
دارم دنبال انسان میگردم.
دیوژن کلبی (دیوژن سینوپی)، فیلسوف یونانی و از بنیانگذاران مکتب کلبیت، زندگیای در نهایت سادگی و در بیاعتنایی آشکار به قراردادهای اجتماعی برگزید. او با کنش و رفتار روزمرهاش—نه صرفاً با نوشتار—آموزهی خودبسندگی و فضیلت را به نمایش میگذاشت و به همین دلیل به یکی از ماندگارترین چهرههای فلسفهی باستان بدل شد.
دیوژن در سینوپ، بندری یونانی بر سواحل دریای سیاه، زاده شد. بر اساس روایتهای کهن، او و پدرش به اتهام دستکاری در سکههای شهر تبعید شدند و دیوژن به آتن رفت، جایی که به گفتهی منابع کهن (از جمله دیوژن لائرتیوس) شاگرد آنتیستنس، فیلسوف کلبی و از پیروان سقراط، شد.
دیوژن زندگی خود را به کمترین حد ممکن از دارایی محدود کرد؛ گفته میشود در بشکهای یا خمرهای بزرگ در آتن زندگی میکرد و تنها یک عبا، یک کوله و یک عصا داشت. او فضیلت را نه در گفتار بلکه در عمل و شیوهی زیستن جستوجو میکرد و آشکارا هنجارهای اجتماعی، مالکیت، و حتی آداب متعارف را به چالش میکشید. مشهورترین حکایت دربارهی او آن است که روز روشن با چراغی در دست در آتن میگشت و میگفت به دنبال «انسان» (یعنی انسانی صادق و فضیلتمند) میگردد.
اندیشهی او نظام فلسفی مدونی به شکل رساله نبود، بلکه در کردار، طنز تلخ، و مواجهههای نمایشیاش با فیلسوفان و بزرگان روزگار تجلی مییافت؛ از جمله در مواجهههای نقلشده با افلاطون و اسکندر مقدونی. کلبیت او بر اصل «آسیهسیس» (ریاضت خودخواسته) و «اوتارکیا» (خودبسندگی) استوار بود: انسان باید از قراردادهای مصنوعی جامعه رها شود و مطابق طبیعت زندگی کند.
هیچ اثر مکتوبی از او باقی نمانده و آنچه میدانیم عمدتاً از طریق روایتهای بعدی، بهویژه دیوژن لائرتیوس، به دست ما رسیده است؛ به همین دلیل مرز میان واقعیت تاریخی و افسانه دربارهی او دشوار به تفکیک است. با اینهمه، میراث او در سنت کلبی و سپس در رواقیگری (بهویژه از طریق کریتیس تبی و زنون رواقی) دوام یافت و بعدها فیلسوفانی چون اپیکتتوس آشکارا او را الگوی زندگی فضیلتمندانه معرفی کردند.
هنوز مطلبی برای این اندیشمند ثبت نشده است.