اندیشهفلسفهخردگفتگوحکمتمعناپرسشفرهنگ
يستعرض داود فيرحي، أستاذ العلوم السياسية، منجزات التنوير الديني كالتوفيق بين الدين والحداثة، ثم يتناول مخاطر هذا التيار من منظور فقهي، معتبراً أن خطأي التعميم والتفكيك في مقاربة الفقه يُعدان من أبرز غفلاته.

محسن آزموده | يُعدّ التنوير الديني أو الفكر الديني الجديد أو التفكير الديني المتجدد، على الرغم من كل الفروق التي يمكن تلمسها بين هذه التسميات الثلاث، أحد أهم التيارات الفكرية وأكثرها تأثيراً في إيران المعاصرة. لقد كان هذا التيار الفكري، سواء أصاب أم أخطأ، وسواء أكان خيراً أم شراً، مؤثراً للغاية لا سيما في السنوات التي أعقبت الثورة، وأثار مباحث شتى وردود فعل متباينة في الأوساط الفكرية. يتناول داود فيرحي، الأستاذ المعروف في العلوم السياسية بجامعة طهران والباحث في مجال الفكر السياسي، في هذا الحديث، مع الإشارة إلى خلفية التنوير الديني وإنجازاته، مخاطر هذا التيار وغفلاته من منظور الفكر الفقهي. إن صحيفة اعتماد، ومن خلال صفحة 'اندیشه' (الفكر) تبعاً لذلك، واستناداً إلى الآية الكريمة: 'الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ' (سورة الزمر، الآية 18)، تقوم بمراعاة الإنصاف في عكس وجهات النظر والأفكار المختلفة، وتتيح هذه الفرصة لجميع المنتقدين، دفاعاً عن حرية التعبير، لطرح آرائهم ونظرياتهم الاستدلالية بمنطقهم وأدلتهم.
إن الصياغة العامة للبحث هي على النحو التالي؛ أي أنني سأتناول أولاً تعريف التنوير الديني وضرورته وإنجازاته، ثم سأنتقل إلى الافتراضات المسبقة والمخاطر التي تنطوي عليها المباحث التي طرحها التنوير الديني، وسأختم البحث بالإشارة إلى أزمة اليوم والتنوير الديني.
هناك أربعة تيارات فكرية تشكل مربع تاريخ فكرنا المعاصر، وهي:
1- التيار داخل الدولة، 2- تيار التنوير بمعناه الخاص، 3- التيار الديني والقوى الدينية، و4- التنوير الديني. سأتناول في هذا البحث التيار الرابع أي التنوير الديني. لقد تشكل التنوير الديني كتيار فكري تدريجياً من داخل تفاعلات العالم الإسلامي في القرنين الماضيين، وتحول في إيران، خاصة منذ العصر الناصري، إلى إحدى أكثر القوى الدافعة حسماً لإصلاح الدين والسياسة والمجتمع. يمكن إرجاع جذور هذا التيار إلى ما قبل السيد جمال الدين، والإشارة داخل الدولة إلى شخصيات مثل ميرزا فرخ خان، وقائم مقام فراهاني، وأمير كبير، ومستشار الدولة وغيرهم. يُعرف هذا التيار اليوم بطريق ثالث، وقد أنتج مفاهيم وهندسة خاصة. باختصار، يُعد هذا التيار أحد أكثر التيارات الفكرية تأثيراً في السنوات الـ 150 الأخيرة. يمكن تلخيص أهم وأبرز المفاهيم التي أنتجها التنوير الديني في النقاط التالية:
1- الفصل بين التقليد والدين: في أدبيات تاريخ الفكر الأوروبي، كانت هناك دوماً محاولة لمساواة الدين بالتقليد. أما في أدبيات التنوير الديني لدينا، فنشهد هذا الفصل البالغ الأهمية بين التقليد والدين.
2- الفصل بين التحديث والغرب، أو بين النزعة التحديثية والتغريب، أو بين الحداثة والتغريب، وهو ما كان التنوير الديني رائده ومطوره في آنٍ معاً.
3- المسعى البالغ الأهمية للربط بين الدين والتحديث.
سأحاول في هذا البحث، نظراً لتخصصي واهتمامي الشخصي أي الفكر السياسي، أن أناقش هذا الوجه الثالث بشكل أكبر في مجال الحوكمة الجديدة. لقد خلقت هذه الوجوه أو المساعي الثلاثة إنجازات مهمة.
1- نقد الوضع القائم للتدين: سعى التنوير الديني إلى دفع التدين، الذي كان منغلقاً على نفسه إلى حد كبير ويعاني من العزلة و'الغيتوية'، نحو الحراك. أي أن نقد المؤسسة الدينية، وخاصة مؤسسة رجال الدين، يُعد من الإنجازات الجيدة للتنوير الديني.
2- نقد الافتراضات المسبقة للعلوم الدينية وعلوم الحوزة: قام التنوير الديني بانتقاد الأحكام والقضايا الدينية ووضع لها محكات دقيقة.
3- طرح ثنائية التلازم بين الاستبداد الديني والاستبداد السياسي: أي أن التنوير الديني واجه لأول مرة فكرة أنه إذا شهدنا استبداداً سياسياً في المجتمع، فإن لذلك صلة بشيء ما داخل الحوزات الدينية. ونتيجة لذلك، وجه التنوير الديني انتباه المجتمع إلى ضرورة إصلاح الدين كمقدمة لإصلاح السياسة.
4- نقد دو سویه بنیادگرایی دینی و سكولاریسم رادیكال.
5- تلاش برای یافتن معیار كارآمدی و ارزیابی احكام و گزارههای دینی: روشنفكری دینی براساس این معیار كارآمدی، برای اولین بار دوگانه مشروعیت و مقبولیت اجتماعی یا كارآمدی را مورد نقد قرار داد و ایده بسیار مهمی را مطرح كرد و نشان داد كه بالاخره درخت را باید از میوهاش شناخت و در نتیجه نظریههای مذهبی را وارد رقابت در حوزه كارآمدی كرد.
6- قداستزدایی از ادبیات دینی و نهادهای دینی و طرح نوعی پاسخ طلبی از نهادهای دینی: روشنفكری نشان داد كه نهادهای دینی باید به دردهای اجتماعی و انتظارات سیاسی پاسخ دهند و مسوولیتپذیر باشند.
7- نقد دین از دیدگاه حقوق و اخلاق: این نكته به نظر من پاشنهآشیل روشنفكری دینی است.
روشنفكری دینی در نقد پیشفرضهای گزارههای دینی موفق بود اما پیشفرضهای خودش را كمتر مورد توجه و نقد قرار داده است. این امر سبب شده كه امروز با برخی از بحرانها مواجه شویم كه شاید راهحلش در تذكرات و نقدهای حاضر باشد. بنابراین در بخش دوم بحث حاضر میكوشم به پیشفرضها و مخاطرات تاملبرانگیز روشنفكری دینی بپردازم. در ادبیات فقهی گفته میشود كه كسی كه از امری سودی میبرد، باید زیانش را نیز قبول كند. این استقبال و قرب و عظمت روشنفكری دینی داشت و هنوز هم دارد، به تلاشها و راهگشاییهای آن بازمیگردد. اما این راهگشاییها گاهی انسدادهایی را نیز فراهم كرده است كه در ادامه به آنها خواهم پرداخت.
روشنفكری دینی به درستی در میانه دو دنیای سنت و تجدد یا مذهب و سكولاریسم قرار دارد، یعنی هم میتواند چوب دو سر طلا باشد و هم عكس آن. روشنفكری آنقدر غرق جدال با سكولارها و ماتریالیستها از یكسو و نیروهای حوزوی و سنتی شد كه از بازسازی سامانه گفتمانی خودش غفلت كرده است.
1- خطای تعمیم: با نظر به تاریخ زندگی مسلمانی درمییابیم كه ما میراثدار تقسیمبندی علوم از یونان هستیم. یونانیان علوم را به نظری و عملی یا فرونسیس و تخنه تقسیم میكردند و میگفتند فلسفه یا حكمت عملی زندگی عملی مردم را اداره میكند. مسلمانان فقه را جایگزین علوم عملی یونانیان كرده بودند. در نتیجه دانش فقه از ابتدای ظهور اسلام بهطور سنتی رونق گرفت و مسوولیت اداره جامعه و حكمرانی در همه حوزهها بهخصوص در حوزه سیاسی را به عهده گرفت. طبیعی است كه دانش فقه خبط و خطاهای زیادی داشت. یكی از آنها چالشهایی بود كه در مواجهه با حكمرانی جدید پیدا كرد كه از درون آن یكسری گزارههای رادیكال ضدحقوق و ضدتجدد درآمد. روشنفكری دینی باتوجه به این خطاها و حواشی دستگاه فقه از احكام فقیهان به نفی اساس فقه كشیده شد. این در حالی است كه از درون فلسفه هم خبط و خطاهای زیادی مثل جامعه بسته، فاشیسم، نازیسم، كمونیسم و كاپیتالیسم درآمده، اما هیچكس خطاهای فلاسفه را به پای خود فلسفه نگذاشته است. در حالی كه روشنفكری دینی ما این تعمیم را صورت داد.
2- خطای تفكیك: روشنفكری دینی برای اولینبار قضاوت خاصی راجع به فقه كرد و گفت فقه منحصر به تكالیف است و فقه را در مقابل حقوق قرار داد. به عبارت دیگر گفت فقه حقوق را میخورد یا خورده است. در حالی كه با نظر به ساختار دانش فقه و تجربه تاریخی آن، درمییابیم كه چنین نیست. در دستهبندی درونی فقه، آن را به عبادات و معاملات به معنی الاعم تقسیم میكنیم یا به عبادات، معاملات و سیاسات تقسیم میكنیم. اما واقعیت این است كه تمام احكام بخش معاملات فقه، گزارهها و احكام حقوقی هستند. یعنی بخش بزرگی من دستگاه فقه كه مربوط به معاملات است، من جنس حقوق و قرارداد هستند. تجربه تاریخی ما نیز نشان داده در مشروطه فقها سعی كردند كه مباحث حقوق خصوصی فقهی را به حوزه عمومی سرایت دهند و تفسیری حقوقی و قراردادی من دولت مشروطه ارایه كنند و به این ترتیب یك برداشت مبتنی بر قرارداد یا معاملات من دولت مشروطه ارایه كنند. در ادبیات مرحوم آخوند خراسانی و مرحوم نایینی و مرحوم محلاتی میبینیم كه تلاش میكنند مفاهیم حقوقی مكنون در حوزه فقه خصوصی را به حوزه حقوق عمومی سرایت دهند و مشروطه را من دیدگاه امانت و امانت مالكانه و من دیدگاه قرارداد و لوازم قرارداد مورد بحث قرار دهند. مثلا قانون اساسی، رساله تنبیهالامه، رسالههای مرحوم محلاتی و تلگرافهای مرحوم آخوند و كتابهای حقوق اساسی فروغی پدر و پسر و حقوق اساسی مرحوم مصطفیخان عدل و مجموعه مذاكرات مجلس اول من رابطه فقه و حقوق صحبت میكنند، در حالی كه روشنفكری دینی با ضدحقوق خواندن فقه و تفكیك من آن حقوق و اینكه جهان مدرن، جهان حقوق است، حكم به طرد دانش فقه كرد.
3- فقه و اخلاق: بعضی من روشنفكران دینی ما شرطی گذاشتهاند و میگویند كه حتی اگر فقه را میپذیریم، فقه باید به محك اخلاق سنجیده شود. ذات این بحث خوب است، اما دو ایراد تكنیكی بسیار اساسی دارد. فردریش نیچه فیلسوف آلمانی در كتاب فراسوی نیك و بد، میگوید دانشهای یك تمدن یا یك دوران تاریخی (epoch) چنان در بنیاد به هم پیوسته هستند كه نمیتوان آنها را من یكدیگر تفكیك كرد و شبیه خون در بدن هستند. بنابراین من هر عضو بدن انسان كه خون بگیریم، مختصات آن خون یكی است. اخلاق و حقوق تمدن اسلامی هم من جنس واحد هستند و نمیتوان آنها را من یكدیگر تفكیك كرد و اطلاقی را به اخلاق داد. روشنفكری دینی ما مفروضی دارد و میگوید اخلاق یونیورسال و جهانی و مبتنی بر برابری و آزادی است و همه میتوانند آن را بفهمند و درك كنند. اما مطالعه تاریخ اخلاق نشان میدهد كه همین یونانیان بنیانگذار اخلاق و اخلاق مدنی چقدر من بردگی طبیعی صحبت میكردند. در نتیجه چنین نیست كه اخلاق معیار مطلقی داشته باشد. گزارههای فقهی در گزارههای اخلاقی در جهان اسلام جداییپذیر نیست. جدا كردن اخلاق من مجموعه نظام دانایی یا اپیستمه یا دیسكورس مسلمانی امكان چندانی ندارد و در تمدن اسلامی نمیتوان اخلاق و حقوق را تفكیك كرد.
4- مبناگرایی رادیكال روشنفكری دینی: روشنفكری دینی خیلی من علوم عملی مثل اندیشه سیاسی غفلت كرده است. البته اخیرا دكتر سروش به بحث دین و قدرت بازگشته است كه نكات خوبی دارد. هر چند سخنرانیهای ایشان حالت مروری و گذرا دارد و خطابشان عمومی است.
اما در مجموع خود این موضوع مبارك است. اما مبناگرایی رادیكال یعنی توجه كردن به مباحث اساسی مثل وحی، توحید و مباحث مربوط به معاد و غفلت من علوم عملی مثل فقه و رابطه فقه و حقوق و رابطه فقه و سیاست و... باعث شده كه مشكلاتی پدید آید. در ادامه به برخی من این مشكلات اشاره خواهم كرد.
مشكلاتی كه پیشفرضهای روشنفكری دینی پدید آوردهاند:
1- روشنفكری دینی با نفی رادیكال دانش فقه جامعه مسلمانی را با بحران بیدانشی مواجه میكند. اهمیت این بحران آن است كه روشنفكری دینی آلترناتیوی مشخص نمیكند و فقط نفی میكند.
تنها آلترناتیوی كه معین میكند، توجه به صرف اخلاق است كه مشكلاتی دارد من جمله اولا فقدان ضمانت اجرا در صورت تصادمهای اجتماعی و سیاسی و ثانیا خود اخلاق تابعی من شرایط گفتمانی است كه نمیتوان عملا من آن استفاده قانونگذارانه كرد.
2- بنفي علم الفقه، نفقد التجربة التاريخية التي سعى الفقه إلى توفيرها بوصفها السند الضروري للقانون الوضعي والدولة الجديدة، أي الدولة القائمة على الدستور. فعلى سبيل المثال، نشهد مع الدستورية (المشروطة) انتقال الحكم من حكم شخصي-شفهي إلى حكم قانوني-مؤسسي (مكتوب).
في هذه الفترة، كان دور الفقه بارزاً جداً، وساعد علم الفقه في صياغة الدستور. ومن هذا المنطلق، تبرز أهمية معضلة المصادقة. أي كيف يتقبل نظام التقاليد أمراً جديداً ويصادق عليه أو يرفضه. بذلت الأجهزة الفقهية جهوداً كبيرة للمصادقة على الأمر الجديد. وفي الوقت نفسه، وبسبب وجود ازدواجيات وتحديات، لم تساعد أجهزة التنوير في دفع هذه الحداثة الفقهية إلى الأمام، لكي تكون قادرة بشكل أكبر على أن تشكل حلقة وصل بين التقاليد والأمر الجديد، أو بين النصوص الدينية وتاريخنا المعاصر.
باختصار، يحتاج بديل الأخلاق إلى شحنة مثل الفقه أو القانون.
3- الفقه علم سعى إلى ترسيخ العرف، ودعم بشكل خاص الأعراف الجديدة تحت مسمى العرف الدقيق والعرف الخبروي اليوم. لقد غفل التنوير الديني عن هذا الجانب، وهو أن الفقه يمكنه دعم العرف.
4- خلقت خطابات التنوير الديني نوعاً من الأزمة في مجال أصول العقائد، وهي تحقن تدريجياً نوعاً من العدمية الاجتماعية في المجتمع وبين الشباب، ومن جهة أخرى تشحذ سيف التكفير لدى القوى التقليدية. أي أن التنوير الديني، بما يحدثه من تناقض حاد مع أسس التدين، وبتفكيكه لمؤسسة رجال الدين ومؤسسة المذهب والتدين التاريخي وصولاً إلى أصل الدين، يتسبب في انتزاع سلاح الدفاع من أيدي العديد من الأفراد والمؤسسات، بما في ذلك التنوير الديني نفسه، ويدفعهم إلى الصمت. ومع حذف القوى الوسطية، يزداد التناقض بين التقليديين أو الأصوليين الدينيين والتنوير الديني، وتتعزز حجة التكفير.
5- أزمة النفوذ: إن التنوير الديني، بما يكتسبه من تأصيل عميق، لا يفقد مدى تأثيره فحسب، بل يعاني من أزمة نفوذ في المؤسسات الدينية، أي أنه يُضعف تلك القوى من المجددين الفقهيين التي كان بإمكانها، بالاعتماد على التنوير الديني وإنجازاته، أن تدفع بتجديدات فكرية في هذا المجال. هذه هي المشكلات التي تعود بشكل خاص إلى فهم محدد جداً للتقابل بين الفقه والقانون، والتقابل بين الفقه والأخلاق. لدينا العديد من الرسائل منذ العصر الدستوري فصاعداً، كانت دون أن تبتعد كثيراً عن الأطر الفقهية، تطرح بحثاً تحت عنوان «رسالة في الحق والحكم»، أي رسائل في الحق والحكم. ويمكن اعتبار المقصود بالحكم هو التكليف. كانت هذه الرسائل تسعى إلى بيان كيف يهتم الفقه بالحقوق، ومن هذا المنظور تدافع عن الدستورية (المشروطة) والدول الحديثة. لقد تجاهل التنوير الديني هذه النقاط.
نحن مرتبطون بالمسار؛ كان المهندس بازركان يتحدث في كتابه الشهير عن الطريق الذي قُطع، وكان يعتقد أن الطريق هو الذي يحدد مصيرنا. قال مرة إن التفكير يشبه تسلق الجبال، أي أنه باجتياز كل تل، يُرى منظر جديد، وهكذا... إلخ. نحن الآن في مرحلة نرى فيها آفاقاً وطرقاً مسدودة جديدة أمام المسألة الإيرانية. لقد ارتبطت المسألة الإيرانية بالتشيع، والفقه، والتنوير الديني، وأنواع أخرى من التنوير كالتنوير غير الديني. المسألة الأهم هي أن ننتبه إلى التناقضات المولدة للتوتر حيثما تسبب ضرراً. ما أراه مهماً هو هذه الأمور الثلاثة:
1- إعادة النظر في تصنيف العلوم في العالم الإسلامي، وبشكل خاص الاهتمام بتاريخ وإمكانات وتجربة الفقه في إدارة المجتمع. للفقه إنجازاته وجوانبه الإيجابية (تأسيس الدولة الصفوية، حل قضية التنباك، دعم الثورة الدستورية، قيادة الثورة) وكذلك جوانبه السلبية. يجب أن يصبح الفقه رشيقاً. يجب الاهتمام بقدرات الفقه وتحدياته وإمكاناته.
2- إعادة تقييم العلاقة بين الفقه والقانون والأخلاق. هذه التقسيمات، من وجهة نظري، إشكالية، وبشكل خاص الفصل بين الفقه والقانون إشكالي، منهجياً وتاريخياً. يقول الدكتور سروش في الجلسة الثانية عشرة من «الدين والسلطة» إن النائيني لا يهتم بالحقوق. تجربتي هي أن كل جهد النائيني كان منصباً على تأسيس الحقوق السيادية أو الحقوق الوطنية أو حق الأمة بناءً على الاستدلالات الفقهية.
3- إن الالتفات إلى تاريخ الفكر المعاصر، أي تجربة المشروطة وما بعدها، قد أظهر أن عدم الاكتراث بالمقدمات الضمنية للتفكير، سواء في الحقل الفقهي أو في حقل التنوير المحض أو في حقل التنوير الديني، لم يترك لنا سابقة حسنة. بمعنى أننا طالما نبذنا أشياء على أمل الوصول إلى جنة خضراء، لكننا لأننا لم نستطع أن نبين معالم تلك الجنة الخضراء على نحو جيد، فقد خسرنا ما كان لدينا ولم نبلغ ما لم يكن لدينا. أي أننا معلقون على نحو ما في هذه الوضعية. لذلك ينبغي أن نلتفت إلى الفقه، وأهميته وضرورته وتاريخه وعيوبه وفنه، وأن نتأمل في تقسيمات الفقه والأخلاق أو الفقه والقانون.
.
.
إننا بنفي علم الفقه، نخسر التجربة التاريخية التي سعى الفقه لتهيئتها بوصفها سنداً ضرورياً للقانون الموضوعي والدولة الجديدة، أي الدولة القائمة على الدستور. فعلى سبيل المثال، نشهد مع المشروطة انتقال الحكم من حكم شخصي-شفاهي إلى حكم قانوني-مؤسسي (مكتوب). وفي هذه الفترة، يبرز دور الفقه بشكل لافت، ويساعد علم الفقه في تدوين الدستور. إن التنوير الديني، بما يكتسبه من تأسيسية عميقة، لا يفقد نطاق تأثيره فحسب، بل يقع في أزمة نفوذ داخل المؤسسات الدينية، أي أنه يُضعف تلك القوى من المجددين الفقهيين التي كان بإمكانها، بالاستناد إلى التنوير الديني وإنجازاته، أن تدفع بتجديدات فكرية في هذا الحقل. هذه هي المشكلات التي تعود، على وجه الخصوص، إلى فهم خاص جداً للتقابل بين الفقه والقانون والتقابل بين الفقه والأخلاق.
.
.
.
.
نقاش حول هذا المقال٥ تعليق
جوک صدانت : " خطای تعمیم: با نظر به تاریخ زندگی مسلمانی درمییابیم که ما میراثدار تقسیمبندی علوم از یونان هستیم. یونانیان علوم را به نظری و عملی یا فرونسیس و تخنه تقسیم میکردند و میگفتند فلسفه یا حکمت عملی زندگی عملی مردم را اداره میکند. مسلمانان فقه را جایگزین علوم عملی یونانیان کرده بودند. در نتیجه دانش فقه از ابتدای ظهور اسلام بهطور سنتی رونق گرفت و مسوولیت اداره جامعه و حکمرانی در همه حوزهها بهخصوص در حوزه سیاسی را به عهده گرفت. طبیعی است که دانش فقه خبط و خطاهای زیادی داشت. یکی از آنها چالشهایی بود که در مواجهه با حکمرانی جدید پیدا کرد که از درون آن یکسری گزارههای رادیکال ضدحقوق و ضدتجدد درآمد. " چون فقه تابع اوتاریتی psudo- philosophy نبود خطاهای زیادی داشت!! آیا جزمی به این قدرت در جمعی که خود را اهل فکر می داند قابل مطالعه است؟ جزم تجدد و Gospel truth حقوق.
ممنون، تمام جوانب بحث، مورد توجه قرار گرفته بود.
روشنفکری دینی زمانی آش دهان سوزی بود که آن دوره هم بگذشت. بی ثباتی سیاسی این جریان که یک روز در انقلاب فرهنگی حذف میکند یک روز منتقد دیکتاتوری است یک روز بچه شان را میفرستند عربستان پابوس پادشاه تا بورس بگیرد یک روز در مدح سلیمانی میگویند و شاه را می کوبند. شیزوفرنی سیاسی این جریان باعث شده کسی بهش اعتماد نداشته باشد. همان تریبونی برای خودنمایی و گنده گویی داشته باشند خوب است الان دیگر اهمیت یا خطری ندارند.
نقد بسیار عالمانهای بود و نقاط ضعف و تناقضات عجیب روشنفکری دینی را به اختصار و دقیق توضبح داده ذست. ممنون از ارائه ی این نقد. روشنفکری دینی جهل تزیین شده است که شفا نمی دهد و کور می کند درک درستی از سنت و فقه ندارند و ادعای اسلام شناسی آنها هم که به خوبی نقد شده بسیار گزاف و بیراه است. فکر میکنم اگر از اول آنها را طرد نمیکردند و نقد میکردند جوانهایی که هنوز شناختشان کامل نشده بود را گمراه نمکردند.
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است حدیث مدعیان و خیال همکاران همان حکایت زردوز و بوریاباف است خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ نگاه دار که قلاب شهر صراف است.