند منشا هستی در جهان همین مادّه است و ترکیبات همین ماده باعث پیدایش آگاهی ، ادراک ، و زیبایی و نظم هدفمند شده است ! خب همه دعواها و مباحثات در طول تاریخ در همین نکته جهارم خلاصه می شود حال باید دید عقل مخاطب چه می گوید اما مخاطب در این کانال کیست و چه سطحی از عقلانیت و منطق را داراست ؟ راهگذاری کم تجربه و بی مطالعه یا خردورزی نکته سنج ؟ در پایان سخنی از معلمان معارف الهی مرتبط با آخرین جمله ام می آورم : وقتی خدا عقل را آفرید به او فرمان داد: پیش آی و عقل پیش آمد! سپس فرمان داد حال باز گرد و عقل اطاعت کرد ! آن گاه خدا فرمود: سوگند یاد می کنم که در میان آفریده های من هیج آفریده ای ارزشمند تر از تو نیست و همه پاداش ها یا مجازات ها بر اساس تو صورت خواهد گرفت نتیجه : اگر براستی عقل انسان خدا را درک نکند و در نیابد انسان مسئولیتی نخواهد داشت به شرط این که انکار خدا از روی لجاجت یا فرار از مسئولیت نباشد چنان که در نظامات بشری و الاهی فردی که در بیهوشی کامل خطایی را مرتکب شده است مجازات نمی شود !
با سلام به همه اندیشوران من موضوع کار و مطالعاتم همین مباحث شما است قبل از گفتن مطلبی در باره موضوع بحث باید یاد آور شوم که وجود این کانال های ارتباطی بسیار خوب و سازنده است چنان که برخی از آن نتیجه عکس می گیرند تنها مشکل این سبک مباحثات ناشناخته بودن سن ، سواد ، پیشینه مطالعات، سطح نیاز و ظرفیت اندیشه ای مخاطب است اگر شما تنوع بسیار زیاد نگاه ها را در مطالب بالا ملاحظه کنید متوجه می شوید که هم در جناح معتقدان به خدا و هم در جناح منکران خدا مطالب یک سطح نیست و به همین دلیل شبهه ای حل نمی شود و هر کسی از دری سخن می گوید شما تصور کنید که یک نو جوان 16 ساله اتفاقا گذرش به این سایت افتاده و از بحث اثبات یا انکار خدا خوشش آمده و مطلبی می گذارد و از قضا یا استاد فلسفه یا دانشجوی الاهیات هم می خواهد به او پاسخ دهد شاید بگویید خوب چه اشکالی دارد پاسخ این است که اگر شما خیاط باشید و برای کسی که قد و اندازه و سایز او را ندارید لباسی بدوزید چه انتظاری خواهید داشت ! معمولا به درد او نمی خورد ! بلی ممکن است اتفاقا به درد راهگذار دیگری بخورد خب این حرف من دردی را دوا نمی کند و فقط خواستم به دنبال کنندگان این کانال ارتباطی بگویم به نتیجه نرسید نهایی بحث ها معلول چیست وبا این وصف چاره ای جز همین گفتن و شنیدن نیست و جستجو گران واقعی باید استاد صاحب نظری بیابند و بحث را با آگاهی های لازم دنبال کنند نه باری به هر جهت
در خصوص اصل عدم و دیدگاههای مخالف آن دو سه مقاله در کتاب" رویکردهای معاصر در معرفتشناسی دینی" ترجمه هاشم مروارید، آمده است. دقت در این مقالات و احیانا رجوع به برخی از منابع آنها، نشان خواهد داد که مسئله بسی پیچیدهتر از این ساده سازی هاست و دفاع از اصل عدم به طور مطلق و در تمام موارد، گر چه آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها!
اصل بر عدمه ینی چیزی ک نیس نیاز به ثابت کردن نداره اگه میگی چیزی هس خب ثابت کن
شما که نام شاگرد سقراط را بر خود گذاشتید لااقل عقاید سقراط را آشنا باید باشید.
درود اگر از نظرروح وروان فکر کنیم که خدایی هست ارامش بیشتری داریم مثل سلاحی که در دست داریم ووارد جنگلی میشویم با قدرت بیشتری واعتماد به نفس وارد جنگل میشیم ثانیا هرچند به گفته اسپینوزا خداوند جوهر است ولی اعتقاد به خداوند داشتن احساس شادی وارامش درونی به همراه داره
درود بزرگواران من هروقت در مورد خدا فکر کنم به کلمه هیچ،فانی،عدم ...فکر میکنم نه به خالقی نیاز دارد نه به وجود نه شس جهت نه عناصر نه قدیم است نه حادث نه بی انتهاست و محدود پس تگر خدایی باشد باید در بـعدی به نام هیچ و فانی دانست و چون هچوقت عقل و خرد مادی انسان گستره ای خارج از درک ندارد پس نمیتوان توضیح داد اما این خدا یی که انسان با عقل و ادراک خود توضیح می دهد و هر چه از نظرخویش عالیترین است را به خدا نسبت میدهد نمیتواند وجود باشد این خدا فقط زاده عقل ضعیف بشر است وهمین توضیحات بزرگترین دلیل برای نبودن خداست خدا هست اما حتی همین اسم خدا هم گفتنش شرک و کفر است چطور ادعا دارید خدایی هست و ان را توضیح می دهید ایا میتوانید در خیالتان چیزی تصور کنید که ندیدید و درک نکردید مثلا رنگی غیر از رنگها یا مزه ای غیر از مزه ها پس چطور با این عقل خدا را ثابت می کنید و هرجا قانون خود ساخته تان را به خدا نفی میکنید نام گناه و دلیلی به نام شیطان که وجود ندارد می اورید سپاس از همه بزرگان خوشحال میشوم نوشنه هایم را بانام روح اله سلیمی ناحیه در سایت بخوانید #روح اله سلیمی ناحیه#
نتیجه شما از مقدمات شما بیرون نمی آید. 1. من هروقت در مورد خدا فکر کنم به کلمه هیچ،فانی،عدم …فکر میکنم 2.نه به خالقی نیاز دارد نه به وجود نه شس جهت نه عناصر نه قدیم است نه حادث نه بی انتهاست و محدود 3.پس تگر خدایی باشد باید در بـعدی به نام هیچ و فانی دانست. چون وقتی شما به خدا فکر می کنید به هیچ فکر می کنید هیچ هیچ است پس خدا وجود ندارد؟!!!!
پاسخ ویتگنشتاین به سؤال شما: بوی قهوه وجود دارد؟ بوی قهوه را توصیف کنید.
سلام دوستان این بحث ها پیچیده تر از اونیه که فکر میکنین به نظر بنده داستان سی مرغ بهترین داستان برای جواب وجود خدا هستش
هفت شهر عشق را عطار گشت...ما هنوز اندر خم یک کوچه آییم چه بسیار انسانهای بزرگی که مدارج بالای معنوی رو طی کردند و به قله های بزرگ معرفت خدا دست پیدا کردند، عاشق خداوند شدند و از بندگی معبودشون لذت بردند و الان هم هستند و خواهند بود...اونوقت ما داریم در مورد اینکه آیا خدا هست یا نیست مناقشه میکنیم... اگر مسلمانها آثار فلاسفه یونان رو ترجمه نمیکردند احتمالا آقای راسل یک مومن سرسخت مسیحی میبود تا یک فیلسوف بی خدا
نظر بنده اینه که خدا وجود داره دلیلش هم اینه ۱. یه مجموعه منظم خودبه خود بوجود نمیاد ۲. چرا در هیچ سیاره ای تا کنون نتوانستن حیات پیدا کنن اگر زمین و موجوادت زنده بطور اتفاقی بوجود امده باشن باید در چند میلیون کهکشان و سیاره موجوادات دیگری چه باهوش تر از انسان و چه پایین تر از انسان باید درسیاره های دیگه پیدا می کردن به این موضوع در کتابهای دینی قبل از اختراع تلسکوب و سفینه و کشف سیاره های بدون موجود زنده اشاره شده که ما به زمین حیات دادیم اگر موجوات زنده از بیگ بنگ بوجود امده باشن یعنی الان هم امکانش هست که بتوان با انفجار و دود و بخار و گرما و سرما موجود زنده حتی تک سلولی بوجود اورد ایا تا به حال موفق شدن تک سلولی کجا و موجودی به باهوشی انسان کجا یعنی انسان خود به خود بوجود امده انوقت انسان که می تواند اختراعات بزرگ بوجود بیاره مثل سفینه و ... درست کنه هنوز عاجز از تولید یک تک سلولی خدا واقعی انسان را افرید و انسان برای منافع خود خداهای دیگر را افرید
انسان باشید خدا بود بود نبود نبود !
سخنی که هیتلر ، ترامپ، لیبرال ها، چنگیز خان گفتند.
به جهان اطراف خودتان فارغ از حاکمیت موبایل و دروس پر از خطا و عدم فهم دانشگاهیانی که با فرهنگ لغت نوشته شده بوسیله فارسی زبان ! برای شناخت غرب ! ترجمه می شود بنگرید و فکر کنید لطفا انسانیت را بر اساس انسانیت مورد فهم غیر خدایی تعریف بفرمایید تا نکته ای را محضرتان بیا شود. البته اگر فاشیسم لیبرالیسم و افسران اس اس دوران جدید اجازه فکر به کسی بدهند.
با سلام به همه دوستان آنچه می نویسم نظر شخصی خودمه و درک خودم از خداست سوال مهم اینجاست که آیا خداوند انسان را آفرید یا انسان خدا را؟ ما به دنبال چه هستیم؟ جستجوی حقیقت یا اثبات و تحمیل عقاید خود؟ ما به چه میزانی برای اثبات حقیقت که فارسی زبان ها خدا و عرب زبانها الله می خوانندش می توانیم تمسک جوییم؟ عقل، علم، شهود ..... یک اخترفیزیکدان مانند استیون هاوکینگ حقیقت را چگونه درک کرده است، او که شهره به خداناباوری است حقیقت را چه می داند؟ او که امروز مظهر علم تجربی و دین ستیزی است دل گرم و استوار به کدام امید بود که در روزهای اول بیماری از پا در نیامد و زندگی را موهبتی برای انسان می شناخت. به نظر من انسانیت که امروز شعار همه اقشار مترقی ملل با فرهنگ است خلق کردنی نیست بلکه کشف کردنی است. به نظر من هیچ، هیچ است و علم بر آن صفحه می گذارد. به نظر من اخلاق، عدالت و انسانیت اعتباری و ساخته دست انسان نیست تا زندگی پوچ را برای خود شیرین کند بلکه وجود دارد و انسان آن را نه با چشم و گوش که از درون درک می کند. خیلی از چیزها توصیف کردنی نیست باید آن را درک کرد. تنها آنچه رنگ و بو و مزه دارد حقیقی نیست بلکه حقیقت قبل از همه اینهاست. آری او با خدایی که
لطفا بفرمایید استیون هاوکینز حقیت را چگونه درک کرده است؟ این که در روزهای اول بیماری از پای درنیامد چه ربطی به درکم او از حقیقت دارد؟ لطفا تبیین وی از جهان را reconstruct بفرمایید. این که در کشور شما interest group ای به نام اساتید دانشگاهی وجود دارد که ذهن شما را با توهم ساینتیزم که by definition بنا به تعریف از انواع illusion است گیج کرده اند ، با تحصیل در سطوح بالای دانشگاه های خودتان قابل مطالعه و fact checkکردن است. خودتان بروید و امتحان کنید. از دست اوردهای اتیون هاوکینز برای concept های توهمی مایه گذاشتن در حد popularizer هم قرار ندارد. کمی از هیاهوی ضد ملا و ژست ضد خرافه بیرون بیایید و آن چه که ذهن جامعه دانشجویی را بواسطه اتوریته ایرانی اساتید درجه هشتم که متن رساله آن ها را خود یک خطش را هم نمی توانند به زبان محل تحصیل بنویسند اما پز آن را می دهند محاصره کرده بشناسید. این professionalism فلسفه در جامعه غرب را در موردش بخوانید فلسفه در مثابه شغل و روش پول در آوردن که در خارج از کشور شما کاملا شناخته شده است. اما در ایران هنرپیشگی دانشگاهی با تکیه بر عدم دسترسی شما به ضعف های این افراد و تظاهر به اندیشه ورزی و گیج کردن دانشجوی روستایی از همه جا بی خبر با کمی دقت به موضع وارستگی اساتیدی که اجازه نمی دهمد آن ها را مورد سوال قرار دهید قابل مشاهده و مطالعه است.
تناقض در سخنان خدا باوران و منکران خدا به وفور یافت می شود اما می توان گفت که هم خدا وجود دارد و هم وجود ندارد .خدا مجموع این تناقضات است .خدا قوانین حاکم بر کائنات است. خدا وجود نیست مجموع قانون هاست ،پس وجود ندارد اما قوانین هستند پس وجود دارد .مثال ساده تر .دیوار پیش روی شما ثابت است یا متحرک ؟ هر جوابی بدهید درست است ! ثابت است چون شما ثابت می بینید .متحرک است چون با سرعت غیر قابل تصور در منظومه شمسی در حرکت است ،مثال دیگر ! اینکه تصور قتل از دید قاتل با قاضی متفاوت است .قاضی به آن قتل می گوید در حالیکه قاتل ان را اصلاح جامعه می بیند .هر دو درست می گویند ..قاضی حکم اعدام صادر می کند و مرتکب قتل بعدی می شود ولی این بار کار خود را اصلاح جامعه می بیند و قاتل ان را قتل می بیند ..دو گانگی در دید افراد خداشناس و خدا نشناس باعث نافهم شدن موضوع می شود .بنابراین می توان گفت هم خدا وجود دارد و هم می توان گفت وجود ندارد .در کل باید ببینید وجود یا عدم وجود خدا چه تاثیری در زندگی شما دارد .ایا بودن خدا باعث می شود که به طبیعت و موجودات آن توجه کنید ؟ یا نبود خدا باعث این امر می شود ..هر کدام از ما تفکر جداگانه ایی داریم .تفکر انسانها به تعداد جمعیت دنیا متفاوت است .هم می توان گفت انسان در تصادف بوجود آمده و هم می توان گفت در تفکر خالق .اما هر دو را نیز می توان رد کرد .ایا این تصادف را تفکر خدا بوجود نیاورده ؟ و بالعکس آیا خدا خود مخلوق تصادف نبوده است؟
نه دیگه لازم نیست من قانع شدم
تعجب میکنم ازفیلسوفی،مثل راسل که وجودخداراکتمان،میکندجای فکرکردن داره راسل ریاضیدان،هم بود چرا به این تفکر بیخدایی،رسید
سلام اگر خدا وجود ندارد دلایل ثابت کننده زیادی دارد مثل معجزه هایی که رخ داده برای چه است؟ چه کسایی که کور بودند لال بودند و مشکل های زیادی که داشتند را امام رضا شفا داد به لطف خدا اصلا من و شما چرا اینجا هستیم کی مارو درست کرده و قرآن دلیل مهمی است.جهان خلقت را چه کسی به غیر از خدا درست کرده است این همه دلیل ثابت کننده وجود دارد و آدم و جهان خلقت خود به خود که به وجود نمیاد دوستان عزیز این راسل ضد دین است و حرف های ان را گوش نکنید راسل بدترین دانشمند است که در طول عمرم دیدم اگر هم خواسته باشید دلایل دیگری هم برایتان می آورم.
اگه یک بیمار با احتمال ده درصد امکان برگشت سلامتی وجود داشته باشه و این بیمار به حرم امام رضا بره و شفا بگیره،علت شفا گرفتن امام رضا نیست چون اون نود درصدی که شفا خواستن ولی شفا نگرفتن رو چجوری توجیه میکنید؟هیچ گونه رابطه علت و معلولی نمیتونید پیدا کنید بین اماکن مذهبی و برگشت سلامتی یک بیمار،بعدشم چرا معجزات اماکن مذهبی فقط در موارد پزشکی کار میکنه؟چرا ما ندیدیم یکی دعا کنه به پول و ثروت برسه،و برسه؟یا هواپیمایی که داره سقوط میکنه با دعا کردن دوباره به کار بیفته و سقوط نکنه؟و موارد بسیار زیادی که میشه به عنوان مثال آورد
با سلام و عرض ادب برای دوستان که در این مباحثه به نوعی جلسه ای مجازی تشکیل دادند؛ حقیر اهل بحث نیستم ناگهانی در مورد اندیشه راسل سرچ کردم چون در کتاب هستی بخش اثر دکتر هاشمی زنجانی مطلبی در رابطه با چیستی خدا مطالبی را از دیدگاه راسل خوانده بودم بهمان خاطر اتفاقی با نظرات شما دوستان مواجه شدم که من باب نظر شخصی عرض می نمایم اول کار خدا شناسی که نیاز فطری بشری است از همین سوال خدا چیست ؟ آعاز می شود و احتمال دارد یکی در اول جوانی و دیگری در میانسالی یا پیری به پاسخ خود برسد که البته روی سوال نیز از خدا چیست به خدا کیست تغییر پیدا می کند اگر کسی هم طالب مسائل فطری نباشد به مقصود نمی رسد این سوال و جواب ها که شما در حاضر بین همدیگر مطرح وتبادل می نمایید خود دلیل اثبات وجود آفریننده بی همتا است اگر عمیق تفکر شود ریشه تمام سوالاتی که به ذهن انسان ورود پیدا می کند خود دلیل وجودی آن موضوع بوده برای روشن شدن نظرم اینکه عرض شود علوم دیگری غیر از فلسفه از جمله علم حروف یا اعداد و علوم معارف اسلامی از قبیل عرفان نظری وعملی صرفا بر دلالت همین موضوع مطرح شده که اگر مورد مطالعه قرار گیرند مشخص می شود که هیچ حرف و کلمه ای یا مسئله ای در عالم بی حکمت جاری در افکار و اندیشه ها نمی شود مگر اینکه موجودیت از یک وجود باشعور کامل داشته باشد تا جایی حقیر سراغ دارم اکثر فلاسفه البته نه همه شان ولی خیلی ها پس از اتمام فلسفه برای تکامل نظریه های فلسفی خود که استدلال عقلی بوده به یک چیز دیگر بالاتر از استدلال عقلی نیاز پیدا کرده اند که همان کشف و شهود می باشد یعنی پس از تصورات عقلی خود فیلسوف قانع نشده و برای رسیدن به حقیقت به عرفان وارد شده و به کشف و شهود حقایق را دریافته اند در رابطه با فلسفه فیلسوف معاصر حضرت علامه جعفری مطلب به مهمی را به مزاح گفته اند که اهل علم دقیقا به این مطلب ایشان عمقی نگاه کرده بعنوان یا اصل حقیقی در رابطه با درد فلسفه می پذیرند و آن مطلب اینکه : علامه به شاگردانشان می فرمایند در مباحث فلسفی اول من می فهمم چه می گویم و شما نیز می فهمید بعد از مدتی من می فهمم چه می گویم ولی شما نمی فهمید در نهایت هم بعد مدتی دیگر نه من می فهمم چه می گویم و نه شما چیزی می فهمید لذا فلسفه جوابگوی این نیاز سوال چیستی خدا برای این حقیر نگردید توفیق از طرف خود خدا شد که به علمی رسیدم که فهمیدم انسان چون موجودی ناقص است از یک وجود کامل و موجود ناقص نمی تواند درباره چیستی وجودی کامل به حقیقت وجودی آن دست یابد و این راه را اگر ادامه دهد به ترکستان می رسد به عبارتی کارش به جنون می کشد ولی اگر راه مستقیم هدایت برای شخص طالب حقیقت روشن شود که خود مستلزم رنج و مشقت تحصیل علوم و تحقیق تمام ادیان توحیدی و غیر توحیدی است در نهایت علم لدنی برایش افاضه شده و می فهمد که قادر است در رابطه با کیستی خدا می تواند تحقیق نماید نه چیستی آن ، پس دریافتم خدا کیست و هدف از خلقت هستی چیست ؟ دور سوال چیستی؟ خط کشیدم و الان آرامش کامل دارم ... به قول حضرت حافظ؛ تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش از همه بزرگواران طلب عفو بخشش دارم اگر وقت شریفشان را گرفتم زنده باشید.
با دقت در این فرضیه گرایش به خدا به عنوان معلول و علت آن ترس ذکر گردیده است. یکى از اشتباهاتى که طرف داران مسأله ترس درباره انگیزه گرایش انسان به خدا بدان دچار شده اند، این است که معلول یا فایده و نتیجه را به جاى علت گرفته اند; چون اگر انسان هاى نخستین هنگام ترس متوجه خدا و مذهب مى شدند، به این دلیل بود که از این راه به آرامش روحى و روانى مى رسیدند، نه این که بدون هیچ مقدمه اى بر اثر ترس از قواى طبیعى یا مرگ، یکباره به یاد و فکر خدا افتاده باشند. به عبارت دیگر، گرایش به خدا بر این مسأله مقدم بوده و توجه افراد در زمان ترس و وحشت به دلیل رسیدن به آرامش روانى بوده که مؤّخر بر اعتقاد به خداست. بنابراین، رسیدن به آرامش روانى در هنگام ترس و اضطراب فایده مذهب است، نه علت گرایش به آن. (اما راسل اولاً استدلال میکند که مؤمنان برپایۀ ایمانشان تبهکاری میکنند و خود را مجاز میدانند که دیگران را بفرمانِ خدا بقتل برسانند!)متن. علت نفی خدا باوری و گرایش به الحاد به عنوان معلول ترس از جنایاتیست که مومنین بر پایه ایمانشان خود را مجاز میدانند به قتلِ قاتلین!!!خود ابطال گری.